در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | پیمان شیرپور درباره نمایش آدم‌ها مکان‌ها چیزها: «آدم‌ها، مکان‌ها، چیزها» برای من فقط نمایشِ اعتیاد نبود؛ بیشتر درباره‌
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 14:56:02
«آدم‌ها، مکان‌ها، چیزها» برای من فقط نمایشِ اعتیاد نبود؛ بیشتر درباره‌ی آدمی بود که آن‌قدر نقش بازی کرده که دیگه نمی‌دونه بدون نقش، واقعاً کیه.

یکی از چیزهایی که خیلی توجهم رو گرفت این بود که اِما حتی اسم خودش رو هم ثابت نگه نمی‌داره؛ یک‌جا کسیه که می‌خواد فقط از مرکز ترک یه تأییدیه بگیره و برگرده سر کار. انگار هویت برایش چیزی نیست که «داشته باشه»، لباسیست که هر بار بسته به موقعیت می‌پوشه. و وقتی خودش می‌گه «وقتی نقش بازی نمی‌کنم وجود ندارم»، تازه می‌فهمی بازیگری برای این آدم فقط شغل نیست؛ تقریباً همون کاری رو براش می‌کنه که مواد می‌کنن: برای چند ساعت اجازه می‌ده خودش نباشه.

برای همین دعواش با روند درمان هم برای من خیلی جذاب بود. اِما مدام دنبال یک چیز واقعی، منطقی و قطعی می‌گرده؛ با «نیروی برتر» درگیره، با مفهوم تسلیم مشکل داره، همه‌چیز رو تحلیل می‌کنه و تقریباً برای هر چیزی استدلالی داره. ولی شاید مشکل دقیقاً همینه؛ اینکه ذهنش تبدیل شده به یکی از پیچیده‌ترین ابزارهای فرار از خودش. بعضی وقت‌ها آدم آن‌قدر خوب می‌تونه همه‌چیز رو توضیح بده که دیگه مجبور نباشه چیزی رو واقعاً حس کنه.

اسم نمایش هم برای من بعد از دیدنش معنای خیلی بیشتری پیدا کرد: «آدم‌ها، مکان‌ها و چیزها» همون چیزهایی‌ان که بیرون از مرکز درمان منتظر اِما ... دیدن ادامه ›› هستن؛ همون آدم‌ها، همون خانه، همون شهر، همون خاطره‌ها و همون موقعیت‌هایی که نمی‌شه تا ابد ازشون فرار کرد. ترک کردن مواد شاید یک مرحله باشه؛ ولی برگشتن به زندگی‌ای که باعث شده بود نتونی بدون مواد تحملش کنی، تازه بخش ترسناک ماجراست.

رابطه‌ی اِما با مادرش هم برای من از تلخ‌ترین قسمت‌های نمایش بود. مخصوصاً جایی که مادر شروع می‌کنه تمام شکست‌های گذشته‌اش رو ردیف کردن؛ دانشگاه‌هایی که نیمه‌کاره مونده، کارهایی که ادامه نداده، تصمیم‌هایی که عوض کرده. اونجا دیگه فقط با یک «معتاد» طرف نیستیم؛ با آدمی طرفیم که سال‌ها تصویر خودش رو از نگاه کسانی ساخته که دوستشون داشته. و همین باعث می‌شه برگشتن به خانه، لزوماً برگشتن به امنیت نباشه.

مرگ برادر هم برای من جالب بود چون نمایش خیلی راحت تبدیلش نمی‌کنه به جوابِ همه‌چیز. اِما خودش هم در برابر این مدل توضیح دادن مقاومت می‌کنه؛ اینکه یک اتفاق بد افتاده، پس حالا دلیل اعتیاد هم پیدا شد. انگار نمایش عمداً می‌گه آدم‌ها از این ساده‌تر نیستن.

اما شاید بخش موردعلاقه‌ی من، خودِ مفهوم بازیگری بود. صحنه برای اِما جاییه که همه‌چیز دستور داره: کجا بایسته، چی بگه، چه لباسی بپوشه، چه زمانی وارد و خارج بشه. می‌تونه یک درد رو صد بار بازی کنه، تمرینش کنه، بهترش کنه و آخر شب لباسش رو عوض کنه و بره. ولی زندگی واقعی این لطف رو نمی‌کنه. نه متن داره، نه کارگردان، نه تمرین قبلی.

برای همین اون «می‌خوام تمرین کنم» نزدیک پایان، برای من یکی از مهم‌ترین جمله‌های نمایش بود. شاید بهبودی برای اِما این نیست که یک روز ناگهان آدم جدیدی بشه؛ شاید فقط باید زندگی کردن بدون مواد، بدون نقش و بدون فرار رو هر روز تمرین کنه.

و حتی اون اعتراف «من سارا هستم، معتادم...» هم برام کمی دوپهلو بود. آیا بالاخره خودش رو پذیرفته؟ یا فقط یاد گرفته این بار نقشِ مناسبی رو برای سیستم درمان بازی کنه؟ شاید پاسخ قطعی نداشتنش دقیقاً چیزیه که پایان نمایش رو برای من جذاب کرد.

در مورد اجرا هم فکر می‌کنم چنین متنی اگر جهان ذهنی شخصیت اصلی درست ساخته نشه، خیلی راحت تبدیل به یک نمایش مستقیم درباره‌ی ترک اعتیاد می‌شه. برای همین کارگردانی معصومه بیگی، بازی‌ها و مخصوصاً استفاده از صحنه، نور، ویدئو و صدا برای من اهمیت زیادی داشت؛ چون این‌ها فقط تزئین اجرا نبودن، بخشی از همون جهان ناپایدار و تکه‌تکه‌ای بودن که شخصیت اصلی توش زندگی می‌کرد.

خسته نباشید به معصومه بیگی، سارا سجادی، حمیدرضا بداغی، رضا کریمی، نوید عسکری و باقی بازیگران و همه‌ی عوامل اجرا؛ مخصوصاً تیم طراحی صحنه و لباس، نور، ویدئو و صدا که کمک کردن فاصله‌ی بین «واقعیت» و «اجرا» مدام جلوی چشم مخاطب جابه‌جا بشه.

شاید سخت‌ترین بخشِ ترک کردن، کنار گذاشتن مواد نباشه؛ شاید لحظه‌ای باشه که دیگه هیچ نقش، ماده یا داستانی بین تو و خودت باقی نمونده.
امیرمسعود فدائی، Nova، حسین چیانی، سینا و فریبا مهر این را خواندند
مینا قاسمی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید