در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | دیوار
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 18:09:53
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
🌹بِسم الله الرّحمن الرّحیم 🌹

گرچه آرام است شب ها جسمِ من در رختخواب
مرغِ روحم‌ می پرَد تا سرزمینِ آفتاب


من جهان گردم ولی فارغ زِ جسمِ خویشتَن
ساعتی هستم مجرّد، باز می گردم به تَن


با جتِ نامرئی و پر سرعتِ روح و خیال
می کنم پرواز تا اسپانیا تا پرتغال


می روم قطبِ شمال ... دیدن ادامه ›› آنجا که کولاک است و برف
زاد گاهِ خرس و فُک بر رویِ اقیانوسِ ژَرف !!


از فرازِ ابرها کم کم ‌می آیم اُستوا
سر زمینِ سبز و خرّم کشورِ نامیبیا !!


شیرها زرّافه ها کفتارها فیل و پلنگ
وَه چه دنیایی ست زیبا با طَراوَت رنگ رنگ !!!


می روم تا عمقِ اقیانوسِ اطلس بی خطر
زیر دریایی هم‌ اینجا گیر می افتد...پسر !!


مَنشَاِ روح و خیالات و روان و عقل چیست؟؟
اکتشافِ رازها بر هیچ‌کس ممنوع نیست !!!


✍ علی باقری
۳ روز پیش، یکشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
این چه پرنده‌ای است؟!

کتاب "این چه پرنده‌ای است؟!"، با ترجمه‌ی "زانا کوردستانی" توسط نشر الکترونیک زیتون و همراهی انجمن شعر و ادب رها، منتشر شد.

این کتاب به صورت الکترونیک، در ۱۶ صفحه‌ی رنگی، برای گروه سنی کودک، منتشر شده است.

این کتاب را "سلام عبدالله" از آلمانی به کُردی برگردان و "زانا کوردستانی" آن‌را از کُردی به فارسی ترجمه کرده است.

برای تهیه‌ی نسخه‌ی pdf این کتاب، می‌توانید به آدرس‌های زیر مراجعه کنید:

https://t.me/mikhanehkolop3
https://t.me/newsnetworkraha
https://t.me/leilatayebi1369
https://t.me/rahafallahi
https://eitaa.com/newsnetworkraha
https://eitaa.com/mikhaneraha
https://eitaa.com/rahaei1396
https://eitaa.com/leilaei1369
Rubika.ir/RahaMikhanekolop
Rubika.ir/rahaei1396
Rubika.ir/leilaei1369
https://ble.ir/mikhanekolop
https://ble.ir/rahaei1396
https://ble.ir/leilaei1369
https://ble.ir/rahaei110
https://splus.ir/newsnetworkraha
https://splus.ir/mikhanehkolop
https://splus.ir/rahaei1396
https://splus.ir/leilaei

۳ روز پیش، یکشنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
پسرها و دخترهامون

میگی اصلا که جهان جای ما نیست
مُردِم وُ هیچکی تو دنیای ما نیست

جای خیلیاره انگار که ما اشغال مُکُنِم
اگه ایجوریی باشه کسی به پهنای ما نیست

ایی چی بخت نادَخیه بره دخترای ما
کفشی اندازه ی پایِ سیندرلای ما نیست

آخ الهی مو بمیروم که ایی روز نبینوم
انگیزه ایی بره ی بچه پسرهای ... دیدن ادامه ›› ما نیست

هی از ایمان و امید بره ی ما حرف نزَنِن
ایی حروفی که مِگِن توی الفبای ما نیست

نمدِنوم بابا نان داد تو کتابا هست هنوز؟
ولی تو واقعیت تو دست بابای ما نیست

همی اسم توی شعروم مِمانه وُ آخرش
اثری از رد اَنگشتم وُ امضای ما نیست

هر موقع که یاد شنتیا اومد خاطرتان
حمد و توحیدی که بیش از ایی تمنای ما نیست

شنتیا🌹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
انتشار اولین ترانه‌ی رسمی گروه "ACITDOHS" به نام THIS WAY TEHRAN
لطفا در ساوندکلود و اینستاگرام، مارا حمایت بفرمایید. 🙏🌼
[ساخت این قطعه، توسط آتوسا امیری، سیامک جعفرزاده، ژینا عیسائی، تیام رستمی و ویگن اوانسیان انجام شده است. طراح رسمی پوستر هم ملیکا مزدک‌میکائیل است]
https://soundcloud.com/acitdohs

#صرفا تبلیغ و به‌زودی پاک خواهد شد.
ملیکا حبیب اللهی (مزدک میکاییل)، سامان حسنی و کتایون هاوستین این را دوست دارند
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
درود بر شما. دست مریزاد.

بی‌گمان برای نظر قطعی دادن کمی زود است چون vocal هنوز اضافه نشده. به خصوص بعد از bridge اول، جای خالی vocal و متن ترانه (حداقل به گوش بنده) بیش از پیش احساس شد. شاید هم این قطعه، instrumental باشد اما ساختار و چیدمان موسیقایی، چنین برداشتی را در من القا نکرد. اگر اشتباه نکنم از گام blues استفاده شده که درواقع همان minor pentatonic است به اضافه‌ی یک نت chromatic که البته همین تک نت، شمشیری دولبه است و باید مواظب بود در استفاده از آن زیاده‌روی نشود. ... دیدن ادامه ›› باری...

دست شما درد نکند. مشخص بود زحمت زیادی کشیده‌اید، فقط کمی مکانیکی بودن خروجی صدا و تمیزی بیش از حد آن نظرم را جلب کرد تا بدانجا که احساس کردم این آهنگ، نمونه‌ی اولیه‌ی track شماست و آهنگسازان و هنرمندان محترم، فعلاً لاین‌های مختلف را داخل program نوشته‌اند، تا بعد، نوازندگان آن را عیناً پیاده کنند. شاید هم اشتباه از گوشِ منِ پیرمرد باشد (بی‌گمان همین دوّمی صادق است).

باید عرض کنم وجود شما هنرمندان، مایه‌ی دلگرمی مخاطبانی چون بنده است؛ در کشوری که هنر و فرهنگ، در انتهای صف اولویّت‌های بسیاری‌ست، دغدغه‌ی خلق اثر هنری با تمام موانع موجود، رسالتی‌ست سترگ و قابل احترام.
در ضمن، دیگر ترانه‌ی شما (Cellar) نیز زیبا بود (عجب صدایی!)

امیدوارم نام شما را بر بلندای عزّت و آوازه ببینم.

سرافراز باشید و برفراز –
سامان حسنی
درود بر شما. دست مریزاد. بی‌گمان برای نظر قطعی دادن کمی زود است چون vocal هنوز اضافه نشده. به خصوص بعد از bridge اول، جای خالی vocal و متن ترانه (حداقل به گوش بنده) بیش از پیش احساس شد. شاید ...
به نوبه خودم از خواندن نقد شما بسیار بسیار خرسندم جناب حسنی و ممنونم ازتون که هم ترانه ی تازه منتشر شده مارو گوش دادین و هم اولین تمرین آوازمون رو. 🙏😊
۶ روز پیش، پنجشنبه
سامان حسنی
درود بر شما. دست مریزاد. بی‌گمان برای نظر قطعی دادن کمی زود است چون vocal هنوز اضافه نشده. به خصوص بعد از bridge اول، جای خالی vocal و متن ترانه (حداقل به گوش بنده) بیش از پیش احساس شد. شاید ...
سامان جان، قبل از هرچیزی، ازتون سپاسگزارم که مرحمت فرمودید و ترانه‌ی مارو گوش دادید. باعث افتخار ماست که هنرمندی مانند شما آثار مارو برای شنیدن انتخاب فرموده. در خصوص فرمایش شما درباره‌ی بیکلامیِ قطعه درست فرمودید. ما اول قرار بود وکال اضافه کنیم. این، درباره‌ی ترانه‌ی بعدی ماهم هست اما بعد از بارها تمرین و تست، تصمیم گرفتیم فعلا آثارمون رو به صورت بیکلام منتشر کنیم یا اگر قصد داریم باکلام باشه، شعری بسیار غنی با صدای متفاوتی انتخاب کنیم.
در هرصورت، ما درتلاش هستیم تا بتونیم قدمی برای حفظ موسیقی برداریم و اگر ضعفی داشتیم، عذرخواهی مارو بپذیرید.
بازهم از احترامی که برای ما قائل بودید، ازتون سپاسگزاریم.
🙏🙏🌼
۵ روز پیش، جمعه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
چه هیاهویی بر پا می‌شود
هنگامی که باران می‌بارد
چه کسی میداند
شاید آن کوچه که باران بارید
کسی منتظر ابری بوده است
و ابر آنگاه که می‌فهمد دیر رسیده است
اشک هایش جاری می‌شود
و اشک عاشق آنگاه که می‌بارد
مرواریدی است که خاک را زنده می‌کند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آمانج جبار

آقای "آمانج جبار" (به کردی: ئامانج جەبار) شاعر معاصر کرد، زاده‌ی ۲۸ مه ۱۹۹۳ میلادی، در اقلیم کردستان است.


