تابوت عهد
من متن نمایشنامه اصلی رو نخوندم اما اینطور که میدونم از پسِ فاجعه 11 سپتامبر این نمایشنامه نوشته شده و به اون ارجاع داره اما به دلیل اینکه دراماتورژی شده دیگه متعهد به قیاس اجرا با متن اصلی نیستیم و باید متعهد به مواجه با اجرای دراماتورژی شده ی فعلی باشیم که بر همین اساس به نظرم متن و کارگردانی به درستی در زمان حال قرار گرفتند. حالی که انگار تغییر زمان و مکان داده به وضعیت زندگی در خود ایران و مخاطب امکان این رو داره که خودش رو در اون وضعیت تماشا کنه به جای اینکه درگیر مسئله ی دو کاراکتر در زمان و مکانی گذشته باشه. از زاویه ی چند مولفه میخوام ورود پیدا کنم به تحلیل نمایش تابوت عهد:
1_ جهت دیالوگ:
شخصیت ها برخلاف عرف کلاسیک روبروی هم دیالوگ برقرار نمی کنن بلکه با زاویه ای متنافر نسبت بهم قرار دارند که نشون میده با اینکه باهم دارن حرف میزنن اما گفت و گو نمی کنند. بحرانی که در بیرون شکل گرفته باعث شده درون هم تحت تاثیر قرار بگیره و اساسا زبان مشترک بین این دو شخصیت رو هم تحت الشعاع قرار داده و این دو شخصیت همدیگرو دیگه
... دیدن ادامه ››
نمی فهمند
2_پنجره ای که وجود ندارد:
پنجره هست اما در صحنه نیست بلکه بازتاب سایه و نور پنجره رو روی زمین می بینیم. معمولا پنجره بستری برای ارتباط با جهانِ بیرون هستش اما در اینجا توهم و تصور ارتباط با بیرون رو به وجود آورده که یعنی مسئله ی اصلی در داخل خونه اس و چه بسا تداعی کننده ی زندانی شدن در همون خونه باشه که نشان از عمق فاجعه است.
3_تخت خواب:
تنها دکور واقعی صحنه یک تخت خواب هستش در مرکز که باعث شده رابطه ی عاشقانه ی دو شخصیت مرکز ثقل بحران های بیرونی و درونیِ هر دو بشه و از طرفی دیالوگ هایی که در زمان بودنِ روی تخت شکل میگیره باعث رمزگشایی از شکل رابطه ی دو شخصیت هستش که کدوم غالب و کدوم مغلوب هست و همین برگرفته از موقعیت هر دو شخصیت در زندگی بیرونیشون هم داره که شخصیت مرد زیردست، ضعیف تر، مطیع تر و غیره اس و شخصیت زن، محکم تر، مدیرتر، رئیس و هندل کننده ی رابطه است.
4_لباس:
لباس شخصیت زن کاملا رسمی و آماده ی رفتن به سرکار هستش اما لباس مرد کاملا غیررسمی و معلق بین دو وضعیت که نشان از تضاد دو نگاه نسبت به بحران پیش آمده داره. زن همچنان میخواد اون نظم اجتماعی خودشو حفظ کنه، هنوز به کارش باور داره، حفظ ریتم زندگیش اهمیت داره اما شخصیت مرد از زندگی کشیده عقب و شکست رو پذیرفته و میخواد که از اون نظم قبلی خارج بشه
5_سکوت:
چون اجرا مینیمال هستش تک تک دیالوگها و سکوت ها مهم میشن. سکوت هایی که در حین اجرا وجود داشتند خودشون چندین دیالوگِ نهفته و نگفته بودند که ارجاع داده میشد به مخاطب که جاشون هرچیزی قرار بده و کمی تامل و تفکر کنه راجع به چیزی که قبل از سکوت در حال شنیدن بود.
6_استیصال:
ایستادنِ مداومِ شخصیت زن و زبان بدنِ گره شده ی شخصیت مرد نوعی استیصال به وجود آورده بود که هر دو شخصیت رو در وضعیت ناپایداری قرار داده بین موندن یا رفتن. تایید کردن یا رد کردن. موافقت کردن یا مخالفت کردن
نتیجه گیری:
بحرانِ بیرونیِ شکل گرفته که ارجاع به انفجارو خرابی و غیره داره که کاملا زیستِ حالِ ما مردمان ایران هستش باعث نشده که تبدیل به یک فرصت فرار از گذشته بشه و به این فکر کنیم که فرار کردن از این وضعیت میتونه سودمند باشه و گذشته رو میشه رها کرد بلکه فرم اجرا و دیالوگ ها به شکل مارپیچ لگاریتمیِ حلزونی تبدیل شده که هرچقدر و هربار که فکر میکنیم پیشرفتی کردیم و اومدیم جلو در تصمیم گیری به یکباره متوجه میشیم مجددا سر خونه اول هستیم و این مارپیچ بی نهایت هستش که تا نقطه ی اول حل نشه به نقطه دومی نمی توانیم برسیم. به همین دلیل هستش که هر دو شخصیت بعد از هر مشاجره ی کوتاه مجددا بر می گردند سر خونه اول که میخوان دقیقا چیکار کنن و به نتیجه هم نمیرسن چون قرار نیست به نتیجه ای هم برسن چون کاملا بازتاب وضعیت فعلی خود ماست که هر تلاشی میکنیم برای رهایی بعد از یه مدت که توهم و تصور پیشرفت کردیم متوجه میشیم همچنان در همون جای اول هستیم و گذشته و حال یقه مان رو ول نمی کنن. پس فرصتی به واسطه یک بحران بیرونی هم لزوما به معنای حل مسئله نیست.
افشین کامیاب فرد