دیشب به دیدن تئاتر ننه دلاور رفتم
از اجرا خیلی لذت نبردم به غیر از چند صحنه خوب، به نظرم متن رو خیلی دسته کم گرفته بودند به طوری که نقش کارگردان در روایت داستان اصلاً حس نمیشد. جاهایی من یاد تئاترهای دبیرستانی می افتادم مخصوصاً جاهایی که دکور را تغییر میدادند و حتی رفت و آمد بازیگر ها هم کاملاً محسوس بود و دیده میشد و به شدت از حس صحنه می کاست.(مثل جایی که دختر لال بعد از مردن بلافاصله بلند میشه و با پای خودش میره زیر تابوت می خوابه و همه اینهارو تماشاچیها به وضوح می بینند.) من از بازی ننه دلاور خوشم نیومد به نظرم این شخصیت و قضاوت در مورد آن از نکات چالش برانگیز متن نمایشنامه است. من از دیشب دارم فکر میکنم کارای ننه دلاور با توجه به شرایطش توجیه پذیره یا نه؟ اون در مقیاس خانواده اصلاً خودخواه نیست و برعکس خیلی هم فداکاره ولی همین فرد در مقیاس جامعه اونقدر خودخواه به نظر میرسه که میگه:"صلح کمرمو شکسته"، به نظرم نقش ننه دلاور توی این تئاتر زیاد این چالشو نشون نمی داد و فکر میکنم به خاطر یکنواختی بازی بازیگر در شرایط مختلف داستان بود.از نکات مثبت به نظرم قسمت ابتدایی بود که شروع خوبی بود و همچنین موسیقی زنده که زیبا بود و به کار میومد و در کل شب خوبی داشتم به همه عوامل خسته نباشید میگم.
در پایان لازم است بگم این نوشته نظرات و احساس یک مخاطب عام دوستدار تئاتر است که هیچ ادعایی نداره ولی دوستداره راجع به کارایی که میبینه تبادل نظر کنه.