در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | ایمان شکاری: قبول دارین وقتی به یه نفر چیزی رو هدیه می‌دین، اون خوشحالی و ذوق‌زدگی
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 09:54:18
قبول دارین وقتی به یه نفر چیزی رو هدیه می‌دین، اون خوشحالی و ذوق‌زدگی و قدرشناسی که بهتون برمی‌گرده، چقدررر باعث می‌شه کاری که کردین بهتون بچسبه؟ دیدین اندازه‌ی خوشحالیِ شما، با اون عکس‌العملی که از طرفتون می‌بینید، حتّی از خوشحالیِ خودش هم بیشتر می‌شه؟ طوری که دلتون می‌خواد باز هم جور بشه تا به یه مناسبت یا بهونه‌‌ی دیگه، قدمی به سمتش بردارین، که اون خوشحال کردنش، دوباره کیفِ دنیا رو بهتون بده؟!

من می‌دونم که افراد، کاری که انجام می‌دن در درجه‌ی اول واسه دل خودشونه. ولی نمی‌شه انتظار داشت نوعِ بازخوردی که می‌گیریم، در تداوم و کیفیتِ رفتار آدم تأثیر نذاره. درست نمی‌گم؟ مثلاً نشده که برخورد کسی، شما رو کلاً از کاری که کردین پشیمون ‌کنه؟ این‌که مخاطب، با عیب‌جویی و نادیده‌انگاری و کم‌لطفی باعث بشه، اگر حرکتی هم اَزتون سر می‌زنه، صرفاً به‌رسمِ ادب و از سر ادای وظیفه باشه…

حالا الان من داشتم در اِشِل انسانی و با محدودیت‌های مادّی حرف می‌زدم. ولی در یک میزانسن جهان‌شمول، اگه توی اون مثالِ هدیه دادنه، «خدا» رو جای خودمون بذاریم، آیا اون ستایش و شکرگزاریِ مخلوق، راه رو برای دریافت و جذب بیشتر باز نمی‌کنه؟! آیا نه اینکه همین غر زدن و مدام گیر دادنه است که باعث می‌شه فقط به اندازه‌ی همون حداقل‌ها سهم ببریم؟!

کم و زیادِ زندگی‌هامون، به زعم من، نه در گروِ تموّل و دارندگی، که حاصلِ اون ذوق و شوقیه که نسبت به هدیه‌هامون نشون دادیم. درست مثل نفس‌کشیدنِ ابرای آسمون و پشت‌بندش بارونی که مُزدِ ریسه‌رفتنت رو شُرشُر می‌پاشونه زیر پات.
جناب شکاری نوشته‌تون رو ۳-۴ بار خوندم.
ممنونم ازتون.
باعث شدین که بعد از ۵ ماه دوباره بخوام با خدا حرف بزنم و گل و شیرینی بگیرم و برم باهاش آشتی کنم؛ تا شاید روزای بهتر زودتر بیان.
مچکرم، از اینکه می‌نویسین..♥️🌲
۳ روز پیش، چهارشنبه
سحر کشفی
همینه که میگی ایمان جان.حتی اگه اون‌سمتِ داستان ام بودیم باز جزئیاتِ خودشو داره و نگاهِ ریز بینِ خودشو میخواد.اصلا دیدن،تمرین میخواد،بلد شدن میخواد. بذار با یه خاطره یه مثال بزنم . خیلی سال ...
توی اون ستون قدردانی از خودت، یه بند یازدهمی اضافه کن برای این فهم و فراستی که بی‌شک به قیمت عمر و به نقد جان، بهاشو دادی! الحق که بهم چسبید
۲ روز پیش، پنجشنبه
سالار ناجی
موهبت ‌اند این دوستان؛آن‌قدر که قلمشان غبار از جان می‌زداید و دل با هر سطر و واژه‌شان به پرواز درمی‌آید. در هر مقوله و موضوعی که قدم می‌گذارند، جویباری از اندیشه به جریان می‌افتد؛ زلال، گوارا ...
ز یزدان وُ از ما بر آن کس درود
که تارش خِرَد باشد وُ داد؛ پود
(شاهنامه، پادشاهی اردشیر)

درود بر شما. وقت خوش.

جناب ناجی، این کمترین کوچکتر از آنم که منشأ اثر باشم. هر چه هست، از مهر نگاه شما و دیگر سروران است، وگرنه ... دیدن ادامه ›› که بنده هیچم و در وصف دانش و هنر دوستانمان کمر حوصله خم است و به قول پیرِ بلخ: هرچه گویم کژ بُوَد.

هر روز به خودم نهیب میزنم: "هنوز امیدی هست، چون دوستانت هستند... پس میان این همه گُل، خسته‌ی خار و خفّت و خمودی نباش!" این درست که پناه بردن انسان به کلمه، امری‌ست فی‌نفسه تراژیک، امّا خواندن از کِلکِ مرصّع‌نگار رفقا هم نعمت خیلی بزرگی‌ست؛ میخواهد واژه‌هایشان لطیف باشد عین گلبرگ یا جان‌شکاف مثل زوبینِ آبداده. (هر دو را خریدارم!)

به قول شاعر:

تو همان درختِ تنومندی
که با ریشه‌هایش جهان را به زیر کشید
امّا مغرورانه در باد می‌لرزد

سپاسدار مهرتان –
۲ روز پیش، پنجشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید