هر آینه، گر به هدایت قومی برگزیده میشدم، بجای کتاب و عصا و یَد بیضا، آدمی را به اعجازِ حوضچهی آبِ سرد و سونای بخار، بشارت میبخشیدم و وی را پند همی دادم که دو عرض شنای کرال بِه زِ هفتاد سال عبادت است.
تنِ خویش گر که بر کُلر آب سپردی، چرکِ تعلّق و ملال از آن بشُستی و چون به سونای خشک درآمدی، گویی زِ آتشِ دوزخ مُعاف گشتی که جمله گناهانِ تو چکّهچکّه آب شود از یُمنِ اُکالیپتوس.
باری، به دیارِ رختکن؛ چون در آینه نظر افکنی، گُل از گلِ گونههایت شکفته بینی، بدان سبب که گَردِ بیمهریِ ایّام، رَخت بسته از رُخَت به مرحمتِ فوتِ سشوار و در خاتمه، به مجرّدِ بیرون شدن از صَحنِ آبتنی، چنان به ثنای آفریدگار درآمدهای که گویی هر دَم و بازدمت شماریست از دانهی
... دیدن ادامه ››
تسبیح.
القصّه، حالْ که نه مرا سودای پیامبریست و نه زمانه را به آن محتاج، وَهم و خیال کوتاه کنم و چُنان چون قاصدی، رسالتِ خویش تنها به نشرِ این دیوارنوشته واگذارم و نیک میدانم که وصفِ شنا نیست حتّی قدرِ نصفِ شنا!