شک بی پایان مرگ
این یک نقد نیست
اجرای هلیا خادم، از دانشجویان قدیمی من، تجربهای جسورانه در بازخوانی نمایشنامه «تانگو» نوشته اسلاومیر مروژک است؛ اجرایی که تلاش میکند بحران خانواده را از محدوده یک خانه فراتر ببرد و آن را به عرصهای برای رویارویی ایمان، ایدئولوژی، تاریخ و روان انسان تبدیل کند. آرتور در این خوانش، مردی گرفتار در میانه باورهای شخصی و ساختارهای ایدئولوژیک است؛ مردی که خانوادهاش را زندانی میکند، اما درست در لحظه بستهشدن درهای خانه، دروازههای تاریخ گشوده میشوند.
اجرا مدام میان زمانها، مکانها و حافظههای تاریخی حرکت میکند: گاهی وارد اتاق استالین میشویم، گاهی با تردیدهای مسیح مواجه میشویم و گاهی به وهم دانمارک قدم میگذاریم؛ جایی که هملت، بهعنوان فرزند تاریخ، با سایه پدر سخن میگوید. این رفتوآمد میان تاریخ سیاسی، اسطوره دینی و تراژدی شکسپیری، نشان میدهد که مسئله آرتور فقط بحران یک خانواده نیست؛ او وارث تاریخی است که پدران، ایدئولوژیها و خاطرههای سرکوبشده آن را
... دیدن ادامه ››
ساختهاند.
بازیها عمدتاً بر وضعیتهای روانـتنی استوار شدهاند؛ بدن بازیگران پیش از کلام، اضطراب، خشونت، میل به سلطه و فروپاشی شخصیتها را آشکار میکند. در این میان، نوعی زنستیزی نیز در رفتار شخصیت اصلی دیده میشود که میتوان آن را نه صرفاً یک موضع فردی، بلکه حاصل گذشته، زخمهای روانی و مناسبات سرکوبشده خانوادگی دانست. از منظری فرویدی، خانه در این اجرا به فضایی شبیه ناخودآگاه تبدیل میشود؛ جایی که امیال واپسرانده، عقدههای خانوادگی، ترس از پدر و میل به تسلط، پیوسته به سطح بازمیگردند.
میزانسنهای مثلثی از ویژگیهای قابلتوجه کارگردانی هستند. این ترکیبها، روابط قدرت و کشمکش میان شخصیتها را بهخوبی در صحنه مجسم میکنند و گاه هر ضلع مثلث را میتوان نماینده فرد، خانواده و تاریخ دانست. با این حال، موسیقی یکی از نقاط ضعف مهم اجراست؛ موسیقی در برخی لحظات بهجای تعمیق موقعیت و همراهکردن مخاطب، میان تماشاگر و جهان نمایش فاصله ایجاد میکند و او را از فضای عاطفی و دراماتیک اثر بیرون میکشد. انتخاب دقیقتر موسیقی، سکوتهای حسابشده و هماهنگی بیشتر صدا با ریتم بازیها میتوانست تأثیر نهایی اجرا را بهمراتب افزایش دهد.
با وجود این کاستی، اجرای هلیا خادم نشاندهنده ذهنی جستوجوگر و علاقهمند به تجربهکردن در حوزه اقتباس، بدن، روان و تاریخ است. مهمترین امتیاز اثر، جسارت آن در عبور از روایت ساده «تانگو» و تلاش برای ایجاد گفتوگویی میان مروژک، فروید، شکسپیر، تاریخ استبداد و بحران خانواده معاصر است؛ مسیری که با پالایش نشانهها و ایجاد انسجام بیشتر میان عناصر اجرایی، میتواند در تجربههای بعدی به زبانی شخصیتر و اثرگذارتر منتهی شود.
با احترام
مسعود طیبی
کارگردان و استاد دانشگاه