در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | محمد تات: درود لوسیل فلچر در «Sorry, Wrong Number» متنی می‌نویسد که در ظاهر یک
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 05:10:47
درود
لوسیل فلچر در «Sorry, Wrong Number» متنی می‌نویسد که در ظاهر یک درام معمایی‌ست، اما در لایه‌های زیرین، بیش از هر چیز درباره «تنهایی محاصره‌شده در صدا» حرف می‌زند. زنی بیمار، در اتاقی محصور، تنها ابزار ارتباطش تلفن است؛ ابزاری که هم نجات است و هم تهدید، هم امکان شنیدن است و هم امکان شنیدن چیزی که نباید شنیده شود. در مواجهه با این متن، برای من به‌عنوان کارگردان، یک پرسش محوری شکل گرفت: چطور می‌توانیم این هراس صوتی، این اضطراب شنیدن و نشنیدن را از دهه‌های گذشته بیرون بکشیم و در بدن و ذهن تماشاگر امروز بنشانیم، بی‌آنکه به دام صرفا نوستالژی یا بازسازی موزه‌ای بیفتیم؟ در بازآفرینی، تلاش شده است زبان اثر، هم وفادار به منطق تعلیق و ریتم نویسنده باشد، هم در سطح گفت‌وگوها به روانی و دقت زبان امروز نزدیک شود؛ به‌ویژه در لحظاتی که شخصیت‌ها میان رسمی‌بودن تلفنی و صمیمیت ناگهانی ترس، مدام جابه‌جا می‌شوند. در طراحی اجرا، برای من مهم بود که صحنه، خودش تبدیل به یک «خط تلفن» شود؛ خطی که گاهی وصل است، گاهی نویز دارد، گاهی سکوت می‌کند و گاهی ناگهان حقیقتی را لو می‌دهد. در این اجرا، شخصیت‌ها برای من فقط حامل دیالوگ نیستند؛ هرکدام نماینده نوعی مواجهه با «مسئولیت» و «بی‌تفاوتی» در جهان معاصرند. جهان نمایش، پر از خطوط تلفن است، اما در لحظه‌ای که باید «کمک» برسد، هیچ‌کس واقعاً نمی‌شنود. این تناقض، برای مخاطب امروز که در عصر شبکه‌های اجتماعی زندگی می‌کند، بسیار آشناست؛ همیشه در معرض صداها هستیم، اما در لحظه‌های حیاتی، تنها می‌مانیم. از اپراتور تلفن تا پلیس، همه در ظاهر در جای درست خود هستند، اما در عمل، مسئولیت را به دیگری پاس می‌دهند. این زیرلایه، برای من به‌عنوان کارگردان، مهم بود؛ چون به شکلی آرام، نقدی بر ساختارهایی‌ست که انسان مضطرب را در میان فرم‌ها و مقررات رها می‌کنند. زن، مدام تلاش می‌کند شنیده شود؛ اما هر بار، یا حرفش قطع می‌شود، یا جدی گرفته نمی‌شود، یا در میان اطلاعات دیگر گم می‌شود. این وضعیت، به‌نوعی تصویر روابط انسانی امروز است؛ همه حرف می‌زنیم، اما کمتر کسی واقعاً گوش می‌دهد. در نهایت، اگر این اجرا بتواند حتی برای چند لحظه، مخاطب را وادار کند به تلفن‌های بی‌جواب، به پیام‌های نخوانده، به صداهای خاموش اطرافش فکر کند، احساس می‌کنم ما به بخشی از مسئولیت خود نزدیک شده‌ایم.
لوسیل فلچر در این نمایشنامه‌ی تک‌پرده‌ای، با تکیه بر مکالمات تلفنی، فضایی از وحشت روانشناختی می‌آفریند که در آن «تنهایی» و «ناتوانی» زن بستری‌نشسته، به سلاحی علیه خودش تبدیل می‌شود. نقطه‌قوت اثر در «تعلیق» ناب آن است؛ جایی که تماشاگر، پیش از شخصیت اصلی، معمای قتل را می‌فهمد و این «طنز دراماتیک» ، او را در جایگاه ناظری درمانده می‌نشاند. نقد اصلی به اثر، شخصیت‌پردازی‌اندک و کلیشه‌ای شخصیت خانم است که بیش از حد «نوروتیک» و «خودمحور» ترسیم شده تا مخاطب هم‌ذات‌پنداری چندانی با او نداشته باشد. با این‌حال، این نقطه‌ضعف، در اجرایی امروزی با نگاهی انتقادی به جنسیت و طرد شدن زن در فضای مردسالار، می‌تواند به نقطه‌قوت تبدیل شود. چالش اصلی کارگردان (محمد تات) این است که چگونه فضای کاملاً شنیداریِ رادیویی را به زبانی بصری و پویا برای صحنه ترجمه کند و با تکیه بر بازیِ یک‌نفره‌ی اغراق‌آمیز ، از تک‌نواختیِ بستر نمایش (اتاق‌خواب) بکاهد. موفقیت این اجرا در گروِ پررنگ‌کردنِ جنبه‌های «فیلم‌نوآر» و «وحشتِ تلفنیِ» اثر است که می‌تواند تماشاگر را تا نفس‌های پایانیِ این شماره‌گیریِ مرگبار، با خود همراه کند .
۲ روز پیش، جمعه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید