دسترسی به جهان خارج قطع است و این، یکی از دلایلیه که باعث گشت زنی من در تیوال شده و هر بار به صفحههای مختلفی از نمایشهای برگزار شده سری میزنم تا کمی به دانستههای خودم اضافه کنم وحال، اتفاقی، به نمایشی برخوردم که هم اسم و هم پوستر اون برام ایجاد سوال کرده که چرا «ط…» و چرا به روایت جناب تاراج، گوشت انسانی که هربار قربانی میشود؟ از کامنتها دستگیرم شد که روایت درباره “طیب حاجرضایی” ست و ازش سوال میشه که اگر الان، در زمان حال بود بین «آن دو شخص» چه انتخابی میکرد؟
چه پرسش مهمی! «براستی اگر مبارزان و انسانهایی که براساس عقایدشون کشته شدند اگر در اکنون زنده بودند، باز همان راه را انتخاب می نمودند؟» بارها این سوال رو از خودم پرسیدم؛ یک ماه پیش پرسیدم، شش ماه پیش پرسیدم، سه سال پیش هم پرسیدم. برام سوال بود که آیا “گلسرخی” اگر زنده میموند، هنوز هم پایبند به اصول حزبی خودش بود؟ هنوز هم معتقد میبود مارکسیسم پاسخ مشکلاته؟ یا تصمیم میگرفت به سرعت از راهی که داره میره، برگرده؟
شاید همه اون آدمها اگر زنده میموندند، به عقایدشون پشت میکردند و فکر میکردند راهشون اشتباهه. شاید هم برعکس، فکر میکردند کار درستی میکنند که همچین عقیده ای دارند و همچنان پایبند میموندند و شاید حتی دست به حرکتی بزرگ میزدند که عواقب خوب یا بدی برای آیندگان میداشت. هرچی که هست، این پرسش، از اون پرسشهای عظیمِ ذهن مغشوشکنِ من و خیلی از انسانها هست که یحتمل هرگز به پاسخی روشن برای اون نخواهیم رسید…
در آخر، امیدوارم اجرای جدیدی از این نمایشنامهی جناب تاراج با همین تیم محترم رو روی صحنه تئاتر شاهد باشیم.