در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | وحید رزاقی درباره نمایش کاسپار: کاسپار (یادداشتی پیش از تماشا / وحید پرهیزکاری) قدر این کلمات را ب
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 01:35:55
۱۲ شهریور ساعت ۱۱:۱۶
کاسپار
(یادداشتی پیش از تماشا / وحید پرهیزکاری)

قدر این کلمات را بدانید؛ شاید تا دقایقی دیگر و در طول نمایش آن‌طور که انتظار دارید رفتار نکنند... گاهی تکرار می‌شوند، گاهی از نفس می‌افتند، گاهی پژواک پیدا می کنند و به صدایی در میان صداها بدل می‌شوند... جمله‌ای گفته می‌شود، اما معلوم نیست چه چیزی را روشن کرده است. جمله‌ای دیگر گفته می‌شود، و شاید همه‌چیز را پیچیده‌تر کند...
زبان در این نمایش تنها وسیله‌ای برای سخن گفتن و توصیف جهان نیست کند بلکه نیرویی است که جهان را می‌سازد... به چیزها نام می‌دهد، میانشان مرز می‌کشد، آن‌ها را در نظمی قرار می‌دهد و انسان را نیز در نسبت با آن تعریف می‌کند...و به این ترتیب همان‌گونه که جهان را برای ما قابل فهم می‌کند، که رهایی می‌‌بخشد همزمان می‌تواند جهان ما را محدود کند... می‌تواند امکان دیدن چیزی را فراهم کند و در عین حال امکان دیدن چیزهای دیگری را از ما بگیرد.
و مسئله درست از همین‌جا آغاز می‌شود...
اگر زبان جهان ما را می‌سازد، چه چیزهایی را از جهان حذف می‌کند؟ چه جایگاهی به ما در جهان می‌دهد؟ ... دیدن ادامه ›› اگر ما با کلماتی فکر می‌کنیم که پیش از ما ساخته شده‌اند، تا کجا واقعاً خودمان فکر می‌کنیم؟ ما تا کجا خودمان هستیم؟....انسانی که وارد جهانِ اجتماعی می‌شود که پیش از او ساخته شده؛ جهانی از نام‌ها، تصویرها، قانون‌ها، صداها و شکل‌های آماده‌ی بودن چطور می‌شود خودش باشد؟...


این‌ها پرسش‌هایی‌اند که از جهان نمایشنامه با ما وارد سالن می‌شوند.
اما اجرا، برای روبه‌رو شدن با این پرسش‌ها، تنها به کلمات اکتفا نمی‌کند و این مسئله را نه فقط در سطح روایت، بلکه در ساختار اجرایی نمایش دنبال می‌کند و می‌پرسد:
آن‌چه در کلمات نمی‌گنجد، کجا خود را آشکار می‌کند؟
از همین‌جاست که تصویر، بدن، صدا، معماری، اشیا و نشانه‌ها وارد می‌شوند. تصویر آن‌چه را زبان نمی‌تواند بگوید، پیش روی ما می‌گذارد و صحنه، آن‌چه را تصویر بازتاب می‌دهد، در بدن و حرکت تکرار می‌کند....
تصاویر و نشانه‌هایی که در اجرا ظاهر می‌شوند، از حافظه‌ای آشنا می‌آیند؛ از معماری، از فضاهای کهن، از تاریخ و از لایه‌هایی از فرهنگ که شاید پیش از آن‌که بتوانیم دقیقاً آن‌ها را نام ببریم، در ما حضور داشته‌اند... اما این ارجاعات قرار نیست ما را به یک زمان یا یک داستان تاریخی مشخص بازگردانند. آن‌ها بیشتر شبیه رد پاهایی هستند که از گذشته عبور می‌کنند و به اکنون می‌رسند...
پس اگر تصویری برایتان آشناست، شاید به جای آن‌که بپرسید «این نماد چیست؟»، از خود بپرسید: چرا آن را می‌شناسم؟


تاریخ، حافظه و تجربه‌ی اکنون در این نقطه به هم می‌رسند و کاسپار، انسانی که در آستانه‌ی ورود به جهان ایستاده؛ جهانی که نام‌گذاری می‌کند، در برخورد با این تصاویر و نشانه‌ها، از محدوده‌ی یک شخصیت یا یک ماجرای تاریخی فراتر می‌رود و امکان پیوند خوردن با تجربه‌های جمعی‌، حافظه‌ی جمعی را می‌یابد.
اما احتمالاً نه به شکل داستانی که بتوانید فقط بنشینید و منتظر بمانید تا برایتان تعریف شود... اگر به دنبال یک خط روایی روشن، مقدمه، اوج، فرود و پایانی باشید که همه‌چیز را توضیح دهد، ممکن است خیلی زود گم شوید...
بهتر است به جای آن‌که فقط بپرسید «چه اتفاقی افتاد؟»، این پرسش‌ها را امتحان کنید:
چه چیزی تکرار می‌شود؟
چه چیزی تغییر شکل می‌دهد؟
کدام تصویر دوباره باز می‌گردد؟
کدام صدا تبدیل به پژواک می‌شود؟
کجا زبان از رساندن معنا بازمی‌ماند؟


البته لازم نیست هر تصویر را ترجمه کنید و برای هر نشانه معنایی قطعی پیدا کنید. گاهی کافی است چیزی را که هنوز معنایش را نمی‌دانید، برای مدتی با خود نگه دارید... اجازه دهید بعضی چیزها مبهم بمانند... اجازه دهید بعضی تصویرها پیش از آن‌که فهمیده شوند، فقط دیده شوند... شما قرار نیست در این سالن فقط گیرنده‌ی پیامی باشید که از پیش آماده شده است. فاصله‌ی میان شما و صحنه، فاصله‌ای خالی نیست که باید با توضیح پر شود. این فاصله جایی است که ارتباط‌ ساخته می‌شوند؛ جایی که تصویر با خاطره‌ی شما، صدا با تجربه‌ی شما و یک نشانه با نشانه‌ای دیگر پیوند پیدا می‌کند...
اکنون که هنوز این کلمات را دارید، آخرین پرسش را با خود به داخل سالن ببرید:
اگر جهان ما به اندازه‌ی زبان ماست، آن‌چه بیرون از زبان باقی می‌ماند، کجاست؟