درود
لوسیل فلچر در «Sorry, Wrong Number» متنی مینویسد که در ظاهر یک درام معماییست، اما در لایههای زیرین، بیش از هر چیز درباره «تنهایی محاصرهشده در صدا» حرف میزند. زنی بیمار، در اتاقی محصور، تنها ابزار ارتباطش تلفن است؛ ابزاری که هم نجات است و هم تهدید، هم امکان شنیدن است و هم امکان شنیدن چیزی که نباید شنیده شود. در مواجهه با این متن، برای من بهعنوان کارگردان، یک پرسش محوری شکل گرفت: چطور میتوانیم این هراس صوتی، این اضطراب شنیدن و نشنیدن را از دهههای گذشته بیرون بکشیم و در بدن و ذهن تماشاگر امروز بنشانیم، بیآنکه به دام صرفا نوستالژی یا بازسازی موزهای بیفتیم؟ در بازآفرینی، تلاش شده است زبان اثر، هم وفادار به منطق تعلیق و ریتم نویسنده باشد، هم در سطح گفتوگوها به روانی و دقت زبان امروز نزدیک شود؛ بهویژه در لحظاتی که شخصیتها میان رسمیبودن تلفنی و صمیمیت ناگهانی ترس، مدام جابهجا میشوند. در طراحی اجرا، برای من مهم بود که صحنه، خودش تبدیل به یک «خط تلفن» شود؛ خطی که گاهی وصل است، گاهی نویز دارد، گاهی سکوت میکند و گاهی ناگهان حقیقتی را لو میدهد. در این اجرا، شخصیتها برای من فقط حامل دیالوگ نیستند؛ هرکدام نماینده نوعی مواجهه با «مسئولیت» و «بیتفاوتی» در جهان معاصرند. جهان نمایش، پر از خطوط تلفن است، اما در لحظهای که باید «کمک» برسد، هیچکس واقعاً نمیشنود. این تناقض، برای مخاطب امروز که در عصر شبکههای اجتماعی زندگی میکند، بسیار آشناست؛ همیشه در معرض صداها هستیم، اما در لحظههای حیاتی، تنها میمانیم. از اپراتور تلفن تا پلیس، همه در ظاهر در جای درست خود هستند، اما در عمل، مسئولیت را به دیگری پاس میدهند. این زیرلایه، برای من بهعنوان کارگردان، مهم بود؛ چون به شکلی آرام، نقدی بر ساختارهاییست که انسان مضطرب را در میان فرمها و مقررات رها میکنند. زن، مدام تلاش میکند شنیده شود؛ اما هر بار، یا حرفش قطع میشود، یا جدی گرفته نمیشود، یا در میان اطلاعات دیگر گم میشود. این وضعیت، بهنوعی تصویر روابط انسانی امروز است؛ همه حرف میزنیم، اما کمتر کسی واقعاً گوش میدهد. در نهایت، اگر این اجرا بتواند حتی برای چند لحظه، مخاطب را وادار کند به تلفنهای بیجواب، به پیامهای نخوانده، به صداهای خاموش اطرافش فکر کند، احساس میکنم ما به بخشی از مسئولیت خود نزدیک شدهایم.