خندیدیم… از ته دل.
و در آخر بیصدا اشک ریختیم،
هنر یعنی همین؛ خندهای که تلخی واقعیت رو یادت میاندازه. شما کارتون رو بلد بودید خیلی بلد بودید.کمدی که فقط بخندونه هنر نیست؛ هنر اونجاست که وسط خنده، بغض گلوت رو بگیره. این اجرا همین بود؛ تصویری صادقانه و تلخ ممنون برای این تجربهی عمیق و فراموشنشدنی.
به قول خودتون لفظکی دمتون گرم معرفتی بودین:)
وقتی ذهن صحنه جنایت میشود.
فروید روایتی بود که به لایههای پنهان ذهن انسان سرک میکشد و پرسشهای فلسفی مهمی را پیش روی مخاطب میگذارد. دیالوگها هوشمندانه و قوی بودند و بازی بازیگران در انتقال مفاهیم پیچیده روانکاوی، بسیار تأثیرگذار عمل کرد.و مهم تر از همه
وقتی از سالن خارج شدم، ذهنم پر از «چرا» بود...
با این نمایش با همه وجودم لبخند زدم و اشک ریختم،
از تولد نور تا جاری شدن زندگی،نخستین نور تا زمزمه حیات بر زمین و لحظاتی که در آن احساسات انسانی به مرز های بی نهایت پیوند خورد و پرسش هایی درباره سرنوشت و وجود به ذهن ما آورد و با بازی و فرم های درخشان واقعیت و خیال را در هم شکست.
همه چیز خیلی روح نواز و زیبا روی صحنه جان گرفت ممنونم از همگی.