در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | آرش سالاروندیان
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 18:52:49
 

فعال هنری

 ۱۴ آبان ۱۳۷۴
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
🎭 یک پروژه؛ یک جهان متفاوت؛ یک اجرای ناتمام...

«مزرعه‌دار»؛ یکی از متفاوت‌ترین پروژه‌های گروه هنری مالاتا به کارگردانی محمد تات، نمایشی که قرار بود مخاطب را به جهان‌های موازی ببرد و با پرسشی مهم روبه‌رو کند:

آیا انسان، در هر زمان و هر مکان، همان انسان باقی می‌ماند؟

اثری که با نگاهی تجربه‌گرا و استفاده از فناوری در جهان‌سازی صحنه، خود را برای اجرا در سالن حافظ آماده می‌کرد؛ اما پیش از آنکه فرصت تولد روی صحنه را پیدا کند، متوقف شد.

حالا پس از گذشت سال‌ها، صحبت از بازگشت این پروژه به صحنه است؛ بازگشتی که می‌تواند یکی از تجربه‌های متفاوت و قابل توجه ... دیدن ادامه ›› برای مخاطبان تئاتر ایران باشد.

در این گزارش، نگاهی داریم به «مزرعه‌دار»، گروه هنری مالاتا، نگاه متفاوت محمد تات به این پروژه و مسیری که شاید سرانجام به اجرای عمومی این اثر منتهی شود.

📰 گزارش کامل را بخوانید.
https://vrgl.ir/frS7x
حسام? و نیما این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
«مورچه‌ها» در مالاتا، آرام‌آرام امپراتوری خود را بنا می‌کنند...
و این، تنها آغاز ماجراست.

کاری از گروه تئاتر مالاتا
به قلم محمد تات
کارگردانی آرش سالاروندیان

امپراتوری‌ها همیشه با یک گام کوچک آغاز می‌شوند...
https://www.aparat.com/v/xcl418e
نیما این را خواند
«مورچه‌ها» برای من نماد تلاش جمعی بود؛ جایی که طراحی، نویسندگی و کارگردانی در کنار مدیریت و برنامه‌ریزی، به یک زبان واحد تبدیل شدند. در طول اجرا، حس می‌کردم که هر حرکت روی صحنه، هر نور و هر سکوت، بخشی از گفت‌وگوی بزرگ‌تری است میان انسان و جامعه‌اش. تماشاگران با دقت و هیجان، این گفت‌وگو را دنبال کردند و واکنش‌هایشان نشان داد که اثر توانسته است مرز میان تئاتر و واقعیت را کم‌رنگ کند.
۲ روز پیش، پنجشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
گزارش آرش سالاروندیان از نمایش «جز آن دو نفر»؛ روایتی از جهان سورئال محمد تات و گروه هنری مالاتا

در این گزارش، به سراغ نمایش **«جز آن دو نفر»** رفته‌ام؛ نمایشی به کارگردانی **محمد تات** که با روایتی جنایی و سورئال، تجربه‌ای متفاوت را در فضای تئاتر ایران رقم زده است.

در این گزارش تلاش کرده‌ام نگاهی داشته باشم به جهان منحصربه‌فرد این نمایش؛ اثری که با شکستن ساختار خطی زمان و حرکت میان گذشته، حال و آینده، مخاطب را در مسیر کشف حقیقت، حافظه، سرنوشت و انتخاب همراه می‌کند.

همچنین در این گزارش به اهمیت شهر خیالی **مالاتا** و کلیسای رازآلود آن در شکل‌گیری فضای نمایشی اثر پرداخته‌ام؛ جهانی که در آن مرز میان واقعیت ... دیدن ادامه ›› و خیال در هم می‌آمیزد و مخاطب را تا پایان درگیر روایت و کشف لایه‌های پنهان داستان نگه می‌دارد.

این گزارش به قلم **آرش سالاروندیان** تهیه شده و در **رسانه و خبرگزاری گروه هنری مالاتا** منتشر شده است؛ روایتی از یکی از تجربه‌های متفاوت **محمد تات** و مسیری که **گروه هنری مالاتا** در خلق جهان‌های داستانی و تجربه‌های تازه در تئاتر دنبال کرده است.

