در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | ایمان شکاری: «ازدواج کردی؟!.. نه. همجنس‌گرایی؟!.. نه. یعنی دوست‌معمولی داری؟!..
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 09:32:11
«ازدواج کردی؟!.. نه.
همجنس‌گرایی؟!.. نه.
یعنی دوست‌معمولی داری؟!..
یه چیزی بیشتر از این حرفا.
شریکِ زندگی داری؟!..
یه چیزی کمتر از این حرفا.

نمی‌دونم... چهل هزار سال از پیدایش زبان بدست انسان می‌گذره ولی هنوز هیچ واژه‌ای برای توضیح رابطه‌ای که من دارم به‌وجود نیومده»

ایضاً ... دیدن ادامه ›› در موضعِ نگارنده‌ی این سطور، و‌ به تبعیت از دیالوگِ متین «اِوان مَک‌گروگر» در فیلم گوست‌رایتر، من هم نتونستم لقب و یا برچسب جداکننده‌ای رو به این ارتباطِ نوشتاری که با آدم‌های اینجا پیدا کردم نسبت بدم. به نظرم، عناوینی از قبیلِ رفیق و هم‌صحبت و مخاطب، مناسبت دقیقی با شأن نزولِ این نوعِ‌ خاص از دوستی‌ها نداره و اگر قرار باشه هویتی داشته باشن، به شخصه ترجیح می‌دم که جویای توصیف تازه‌تری برای اونها باشم.

مطمئن بودم ترکیبی از کلمات در جایی از دنیا وجود داره که مشابهِ این احساس رو در خودشون قایم کرده‌ان! تا اینکه امروز... با دیدنِ بخارگرفتگیِ پنجره، ناشی از اختلاف دمای اتاق، به خیالِ بارون، پرده رو کنار زدم.

هوای بیرون صاف و پشت‌بومِ همسایه‌ی روبرویی خشک بود! چند ثانیه‌ای به سُر خوردن آرومِ قطره‌های آب پشت شیشه نگاه کردم... خودش بود!! کلیکِ روی اون دایره‌ی قرمز بالای عکس، درست مثل همین قطره، شبیهِ حسی بود که پرده رو به انتظار بارون کنار زدم! چرا این امیدِ به باریدن بارون، حتی وقتی اثری ازش نیست، بازم به آدم یه جون تازه می‌ده؟!!

واسه اینکه؛ بارون، می‌آد!! اما هیچوقت نمی‌ره. بلکه تموم می‌شه... تموم!! چه نم‌نم و چه رگبار، وقتی که هست، هست و وقتی هم که نیست، نیست!

درست مثلِ بودنِ بعضی از آدما. اونقدی هستن که «لازمه». قدری که حالت رو با خوب فهمیدن «خوب» کنن. دقیقاً به اندازه‌ای که «بلد» باشن. نقد و نظرشون به افکارت جلا می‌ده. و وقتی هم تموم شدن، تو می‌مونی و ردّ تعابیرِ تازه‌ای که ازشون بجا مونده. از نبودشون نمی‌رنجی، چون می‌دونی آسمونِ اندیشه‌ات که بگیره، صدای تایپینگِ دلت رو، به خروشِ آسمون قُرمبه‌ای جواب می‌دن و چیک‌چیک شروع می‌کنن به نوازش واژه‌هات. تو بگو حتی یه اپسیلون توقع، واسه حالِ خوبی که از مصاحبت باهاشون داری.

این به‌قولِ یکی از دوستان، «شناخت در بی‌شناختی»، اصلاً از جنسی نیست که بگم عشق رو در نگاه اول یا بوسه‌ی آخر تجربه کردم. چیزی بوده و در عینِ حال هم نبوده. دور از شیفتگی و شیدایی. و همان اندازه رها از نفرت و حسرت. اما مثل بارشِ بارون، چیزی از لطف و بخشندگی کم نداشته.
با صدای عمو خسرو تو ذهنت بخون:

در کف دست زمین گوهر نا‌پیدایی ست
که رسولان همه از تابش آن خیره شدند.....
من به اون گوهرمیگم رفاقت از همین جنسی که تو با زیباترین تعبیر گفتی....
۳۰ اردیبهشت
مریم یاوری
عجیب قشنگ می‌نویسید
ممنونم بخدا 🥹 از بلندنظری خودتونه 🙏🍃
۳۱ اردیبهشت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید