وطن، تو زخمی هستی که هرگز درمان نمیشود. تو را در قلبم حک کردهام، اما هر بار که به یادت میافتم، این زخم تازه میشود. یادم میآید روزهایی که در خیابانهایت قدم میزدم، بیخیال و آزاد، فکر میکردم همیشه مال منی. اما حالا، میان غریبههایی که زبانم را نمیفهمند و دردهایم را نمیشناسند، تو را مثل گوهری گمشده جستجو میکنم...
وطن زخمیِ من