خواستم داد شوم گرچه لبم دوخته است
خودم و جدم و جد پدرم سوخته است
خواستم جیغ شوم، گریه ی بی شرط شوم
خواستم از همه ی مرحله ها پرت شوم
کسی از گوشی مشغول، به من می خندید
آخر مرحله شد، غول به من می خندید
یک نفر، از وسط کوچه صدا کرد مرا
بازی مسخره ای بود رها کرد مرا
با خودم، با همه، با ترس تو مخلوط شدم
شوت بودم که به بازی بدی شوت شدم
از تحمل که گذشتم به تحمل خوردم
دردم
... دیدن ادامه ››
این بود که از یار خودی گل خوردم
حرفی از عقل بداندیش به یک مست زدند
باختم، آخر بازی همگی دست زدند
باختم، آخر بازی همگی دست زدند
باختم، آخر بازی همگی دست زدند