شوری و بحران پاک نشدن
یادداشت فریور خراباتی، نمایشنامه نویس و روزنامه نگار بر نمایشنامه شوری
در «شوری» همهچیز از آب شروع میشود؛ از چیزی
... دیدن ادامه ››
که آنقدر بدیهی است که معمولا تا وقتی نباشد، به آن فکر نمیکنیم. آب میخوریم، با آن لباسهامان را میشوییم، در آن شنا میکنیم، از بارش باران خوشحال میشویم و از نبودنش میترسیم. اما علی صفری در «شوری» آب را از این موقعیت روزمره بیرون میکشد و آن را تبدیل میکند به عنصری که تقریبا همهچیز نمایش میتواند از دل آن بیرون بیاید: جنگ، عشق، خاطره، تنهایی، مرگ و البته زندگی.
در مرکز نمایش مردی ایستاده که خودش را «شوری» معرفی میکند. کسی که شستن برایش فقط یک شغل نیست؛ یک جور شیوهی مواجهه با جهان است. جهان را از پشت ظرفها، لکهها، آب و چیزهایی که باید پاک شوند میبیند. حتی وقتی دربارهی بحرانهای بزرگ بشری حرف میزند، منطق ذهنش همچنان منطق یک شوری است. شاید برای همین هم پیشبینی جنگ بر سر آب در ذهن او خیلی زود میتواند به فلسفهی ظرف، مولکول، گرما، عشق یا یک خاطرهی دور وصل شود.
این پرشهای ذهنی یکی از ویژگیهای مهم متن است. «شوری» ظاهرا دربارهی کمآبی حرف میزند، اما علاقهی چندانی ندارد که تبدیل به نمایشی آموزشی دربارهی بحران آب شود. بحران آب بیشتر نقطهی عزیمت است. شخصیت اصلی از یک موضوع شروع میکند، به موضوع دیگری میرسد، وسط آن چیزی یادش میآید، خودش حرف خودش را نقض میکند، لطیفه میگوید، نظریه میسازد و گاهی حتی اعتراف میکند چیزی که گفته ممکن است چرند باشد؛ البته به تعبیر خودش «چرند منطقی».
همین تناقض، جهان نمایش را میسازد. منطق «شوری» منطق یک مقاله یا سخنرانی نیست؛ منطق ذهن انسانی است که میخواهد برای چیزهایی که تجربه کرده توضیح پیدا کند. آدمیزاد احتمالا تنها موجودیست که میتواند تشنه باشد و بهجای خوردن یک لیوان آب، ابتدا دربارهی ماهیت تشنگی فکر کند. مرد نمایش هم همین کار را در ابعادی بزرگتر انجام میدهد. او مدام جهان را توضیح میدهد؛ شاید چون توضیح دادن، یکی از راههای تحمل کردن جهان است.
در این میان «ظرف» یکی از جذابترین مفاهیمی است که متن با آن بازی میکند. کارکتر معتقد است ظرفها پیر میشوند. چیزی واردشان میشود، خالی میشوند، دوباره پر میشوند و هر بار چیزی از آنچه درونشان بوده با آنها باقی میماند. به این ترتیب ظرف آرامآرام از یک شیء ساده به استعارهای انسانی تبدیل میشود. مگر آدمها کار دیگری میکنند؟ ما هم در طول زندگی پر و خالی میشویم؛ آدمها، اتفاقها، عشقها، ترسها و خاطرات وارد ما میشوند و بیرون میروند اما چیزهای مهمی را در ما تغییر میدهند.
از همینجاست که مفهوم «شستن» نیز معنای دیگری پیدا میکند. شستن در ظاهر عملی برای پاک کردن است، اما آیا هر چیزی پاکشدنی است؟ آیا میشود هر لکهای را با آب از بین برد؟ آیا گذشته چیزی است که بتوان آن را آنقدر شست تا بالاخره اثری از آن باقی نماند؟ متن بدون اینکه این پرسشها را به شکل مستقیم و شعاری مقابل تماشاگر بگذارد، مدام در اطرافشان پرسه میزند.
طنز نمایش نیز دقیقا از همین سازوکار میآید. مرد جدیترین مسائل جهان را با استدلالهایی توضیح میدهد که گاهی مضحکاند و در عین حال در دستگاه ذهنی خودش کاملا منطقی به نظر میرسند. فاصلهی میان اهمیت موضوع و شیوهی استدلال دربارهی آن، کمدی میسازد. اما خنده در «شوری» قرار نیست الزاما نشانهی سبک کردن نمایش باشد. گاهی درست در جایی ظاهر میشود که انگار آدم برای چند لحظه احتیاج دارد از سنگینی چیزی فاصله بگیرد.
حتی رابطهی نمایش با تماشاگر نیز بر همین اساس شکل گرفته است. مرد فقط برای ما حرف نمیزند؛ حضور ما را به رسمیت میشناسد، با ما شوخی میکند، سوال میپرسد، واکنش میخواهد و گاهی تماشاگر را وارد بازی خودش میکند. بنابراین مرز میان «تماشای زندگی این مرد» و «حضور در جهان ذهنی او» دائما جابهجا میشود. ما کمکم از شنوندهی یک سخنرانی عجیب، به بخشی از آن تبدیل میشویم.
یکی دیگر از خطوطی که در سراسر متن تکرار میشود، ارتباط آب با عشق است. مرد از اتصال مولکولهای آب حرف میزند و این اتصال را به علاقه نسبت میدهد. از نظر علمی طبعا با نظریهی تازهای روبهرو نیستیم؛ اما در منطق شاعرانهی نمایش، ایدهی مهمی شکل میگیرد: برای کنار هم ماندن، چیزی باید میان اجزا وجود داشته باشد. اسمش هرچه باشد؛ پیوند، علاقه، نیاز یا عشق. و شاید همانطور که خشکسالی از نبود آب آغاز میشود، شکل دیگری از خشکسالی نیز بتواند از نبود این اتصال میان آدمها به وجود بیاید.
عنوان «شوری» هم در همین بازی چندمعنایی معنا پیدا میکند. شوری میتواند به شستن مربوط باشد، به آب مربوط باشد و حتی کیفیتی از آب را به ذهن بیاورد. مرد نمایش نیز انگار در مرز همین معناها زندگی میکند؛ کسی که با آب سروکار دارد اما مسئلهاش صرفا آب نیست.
«شوری» را میشود مونولوگی دربارهی بحران آب دانست، اما شاید بهتر باشد آن را نمایشی دربارهی بحرانِ پاک نشدن دید؛ دربارهی انسان و چیزهایی که درونش باقی میمانند. دربارهی این تصور ساده و در عین حال هولناک که شاید بعضی چیزها را نتوان شست، بعضی ظرفها هیچوقت کاملا خالی نشوند و بعضی تشنگیها هم با نوشیدن آب برطرف نشوند.
و شاید به همین دلیل است که در جهان «شوری»، کمآبی ابعاد گستردهای دارد که کمترینِ آنها، خودِ کمآبی است.