برای مطالعه متن کامل این گزارش و آشنایی بیشتر با نمایش **«جز آن دو نفر»**، می‌توانید از طریق لینک زیر، گزارش منتشرشده در ویرگول را مطالعه کنید.

**گزارش کامل در ویرگول:**
https://vrgl.ir/cLifJ
نیما این را خواند
ماریکا: وقتی ترس جزئی از وجودت بشه... کم کم معناشو برات از دست میده... مثل درد میمونه هر چی عمق دردهات بیشتر باشه کمتر اذیت میشی.
۲ روز پیش، پنجشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
گزارش آرش سالاروندیان از نمایش «سی و پنج»؛ روایتی از جهان محمد تات و گروه هنری مالاتا

در این گزارش، به سراغ نمایش **«سی و پنج»** رفته‌ام؛ اثری به نویسندگی و طراحی **محمد تات** و کارگردانی **محمد حسن شاهی** که با همراهی جمعی از هنرمندان و عوامل تئاتر و با حضور **گروه هنری مالاتا** شکل گرفته است.

در این گزارش تلاش کرده‌ام نگاهی داشته باشم به فضای متفاوت و معمایی نمایش «سی و پنج» و جهانی که محمد تات در مقام نویسنده و طراح برای این اثر خلق کرده است؛ جهانی که مخاطب را با شهری خیالی، مناسبات قدرت، فساد و فضای مافیایی همراه می‌کند و تلاش دارد تجربه‌ای متفاوت از تئاتر را پیش روی مخاطب قرار دهد.

همچنین در این گزارش، به نقش و حضور **گروه هنری مالاتا** و مجموعه هنرمندانی که در شکل‌گیری و اجرای این پروژه نقش داشته‌اند پرداخته‌ام و ... دیدن ادامه ›› تلاش کرده‌ام از زاویه‌ای رسانه‌ای، تصویری از این تجربه نمایشی و جایگاه آن در مسیر تجربه‌های متفاوت تئاتر ایران ارائه کنم.

این گزارش به قلم **آرش سالاروندیان** تهیه شده و در **رسانه و خبرگزاری گروه هنری مالاتا** منتشر شده است.

برای مطالعه متن کامل گزارش و آشنایی بیشتر با نمایش «سی و پنج»، می‌توانید گزارش کامل را از طریق لینک زیر در ویرگول مطالعه کنید.

**گزارش کامل در ویرگول:**
https://vrgl.ir/9L8G9
نیما این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
**«مورچه‌ها»؛ تجربه‌ای متفاوت از گروه نمایشی مالاتا**

نمایش «مورچه‌ها» یکی از تجربه‌های گروه نمایشی مالاتا در سال ۱۴۰۴ بود؛ اجرایی با روایتی اجتماعی و جنایی که با حضور جمعی از هنرمندان جوان در سالن نوفل‌لوشاتو روی صحنه رفت.

این نمایش با نگاهی متفاوت به موضوعاتی همچون فاصله طبقاتی، روابط انسانی و کشمکش‌های اجتماعی، تلاش کرد مخاطب را در فضایی پرتنش و متفاوت با لایه‌های پنهان جامعه روبه‌رو کند.

«مورچه‌ها» بخشی از مسیر گروه مالاتا در حمایت از هنرمندان جوان و خلق تجربه‌های تازه در تئاتر بود؛ تجربه‌ای که با همراهی یک تیم خلاق شکل گرفت و جهانی متفاوت را روی صحنه به تصویر کشید.
https://vrgl.ir/lv2xK
**«مورچه‌ها»؛ تجربه‌ای متفاوت از گروه نمایشی مالاتا**

نمایش «مورچه‌ها» یکی از تجربه‌های گروه نمایشی مالاتا در سال ۱۴۰۴ بود؛ اجرایی با روایتی اجتماعی و جنایی که با حضور جمعی از هنرمندان جوان در سالن نوفل‌لوشاتو روی صحنه رفت.

