در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | بالتازار: کاز، اول تو خیابون‌های نیویورک گرافیتی می‌کشید و بعد شروع کرد به دست
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 02:53:22
۲ روز پیش، چهارشنبه ساعت ۰۴:۳۶

کاز، اول تو خیابون‌های نیویورک گرافیتی می‌کشید و بعد شروع کرد به دستکاری تبلیغات ایستگاه‌های اتوبوس؛ یعنی می‌رفت روی پوسترهای تبلیغاتی چهره‌های معروف، شخصیت‌های خودش رو می‌کشید.
همین کار ساده باعث شد کم‌کم اسمش پخش بشه.
بعدها اومد همون شخصیت‌ها رو به شکل مجسمه و فیگور درآورد.
ولی نکته اینجاست که این فیگورها با اینکه ظاهر کارتونی دارن، اصلن تو دسته ی اسباب‌بازی نمی‌گنجن. چرا؟ چون کاز داره با زبانی حرف می‌زنه که هم بچه‌فهمه هم بزرگسال‌فهم. چشم‌های ضربدری، سرهای جمجمه‌ای، بدن‌های خمیده و دست‌هایی که گاهی روی صورتشونه، همه‌ش داره یه حس تنهایی، خجالت، مرگ یا گاهی اعتراض رو منتقل می‌کنه.
تو نگاه اول می‌خندی، ولی چند ثانیه بعد یه جور غم عجیب میاد سراغت. همین دوگانگیه که کارش رو ... دیدن ادامه ›› «هنر» می‌کنه.

از طرف دیگه، کاز یه کاری کرده که خیلی از هنرمندهای معاصر نمی‌تونن بکنن؛ مرز بین هنر والا و فرهنگ عامه رو برداشته. یعنی هم تو موزه‌های معتبری مثل بروکلین و موما و آلبرتینا و... نمایش داشته، هم با نایک و دیور و یونیکلو همکاری کرده. این یعنی همون چیزی که اندی وارهولِ بزرگ شروع کرد، کاز به شکل امروزی‌ترش داره ادامه می‌ده.
قیمت مجسمه‌هاش تو حراجی‌ها میلیون دلاریه، پس خریدش یه سرمایه‌گذاری فوق‌العاده هم هست.
ضمن اینکه اگر تو خونه‌ت اثری از کاز نداشته باشی، به این معناست که خیلی از هنر پرتی. واسه همینه که برای آثارش سر و دست می‌شکنن.

خوشحالم که قشر ممتاز ایرانی هم داره وارد این بازار می‌شه و بارها دیدم که خرید استاف‌ها با هیجان در گالری‌های داخلی و فروشگاه‌ها اتفاق می‌افته.
هرچند هنوز خیلی راه مونده تا قشرهایی از جامعه ی ایرانی که از نظر سواد فرهنگی و هنری در سطح متوسط و پایین قرار دارن، بتونن با هنر معاصر و چیستی و چرایی‌ش کنار بیان. منظورم از «قشر متوسط و پایین» اینجا سطح سواد فرهنگی و هنریه، نه طبقه ی اجتماعی یا سطح درآمد و تحصیلات؛ چون کم نیستن آدم‌هایی که تحصیلات و درآمد و رتبه ی اجتماعی بالا دارن، اما از نظر سواد فرهنگی و هنری مطلقن بی‌سواد و متحجرن.
مشکل اینجاست که اساسن در این اقشار اراده‌ای برای شناخت هنر معاصر وجود نداره و این بی‌ارادگی خودش دلایل مختلفی داره که هر کدوم فرصت تحلیل خاص خودش رو می‌طلبه.



پ.ن :
حالا شاید این سؤال پیش بیاد که اصلن چرا این نوع آثار هنر به حساب میان؟ جوابش تو خود ساختار دنیاى هنر امروزه. از یه طرف نهادهاى هنرى ( موزه‌ها، گالری‌ها، حراجى‌ها و منتقدا ) همین آثار رو به عنوان هنر پذیرفتن و تو همون فضاهایى نمایش میدن که کارهاى هنرمندهاى کلاسیک نمایش داده میشد.
این یعنى نظریه ی نهادى هنر . یعنی وقتى نهاد معتبرى یه اثر رو هنر بشناسه، اون اثر هنر میشه. از طرف دیگه، خود منطق بازار هم این رو تقویت کرده؛ وقتى یه مجسمه ی کاز یا یه بالن داگِ جف کونز یا گلهای موراکامی میلیون‌ها دلار فروش میره، دیگه بحث بر سر «آیا این هنره؟» عملن جاى خودش رو به «این هنر چه‌کارى با مخاطبش می‌کنه؟» داده.
به قول خودِ حضرت کونز : بیایید دور نزنیم و از همون اول کالا تولید کنیم :)
نکته ی مهم دیگه اینه که این هنرمندها با تکنیک‌هاى هنر والا ( مجسمه‌سازى حرفه‌اى، نقاشى اکریلیک، چاپ و... )
دارن محتواى فرهنگ عامه رو پردازش می‌کنن. درست همون کارى که وارهول با قوطى سوپ کمبل کرد. با این تفاوت که کاز و کونز و موراکامی یه قدم جلوتر رفتن و از همون ابتدا مرز هنر و کالا رو عمدن خراب کردن.
یعنى نمیشه گفت کارشون «فقط تجاریه»؛ چون همون تجارى بودن رو دارن به عنوان موضوع و ماده ی کارشون استفاده می‌کنن.
کاز با فیگورهایى که تو دسته ی اسباب‌بازى جا نمیگیرن ( ولى با همون زبان اسباب‌بازى حرف میزنن ) داره دقیقن همین دوگانگى رو بازى می‌کنه:
محصولِ فرهنگ مصرفى، با یه لایه ی عمیقى از تنهایى و اضطراب.
پس اینکه «چرا هنره؟» جوابش نه فقط تو زیبایى اثر، بلکه تو سه چیزه: پذیرش نهادى، پیچیدگى مفهومى، و توانایى بیان یه تجربه ی انسانى با زبانى که همه می‌فهمن.
همین :)