─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─



(۱)
باید تنهایی‌ام را ببوسم
و پروانه‌ها را بیاموزم
که آزادانه در اتاقم پر بزنند
هرگاه که تمایل دارند
آنگونه که اتاقم وطن آنها ... دیدن ادامه ›› هم بشود.


(۲)
من که اکنون مبتلا به پوسیدگی درون و
تکه تکه شدن آرزوهایم شده‌ام
چگونه داستان زندگی‌ سیاهم را
بیاندازم درون
آن تابلویی
که زندگی درونش لبخند می‌زند.


(۳)
سخت است که بفهمیم
سرنوشت از کدامین راه ما را گذر خواهد داد
به کدامین گوشه و زاویه، از زوایای زمین
ما را ساکن خواهد کرد.
از این روست که باید
به آن راه‌ها هجوم بیاوریم
که لبریز‌ند از رویاهای سپید.


(۴)
روزی از راه خواهد رسید
که پی خواهی برد
زندگی چه جهنمی‌ست!
آنگاه در صدد فرار از چنگالش خواهی بود
وقتی می‌فهمی که سهمی برای آرزوهایت اختصاص نداده است
از این روست
که باید به طغیانمان بر علیه زندگی افتخار کنیم.


(۵)
مرده‌ای را دیدم
که با دستان ظریفش
آزادی را نگه داشته بود و
اشک از چشمانش سرریز می‌کرد.


(۶)
پنجره‌ای، رویای نسیم را
برای پروانه‌ای تعریف می‌کرد
که بر سر شانه‌هایم آرام نشسته بود.


(۷)
نمی‌دانم فرشته‌ها پاک‌ترند
یا آن دخترکان
که آیینه‌ی خدایند بر روی زمین.


۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
جون جدت

مُخوام اینجه بُدُومِت یک نَمه پَندِت، خفه شو😳
بالا نَنداز خَم اَبرویِ کِمندِت 🤨خفه شو

گوش کن اول ببین اصلاً که چیا بهت مُگوُم
قبل ایی که بیشینی تویِ سِمَندِت🚘 خفه شو

چِل وُ چار گَزَم زبون دِری ماشالله بُوخُدا😒
باشه خاطروُم که دود کُنوُم سِپَندِت🙄 خفه شو

سرِ سبزِت ره زِبونِ سُرخ تو به باد مِده
پس ... دیدن ادامه ›› بیا هیچی نگو وُ جونِ جَدِت👳‍♂🧌 خفه شو

گول هیکلِ تو خالیت ره نِخوری یک زِمان
دست زیاده رویِ دستِ تَنومَندِت💪 خفه شو

اگه مِخِی که همیشه احترامِت بِذِرَن
نره بالا فشارت، نَیُفته قَندِت🤒 خفه شو

سر به سر شنتیا نذار که یک وقت وا نشه
سِگَکِ رویِ کِمَربَندِ بلَندِت😜خفه شو🗣😂

شنتیا😅🤚
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آمَدوُم خدمتِتان بُگوُم《 2 》

آمدوم خدمتتانِ 2😅

آمدوُم خدمتِتان بُگوُم رِئیس🤳
مو مخوامت چرا ساکتی و هیس؟😢

اگه بگی که موره دوسوُم دِری🤨
مُدومِت جایزه ی خوب وُ نفیس💯

او سمرقند و بخارا ره مِداد🙄
مو ولی بهت مُدوُم دوغ آلیس🥹

حتی فکرشم دیوِنَم ... دیدن ادامه ›› مُکُنه🙃
از خجالت شده اندام مو خیس🫣

ببین تبخال زده بس که جوش زدوُم😞
تَن وُ بِدَنوُم گرفته لک و پیس😨

شده غمباد غم نادیدن تو😔
به رگ و عُروقوُم افتاده واریس🤒

یا بگو دوسوُم دِری یا بُخُدا🗣
همی الان مِزِنوُم زنگ به پلیس😡

موره نخوای خدا سوسکت بُکنه😁
بگیری الهی کِرم آسکاریس🤣

بیا ای جانِ تمام غزلوُم😭
قلمه بگیر وُ خودت بنویس🙌

یادته گفته بودوُم بِرِم وِنیز؟🫰
این دفعه برم پاریس؟یا انگلیس؟🤌

دوتایی به کوچه ی بابک بِرِم👣
بعد از او وَرَم باهم بِرِم تِنیس🎾🏸

بیا شنتیا ره خوشحالش بکن🤩
نذار آدما بگن که نَتِنیس!💔
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ای شام ما ای روز ما ای شمع شب افروز ما
آگه به حال و روز ما تنها تویی دلسوز ما

