ما در محیطی بزرگ شدیم
که رومون نمیشد احساساتمون رو به خانوادمون نشون بدیم
با کمک به هم،
با نشستن پای اخبار کنار پدر با اینکه از اخبار خوشت نمیاد،
با تعارف غذا، با شستن ظرفا قبل اینکه ننه ببینه ،
با قرض دادن لباس به برادر یا خریدن یه کیک و نوشابه برای خواهر،
با خاموش کردن لامپ موقع فوتبال دیدن ساعت ۲۳:۱۵،
با دعوا با بقیه برای حمایت با هرچی و هرجوری که از دستمون بر میومد
به خانودامون نشون میدادیم دوسشون داریم
اما ننم رو بارها بهش گفتم البته یجور دیگه:
هر بار خواستم بگم دوست دارم
پرسیدم «حالت چطوره»
و من تو رو خیلی «حالت چطوره» ننه ♥️