این نمایش با نگاهی متفاوت به موضوعاتی همچون فاصله طبقاتی، روابط انسانی و کشمکش‌های اجتماعی، تلاش کرد مخاطب را در فضایی پرتنش و متفاوت با لایه‌های پنهان جامعه روبه‌رو کند.

«مورچه‌ها» بخشی از مسیر گروه مالاتا در حمایت از هنرمندان جوان و خلق تجربه‌های تازه در تئاتر بود؛ تجربه‌ای که با همراهی یک تیم خلاق شکل گرفت و جهانی متفاوت را روی صحنه به تصویر کشید.
https://vrgl.ir/lv2xK
«مورچه‌ها» در مالاتا، آرام‌آرام امپراتوری خود را بنا می‌کنند...
و این، تنها آغاز ماجراست.

کاری از گروه تئاتر مالاتا
به قلم محمد تات
کارگردانی آرش سالاروندیان

امپراتوری‌ها همیشه با یک گام کوچک آغاز می‌شوند...
https://www.aparat.com/v/xcl418e
امیرمسعود فدائی این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
زیست فردی یک بازیگر در «مورچه‌ها»؛ مواجهه با رابرت و شهر مالاتا

من، آرش سالاروندیان، به‌عنوان بازیگر نمایش «مورچه‌ها» به نویسندگی محمد تات، در بهمن‌ماه ۱۴۰۴ در عمارت نوفل‌لوشاتو، به تهیه و تولید گروه مالاتا، تجربه مواجهه با کاراکتری را داشتم که برای من تنها یک نقش نمایشی نبود؛ بلکه مسیری بود برای شناختن انسان، ایمان، گناه، قدرت و فروپاشی.

در «مورچه‌ها» من نقش «رابرت» را بازی کردم؛ پدر روحانی کلیسای شهر مالاتا. شهری که در اثر سلطه و نفوذ یک گروه مافیایی، آرام‌آرام از درون فرسوده شده و نظم انسانی و اخلاقی خود را از دست داده است. مالاتا در این نمایش فقط یک شهر نیست؛ به‌نوعی تصویری از جامعه‌ای است که گناه در تمام لایه‌های آن نفوذ کرده و مرز میان خیر و شر، حقیقت و دروغ، ایمان و تردید در آن کم‌رنگ ... دیدن ادامه ›› شده است.

رابرت در چنین شهری ایستاده است؛ مردی که وظیفه‌اش هدایت روح انسان‌ها و پناه دادن به رنج‌های آنان است، اما حالا خودش در مرکز شهری قرار گرفته که فروپاشی آن را با چشم می‌بیند. شاید مهم‌ترین نقطه مواجهه من با این شخصیت، همین تناقض بود؛ اینکه چگونه می‌توان در شهری که گناه همه‌جا را فرا گرفته، همچنان از ایمان سخن گفت؟ چگونه می‌توان برای مردمی که خود درگیر تباهی‌اند، از رستگاری حرف زد؟

در مسیر رسیدن به رابرت، تلاش کردم او را صرفاً به‌عنوان یک «پدر روحانی» بازی نکنم. برای من مهم بود که پیش از هر چیز، انسانی را پیدا کنم که در جایگاه یک روحانی قرار گرفته است. انسانی با ترس‌ها، تردیدها، باورها و زخم‌های شخصی خودش. رابرت برای من شخصیتی نبود که پاسخ همه‌چیز را بداند؛ بلکه انسانی بود که در برابر حجم بزرگی از فروپاشی، تلاش می‌کند معنای ایمان و مسئولیت را حفظ کند.

زیست فردی من در این نقش از جایی شکل گرفت که تلاش کردم جهان رابرت را از بیرون به درون خودم منتقل کنم. سکوت‌های او، نگاه‌هایش، مکث‌هایش و حتی لحظاتی که چیزی نمی‌گوید، برای من به اندازه دیالوگ‌هایش اهمیت داشت. سعی کردم به جای آنکه صرفاً احساسات شخصیت را نمایش دهم، موقعیت او را زندگی کنم؛ موقعیت انسانی که باید در میان این همه گناه، هنوز به چیزی باور داشته باشد.