دانی چه باشد سوز ما؟ می دانی از فیروز ما؟
شد منقرض پیروز ما، کشتند اینان یوز ما

ای تو تمام روح و جان وی آشکارا و نهان
آن وعده های آب و نان شد قوزبالاقوز ما

آه و فغان و الاَمان بر لب رسیده صبر و جان
از شر این جانوران این دشمن مرموز ما

از مردم پیشین ... دیدن ادامه ›› بگو  خطی فرست و زین بگو
با آن نکونام این بگو بر خاک خورده پوز ما

بین حال خوراسانمان، وضع بلوچستانمان،
مظلوم کردستانمان، دیگر چه ماند از خوز ما؟

مُشتی خرافه کارشان مکر و دغل هم یارشان
اعدام ما اِمرارشان حکام کینه توز ما

صورت ز سیلی ها کبود از جور این قوم حسود
وای از غم زاینده رود وُ آتش آغوز ما

از شنتیا وُ یک عجب، کز پیش روی وز عقب
هر لحظه دارد یک رکب این شیخ دست آموز ما

ای واقف بر خیر و شر، محفوظمان دار از تشر
یک گوشه دور از این بشر، چون پیر پالان دوز ما

شنتیا🌷
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
همچون آشنایی که می کشد در درونم نامی
را
زنده

از التهاب یک دوری خاکستری

در تاریک ترین شب سال

آی ، که کجا رفتند و گسستن

از میانه این راه سرد

من قوی مانده ام در انتظار یک

بصیرت از جنس

آسمان
آنگاه که بدانم‌ آن ... دیدن ادامه ›› را

تا به فریاد دوباره بسپارم

من در ابتدای یک راهم

اما زنده و پر امید

میدا
نم که چشمه ی خروشان درونم

روزی آواز خوان سر می کشد

تا قصیده ها را بسراید

و زنده کند

نامی از عشق را

جاودان

در این سرایی خسته


نوشین
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
چالش بداهه

مرحبا سینه که از جور زمان داد نکرد
داد و بیداد نفرموده و فریاد نکرد

نام حق نام خداوند که چشمم خندید
بغض مان اشک نشد دشمن ما شاد نکرد

ما به ناکامی وابستگی عادت داریم
ذله پرویز که یک رحم به فرهاد نکرد

آه از دام بلایی که گرفتارم کرد
وای بر او که مرا از قفس آزاد نکرد

بی نهایت گله از طالع و بدبختی هاست
که معین رقمی را تن اعداد نکرد

شنتیا وقت حیاتش به تو می اندیشد
معرفت نیست کسی را که ز ما یاد نکرد

شنتیا🌱🌹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
🌹بِسم الله الرّحمن الرّحیم 🌹


قول دادی که بیایی نکند جا بِزنی !!
زخم بر قلبِ منِ عاشقِ تنها بِزنی


نکند مست شوی ، مستِ فریبایی خویش
آتشِ کفر به خوشبختیِ فردا بِزنی !!


به وجود آمده ای عشق بِورزی نکند
حرفِ دلبستگی و شوقِ به دنیا ... دیدن ادامه ›› بِزنی !!


آنقدر عشق بِورزی که شوی شهره یِ شهر
طعنه بر عاشقی و شورِ زلیخا بِزنی


اشک و لبخند و امید و فلک و لیل و نهار
آمده تا که دم از دلبرِ زیبا بِزنی !!


دفتر شعر و غزل هدیه یِ احساس به توست
نامه یِ عشق مرا کاشکی امضا بِزنی !!!


