در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | فاطمه رحمتی: ترسیده‌م. با پلک‌های‌ برگشته، غلتیده به خون، با لثه‌های بی دندان توی ش
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 21:27:42
ترسیده‌م. با پلک‌های‌ برگشته، غلتیده به خون، با لثه‌های بی دندان توی شهر می‌چرخم. استخوان‌های دفرمه‌ام از پارگی لباس‌ها بیرون زده. نان می‌گیرم، توی مترو منتظر قطارها می‌ایستم. رد خون را با کف پای برهنه‌م روی زمین کشیده می‌شود. هیچ‌کس سوالی نمی‌پرسد. آقای راننده می‌گوید: خانم، کرایه‌ی مسیر بیش‌تر شده‌ست. باید بیش‌تر از این هم باشد. خانم رییس می‌گوید: تعدیل. تعدیل نیرو داریم. فقط خوب‌ها می‌مانند. و کودکی پنج ساله گردن عروسک خرسی‌اش را فشار می‌دهد و از من درباره‌ی نشانه‌های معنا در تشکیک هستی و مراتب وجود می‌پرسد. و بعد تاکید می‌کند که در شدیدترین مرتبه‌ی وجود، شدیدترین معناها را می‌توان تبیین کرد. و من هر صبح بیدار می‌شوم، گوشت گونه‌ام را در دست می‌گیرم و خونابه‌ها را بالا می‌اورم روی انگشت‌های بی‌ناخنم. در میان ماشین‌های اتوبان می‌نشینم و دنبال ستاره‌های افتاده روی زمین می‌گردم. کسی چیزی نمی‌پرسد. در میان ریل‌های قطار فریاد می‌زنم که هیچ میمون سبزی وجود ندارد و تمام بستنی‌ها هنوز بستنی هستند و این می‌تواند یک فاجعه‌ی بشری باشد. کسی چیزی نمی‌پرسد. روده‌م در یک کوچه، شش‌هایم در یک سینما، مثانه‌م توی یک جوی و قلبم افتاده نوک یک برج. آقای راننده می‌گوید: باید بیش‌تر از این هم باشد. خانم رییس می‌گوید: فقط خوب‌ها می‌مانند. و کودکی پنج ساله گردن عروسک خرسی‌اش را فشار می‌دهد و بعد تاکید می‌کند که در شدیدترین مرتبه‌ی وجود، شدیدترین معناها را می‌توان تبیین کرد.
لالا، اکولالیا، فاطمه رحمتی
خوب مینویسید، حس منتقل میشه از قلم شما🙏🏼
۲ روز پیش، چهارشنبه
عزیزم تو گذاشتن متن هات اگه یه نفس ریز بگیری ما هم بهتر میتونیم درکش کنیم🚶🏻‍♂️🚬
۲ روز پیش، چهارشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید