از بحران واژه تا جستوجوی زبان تازه در تئاتر/ گفت و گو با حامد رحیمینصر
نگاهی به جهان فکری نویسنده و کارگردانی که هنر را کاتالیزور اندیشیدن میداند؛ از شیزوفرنی و نقد ساختار تئاتر ایران تا بهرامنامه که با زبان، حرکت و تکنولوژی در حال شکلگیری است. تئاتر برای حامد رحیمینصر از صحنه آغاز نمیشود؛ از پرسش آغاز میشود. او خود را پیش از آنکه نویسنده بداند، پژوهشگر و جستوجوگری میداند که مسیرش از هنر به علوم انسانی و جامعهشناسی رسیده و دوباره از دل این تجربهها به صحنه بازگشته است.
در جهان فکری حامد رحیمینصر، اثر هنری قرار نیست صرفاً بازتاب یک جغرافیای مشخص یا تکرار یک الگوی آشنا باشد؛ باید بتواند از مرزها عبور کند و به تجربهای انسانی برسد که برای مخاطبی در هر نقطهای از جهان قابل ترجمان باشد. از همین منظر، شیزوفرنی تنها یکی از ایستگاههای این مسیر است؛ نمایشی که میان مولفههای علمی، ذهنیت پیچیده، موسیقی و طنز حرکت میکند، اما خود کارگردان اکنون بیش از آنکه در گذشته این اثر متوقف بماند، به تجربههای تازهای چون دفعه صفر و بهرامنامه چشم دوخته است؛ آثاری که در آنها زبان، بدن، آرشیو و تکنولوژی قرار است امکانهای دیگری برای مواجهه با تئاتر ایجاد کنند.
با این حال، گفتوگو با رحیمینصر تنها به کارنامه و آثارش محدود نمیماند؛ او از بحران واژه، غلبه رابطه بر ضابطه، فقدان معیارهای روشن برای سنجش صلاحیت حرفهای و وضعیت نقد در تئاتر ایران نیز سخن میگوید؛ مسائلی که از نگاه او نه مشکلاتی منفرد، بلکه نشانههایی از بحرانی گستردهتر در ساختار اجتماعی
... دیدن ادامه ››
هستند. این گزارش روایتی است از همین مسیر؛ از ذهنیتی که میخواهد تجربه و پژوهش را به اثر تبدیل کند تا هنرمندی که جریانسازی را هدف خود نمیداند، اما خود را بخشی از جریان فرعی هنر میبیند؛ جریانی که شاید در بهرامنامه یکی از فصلهای تازه خود را روی صحنه تجربه کند.
از پژوهش تا صحنه؛ هنرمندی که خود را جزیی از یک جریان فرعی میداند
برای حامد رحیمینصر، تئاتر ظاهراً از صحنه آغاز نمیشود؛ پیش از آنکه اثری شکل بگیرد، پرسشی در ذهن او شکل گرفته و پیش از آنکه نویسنده باشد، خود را پژوهشگر و جستوجوگری میداند که تلاش کرده میان دانش، تجربه زیسته، علوم انسانی و هنر، مسیری شخصی پیدا کند. او در گفتوگویی که درباره مسیر کاری و فکری خود داشت، پیش از آنکه از شیزوفرنی سخن بگوید، ترجیح داد جایگاه خودش را از منظر مسیری که طی کرده توضیح دهد؛ مسیری که از تحصیل در دانشگاه هنر آغاز شده و به حوزه علوم انسانی و جامعهشناسی رسیده است و در نگاه او، همین امتداد میان حوزههای مختلف، بهتدریج ساختار ذهنی آثارش را شکل داده است.
رحیمینصر خود را بیش از آنکه صرفاً نویسندهای برای تولید متن بداند، سرچر و ریسرچر معرفی میکند؛ تعریفی که اگرچه در گفتار او رنگ و بوی شخصی دارد، اما برای فهم مجموعه آثاری که از آنها نام میبرد، اهمیت پیدا میکند. از نگاه او، قرار گرفتن هنر در کنار علوم انسانی و جامعهشناسی، صرفاً یک ترکیب دانشگاهی نیست، بلکه نوعی ضرورت برای شکلگیری اثر است؛ ضرورتی که باعث شده دغدغههای انسانی، ساختارهای اجتماعی و تجربه زیسته، پیش از آنکه به یک اثر هنری تبدیل شوند، در ذهن او مورد جستوجو و بازخوانی قرار بگیرند.
او میگوید همین رفتوآمد دائمی میان ذهنیت و عینیت، بهتدریج دو مسیر عمده را در شیوه کارش پررنگ کرده است؛ ابزورد و گروتسک. دو رویکردی که برای او صرفاً انتخابهایی فرمی نیستند، بلکه بخشی از زبان شخصی او برای مواجهه با جهانی هستند که به گفته خودش، نمیتوان آن را تنها با یک منطق مستقیم و واقعگرایانه توضیح داد. در این میان، اورجینالنویسی نیز یکی از مؤلفههایی است که رحیمینصر بر آن تأکید دارد؛ اینکه اثر نه از مسیر تکرار الگوهای آشنا، بلکه از یک دستگاه فکری مستقل و تجربه شخصی نویسنده شکل بگیرد.
اما شاید مهمتر از این تعاریف، مفهومی باشد که او برای توضیح نسبت خود با درام به کار میبرد: فرامرزی بودن. رحیمینصر معتقد است موضوعی که قرار است به صحنه راه پیدا کند، نباید در محدوده جغرافیایی خاصی متوقف بماند. از همین منظر، او آثاری همچون اوردوز، آلزایمر، بیگانهخواران، VAR، ژن زامبی و شیزوفرنی را تجربههایی میداند که قابلیت ترجمان برای انسانهای خارج از مرزهای جغرافیایی ایران را نیز دارند. این ادعا البته به معنای کنار گذاشتن زمینه اجتماعی و فرهنگی نیست؛ مساله برای او پیدا کردن آن بخش از تجربه انسانی است که بتواند از یک جغرافیای مشخص عبور کند و در موقعیتی دیگر نیز قابل فهم باشد.
نسخه کامل این مطلب در رسانه منتشرکننده در دسترس است. برای مطالعه ادامه، از لینک زیر استفاده کنید:
https://irna.ir/xjY9HG