امان از این جمعیتِ ناخواستهبرخاسته؛
نه معلوم است از کجا آمدهاند،
نه به کجا میروند،
نه دقیقاً از تئاتر چه میخواهند.
فقط یک چیز را خوب بلدند:
از روی صندلیِ سالن، برای زحمتِ چند ماههی یک گروه حکم صادر کنند.
نهایت آرزوی بعضیهایشان هم «فراستی شدن» است؛
با این تفاوت که فراستی لااقل سالهاست در میدان است،
اینها هنوز از درِ سالن وارد نشده،
خودشان
... دیدن ادامه ››
را صاحبنظر میدانند.
لیسانسِ رشتهی نامربوط،
بدون یک رزومهی جدی،
بدون سابقهی تولید،
بدون تجربهی تدارک، تمرین، اجرا یا حتی یک نمایشنامهخوانی؛
بعد نشستهاند دربارهی تئاتر نسخه میپیچند.
برادر من،
تو از زحمتِ صفر تا صدِ یک اجرا چه میدانی؟
گروه ماهها جان کنده،
پول گذاشته،
تمرین کرده،
دعوا کرده،
آشتی کرده،
کم آورده،
دوباره بلند شده؛
بعد حاصل همهی اینها در نقد شما میشود:
«کولر نداشت.»
«سالن خوب نبود.»
«سلیقهی من نبود.»
خب به درک که سلیقهی تو نبود!
«سلیقهی من نیست»
نقد نیست؛
گزارش حالِ شخصیِ شماست.
اگر عرضهاش را دارید،
بسازید.
اگر حرفی برای گفتن دارید،
مستدل بگویید.
اگر نقد میکنید،
دانش و تجربهتان را وسط بگذارید؛
نه ژست روشنفکریتان را.
تئاتر آزمایشگاه عقدههای فروخوردهی شما نیست.
و اگر هوشتان به نقد نمیرسد،
از هوش مصنوعی کمک بگیرید؛
فقط حواستان باشد
هوش مصنوعی هم نمیتواند
تجربهای را که نداشتهاید،
برای شما جعل کند.
نقد کردن هنر،
از هنر کردن آسانتر است.
خداوند شعر و ادب همراهتان.