مراسم خاکسپاری در نمایش، برای من یکی از مهم‌ترین نقاط درک شخصیت رابرت بود. او باید مراسم خاکسپاری را برگزار کند؛ اما این خاکسپاری فقط مراسم وداع با یک انسان نیست. گویی رابرت در حال مواجهه با مرگ روح یک شهر است. شهری که مدت‌هاست در حال فروپاشی است و حالا او باید در برابر این فروپاشی بایستد و آیینی را اجرا کند که قرار است معنایی برای مرگ و فقدان پیدا کند.

از نگاه من، مالاتا در «مورچه‌ها» یک جغرافیای مشخص نیست؛ یک وضعیت انسانی است. شهری که در آن قدرت، ترس و گناه به‌تدریج جای اخلاق و انسانیت را گرفته‌اند. حضور مافیا در این شهر، تنها یک عنصر داستانی نیست؛ بلکه نمادی از ساختاری است که انسان‌ها را از درون تحت تأثیر قرار می‌دهد و به مرور، قدرت انتخاب و مقاومت را از آنان می‌گیرد. مالاتا در حقیقت شهری است که در آن، همه به شکلی درگیر یک چرخه بزرگ‌تر هستند؛ چرخه‌ای که هرکس را به نوعی با مفهوم گناه و مسئولیت مواجه می‌کند.

قدرت نمایشنامه محمد تات، برای من در همین جهان‌سازی و ایجاد موقعیت‌های چندلایه است. «مورچه‌ها» نمایشی نیست که شخصیت‌ها را صرفاً در قالب خوب و بد تقسیم کند. در جهان این نمایش، آدم‌ها در موقعیت‌هایی قرار می‌گیرند که آنها را وادار به انتخاب می‌کند و همین انتخاب‌هاست که شخصیت‌ها را می‌سازد. متن، ظرفیت آن را ایجاد می‌کند که بازیگر از سطح یک شخصیت عبور کند و به لایه‌های پنهان‌تر او برسد.

برای من، رابرت در دل چنین متنی شکل گرفت؛ شخصیتی که باید میان ایمان و تردید، وظیفه و ترس، بخشش و گناه حرکت کند. تلاش من این بود که این تضادها را به شکلی درونی و قابل لمس به صحنه منتقل کنم و اجازه بدهم مخاطب خودش درباره رابرت قضاوت کند.

یکی از مهم‌ترین بخش‌های این تجربه، مواجهه با بازخورد مخاطبان بود. خوشحالم که بخش قابل توجهی از واکنش‌هایی که نسبت به شخصیت رابرت دریافت کردم، نشان می‌داد که مخاطب توانسته با این شخصیت ارتباط برقرار کند و او را به‌عنوان شخصیتی متفاوت و قابل تأمل ببیند. برای من، این بازخوردها ارزشمند بود؛ چرا که نشان می‌داد تلاش برای ساختن یک شخصیت درونی و پرهیز از ارائه یک تصویر کلیشه‌ای از «پدر روحانی»، تا حدی توانسته با مخاطب ارتباط برقرار کند.

به‌عنوان بازیگر، همیشه برای من مهم است که هر نقش، چیزی از من را تغییر دهد و در عین حال، چیزی تازه به جهان بازیگری من اضافه کند. رابرت برای من چنین نقشی بود. شخصیتی که از خلال او، دوباره به مفاهیمی مثل ایمان، گناه، قدرت، مسئولیت و معنای انسان بودن فکر کردم.

«مورچه‌ها» برای من فقط تجربه اجرای یک نمایش نبود؛ تجربه زیستن در شهری بود که فروپاشی را نفس می‌کشید و تلاش یک انسان برای حفظ ایمانش در میان ویرانی.

و شاید رابرت، در نهایت، برای من نماینده انسانی بود که در شهری پر از گناه، هنوز تلاش می‌کند به رستگاری فکر کند؛ حتی اگر خودش هم دیگر مطمئن نباشد که آیا راهی برای نجات باقی مانده است یا نه.

