قبول دارین وقتی به یه نفر چیزی رو هدیه میدین، اون خوشحالی و ذوقزدگی و قدرشناسی که بهتون برمیگرده، چقدررر باعث میشه کاری که کردین بهتون بچسبه؟ دیدین اندازهی خوشحالیِ شما، با اون عکسالعملی که از طرفتون میبینید، حتّی از خوشحالیِ خودش هم بیشتر میشه؟ طوری که دلتون میخواد باز هم جور بشه تا به یه مناسبت یا بهونهی دیگه، قدمی به سمتش بردارین، که اون خوشحال کردنش، دوباره کیفِ دنیا رو بهتون بده؟!
من میدونم که افراد، کاری که انجام میدن در درجهی اول واسه دل خودشونه. ولی نمیشه انتظار داشت نوعِ بازخوردی که میگیریم، در تداوم و کیفیتِ رفتار آدم تأثیر نذاره. درست نمیگم؟ مثلاً نشده که برخورد کسی، شما رو کلاً از کاری که کردین پشیمون کنه؟ اینکه مخاطب، با عیبجویی و نادیدهانگاری و کملطفی باعث بشه، اگر حرکتی هم اَزتون سر میزنه، صرفاً بهرسمِ ادب و از سر ادای وظیفه باشه…
حالا الان من داشتم در اِشِل انسانی و با محدودیتهای مادّی حرف میزدم. ولی در یک میزانسن جهانشمول، اگه توی اون مثالِ هدیه دادنه، «خدا» رو جای خودمون بذاریم، آیا اون ستایش و شکرگزاریِ مخلوق، راه رو برای دریافت و جذب بیشتر باز نمیکنه؟! آیا نه اینکه همین غر زدن و مدام گیر دادنه است که باعث میشه فقط به اندازهی همون حداقلها سهم ببریم؟!
کم و زیادِ زندگیهامون، به زعم من، نه در گروِ تموّل و دارندگی، که حاصلِ اون ذوق و شوقیه که نسبت به هدیههامون نشون دادیم. درست مثل نفسکشیدنِ ابرای آسمون و پشتبندش بارونی که مُزدِ ریسهرفتنت رو شُرشُر میپاشونه زیر پات.