با درود و احترام
در روزگاری که صحنههای تئاتر ایران زیر فشار اقتصادی، اجتماعی و سلیقههای زودگذر نفس میکشند، بازگشت به یک متن انسانی، صمیمی و در عین حال تلخ و گزنده مثل «شرلی ولنتاین» برای من نه فقط یک انتخاب هنری، بلکه یک نیاز شخصی و اجتماعی است. این یادداشت را نه بهعنوان قضاوت نهایی، بلکه بهعنوان گفتوگوی صادقانه یک کارگردان با مخاطبان و منتقدان تیوال مینویسم؛ گفتوگویی که امیدوارم در ادامه، روی صحنه کاملتر و زندهتر شود. ویلی راسل در «شرلی ولنتاین» بهجای شعار دادن درباره زن، تنهایی و ازدواج، یک زندگی معمولی را زیر ذرهبین میگذارد؛ زندگی زنی که میتوانست یکی از همسایههای ما باشد، یکی از زنان خانوادههای ایرانی، یکی از آن آدمهایی که همیشه هستند اما دیده نمیشوند. برای من، جذابیت راسل در همین سادگی ظاهری و پیچیدگی درونی است؛ او با کمترین امکانات روایی، بیشترین ضربه عاطفی و فکری را وارد میکند. شرلی فقط یک زن بریتانیایی نیست؛ او نماینده نسلی از انسانهاست که در ازدواج، خانواده، کار و روزمرگی، آرامآرام از خودشان دور شدهاند. در خوانش من، «شرلی ولنتاین» بیش از آنکه درباره سفر به یک کشور دیگر باشد، درباره سفر به درون خویشتن است؛ سفری که بسیاری از ما هرگز شجاعت آغازش را پیدا نمیکنیم. بهعنوان کارگردان، تلاش کردهام در برابر متن راسل فروتن باشم؛ یعنی به ساختار، ریتم و منطق درونی اثر وفادار بمانم، اما در عین حال با توجه به مخاطب ایرانی، لایههایی را برجسته کنم که برای امروز ما ضروریتر است، تنهایی در دل ازدواج و خانواده، فرسودگی رویاها و آرزوهای شخصی، فشار نقشهای اجتماعی بر هویت فردی، من ادعا نمیکنم که خوانش من «بهترین» یا «نهایی» است؛ تنها میتوانم بگویم حاصل سالها تجربه، مشاهده و گفتوگو با زنان و مردانی است که در سکوت، بار زندگی را به دوش میکشند. در این اجرا، تلاش کردهام بهجای ترجمه صرف یک متن غربی، آن را به تجربهای قابل لمس برای مخاطب ایرانی تبدیل کنم؛ بدون اینکه به دام شعارهای مستقیم یا نسخهپیچی اجتماعی بیفتم. برای من مهم است که مخاطب، شرلی را نه بهعنوان «نماد» دوردست، بلکه بهعنوان انسانی نزدیک، قابل همذاتپنداری و حتی قابل نقد ببیند. یکی از جذابترین عناصر این نمایش، گفتوگوی شرلی با دیوار آشپزخانه است؛
... دیدن ادامه ››
دیواری که در اجرا برای من، تبدیل به یک «شاهد خاموش» میشود. شرلی در ظاهر با دیوار حرف میزند، اما در واقع با وجدان، خاطرات و ترسهای خودش روبهروست. در طراحی بازی و میزانسن، تلاش کردهام این گفتوگو را از یک شوخی ساده، به یک رویارویی عمیق تبدیل کنم؛ جایی که مخاطب احساس کند هر کدام از ما دیواری داریم که سالهاست با آن حرف میزنیم و نامش را «سکوت» گذاشتهایم. شوهر، دوستان، معشوق، گذشته شرلی و تمام آدمهایی که روی صحنه حضور فیزیکی ندارند، در اجرا از طریق صدا، فضا و روایت، به موجودیت تبدیل میشوند. برای من مهم بود که این آدمها فقط نام نباشند؛ بلکه در ذهن مخاطب شکل بگیرند، قضاوت شوند و در نهایت، بخشی از پازل زندگی شرلی را بسازند. در خوانش من، شرلی قربانی صرف نیست؛ او انسانی است که در انتخابهایش هم اشتباه کرده، هم درست عمل کرده، و همین پیچیدگی است که او را واقعی میکند. تلاش کردهام از نگاه کلیشهای به زن، مرد، ازدواج و خیانت فاصله بگیرم و بهجای آن، بر «مسئولیت فردی» و «شجاعت مواجهه با خود» تأکید کنم. سفر شرلی به کشور دیگر، در اجرا بیش از آنکه یک تغییر لوکیشن باشد، یک تغییر زاویه دید است. برای من، پرسش اصلی این است، آیا ما برای تغییر زندگیمان، حتماً باید از این شهر، این خانه، این کشور برویم؟ یا میتوانیم ابتدا از خودمان شروع کنیم؟این پرسش، در زیرلایههای اجرا بهصورت مستقیم و غیرمستقیم تکرار میشود؛ در دیالوگها، در سکوتها، در نگاهها و در لحظههایی که شرلی بین ماندن و رفتن، بین ترس و جسارت، معلق میماند. بهعنوان کارگردان، میدانم که هر اجرا، تنها یکی از خوانشهای ممکن از یک متن است. «شرلی ولنتاین» در این نسخه، حاصل تلاش من و گروه برای ساختن تجربهای صادقانه، انسانی و در عین حال آگاهانه است، تجربهای که امیدوارم برای مخاطب عمومی قابل لمس، قابل همذاتپنداری و در عین حال اندیشمندانه باشد. برای منتقدان و فعالان تئاتری زمینهای برای بحث درباره فرم، محتوا، ترجمه، بازیگری و نسبت متن غربی با مخاطب ایرانی فراهم کند.