✍ علی باقری
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
حسادت ،مرضی است که قلب انسان را کدر می‌سازد وروح را آزرده
مهتاب فراهانی، سارا حیدری و سالار ناجی این را امتیاز داده‌اند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
لغزش فکر،کمتراز لغزش بدن نیست
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
محبت ،نشانه تفکر و عشق به خدا وهستی است
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
اسپرم خوش شانس

هست شاید به صَلاحَت مُتوَلِد نشوی
شوخ طبعی خدا بوده که در جِد نشوی

بوده حتما همگی مصلحت دور اندیش
رو به رو با من بیچاره ی والِد نشوی

توی این پهنه ی جغرافی ما پا ننهی
شاهد این بَرِ دنیا و شواهِد نشوی

بین ملیون عدد این شانس برایت محفوظ
که نیایی و بسیجی مساجد نشوی

مثل ... دیدن ادامه ›› من کارگر و زیر مصالح نروی
یا که عابِد نشوی عبد معابِد نشوی

تو نمک گیر خدایی و نمک پرورده
شاید این امر دخیل است که فاسد نشوی

کله ات باد نگیرد به خیابان نروی
چون جوانان دگر بی سر و ساعد نشوی

بر نیاری سر از این جا و به مانند دلم
پاره پاره دلِ چون دانه ی کنجد نشوی

شنتیا در غزلش عذر موجه دارد
گرچه با شعر و غزل هم متقاعد نشوی

شنتیا🌹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
در عشق تو من جور و جفا می بینم
گسترده ترین دام بلا می بینم

افسوس که فکری نتوانم برداشت
بر خود که اسیر و مبتلا می بینم


شنتیا🌹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
[شب]

شب همین نزدیک‌هاست و
ستارگان
گیسویشان را بر صورت ماه افشانده‌اند،
در سکوتی ناتمام!
شب همین نزدیک‌هاست و
کودکی خواب می‌بیند
عروسک‌هایش قطره‌قطره اشکش را
به پای گلی سرخ می‌چکاند،
با حزنی ناتمام!
شب همین نزدیک‌هاست و
شهری که پر از فریاد ... دیدن ادامه ›› سکوت بود
شهری که پر از احساس بود
شهری که پر از آرزو بود،
آنجا که کسی در انتظار زندگی نبود،
مردمانش،
سربازانش،
شهیدانش،
با دلی پر از عشق و امید
از شانه‌های مرگ بالا رفتند،
بیدار ماندند و چشم بر چشم نگذاشتند،
تا که رویای کودکان شهر از هم نپاشد!
تا که بر صورت ستاره‌ای، گرد شب ننشیند،
تا که شهر و دیارمان به استیلا و نفرین شب مبتلا نشود،
تا که خواب عروسک‌هایش نیاشفتد...


زانا کوردستانی
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بیکس محمد قادر

استاد "بیکس محمد قادر" (بێکەس حەمە قادر) شاعر و نویسنده‌ی معاصر مردم کُرد، در یکم جولای ۱۹۷۲ میلادی در هولیر (اربیل) مرکز اقلیم کردستان عراق دیده به جهان گشود.


وی سال‌هاست در سطح اول شعر اقلیم می‌درخشد و بارها در جشنواره‌ها و فستیوال‌های مختلف مورد تقدیر و تشویق قرار ... دیدن ادامه ›› گرفته است.


اشعارش به زبان‌های انگلیسی و فارسی و عربی برگردان شده و تاکنون بیش از بیست کتاب شعر از او چاپ و منتشر شده است. 


 ┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄


(۱)
تو دریایی ژرفی،
جنگلی انبوه...
نه می‌توانم بدون تو باشم
و نه می‌توانم با تو...
من نابینایی‌ام و تو عصای دستم
مرا ببر به جنگلی انبوه و
دریایی ژرف،
مرا ببر تا بفهمم
من به کجایم!


(۲)
دوباره باران خواهد بارید
و من همچون گذشته
کودک نمی‌شوم و زیر باران نخواهم رفت.
بگذار خیال تو مرا پرت کند،
باز هم من سر جای خود
به تماشای تو مشغول می‌شوم.
نمی‌گذارم،
من نخواهم گذاشت
که تو در فکر و خیالت مرا ببینی.
می‌دانم که باز باران خواهد گرفت
و تو آرام خواهی شد
تو در آرامش به من می‌نگری گرچه آرامش نداری
تو با من در مهتاب شبی آشنا شدی
تو مرا در زیر سایه‌سار چناران دیدی
ولی اکنون هیچ کدام از ما آرام و قرار ندارد
هیچکداممان!
قوم و خویشم
دست‌هایم
گام‌هایم
حتا نگریستنم به پشت سر و گذشته‌ها
انگار که آن پاییز پر خیر و خوشی باشد
زیرا جز تو
هیچکس چشم به راه من نیست.


(۳)
پنجره‌ها در طلب سیگارند و
لب‌هایم شراب می‌خواهند.
و من دوست داشتم
امروز در آغوش تو
سختی زندگی را کم می‌کردم.


