به رسم اغلب وقتهابى که موسیقى میشه سقف و سرپناهِ آوارِ بجا مونده از اتمسفر نمادین غروبِ جمعهها، دل رو میسپرم به آرشیو آهنگای باقیمونده از روزگار برخورداری از اینترنت آدمای معمولی!
تو این اوضاعِ گند بیپادکستی، دستآویزم شده همون اپیزودایی که از قبل، توی دانلودهام داشتم. یه آیتمی دارم با عنوان «پلیلیست»! اصن دم این پسر گرم بابت سعی و سلیقهاش! هر اپیزود، با محوریت یه موضوع خاص، موزیکا رو دستچین و پیشکش کرده: اینجوری مثلا:
- دور آتیش
- موسیقی فاخر
- بیکلام بارانی
- کافهطور
- هوای دو نفزه
- و و و …
امشب اون اپیزودی که مختص کارای ایرج خانِ جنتی عطایی بود رو، خیلی اتفاقی و بیمنظور
... دیدن ادامه ››
پلی کردم… اوووووف!! یکی از یکی خاطرهانگیزتر! شمام قبول دارین که آهنگا وفادارترینان؟؟؟ نمیشه که یه قطعه، با خودش خاطرهی دو نفر رو زنده کنه! مث بوی عطر میمونه. انگار هر بو واسه یه نفره. و هر آهنگ فقط متعلق به یه خاطره.
لابلای این همه کار فاخر و نوستالژیک، رسید به «با من از ایران بگو» یِ داریوش! وای از خط به خط این شعر… و خیلی بیشتر واااای به اونجاش که میگه:
با زمستانی که میتازد به قتل عام باغ
از گل خشمی که میروید در این گلدان بگو
صدای فلوت انگار داره روی پوست تنم دست میکشه! جوری که اگه به قصد خودکشی هم لبِ پنجره ایستاده باشم و یه نفر بیاد این موزیک رو از پشتِ سرم پلی کنه، بیخیال میشم و دوباره برمیگردم به زندگی…
که مرا هزار امید است
و هر هزار سهمِ وطن!