امشب تئاتری دیدم که بعد از مدتها، چند کیلومتری باهاش قدم زدم.
کاری خوشساخت با ریتمی درست و بهاندازه و بازیهایی درخشان. معنا در دل سادهترین صحبتها چنان تأثیرگذار بود که انگار خود اثر به مخاطب میگفت: «الان وقت عمیق شدن نیست؛ دنبالم بیا...» و همین اعتماد به روایت، یکی از نقاط قوت کار بود.
داستان، زاویهی دید، شیوهی روایت و انتخاب سبک اجرایی، نهتنها در تقابل با هم نبودند، بلکه هرکدام مکمل دیگری بودند و در خدمت کلیت اثر قرار داشتند. همهچیز در جای درست خودش بود و در نهایت، آن قاب پایانی بینظیر که انگار تمام مسیر را برای رسیدن به خودش طی کرده بود.
البته در بعضی میزانسنها هنوز جای اصلاح وجود دارد و نورپردازی هم گاهی بیدلیل به سمت تاریکی میرود. در بخش پایانی درام نیز به نظرم میشود
... دیدن ادامه ››
با کمی فشردهتر کردن مسیر، زودتر به آن قاب نهایی رسید؛ قابی که ارزش رسیدن به آن، بیشتر از این مکثهای اضافی است.
در مجموع، تجربهای بسیار دوستداشتنی و از آن اجراهایی بود که بعد از تمام شدنش، نمیتوانی بهسادگی رهایش کنی؛ باهاش راه میروی، بهش فکر میکنی و بخشی از آن را با خودت میبری.
خسته نباشید به تکتک اعضای گروه. ✨👏🏻