(۴)
من از افتادن نمی‌ترسم
می‌ترسم که با عاشق بودن
بمیرم.


(۵)
گاهی اوقات
شبیه کودکی لجباز می‌شوم
اما بیشتر اوقات هم همچون پیرمردی
شکست‌های خودم را برایش تعریف می‌کنم.


(۶)
آنها که دنبال روشنی می‌گشتند،
عشق را یافتند!
در عشق ماندند و در عشق
روشنایی بخشیدند.


(۷)
[تلفنی دنیا را آرام خواهد کرد]
باران، نرم‌نرمک
بر پنجره‌ی اتاقم می‌کوبد
تنهایی‌ام تبدیل به خاطراتی بی‌پایان می‌شود و
داستانی بلند را شکل می‌دهد.
باران،
سکوتی مطلق را
بر در و دیوار اتاقم نقاشی کرده و
ناگاه زنگ تلفن همسرم
باران را می‌رنجاند و
سکوت را می‌شکند
من به جستجوی خویش بر می‌آیم و
به جستجوی تو
برای یافتن تو.
اتاقم آرام می‌گیرد
دود سیگار میان انگشتانم
رقص و سماکنان به آسمان عروج می‌کند.
سگی جلوی در خانه‌ام خوابیده
و من به آرامی در را می‌گشایم
سیگاری دیگر روشن می‌کنم
و به یاد درگذشتگان محله می‌افتم.
می‌فهمم که تلفنی خانه‌ام را آرام می‌کند
و یا که جهانی را ویران...


(۸)
از هر چیز غمناک‌تر
اینکه روزگاری چنین عهد بستیم
وطن ارزشمند است.
ولی غم وطن
به نام وطن شد
زیرا حاکمان وطن را بی‌ارزش کردند.


(۹)
درباره‌ی مرگ چیزی نمی‌دانم
ولی درباره‌ی عشق تو،
در حد فرهنگ لغتی کلمه بلدم.


(۱۰)
مطمئنم
برگ‌ها و درختان صنوبر و
پیچک‌ها هم عاشق خواهند شد.
از آن هم مطمئن‌ترم که
تو نیایی،
گل‌های باغچه
از نبودنت
پناه به هیچ دستی جز دستان تو نخواهند برد
که آبیاری شوند،
نه برگ‌ها و
نه دستان تو،
کسی را نمی‌یابند
که به اندازه‌ی من عاشق باشند و
دوستت بدارند...


(۱۱)
از مرگی می‌ترسم
که هیچ نقاشی نتواند
تصویرش را بکشد...
بیشتر مردم از مرگ می‌ترسند
کسی را سراغ ندارم که عاشق مرگ باشد
غیر از جنگجویانی که از عشق بریده‌اند
غیر از جنگجویانی که
از عاشق شدن می‌پرهیزند.


(۱۲)
من از باغچه‌ی خانه‌ی تنهایی‌ام
تنهاترم!
نه خنده‌هایم شبیه گذشته‌ است و
نه قدم زدن‌هایم
هرچقدر به تندی و چابکی می‌روم
باز دیر می‌رسم.


(۱۳)
من از تو دور نمی‌شوم
شاید میان انبوه جمعیت گم شوم
اما با احساساتم پی می‌برم
دنیا چه جای غریبی‌ست
آفتاب چه غریبانه طلوع می‌کند
در میانه‌ی بزن و بکوب تنهایی‌ام
چه اندازه تنهایم!
به تنهایی
پنجره‌ی اتاقت را بگشای
محتاج تابیدن آفتاب است
گل‌های گلدان صدایت می‌کنند
تشنگی‌شان با آمدن تو پایان می‌یابد.


نگارش و ترجمه‌ی اشعار:
#زانا_کوردستانی
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مشهدی واره

آمدن کُت گشادی کِردن از پُشت تنمان
خرمان کردند و نم نم مثل لاک پشت تنمان

ما که نیستم از ایی بیدها که با ایی بادها بلرزم جِغِله
کم ندیده بودم و نخورده بود مُشت تنمان

ولی حالا چرا ما یک پاره استخون شدم؟
دیگه یک سیر هم نمانده بخدا گوشت تنمان

تا که دست شنتیا تو دست تو باشه، بشه
پنجه ی خونین و رد پنج تا انگشت تنمان

ما که عشق وطنم و تن به ذلت نمدم
خداره چه دیدی شاید ایی وسط کُشتنمان

شنتیا🌹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید