در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | نسیم حسینی درباره نمایش مون‌واک: مون‌واک، رقصی روی لبه‌ی خشم «مون‌واک» از همان ایده‌ی بنیادی‌اش نمایشی
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 23:01:56
۱۶ شهریور ساعت ۰۹:۲۱
مون‌واک، رقصی روی لبه‌ی خشم
«مون‌واک» از همان ایده‌ی بنیادی‌اش نمایشی جسورانه است: کودکی که در سایه‌ی خشونت پدر بزرگ می‌شود و برای بقا، دنیایی موازی می‌سازد که در آن مایکل جکسون—نماد رهایی، حرکت، و بی‌وزنی—همراهش می‌شود. سجاد داغستانی با این انتخاب از کلیشه‌ی «دوست خیالی» فراتر می‌رود؛ مایکل جکسون اینجا صرفاً یک پناهگاه نیست، بلکه صدایی اغواگر است که کودک را به‌سمت تصمیم‌هایی سوق می‌دهد—و همین دوگانگیِ نجات‌دهنده/فریب‌دهنده است که به‌جای یک قهرمانِ ساده، شخصیتی معلق و آسیب‌پذیر به ما می‌دهد.
قدرت اصلی متن در فرم روایی‌اش نهفته: مونولوگ به شکل مرور خاطره پیش می‌رود و از همان ابتدا حسی از تعلیق و سرنوشتی نامعلوم روی صحنه می‌اندازد. مخاطب می‌داند به یک نقطه‌ی عطف می‌رسد، اما دقیقاً نمی‌داند کِی و چطور—و همین تعلیق، به شکلی هوشمندانه، حتی لحظات کمدی را با یک اضطراب زیرپوستی همراه می‌کند.
شخصیت «رویا»—هم به‌عنوان معشوقه‌ی دست‌نیافتنی و هم به‌عنوان بازی زبانی با کلمه‌ی «رویا»—لایه‌ی دیگری از فقدان را به روایت اضافه می‌کند: عشقی که هرگز محقق نمی‌شود، در کنار پدری که هرگز اصلاح نمی‌شود. تکرار سایه‌ی خشونت پدر، اگر درست اجرا شده باشد، باید مثل ضربان یک ساعت شنی کار کند—هر بار سنگین‌تر، تا جایی‌که ظرفیت شخصیت لبریز می‌شود.
اینجاست که ترکیب کمدی-درام واقعاً امتحان پس می‌دهد: اگر خنده‌های ابتدای نمایش صرفاً برای سرگرمی بودند، نمایش ناقص می‌ماند؛ اما اگر آن خنده‌ها ... دیدن ادامه ›› بعداً، در نگاه دوم، تلخ و معنادار به‌نظر برسند، یعنی داغستانی به‌درستی از کمدی به‌عنوان ابزار دفاعیِ خودِ شخصیت استفاده کرده—دقیقاً همان‌طور که کودکِ نمایش هم برای تحمل واقعیت، به دنیای خیالی‌اش پناه می‌برد.
بازی محمد شعبان‌پور، با پیشینه‌ای در استندآپ‌کمدی، انتخابی هوشمندانه برای این نقش است: کسی که در ذات کارش توانایی جابه‌جایی سریع بین لحن‌ها را دارد، می‌تواند گذارهای ناگهانی بین خنده و وحشت را باورپذیر کند—مهارتی که کمتر بازیگر «جدی»ای می‌تواند به همان‌اندازه طبیعی از آب دربیاورد.
در مجموع، «مون‌واک» نمایشی است که با جسارت به سراغ یکی از دردناک‌ترین موضوعات—خشونت خانگی و آنچه از دل آن روییده می‌شود—می‌رود، بی‌آنکه به شعاردادن یا ترحم‌انگیزی ساده تن بدهد. صداقتش در این است که راه‌حل تمیزی ارائه نمی‌دهد؛ فقط نشان می‌دهد وقتی کودکی سال‌ها در ترس زندگی کند، آن ترس بالاخره جایی باید تخلیه شود—و همین جمله، بدون آن‌که چیزی لو برود، کافی است تا مخاطب را پای صحنه بکشاند.