این متن، بخشی از زیست فردی من به‌عنوان بازیگر در مواجهه با شخصیت رابرت و جهان نمایش «مورچه‌ها» است؛ تجربه‌ای که به واسطه همراهی گروه مالاتا و تلاش تمام اعضای گروه شکل گرفت و برای من، یکی از تجربه‌های قابل تأمل در مسیر بازیگری بود.
امیر مسعود این را خواند
ویگن اوانسیان این را دوست دارد
از تصویر اجرای شما خوشم اومد. حتما و لطفا اجرای نمایشی هم از این نمایشنامه به روی صحنه ببرید.
۰۲ مرداد
ویگن اوانسیان
از تصویر اجرای شما خوشم اومد. حتما و لطفا اجرای نمایشی هم از این نمایشنامه به روی صحنه ببرید.
خواهش می کنم لطف دارید
این اجرا یکبار بر روی صحنه رفته است
ولی باز هم گروه هنری مالاتا قصد بر این دارد که اجرا را بر روی صحنه ببرد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
### «من مریض نیستم»؛ آغاز جهان مالاتا

نمایش **«من مریض نیستم»** به قلم و کارگردانی **آقای تات**، اثری سایکودرام و روان‌شناختی بود که در سال ۱۳۹۸ در سالن شهرزاد روی صحنه رفت و با استقبال قابل‌توجه مخاطبان مواجه شد.

این نمایش با رویکردی متفاوت، مخاطب را از جایگاه یک تماشاگر صرف فراتر می‌برد و او را با ذهن، افکار و پرسش‌های درونی خودش مواجه می‌کرد؛ تجربه‌ای که باعث شد برخی منتقدان، این اثر را فراتر از یک اجرای صرفاً هنری و نزدیک به یک تجربه روان‌شناختی و درمانی ارزیابی کنند.

«من مریض نیستم» همچنین نقطه آغاز شکل‌گیری **جهان مالاتا** بود؛ جهانی که توسط **آقای تات** خلق شد و بعدها در نمایش‌هایی همچون **«جز آن دو ... دیدن ادامه ›› نفر هیچ‌کس باقی نماند»، «سی و پنج»، «موریانه»، «مزرعه‌دار»، «کلاغ»، «مورچه‌ها»، «کارگاه خیال» و «آزمایشگاه تئاتر نبض»** ادامه و گسترش پیدا کرد.

این نمایش از شهریور تا مهرماه روی صحنه بود و با ترکیبی از تئاتر کلاسیک، موسیقی و تعلیق‌های معناگرا، مخاطب را به سفری درونی دعوت می‌کرد؛ سفری که در آن، تماشاگر در نهایت با مهم‌ترین مخاطب نمایش، یعنی خودش، روبه‌رو می‌شد.

**«من مریض نیستم» را می‌توان سرآغاز جهانی دانست که سال‌ها بعد، در آثار مختلف آقای تات ادامه پیدا کرد؛ جهان مالاتا.**
https://vrgl.ir/wo8Iv
تجربه‌ای در پشت صحنه نمایش «پابرهنه، لخت، قلبی در مشت»

نمایش «پابرهنه، لخت، قلبی در مشت» یکی از تجربه‌های ارزشمند من در مسیر فعالیت حرفه‌ای‌ام در تئاتر بود؛ نمایشی با روایتی انسانی و تأثیرگذار درباره مهاجرت، نژادپرستی، فقدان و تلاش انسان برای ادامه زندگی.

در این پروژه، افتخار داشتم به‌عنوان مدیر صحنه و همچنین مسئول اجرای نور و موسیقی در کنار گروه حضور داشته باشم.

مدیریت صحنه و اجرای نور و موسیقی، هر دو از بخش‌هایی هستند که شاید در نگاه اول کمتر دیده شوند، اما نقش مهمی در هماهنگی و شکل‌گیری یک اجرای منسجم دارند. حضور در این پروژه برای من فرصتی بود تا در کنار یک گروه حرفه‌ای، تجربه‌ای متفاوت از فرآیند تولید و اجرای تئاتر داشته باشم.

«پابرهنه، ... دیدن ادامه ›› لخت، قلبی در مشت» نمایشی به نویسندگی و کارگردانی علیرضا کوشک جلالی است که با بیش از ۱۲۰۰ اجرا در چهار قاره، سابقه‌ای قابل توجه در عرصه تئاتر بین‌المللی دارد.

من، آرش سالاروندیان، خوشحالم که بخشی از این مسیر و این تجربه نمایشی بوده‌ام و این پروژه را به‌عنوان یکی از تجربه‌های مهم خود در حوزه مدیریت صحنه و اجرای فنی تئاتر در کارنامه هنری‌ام ثبت کرده‌ام.

https://vrgl.ir/n7ekE
«پابرهنه، لخت، قلبی در مشت» برای من فقط یک تجربه نمایشی نبود؛ فرصتی بود برای حضور در کنار یک گروه حرفه‌ای و تجربه بخشی از دنیای تئاتر از پشت صحنه.

خوشحالم که در این پروژه به‌عنوان مدیر صحنه و مسئول اجرای نور و موسیقی در کنار این گروه حضور داشتم.

در ویرگول، درباره این تجربه و نقش خودم در این نمایش بیشتر نوشته‌ام:

🔗 [https://vrgl.ir/n7ekE]

امیر مسعود این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نمایش «کلاغ» به کارگردانی و طراحی محمد تات، تجربه‌ای متفاوت از گروه هنری مالاتا بود؛ اثری پست‌مدرن با روایتی چندلایه که مخاطب را به کشف معنا و ارتباط میان قطعات داستان دعوت می‌کند.

خوشحالم که در این پروژه به عنوان سرپرست گروه کارگردانی در کنار گروهی از هنرمندان پرتلاش حضور داشتم. از تمامی عوامل، بازیگران و هنرمندانی که در شکل‌گیری این جهان نمایشی همراه بودند، سپاسگزارم.

به امید ادامه مسیر خلق و تجربه در تئاتر.

آرش سالاروندیان

https://vrgl.ir/8H4ev
نمایش «کلاغ» برای من، آرش سالاروندیان، تجربه‌ای متفاوت و ارزشمند در مسیر تئاتر بود؛ اثری که با جهان خاص گروه هنری مالاتا و نگاه خلاقانه محمد تات، مخاطب را به کشف لایه‌های پنهان روایت دعوت می‌کند.

حضور در این پروژه به عنوان سرپرست گروه کارگردانی فرصتی بود برای همراهی با گروهی از هنرمندان که با تلاش، تعهد و عشق، هر کدام بخشی از جهان «کلاغ» را شکل دادند.

از محمد تات، تمامی عوامل اجرایی، بازیگران و هنرمندانی که برای خلق این اثر تلاش کردند، سپاسگزارم. «کلاغ» برای من تنها یک اجرا نبود؛ تجربه‌ای از همکاری، یادگیری و خلق یک جهان متفاوت در کنار گروه هنری مالاتا بود.

آرش سالاروندیان

https://vrgl.ir/8H4ev
یادداشتی بر نمایش «موریانه»

در تازه‌ترین یادداشت منتشرشده از سوی آرش سالاروندیان، نمایش «موریانه» به نویسندگی و طراحی محمد تات و کارگردانی محمدحسن شاهی از منظر تئاتر روان‌شناختی مورد بررسی قرار گرفته است.

این یادداشت با نگاهی به مفاهیم نمادگرایی، رئالیسم جادویی و ساختار اجرایی نمایش، «موریانه» را اثری تأمل‌برانگیز معرفی می‌کند که مخاطب را به مواجهه با جهان درونی، هویت و تأثیر افکار بر زندگی انسان دعوت می‌کند.

نسخه کامل این نقد و بررسی در صفحه ویرگول آرش سالاروندیان منتشر شده و علاقه‌مندان می‌توانند برای مطالعه متن کامل به آن مراجعه کنند.

https://vrgl.ir/DqcA7
این مطلب توسط آرش سالاروندیان تهیه و منتشر شده است.

در این یادداشت، نگاهی به نمایش «ارباب حقه‌ها» به نویسندگی و کارگردانی سحر رستمی، داستان، بازیگران، عوامل و ویژگی‌های این اثر نمایشی شده است؛ نمایشی که با استقبال مخاطبان در تماشاخانه سیمرغ روی صحنه رفت.


https://vrgl.ir/IB0HJ
http://arashsalarvandian.blogfa.com/profile
نمایش «موریانه» به نویسندگی و طراحی محمد تات و کارگردانی محمدحسن شاهی، یکی از آثار شاخص تئاتر روان‌شناختی است که با بهره‌گیری از نمادگرایی و رئالیسم جادویی، به واکاوی ذهن، هویت و تأثیر افکار بر زندگی انسان می‌پردازد.

در تازه‌ترین یادداشت منتشرشده در صفحه ویرگول، این اثر از منظر ساختار نمایشی، کارگردانی و مفاهیم روان‌شناختی مورد بررسی قرار گرفته و «موریانه» به‌عنوان نمایشی تأمل‌برانگیز معرفی شده است؛ اثری که مخاطب را به مواجهه با جهان درونی خود دعوت می‌کند و از فرسایش خاموش ذهن تا امکان بازسازی و امید را به تصویر می‌کشد.

https://vrgl.ir/DqcA7
نمایش «ارباب حقه‌ها» به نویسندگی و کارگردانی سحر رستمی، روایتی کمدی از جهانی است که در آن حقیقت پشت نقاب‌ها پنهان شده است. در این مطلب، نگاهی به داستان، بازیگران، عوامل و ویژگی‌های این اثر نمایشی خواهیم داشت؛ نمایشی که با استقبال مخاطبان روی صحنه تماشاخانه سیمرغ اجرا شد و توانست توجه علاقه‌مندان تئاتر را به خود جلب کند.

https://vrgl.ir/IB0HJ
http://arashsalarvandian.blogfa.com/profile
امشب فرصت تماشای اجرای تازه‌ی گروه تئاتر «حامیث» را داشتم؛ نمایشی به کارگردانی حامد اصغری و نویسندگی میثم حقی که با تکیه بر فضاسازی و تعلیق، تلاش می‌کرد مخاطب را وارد جهانی رازآلود و پر از ابهام کند.

انتخاب زندان آلکاتراز به‌عنوان بستر روایت و استفاده از مفهوم «سایه» به‌عنوان عنصر اصلی وحشت، باعث شده بود ترس بیش از آنکه از تصاویر مستقیم شکل بگیرد، از ذهن و تخیل مخاطب تغذیه شود. این ویژگی، فضای نمایش را به سمت یک وحشت روان‌شناختی سوق می‌داد و تجربه‌ای متفاوت برای تماشاگر رقم می‌زد.

از صمیم قلب خداقوت می‌گویم به میثم حقی عزیز برای نگارش این اثر، به حامد اصغری عزیز برای کارگردانی و هدایت اجرا، به تمامی بازیگران که با حضور و انرژی خود به شخصیت‌ها جان بخشیدند، و به همه‌ی اعضای گروه «حامیث» و عوامل پشت صحنه؛ از طراحی صحنه، نور، صدا، گریم، لباس و مدیریت اجرا که با تلاش و همدلی‌شان این تجربه‌ی نمایشی را برای مخاطبان خلق کردند.

آرزوی موفقیت‌های بیشتر برای گروه «حامیث» و همه‌ی هنرمندان این اجرا دارم. امیدوارم همچنان شاهد خلق آثاری باشیم که علاوه بر سرگرم کردن مخاطب، او را به اندیشیدن و تجربه‌ی جهان‌های تازه دعوت کنند.

