چند شب پیش به تماشای این نمایش نشستیم.
نمایش بعد از افتادن در چارچوبی کاملاً منسجم و آگاهانه از اصول ابزوردیسم قرار دارد. اثری که نهتنها
... دیدن ادامه ››
در فرم و محتوا از مهمترین ویژگیهای این جریان هنری بهره میبرد، بلکه با هوشمندی، کلیشههای مرسوم را دگرگون کرده و مسیر تازهای را برای روایت خود انتخاب میکند.
در این نمایش، با خانوادهای مواجه میشویم که هیچیک از مؤلفههای آشنای خانوادههای متعارف را در خود ندارد. اعضای آن در تقلای دائمی برای حفظ ظاهری هستند که عملاً از درون تهی شده است. ورود یک عضو بیگانه (پیک غذا) به این جمع، آغازگر روایت است. در ابتدای ورود او، انتظار میرود که داستان همان مسیر آشنای ورود یک عنصر ناهمگون به یک جمع را طی کند و او بهعنوان یک «بیگانه» نقش مخل و تغییردهنده داشته باشد. اما خلاقیت اثر در همینجا نمایان میشود: در چرخشی غیرمنتظره، این عضو جدید کاملاً پذیرفته میشود، بدون آنکه کوچکترین مقاومتی از سوی خانواده صورت گیرد. این آشناییزدایی از مفهوم "بیگانگی" یکی از مهمترین نقاط قوت نمایش است.
در ادامه، این عضو بیگانه نهتنها مورد پذیرش قرار میگیرد، بلکه به شکلی غیرعادی، جایگاهی مرکزی در خانواده پیدا میکند. این مسئله در برخی لحظات، حتی در میزانسن کار هم قابل مشاهده هست. اعضای خانواده بهسرعت با او صمیمی میشوند، تصمیماتشان را بر اساس نظر او میگیرند و حتی از او برای داوری در مسائل خانوادگی کمک میخواهند؛ بدون آنکه کسی (چه درون نمایش و چه در میان مخاطبان) کوچکترین تعجبی از این وضعیت بکند. این بازی هوشمندانه با انتظار مخاطب، یکی از مهمترین تکنیکهای ابزوردیسم در نمایش را شکل میدهد.
اما اوج نمایش در نقطهای رخ میدهد که این عضو جدید، از جایگاه اولیه خود خارج شده و بهعنوان تهدیدی برای خانواده تلقی میشود. دگردیسی این عنصر بیگانه، نمادی از نحوه شکلگیری و فروپاشی ارزشهای کاذب در جوامع بسته است. خانوادهای که زمانی با آغوش باز پذیرای این بیگانه بود، اکنون از او هراس دارد و این تغییر ناگهانی، نشاندهنده شکنندگی و بیثباتی ساختارهای اجتماعیای است که تنها بر ظاهر استوارند.
یکی از شاخصترین ویژگیهای این خانواده، تلاش بیوقفه آنها برای حفظ ظاهری منسجم و موجه است، درحالیکه واقعیت درونیشان چیزی جز زوال و فروپاشی نیست. این تقابل میان ظاهر و باطن در لحظات مختلف نمایش، از جمله صحنه عکاسی و همچنین اعترافات خانوادگی، بهوضوح مشهود است. در صحنه عکاسی، کاراکترها در تلاشند تا جای ممکن، در تصویر، مات و پنهان باشند. عکس نماد نمایش دادن است و این خانواده قصد دارند در عین عکس گرفتن، اتفاقا چیزی را نمایش ندهند. بااینحال، علیرغم این تلاش مستمر، شکافهای عمیق و بحران درونی خانواده پنهان نمیماند و نمایش هوشمندانه این فروپاشی را عیان میکند. یکی از نمادهای ظریف اما تأثیرگذار این عیانشدگی، برهنگی پای کاراکترها است که گویای عجز آنها در پنهانسازی حقیقت و شکست این خانواده در حفظ ظاهر مطلوب است. جا دارد در اینجا اشارهای به بهترین دیالوگ نمایش هم داشته باشم، جایی که مادر خانواده میگوید: "داشتن فرش به مثابه پای برهنه است."
