در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | ایمان کارجو
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 22:20:05
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
فقدان ف را تبریک و تسلیت میگم
سعید کریمی و مجتبی حیدری این را خواندند
آطه رحمتی این را دوست دارد
دقت نکرده بودم. اون میم هم نیست.
حرکتی فِ‌مِ‌نیستی جالبی است
۰۸ خرداد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
"یک ساعت و نیم. یک بازیگر. مونولوگی به این طول و درازی، حتما حوصله سربر و خسته کننده است." اینها اولین حرفهایی بود که بعد از دیدن صفحه نمایش " پابرهنه، لخت، قلبی در مشت " در سایت محترم تیوال به ذهنم اومد. خلاصه داستان هم در یک جمله همه چیز را لو می داد. واقعا برای دیدن این نمایش تردید داشتم.
حتی تو گروه چت دوستان هم نظرها همین بود. اما چند نکته ای مثل جوایز جهانی یا تعداد اجراها در کشورهای دیگر کنجکاویم را بر انگیخته بود. بلاخره دل زدم به دریا و جمعه گذشته تماشاگر این نمایش شدم.
داستان که آغاز شد از روی همون خلاصه نمایش می دانستم که با واگویه های مردی بعد از ترومایی سخت روبرو هستم. روایتی که لایه لایه پوست می انداخت و بیشتر به هسته شخصیت علی دلیر نزدیک میشد. از لحن دیالوگها فهمیدم که نمایش به زبان آلمانی و برای مخاطبی که تقابل فرهنگ ترکهای کارگر در آلمان صنعتی را دیده طراحی شده. نمایش به شدت به این نکته وفادار بود و برای فهم بهتر ما فارسی نشده بود. بلکه فقط ترجمه شده بود.
بازی سعید کریمی نازنین عالی بود. از جونش مایه گذاشت را اگر برای این بازی به کار نبریم کاملا کم لطفی کردیم. این چنین خیره کننده بر روی صحنه بود و نگذاشت لحظه ای از جذابیت دیدن این شخصیت کم بشه. دکور مینیمال و نورها ساده بودند، و هر دو کارکرد مناسبی داشتند. در این سالن کوچک که به نظرم بسیار مناسب چنین نمایشی بود این نمایش به جان و دل نشست، اما صندلی های آن چندان ... دیدن ادامه ›› راحت نبود.
باورم نمیشد به جاهایی از نمایش بخندم اما طنز در بطن نوشته آقای کوشک جلالی بود، و بعد از نمایش رویابافی کردم که این نمایشنامه میتونه دستمایه فیلم سینمایی خیلی خوبی ساخته ترکها یا آلمانی ها هم بشود.
اگر ذره ای علاقه مند تئاتر، مهاجرت و زندگی در آلمان هستید، حتما این نمایش را ببینید.
از اینجا کمی اسپویل دارد:
علی فقط تروما نداشت، علی صدها عقده و چالش فرهنگی داشت در کشوری که بهش ثروت داده بود اما ازش چند عضوی از خانواده اش را به تلخ ترین شکل گرفته بود. من نمایش را فهمیدم. حتی فهمیدم به آلمانی از زبان یک ترک داشت روایت میشد. مشخص بود که این کارگر دایره لغات محدودی دارد و با لهجه ترکی به آلمانی حرف میزند. (هر چند که همه چیز فارسی بود) اما احساس می کنم چند جایی بدون ایجاد مشکل میتونست حذف بشه. مثلا کل کل ها با همکار ایتالیایی یا داستان پی پی سگها کمتر و خلاصه تر بشه. یک چیز دیگر هم اسامی بود. من به عنوان یک مخاطب فارسی زبان اسم مریم و حسن و هانس را می فهمم. می دوانم هر کدام احتمالا برای کدام فرهنگ هستند، مذکر یا مونث هستند و چه دینی به صورت ذاتی دارند. اما اسم بولن واقعا برایم پر از سوال بود. هنوز هم نمی دانم ترکی است یا آلمانی و تا اواخر نمایش هم نفهمیده بودم پسربچه بوده. گاهی همین چیزهای کوچک در متن نمایش موجب میشوند که ما تا انتها سردرگم بمونیم. من کار را خیلی پسندیدم. به دوستانم هم توصیه کردم بروند. اما مطمئنم با احترام به نویسنده نمایش استاد کوشک جلالی، میشد زمانش را مقداری کوتاه تر کرد. امیدوارم همیشه چنین متن های خوبی باشند، و موجب بشوند ما را همراه خود تا انتها بکشد و روایت گر رنج و شادی انسانهای دیگر باشد.
امیرمسعود فدائی، کسرا شاهدی، سپهر و Amirhosein Bakhshi این را خواندند
فائزه افشار و سعید کریمی این را دوست دارند
جناب کارجو عزیز سپاس
ممنونم از شما بابت این همه توجه به جزئیات و ریزبینی و دقت
این متنی که شما برای ما به یادگار گذاشتین بدون شک نشان از سال ها لذت و حرص و جوش و موشکافی و لبخند و اشک و... در سالن های تئاتر و همچنین مطالعه ی بسیار هست
خوشحالم این صحبت ها توسط دوست ارجمندی چون شما ... دیدن ادامه ›› انجام شد
در مورد زمان اجرا اینکه با توجه به نظرات و پیشنهاد شما دوستان گرانقدر به ۷۰ دقیقه کاهش یافت
در مورد بولنت اینکه بله بولنت اسم ترکی است و بابت سردرگمی پیش امده پوزش میطلبم و در جاهایی از نمایش تلاش شده مخاطب دریافت کند که بولنت یک پسربچه کوچک است مثل شعر خواندنش و نحوه ی قربان صدقه ی پدر بهش یا خواب نرفتن گودفرید بدون بارون بارون خوندن بولنت و اگر تلاش ما کافی نبود برلی انتقال از شما عذرخواهی میکنم
نمایشنامه بر اساس یک اتفاق واقعی در سال ۱۹۹۳ در المان نوشته شده و در ان زمان جناب جلالی تحت تاثیر این واقعه شروع به نوشتن داستان کردن
اینکه به ما یاری میرسونید برای بهتر شدن و ارتقا باید بگم از صمیم قلب سپاسگزاریم و قدردان
بابت نواقص از شما عذرخواهی میکنم و امیدوارم هرچه بیشتر بتوانیم بهتر و بهتر شویم
و باز هم سپاس از حضورتان
یادداشت شما یکی از افتخارات ما به یادگار خواهند ماند🌹
اونقدر نوشتم که فراموش کردم بیان کنم نظرتون از جایگاه یک هنرمند هم برای بسیار با ارزش هست
چون شما در صحنه و تصویر حضور داشتین و درک کاملی از تک تک لحظات اجرا دارید
موفق باشید و به امید ایستاده دست زدن برای شما در زمان اکران فیلم یا اجرا نمایشتون🌹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
به نظرم آقای "غنی" زاده کارگردان بزرگیست، تونسته به مخاطبین نمایش قبل از خرید بلیط احساس "فقر" و قبل از دیدن نمایش احساس "غُبن" بدهد.

