۱۲ مرداد ساعت ۰۰:۱۷
مسافتی طولانی رو همراه گروه درجه ۱ خون بس رفتیم
تریبون میکروفن مقابل دیوار ۴ ایده ای پرریسک اما واقع شده بود !
دوستم گفت میتونست تله تئاتر باشه با این حجم از بندوبساط!
بازی بازیگران زن عالی دیگر بازیگران همه خوب در سالن وحدت با امکانات عالی که بخوبی استفاده شده بود
💯 کار بسیار خلاقانه
ارزش بارها دیدن و شنیدن البته با همراهان متنوع رو داره
اندام بازیگران اصلی رو برای نمایش سعی شده دیدم
و بسیار نکات دیگه که دوستان نقد خواهند کرد
۲۸ تیر ساعت ۱۹:۴۹
....دلتنگ پدر ...خود من هربار بی اختیار به کلاه و کت بسیار پدرانه ی او نگاهی می انداختم!! فضا و مکان با سبک بازی هرسه بازیگران تنگی عرصه رو به خوبی به جمع مخاطبین تلقین میکنه ک لازمه ی نوع متن اینچنین تلخ و خاکستریه. سهیلا قیدی با ریتم مادرانه و آرام،خوش ریتم ....خداقوت دوستان برا وجود قداستی امروزه کم پیدا در نمایش تیاتر "چشم های بسته از خواب" و تاثیر گذار بود
جناب یار احمدی
ارادت سپاسگذاریم
۲۶ تیر ساعت ۰۲:۵۴
خوب
از اون دسته نمایش هایی ک با موضوع کمدی بصورت زیرپوستی حرف میزنه اتمسفر داره نگاه به گذشته ی نویسنده رو خلاقانه دیدم با بازی درخشان تک تک دوستان و انتخاب بسیار صحیح کارگردان که از پس چنین شیوه اجرایی جذاب برآمدهاند نور صدا تنظیم ،،فقط دکور رو دوست نداشتم همگی خسته نباشید خداقوت
۲۱ تیر ساعت ۲۲:۱۲
عالی
نمایش
بازی
عالی
دکور
عالی
...
سپاسگذاریم
۰۱ بهمن ۱۴۰۴ ساعت ۱۲:۳۲
..................... ..................... .................... .....................●●
آخرین شب اجرا بسیار حماسی گونه با اضافه شدن مه غلیظ واقعی از گاز اشک آور و دو برابر شدن قدرت بازی و صدای پر تاثیر فرهاد آئیش با چشمان خیس از سوزش گاز برای همه ی حضار، بازیگران ،عوامل پشت صحنه و تماشاچی ها بیادماندنی ترین صحنه ی سال ۱۴۰۴ رقم خورد
یادمان باشد ..
محمدامیدبخش ۱۴۰۴
۰۵ دی ۱۴۰۴ ساعت ۰۶:۰۴
بله فقر ضعفا رو نابود میکنه ، نه آدم های باصلابت رو
اگه فقر بتونه تو رو نا.بود کنه پس تو یه آدم مفلوک ضعیف بدبخت و مریضی ...
۱۲ آذر ۱۴۰۴ ساعت ۲۳:۵۸
تو یک تنبل خیال پردازی
آینده ی سیاهی در انتظارته
وینسنت برگرد مدرسه
برگرد مدرسه
..
۰۷ آبان ۱۴۰۴ ساعت ۱۳:۳۳
نمایش «شب شکار» از اون دسته نمایشهاست که با طنز و کمدی شروع میشه، اما کمکم رنگ و بوی جدیتری به خودش میگیره و در نهایت با یه تراژدی تکاندهنده تموم میشه. این تغییر لحن ناگهانی، تماشاگر رو غافلگیر میکنه و تاثیر عمیقی روی اون میذاره.همه عالی موسیقی سنتور و آواز عالی و ((کاش شعر ترکمن رو حفظ و اجرا میکردید)).. شخصیت های تیپیکاال رو ستون های این روند دیدم که سیاه با انرژی و مسلط پربداهه، و بازیگر خانم فاطمه زمانی'' که با نهایت تکنیک و حس منحصربفرد و استادانه می درخشید .دست مریزاد به کارگردانان محترم برای چنین ساخت اجرایی بسیار جذاب در چنین سالنی که البته هر سالنی خصوصیات خوب خودش رو هم داره
سپاسگذاریم
•
۱۵ مرداد ۱۴۰۴ ساعت ۱۶:۲۸
بله،درسته.بیایید صبور باشیم و ببینیم چه اتفاقی می افتد .
۱۳ مرداد ۱۴۰۴ ساعت ۰۲:۵۴
دمنیک پسر! بهتر است کمی در این مورد بیشتر فکر کنی .آره
۲۵ فروردین ۱۴۰۴ ساعت ۱۱:۰۵
خسته نباشید و خداقوت بسیار اتفاقی فرصتی پیش اومد که این کار زیبا و تاثیر گذار رو دیدم و لذت بردم
سپاس
۱۲ اسفند ۱۴۰۳ ساعت ۲۱:۰۰
سلام
خداقوت خسته نباشید افتخار داشتم شب اول اجرا بیننده ی نمایش بسیار زیبای تراس باشم که لذت بردم البته چندین بار ورود بیموقع دوستان تماشاچی مثل اتصالی و پارازیت بود چون ورود به سالن از روی صحنه ی نمایش ذهن مخاطب رو بهم میزنه
سپاسگذارم
۰۲ بهمن ۱۴۰۳ ساعت ۰۰:۳۴
بنام خدا
داستانی کاملا جذاب با شروع فوقالعاده ، جذاب،موسیقی زنده گیتاربیس فضارو روح میبخشید،بازی تک تک دوستان درخشان و از نظر من بازیگری مهدی علینژاد و مهدی فریضه در سکانس پایانیشان بسیار تاثیرگذار بود..
خسته نباشید