پیرامون نمایشنامۀ کورش اثر نادر برهانیمرند
ارمغان بهداروند
احضار دوبارۀ «کورش» فراتر از طرحِ فضیلتهای اسطورهای و روایات فتح، گرامی
داشت گفتوگو است. فهم اینزمانی شخصیتی که در «سفر قهرمان» از مَرد به اَبَرمرد تبدیل میشود، منتهیالیۀ ارادۀ ذهنی نویسنده است. در این زمانآگاهی و ضرورت، کورش به یک صورت فرهنگی قهرمان بدل میشود که در تعیین نسبت خود با سرنوشت و قدرت، جانبِ «اخلاق» را نگاه میدارد و در جدال خیر و شر، خود را به پیروز میدان تقلیل نمیدهد بلکه قرائتی نو از قهرمان ابراز میدارد. قرائتی که میل به معاصرت و همزمانی در آن مورد تاکید قرار گرفته است. نادر برهانیمرند قهرمان نمایش خود را نه بر اساس «آزمون» که بر اساس «انتخاب» برمیگزیند. کورش در این نمایش، از امکان پیروزی خود، مناسبات اجتماعی جدیدی میآفریند و درصدد استحالۀ شر و ارائۀ نسخۀ متمدنانهای از قدرت برمیآید. نسخهای که آسایش دو گیتی را در «با دوستان مروّت، با دشمنان مدارا» جستوجو میکند. در متن
... دیدن ادامه ››
نادر برهانیمرند اگر چه حرکتِ روایت، منطبق بر منطق مطالعات تاریخی میباشد اما نویسنده و در ادامه کارگردان با برجستهسازیهایی در زبان گفتاری و زبان بصری تلاش میکند نسبتی خونی میان شباهتهای آن روزگار و این روزگار برقرار کند. آرمان کورش، نه در بند کردن که رهایی مردمان است و تکیۀ متن بر این مقصد، نه صرفاً اعتزاز کورش که اقرار به تاریخ تمدن ایران و فلسفۀ حکمرانی ایرانیان بوده است. برای انسان این عصر که در جهانی متراکم از رنج و خشم و ستم نفس میکشد، مواجهۀ با جهانی چنین مطلوب، موید تمدن متعالی ایران و فرهنگ پرفضیلت ایرانیان است: اگر روزی شمشیر برداشتم برای گشودن بند مردمان خواهد بود نه دروازه کشورها.
در این نمایش انسان بودن مزیت نیست که انسان ماندن شرط است. کورش؛ فاتح هگمتانه، در صحنۀ پایانی از میانۀ مردم به صحنه بازمیگردد. در این صحنه موکداً میتوان نقطۀ عطف سفر قهرمان را که همان «بازگشت» است مرور کرد. او جهان عادی را از پس دعوتها، تردیدها، آزمونها و تصمیمها پشت سر میگذارد و به مثابۀ قهرمانی اسطورهای به جهان عادی باز میگردد. برهانیمرند در این متن، گزارشگر قهرمانی کورش نیست بلکه مخاطب را در فرآیندِ «کورش شدن» سهیم میدارد.
اگر چه آن چه از آن به عنوان پیشآگاهی یاد میکنیم مانع از التذاذ غایی از کلیت اثر میشود اما مواجهۀ عاطفی مخاطب با تاریخ و شخصیتهای اسطورهای، هم تاریخ را از شکل موزهای و انغطافناپذیر خارج میسازد و هم به ترمیم ارتباط نسلی کمک میکند. نسلی که حافظۀ فرهنگی خود را به دلیل الگوهای تحمیلی رسانه و موانست با قهرمانان دیجیتالی و بالاخره قصورات نظام آموزشی از دست داده است.
نادر برهانیمرند در پاسخ به این پرسش که: «از تاریخ چه میخواهیم؟» یک پاسخ داده است: کورش آغاز من است؛ آغاز راستی که تو از آن میهراسی.
«ارمغان بهداروند»