در روزهایی عجیب و غمزده تماشاگر این نمایش بودم.
وقتی اون دختر تو تماشاگرا گفت دلم میخواد بخونم همهمون زیرلب گفتیم"از خون جوانان وطن"و بخون.به خودم اومدم دیدم دارم اشکامو پاک میکنم مثل بقیهی آدمایی که اجرا براشون تو لابی شروع شد.
دیدم چقدر این شبهای غمزده حال و روزمون مثل همه. بغض داریم خشم داریم و حالا کم کم نا امیدیم..
این یکی از عجیبترین تجربه های تئاتری من بود!
دلم میخواست برای این نمایش که زنها خلقش کردن تمام قد بایستم و فهیمه،سیما،نوشین و مارال و تشویق کنم.
فهیمه امن زده یک ساعت و بیست دقیقهی نفسگیر را خلق کرد.
از تعامل با تماشاگر تا بازی در بازی صحنه گردانی کرد،خندید،رقصید، اشک ریخت، زندگی کرد و لحظه ای ما
... دیدن ادامه ››
را رها نکرد.
نمایشنامه جذاب،کارگردانی هوشمندانه سیماتیرانداز،بازیهای درخشان.
یکی از مهمترین و در عین حال زیباترین جنبههای این نمایش، واقعیتی است که از دل اجرا بیرون میآید. لحظهای که در بازیهای حسابشده و ظریف بازیگران غرق میشوی، ناگهان خودت و بخشی از زندگیات را روی صحنه میبینی..
چقدر دوست دارم این اجرا در بازهای دیگر روی صحنه برود و ناتمام نماند.