علاوه بر اینها، نمایش در ارائه نشانههای تصویری و معنایی، عملکردی کمنقص دارد. این نشانهها یا در خدمت محتوای اثر هستند و به فهم عمیقتر مفاهیم کمک میکنند، یا در جهت تقویت مؤلفههای ژانری اثر عمل میکنند و در هر دو جنبه، نمایش موفق میشود تا لایههای زیرین روایت خود را بهطرزی تأملبرانگیز به مخاطب منتقل کند.
نمایش با رویکردی ساختارشکنانه، کانون خانواده را به چالش میکشد و با تقدسزدایی از آن، بر جنبههای ابزورد اثر میافزاید. در این خانواده، روابط سنتی و معانی آشنای نقشهای خانوادگی دگرگون شدهاند؛ فرزندان بهراحتی والدین خود را تحقیر میکنند، مادر از مفهوم همیشگی "مادر" فاصله دارد و نشانی از محبت و فداکاری مادرانه که همیشه دیدهایم در او دیده نمیشود. همچنین، فاصله سنی اندک میان بازیگران، حس متعارف یک خانواده را تضعیف میکند و بر بیگانگی درون این ساختار تأکید دارد. همه این عناصر در جهت القای این مفهوم عمل میکنند که خانوادهای که روی صحنه میبینیم، دیگر واجد معنای واقعی "خانواده" نیست، بلکه تصویری تهی و ازهمگسیخته از آن است. در این نمایش، نقشهای پدر، مادر، فرزند و همسر از فرم سنتی خود خارج شده و یا بیمعنا میشوند. در این خانواده ابزورد، گفتوگوهای بیمحتوا، تکرارهای بیپایان و سوءتفاهمهای حلنشدنی جایگزین روابط عاطفی عمیق میشوند. این نشانهها در لحظات مختلف نمایش به شکلهای گوناگون ظاهر میشوند، از جمله در صحنهای که پسر خانواده پشت آیفون، یک کلمه خاص را بهصورت مکرر تکرار میکند.
یکی از برجستهترین ویژگیهای نمایش، بینام بودن کاراکترها است. در تئاتر ابزورد، نام داشتن معمولاً نشانهای از فردیت و هویت است، اما شخصیتهای این نمایش، عمداً فاقد نام هستند، زیرا هویتی ندارند. در این اثر، کاراکترها نه برای مخاطب و نه حتی برای خودشان، ملموس نیستند. آنها مجموعهای از کلیشههای رفتاریاند که درون پوچی خود گیر افتادهاند. در چنین جهانی، نام داشتن نهتنها بیمعنا، بلکه متناقض با ذات اثر است. این عدم نامگذاری، یکی از عناصر کلیدی در نمایش بحران هویت و از خودبیگانگی است که نمایش تلاش در برجسته کردن آن دارد.
از دیگر نقاط قوت این اجرا، استفاده هوشمندانه از مینیمالیسم در طراحی صحنه و میزانسن است. هرچند همهچیز بهشدت ساده و موجز به نظر میرسد، اما این سادگی، در تضاد با عمق مفاهیم و پیچیدگی درونی نمایش عمل میکند.
نمایش بعد از افتادن در بخشهایی از طنز استفاده میکند، اما نه طنزی که در تئاترهای رایج دیده میشود. این طنز، ساختارشکن، پیشرو و کاملاً در خدمت مفهوم ابزوردیسم است. طنزهای ظریف و نامنتظره مخاطب را جذب میکند.
بازیگران نمایش، همگی اجراهایی یکدست و باورپذیر ارائه میدهند. مهتاب ثروتی برجستهترین اجرا را دارد. بازیگران با کنترل دقیق حرکات، لحن و سکوتها، شخصیتی چندلایه و پرابهام خلق میکنند که به درک بهتر فضای نمایش کمک میکند.
بعد از افتادن نمایشی است که باید از مسیر آن لذت برد، نه در انتظار پایانی مشخص و منطقی نشست. این ویژگی، ذاتی تئاتر ابزورد است: عدم وابستگی به چارچوبهای رایج و ارائهی روایتی که برخلاف انتظار مخاطب، از کلیشههای متداول فاصله میگیرد. شاید این نمایش برای آن دسته از مخاطبانی که به دنبال قصهگویی مرسوم هستند، جذاب نباشد، اما در چارچوب ابزوردیسم، اثری کمنقص و درخشان محسوب میشود. خیلی ممنونم از همه عوامل.