در سپهرِ اندیشهی ایو انسلر، «بدن» دیگر نه یک هستیِ بیولوژیکِ ساکن، که یک «میدانِ گفتمانی» است؛ پهنهای که در آن، تمامیِ سرکوبهایِ تاریخی، هنجارهایِ تحمیلی و تضادهایِ قدرت بازتولید میشوند. «بدن بینقص» فراتر از یک دراماتورژیِ ساده، تلاشی است برای برهم زدنِ سکوتِ تحمیلی بر کالبد؛ سکوتی که ریشه در ساختارهایِ زبانیِ پدرسالارانه دارد و تن را همواره به حاشیه میراند.
انسلر با بهرهگیری از استراتژیِ «زبانِ عریان»، در پیِ بازپسگیریِ کلام از انحصارِ هژمونی است. او با شکستنِ تابوهایِ واژگانی، زبان را از قیدِ استعارههایِ تلطیفکننده میرهاند تا آن را به جایگاهی برای «تجربهیِ بیواسطه» بدل کند. این گذار از استعاره به دالِ صریح، نه یک انتخابِ زیباییشناختی، که یک ضرورتِ هستیشناسانه برای احیایِ عاملیتِ سوژه است.
در این نگاه، متنِ انسلر به مثابهیِ یک «ماشینِ واساز» عمل میکند که با تکرار، اعتراف و روایتگری، لایههایِ انباشتهشدهیِ شرم و عرف را از ساحتِ بدن میزداید. این اثر، پدیدارشناسیِ تن را به حوزهیِ عمومی میکشاند تا پرسشِ بنیادینِ انسلر را در مقابلِ مخاطب قرار دهد: «وقتی از بدن سخن میگوییم، به چه چیزی اجازه میدهیم که برای نخستین بار روایت شود؟»
در این مواجهه، تئاتر به مثابهیِ یک «امرِ سیاسی» تعریف میشود؛ جایی که بدن، از ابژهیِ خیرگیِ دیگری به سوژهیِ روایتگرِ خویش بدل میگردد.
... دیدن ادامه ››
این تکگوییها، دعوت به تماشا نیست؛ بلکه فراخوانی است برای مشارکت در بازتعریفِ پیوندِ میانِ کلام، هویت و تنانگی، در فضایِ ملتهبِ اکنون.
ترجمهی این متن به فارسی، نه تنها یک برگردانِ زبانی، بلکه یک «ترجمهی فرهنگی» است؛ کوششی برای گشودنِ فضایی میانمتنی که در آن، سکوتِ تاریخیِ تن با ابزارهایِ دراماتورژیکِ آوانگارد شکسته میشود. من در این اجرا، با رویکردی پدیدارشناسانه، به دنبالِ ردیابیِ جایگاهِ بدن در شبکهی پیچیدهی قدرت، جنسیت و حافظهیِ جمعی هستم.