این چنین برانگیختن احساسات کار هر کسی نیست :)

ایشالله تیوال پلاس 40 درصد تخفیف بده منم بیام دیدن نمایش و مداقه نهایی را انجام بدم و نظر غایی خودم را اعلام کنم
والا این جور که از توضیحات پیداست ما باید با گل و شیرینی بریم :)
ایمان کارجو
بنده چون خوب تعریف می کنم، در حد هژیر جانفدا میشم و وقتی نیمی از پول بلیطم را هم گلریزان کنید در کمال میل میرم . حتی شاید تماشاگر فهیم بودن را کنار گذاشتم و عکس و فیلم هم گرفتم براتون
😂😂
۳ روز پیش، چهارشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است

گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری
دانی که رسیدن هنر گام زمان است

آبی که بر آسود زمینش بخورد زود
دریا شود آن رود که پیوسته روان است

باشد که یکی هم به نشانی بنشیند
بس تیر که در چله این کهنه کمان است

از روی تو دل کندنم آموخت زمانه
این ... دیدن ادامه ›› دیده از آن روست که خونابه فشان است

ای کوه! تو فریاد من امروز شنیدی
دردی‌ست درین سینه که همزاد جهان است

از داد و وداد آن همه گفتند و نکردند
یا رب چه قَدَر فاصله‌ی دست و زبان است

خون می‌چکد از دیده در این کنج صبوری
این صبر که من می‌کنم، افشردن جان است

از راه مرو سایه که آن گوهر مقصود
گنجی‌ست که اندر قدم راهروان است

هوشنگ ابتهاج (متخلص به هـ. ا. سایه)
به تاریخ آذر ماه ۱۳۶۲ - این شعر در زندان سروده شده
 

زمینه‌های فعالیت

سینما
تئاتر