خسته نباشید و به امید اجراهای درخشان‌تر. 🌹🎭
Amirhosein Bakhshi این را خواند
محمد دریابیگی، میثم حقی ویند و نورا امیرپور این را دوست دارند
فاطمه طاهری
عالی بود. پیشنهاد میکنم حتما ببینید.
سپاسگزارم از لطفتون
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دیشب اجرای «کانگوروی ژاپنی» رو دیدم و واقعاً از تماشاش لذت بردم.
چیزی که بیش از همه توجهم رو جلب کرد، قاب‌بندی‌های دقیق و فکرشده‌ی صحنه بود؛ میزانسن‌ها کاملاً هدفمند طراحی شده بودند و هر جابه‌جایی بازیگر معنای خودش رو داشت. این دقت در چیدمان صحنه باعث شده بود تصویرهای بصری ماندگاری شکل بگیره.
خلاقیت در میزانسن‌ها کاملاً محسوس بود و نشون می‌داد کارگردان با وسواس و نگاه دقیق روی جزئیات کار کرده. بازی بازیگرها هم یکدست، باورپذیر و پرقدرت بود؛ به‌ویژه هماهنگی گروهی‌شون که ریتم اجرا رو زنده نگه می‌داشت.
مشخص بود بازیگریی معین پور موسوی برای شکل‌گیری نقش خود تلاش زیادی کرده و این تلاش در پرداخت موقعیت‌ها و دیالوگ‌ها دیده می‌شد. در کنار اون، کارگردانی آقای مسعود میرطاهری به شکلی منسجم همه عناصر رو کنار هم قرار داده بود تا یک اجرای قابل احترام و حرفه‌ای شکل بگیره.
خسته‌نباشید به گروه «کانگوروی ژاپنی» برای این اجرای قابل تأمل و خوش‌ساخت.
ممنون از دقت نظرتون و خوشحالم که تلاش ما در خور توجه قرار گرفت
۲۳ بهمن ۱۴۰۴
کارگردانی این کار خیلی خوب بود و همینطور بازی‌ها
حتما از این کار دیدن کنید
۲۴ بهمن ۱۴۰۴
Arash Fallah
کارگردانی این کار خیلی خوب بود و همینطور بازی‌ها حتما از این کار دیدن کنید
ممنون جناب فلاح امیدوارم بخش ستاره‌ را نیز امتیاز داده باشید
۲۵ بهمن ۱۴۰۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دیشب اجرای «قانون گروتو» رو دیدم و واقعاً از تماشاش لذت بردم.
چیزی که بیش از همه توجهم رو جلب کرد، قاب‌بندی‌های دقیق و فکرشده‌ی صحنه بود؛ میزانسن‌ها کاملاً هدفمند طراحی شده بودند و هر جابه‌جایی بازیگر معنای خودش رو داشت. این دقت در چیدمان صحنه باعث شده بود تصویرهای بصری ماندگاری شکل بگیره.
خلاقیت در میزانسن‌ها کاملاً محسوس بود و نشون می‌داد کارگردان با وسواس و نگاه دقیق روی جزئیات کار کرده. بازی بازیگرها هم یکدست، باورپذیر و پرقدرت بود؛ به‌ویژه هماهنگی گروهی‌شون که ریتم اجرا رو زنده نگه می‌داشت.
مشخص بود نویسنده برای شکل‌گیری متن تلاش زیادی کرده و این تلاش در پرداخت موقعیت‌ها و دیالوگ‌ها دیده می‌شد. در کنار اون، کارگردانی آقای علی‌آبادی به شکلی منسجم همه عناصر رو کنار هم قرار داده بود تا یک اجرای قابل احترام و حرفه‌ای شکل بگیره.
خسته‌نباشید به گروه «قانون گروتو» برای این اجرای قابل تأمل و خوش‌ساخت.
afsoon shekari و امیر مسعود این را خواندند
الینا رحیمی و امیرسینا غلامیان این را دوست دارند
با تشکر از حنابعالی که به تماشای ما نشستید ، مرسی از قلمتون 🙏🌸
۲۲ بهمن ۱۴۰۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
 

زمینه‌های فعالیت

سینما
تئاتر

تماس‌ها

arashsalarvandiyan