در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | گروه هنری مالاتا: Will Eno نمایشنامه‌نویسی نیست که جهان بسازد؛ او جهان را «باز می‌کند»
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 20:18:15
Will Eno نمایشنامه‌نویسی نیست که جهان بسازد؛ او جهان را «باز می‌کند»
نه با داستان، نه با حادثه، بلکه با شکاف‌ها:
شکاف میان کلمه و معنا، میان انسان و خودش، میان تماشاگر و صحنه. او نویسنده‌ای است که نمایشنامه را از «اتفاق» خالی می‌کند تا «آگاهی» اتفاق بیفتد. جهان او جهان «لحظه‌های کوچک» است. در آثار او، یک مکث، یک نگاه، یک جمله‌ی نیمه‌کاره، گاهی از یک حادثه‌ی بزرگ مهم‌تر است.
او به جای ساختن بحران، به لرزش‌های کوچک انسان توجه می‌کند. اونو زبان را مثل یک موجود زنده می‌نویسد؛ زبان در آثار او می‌لغزد، می‌افتد، بلند می‌شود، اشتباه می‌کند، خودش را اصلاح می‌کند. این زبان برای بازیگر چالش است، برای کارگردان فرصت، و برای تماشاگر آینه. شخصیت‌های او معمولاً نام ندارند یا نامشان بی‌اهمیت است.
آن‌ها بیشتر وضعیت هستند تا فرد. اونو نمایشنامه‌ای می‌نویسد که انگار خودش از نوشتن نمایشنامه خسته شده. او قواعد را می‌شکند، اما نه برای شوک؛ برای اینکه تماشاگر را از خواب روایت بیدار کند.
Title and Deed نمایشی درباره‌ی «آمدن»، «ماندن» و «هیچ‌وقت تعلق نداشتن». این نمایش یک تک‌گویی است، اما نه از جنس اعتراف یا روایت؛ بلکه یک ... دیدن ادامه ›› سفر درونی درباره‌ی انسان مهاجر، انسان بی‌خانه، انسان بی‌عنوان. شخصیت نمایش نه نام دارد، نه گذشته‌ی مشخص، نه آینده‌ی معلوم. او فقط «آمده» است و همین آمدن، موضوع نمایش است. شخصیت نمایش از جایی آمده که «خانه» بوده، اما حالا در جایی ایستاده که «خانه نیست». اونو این وضعیت را تبدیل به یک فلسفه می‌کند: انسان همیشه در حال جابه‌جایی است، هیچ‌کس دقیقاً جایی که باید باشد نیست تعلق یک توهم است و زبان تنها چیزی است که ما را نگه می‌دارد.
نیما این را خواند
محمد تات این را دوست دارد
«عنوان و سند؛ میان مرز گفتن و سکوت، میان بودن و نبودن.» نمایش مهاجرت درونی انسان معاصر؛ اجرا با کارگردانی محمد تات و ترجمه غزل زکی‌پور در شهریور ۱۴۰۵.
https://vrgl.ir/LGfRM
۵ روز پیش، شنبه
به نظرم توصیف ویل اینو به‌عنوان نویسنده‌ای که جهان را «باز می‌کند» تا «بسازد»، تعبیر جالبی است. در نمایشنامه‌های او انگار قرار نیست تماشاگر منتظر یک اتفاق بزرگ باشد؛ اتفاق اصلی در ذهن و ادراک خود تماشاگر شکل می‌گیرد.

چیزی که برای من در «Title and Deed» جذاب است، همین مفهوم تعلق نداشتن است. شخصیت نمایش نه گذشته مشخصی دارد و نه قرار است مثل یک شخصیت کلاسیک، داستان زندگی‌اش را برای ما تعریف کند. او فقط آمده است و همین «آمدن» تبدیل به پرسشی درباره خانه، هویت و تعلق می‌شود. به نظرم این نگاه می‌تواند برای مخاطب امروز خیلی قابل لمس باشد، چون احساس بیگانگی الزاماً به مهاجرت محدود نمی‌شود؛ گاهی آدم می‌تواند سال‌ها در یک شهر یا حتی در کنار نزدیک‌ترین آدم‌های زندگی‌اش باشد و باز احساس کند به آن‌جا تعلق ندارد.

از طرف دیگر، فکر می‌کنم بزرگ‌ترین جذابیت و در عین حال بزرگ‌ترین ... دیدن ادامه ›› خطر آثار اینو همین فاصله گرفتن از قصه و حادثه است. وقتی اتفاق بیرونی کم می‌شود، کوچک‌ترین مکث، تغییر لحن، حرکت بدن یا سکوت می‌تواند اهمیت زیادی پیدا کند. اگر اجرا بتواند این جزئیات را به تجربه‌ای زنده تبدیل کند، مخاطب احتمالاً وارد جهان نمایش می‌شود؛ اما اگر این ظرافت‌ها درست شکل نگیرند، ممکن است نمایش برای بخشی از تماشاگران بیش از حد انتزاعی یا دور از دسترس به نظر برسد.

برای من، جالب‌ترین پرسش این اثر شاید این باشد که اگر «خانه» فقط یک مکان نباشد، پس چه چیزی به ما احساس تعلق می‌دهد؟ زبان؟ خاطره؟ آدم‌ها؟ یا چیزی که حتی خودمان هم نمی‌توانیم تعریفش کنیم؟

به نظرم ارزش چنین نمایشی در این نیست که پاسخ روشنی به این سؤال بدهد. اتفاقاً اگر بعد از پایان اجرا، تماشاگر هنوز درگیر همین پرسش‌ها باشد و احساس کند بخشی از تجربه شخصیت را در زندگی خودش پیدا کرده، آن‌وقت نمایش توانسته از یک داستان درباره یک انسان مهاجر فراتر برود و درباره خودِ انسان حرف بزند.

۴ روز پیش، یکشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید