در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | دیوار
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 13:47:27
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
مجموعه شعری از دریا هورامی منتشر شد

کتاب "من دریایم!"، منتخب اشعار خانم "دریا هورامی"، شاعر کُرد عراقی، با ترجمه‌ی "زانا کوردستانی" توسط نشر الکترونیک زیتون و همراهی انجمن شعر و ادب رها، منتشر شد.

این کتاب به صورت الکترونیک، در ۱۱۷ صفحه‌ی رنگی، با طراحی جلد خانم "لیلا طیبی" منتشر شده است.

خانم "دریا هورامی"، شاعر، هایکوسرا، نویسنده‌، معلم، گوینده و دوبلور کُرد زبان، اهل ... دیدن ادامه ›› شهر حلبچه است.

کتاب من دریایم! مجموعه‌ای‌ست که اغلب اشعارش از شعرهای کوتاه تشکیل شده و ۹۴ شعر در آن گنجانده شده است.

چند شعر از این مجموعه:
(۱)
برگم و
تنها درخت می‌فهمد
چقدر قلبم،
زیر فشارِ رنج، لرزیده است!

(۲)
حلبچه،
کودکی گم شده و آواره بود
سیاستمداران
برگه‌ی "دی‌ان‌ای‌"اش را پنهان کردند،
تا که هیچکس پیدایش نکند.

(۳)
اناری تنها بر شاخسارم،
فراموش شده‌ی چهار فصل سال
شعر از من می‌چکد!

■●■

برای تهیه‌ی نسخه‌ی pdf این کتاب، می‌توانید به آدرس‌های زیر مراجعه کنید:
https://t.me/mikhanehkolop3
https://t.me/newsnetworkraha
https://t.me/leilatayebi1369
https://t.me/rahafallahi
https://eitaa.com/newsnetworkraha
https://eitaa.com/mikhaneraha
https://eitaa.com/rahaei1396
https://eitaa.com/leilaei1369
Rubika.ir/RahaMikhanekolop
Rubika.ir/rahaei1396
Rubika.ir/leilaei1369
https://ble.ir/mikhanekolop
https://ble.ir/rahaei1396
https://ble.ir/leilaei1369
https://splus.ir/newsnetworkraha
https://splus.ir/mikhanehkolop
https://splus.ir/rahaei1396
https://splus.ir/leilaei

۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ن والقلم
قسم به قلم و آنچه که می‌نویسد

فرصت شد که نگاهی بر کتاب "عطر جهان شمول" نوسروده‌های جناب آقای "خالد بایزیدی" بندازم و بخوانم و مست و کیفور شوم.

آشنایی اینجانب با استاد "دلیر" و قلمش به مدت‌ها پیش بر‌می‌گردد، لیکن جهت آشنایی خوانندگان ابن مطلب لازم دیدم که ابتدا به معرفی ایشان بپردازم و سپس دست به نقد و بررسی اشعار بپردازم، چونکه پندار این قلم این است، که پیش از شناخت قلم باید شناخت درستی از صاحب قلم داشته باشیم.
استاد "خالد بایزیدی"، متخلص به "دلیر"، شاعر، نویسنده و مترجم کُرد است. ایشان در زندگی‌نامه‌ی خودنویسی، چنین نگاشته است: در سال ۱۳۴۵ به این کره تبعید شدم. در مهاباد دیپلم گرفتم و از آنجائی که در یک خانواده مذهبی به دنیا آمده بودم پدر و مادرم مایل بودند درس فقه بخوانم. ... دیدن ادامه ›› به احترام آنان روی هم رفته مدت چهارسال در دو مکتب‌خانه در مهاباد و بوکان به تحصیل علوم دینی مشغول بودم. بر اثر علاقه شدیدی که به هنر و ادبیات داشته و دارم به مطالعه شعر به زبان‌های کُردی و فارسی روی آوردم و در این زمینه بطور جدی وارد شدم. در نتیجه‌ی کوشش‌های مداوم و مشتاقانه به تدریج به سرودن شعر کردی و فارسی و ترجمه شعر شاعران معاصر کُرد پرداختم و اشعار و ترجمه‌هایم در روزنامه‌ها و سایت‌های مختلف ایران و خارج از کشور چاپ شدند. چند مجموعه از سروده‌هایم در انتشارات فرجام تهران که تحت مدیریت آقای فاروق صفی‌زاده است، به‌چاپ رسید.

از ایشان تاکنون چندبن مجموعه شعر چاپ و منتشر شده است، از جمله: سخن دل - دل مویه - عصیان غربت -  تبسم تاکستان -  باران عشق - تو را چون کتابی برگزیدم (ترجمه شعر شاعران معاصر کُرد) - سیمای ونبوو… سیمای گمشده (مجموعه شعر کُردی)  - لبخند ژرف کاریکلماتور و...

■◇■

کتاب "عطر جهان شمول"، مجموعه شعری‌ست، با فضایی سرشار از حس و معنا را در قالب تصاویری شاعرانه و گاه سمبلیک خلق می‌کند. فضاسازی در شعر (درک درست از جهان شعر) درک جدید از جهان، توصیف وضعیتی است، که شاعر در شرایط ویژه در شعر به تصویر می‌کشد.
دلیر در این مجموعه، مخاطب را به دنیایی پر از تأمل و احساس دعوت می‌کند. در سراسر اشعارش، تم‌هایی چون مرگ، غم، کودکانه بودن، غربت، امید و طبیعت به چشم می‌خورند که با زبانی ساده اما عمیق بیان شده‌اند.
در این مجموعه با نفوذ شعر به فضاهای بی‌سابقه روبرو هستیم، یعنی اینکه، خواننده، مرتب در فرم شعر آوانگارد یا مدرن یا پسامدرن با تغییر و جابه‌جایی حدود و بردن شعر به فضاهایی که سابقه نداشته، غریبه است، برخورد می‌کند.
باید دانست که استفاده از زبان ساده و روزمره احساس نزدیکی ایجاد می‌کند، اما پرداختن به نوآوری‌های زبانی و بازی با کلمات می‌تواند به غنای شعری کمک کند. این رمز و رازی‌ست که جناب بایزیدی تا حدودی توانسته در این مجموعه بروز دهد.
ریتم و موسیقی در کلام برخی از قطعات، به خوبی حفظ شده و حس و لذت خواندن یک متن شاعرانه‌ی ناب و ریشه‌دار را به خوبی منتقل می‌کند.
در اشعار این مجموعه، با تصاویر شاعرانه و نمادین برخورد داریم. استفاده از عناصر طبیعت مانند ماهی، کبوتری، پرندگان، باد، آب و جنگل به طور نمادین، فضای شاعرانه و تأثیرگذاری ایجاد کرده که خواننده را به تفکر وادار می‌کند.
مخاطب با خواندن این شعرها، در ژرفابی عمیق و احساسی غوطه‌ور می‌شود. شاعر با زبانی ساده، لیکن پر احساس، حس غم، غربت، انتظار و عشق به زندگی را منتقل می‌کنند. به‌ویژه در شعرهایی که به مرگ و فقدان می‌پردازند، این حس به خوبی آشکار، ملموس و پر بازتاب است.
تصویرسازی‌های تازه و غیرتکراری، به‌مانند ترکیب‌هایی مثل «کفش‌های خورشید»، «قند در دهان خیابان آب شد»، «دوک اندیشه‌ای که پنبه می‌شود» نشان از تخیل زنده و شخصی شاعر دارد. این‌ها کلیشه نیستند؛ بلکه زاده‌ی نگاه تازه‌اند.
حسن دیگر این اشعار، تنوع موضوعی شعرهای خالد بایزیدی‌ست. وی به‌خوبی با حفظ اقتصاد کلام، همان اصل اساسی در موجودیت شعر کوتاه، از تولد تا مرگ و از غربت تا وصل، از امید و نومیدی، از هست تا نیست و ده‌ها نمونه‌ی دیگر بهره گرفته، پرداخته و ساخته است. بلاشک این مجموعه، گستره‌ی موضوعی خوبی و با کمی اغراق، عالی و ناب دارد، که سبب می‌شود، مخاطب در طول خواندن با احساسات و مفاهیم مختلفی روبه‌رو، آشنا و همگام شود.
فارغ از این همه حسن و نکته‌های ناب اشعار جناب بایزیدی، نکاتی هم موجود است که قابل بهبود و تقویت و تغییر است.
مورد نخست اینکه، بحث انسجام و پیوستگی مجموعه است. گرچه تنوع موضوعی مجموعه اشعار جالب است، ولی گاهی اشعار به صورت جداگانه و مستقل به نظر می‌رسند و انسجام کلی مجموعه کمی کاهش یافته است. اگر شاعر در چینش و فشرده‌سازیِ برخی قطعات دفتر، دقت بیشتری داشت، این مجموعه می‌توانست از "مجموعه‌‌ای با قطعات خوب" مبدل به "یک اثر واحد و به‌یادماندنی" شود. باید دانست که، اتصال موضوعی یا تماتیک قوی‌تر می‌تواند هر مجموعه‌ای را یکپارچه‌تر و قوی‌تر کند.
برخی اشعار کاملاً آزاد و ساده‌اند و برخی دیگر ساختارهای پیچیده‌تری دارند. این تنوع خوب است اما گاهی باعث می‌شود ریتم کلی مجموعه کمی پراکنده شود.

این مجموعه شعر، نمونه‌ای از شعر سپید کوتاه است، که با زبان ساده و تصاویری ملموس تلاش می‌کند مفاهیم عمیق انسانی و اجتماعی را بیان کند.
عطر جهان شمول، فریاد‌های شاعری صادق و صاحب‌سبک، که درد را شناخته، لیکن در آن غرق نشده و نمی‌شود، زیرا او بلد است، از دلِ تاریکی، تصویری روشن بسازد.

✍ زانا کوردستانی

۲ روز پیش، پنجشنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مقبره‌ای برای شرمساری ما

زنده‌یاد "علی میردیرکوندی"(میردریکندی) متخلص به "گونگادین"، زاده‌ی سال ۱۳۲۱ خورشیدی، در یکی از روستاهای لرستان بود.

وی نویسنده‌ای بود، که عمدتاً برای دو کتاب برجسته‌اش یعنی "بهشتی برای گونگادین نیست"، و " نورافکن" که حماسه‌ای است عامه‌پسند و در ۱۷ جلد، شهرت دارد. هر دوی این کتاب‌ها در اواسط سده‌ی بیستم میلادی و با نثر انگلیسی شکسته نوشته شده‌اند.

در مورد زندگی میردیرکوندی، اطلاعات نسبتاً کمی موجود است؛ جز این که علی‌رغم سواد کم توانسته بود زبان انگلیسی را به تنهایی و بدون مدرس بیاموزد تا حدی که قادر به خواندن، نوشتن و انتشار نوشته‌هایش به این زبان باشد.

میردیرکوندی کتاب "بهشتی برای گونگادین نیست" را زمانی نوشت که ... دیدن ادامه ›› در طول جنگ جهانی دوم در تهران در یک مهمانخانه سربازان مشغول به کار بود؛ سپس آن را به افسر همینگ انگلیسی، که در حکم راهنمایش بود؛ داد. آخرین دیدار همینگ با میردریکوندی در سال ۱۹۴۹ میلادی، رخ داد؛ همینگ پس از آن رمان میردیرکوندی را در بریتانیا منتشر کرد.

پروفسور "ر.ث زاعنر" یکی دیگر از افرادی که با میردیرکوندی ارتباط داشته، در مقدمه‌ی کتاب "بهشتی برای گونگادین نیست" درباره‌ی "علی میردریکوندی" چنین نگاشته است:
«مانند ژنرال دوگل بی‌رقیب و تنها بود، به عنوان یک مرد و به عنوان یک نویسنده. باید مقایسه را همین‌جا پایان داد. او علی میردیرکوندی نام داشت، ولی ترجیح می‌داد گونگادین خوانده شود. دهقانی بود از سرزمین‌های وحشی لرستان در جنوب غربی ایران و در هیچ قاموسی نمی‌شد او را باسواد نامید. وقتی من در سفارت انگلیس در تهران کار می‌کردم او به عنوان خانه‌شاگرد به منزلم آمده، شش هفته پهلویم بود و سپس ناپدید شد. این تمام آشنایی من با او بود. خارق‌العاده‌ترین شخصیتی که تاکنون در همه‌ی عمرم ملاقات کرده‌ام، یعنی مصنّف همین کتاب…»

این کتاب در سال ۱۹۶۵ تبدیل به پرفروش‌ترین کتاب سال آمریکا و انگلستان می‌شود. پس از چاپ اثر و فروش بالای آن، ناشر به منظور پرداخت حق‌التألیف کتاب، درصدد یافتن نویسنده بر می‌آید. مطبوعات ایران جستجویی عمومی برای میردیرکوندی انجام دادند، کسی که از او با عنوان «میلیونر گم‌شده» یاد می‌شد.

هدف از این نوشتار معرفی "علی میردیرکوندی" نیست، بلکه این نوشتار را خطاب به مسئولین فرهنگی استان لرستان و خصوصأ شهر بروجرد، زادگاه فرزانگان! تقدیم می‌کنم، تا مدیران کل فرهنگ و ارشاد اسلامی لرستان و یا مدیر کل میراث فرهنگی و گردشگری آن استان و در رأس همه استاندار لرستان به عنوان مسئول شورای فرهنگ عمومی استان با خوانش این متن، شأن زنده‌یاد "علی میردیرکوندی" را که علاوه بر سرافرازی نام مقدس ایران در محافل ادبی جهان، سرحدات فرهنگی و زبانی بخشی از ایران را زبان‌زد و شهره نموده و آثار وی در زبان و ادبیات و فرهنگ ایران و لرستان مشهود و پدیدار است، مقایسه کنند با مزار غریبانه و سنگ قبر محقر او...

پیشتر نسبت به بی‌مهری و فراموشی و طرد قبر حقیرانه‌ی این نویسنده‌ی لرستانی، قلم‌فرسایی کرده و حتی چند تن از مسئولین قول و قرارهایی جهت بازسازی و نصب تندیسی مناسب داده بودند، اما با گذشت ایام و شروع جنگ، گویا به فراموشی سپرده شد.

بدین طریق نگارنده‌ی این قلم به نمایندی بیشمار هنرمند، ادیب و مردم دلسوز لرستان و ایران، از آن مسئولان نامبرده، خواهش داشته، که قبر وی را با مزار و مقبره‌ی مشاهیر دیگر شهرها و استان‌ها مقایسه و خود قضاوت کنند و بر حسب وظیفه‌ی خود، بلافاصله نسبت به ساخت و نصب و استقرار تندیسی شایسته و بایسته همچون تندیس‌های صامت بروجردی و یا سردار رشید شهید محمد بروجردی و حتی تندیس‌های مفاخر بروجردی در سطح شهر، اقدام فرمایند.

با ذکر این مطلب که زنده‌یاد علی میردیرکوندی تا زنده بود، برای گونگادین بهشتی نیافت، بعد از مرگ هم گونگادین نگون‌بخت، مزاری آبرومند نیافت.
این سنگ و این قبر و این حرمت نهادن، مایه‌ی شرمساری ماست. حتی اگر مسئولین شهرستان و استان احساس شرمساری نکنند.


✍ زانا کوردستانی



۳ روز پیش، چهارشنبه
ZanaKordistani، شادی ناجی، مریم اسدی و Hesam rezaeia13 این را امتیاز داده‌اند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
🌹بِسم الله الرّحمن الرّحیم 🌹


دخترانِ ایرانی .....!!!


می نویسم به جلدِ دیوانم
سرزمینِ فرشته ها زیباست !!


دخترانِ عزیزِ ایرانی !!
خانه با شوکتِ شما زیباست !!


گفت دیشب ستاره با ناهید
نورِ مهتاب در فضا زیباست ... دیدن ادامه ›› !!


در میانِ تلاطمِ غم ها
دل سپردن به ناخدا زیباست !!!


دل شکسته شدی ! همین عالی ست !!
شبنمِ جاری از وفا زیباست !!


هر مسیری که مقصدش عشق است
ابتدا تا به انتها زیباست !!!


در جهانِ عجیب و راز آلود
کشفِ اسرارِ ماجرا زیباست !!!


دخترم !! رویِ صفحه یِ قلبت
حَک شده عهد با خدا زیباست !!


عاشقانه چو موج پویا باش !!
ساحلِ وصلِ آشنا زیباست !!!


هم نَفَس با هوایِ بارانی
بانگِ جان بخشِ ربّنا زیباست !!!



✍ علی باقری
۵ روز پیش، دوشنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سرسام

از نور خداوند خود الهام گرفتیم
تا اشرف مخلوق خدا نام گرفتیم

در سر هوس گپ زدنی بود که پا داد
اینگونه قلم در ید اقدام گرفتیم

از قدرت ما فوق بشر گونه ی یار است
نیروی عجیبی که در اندام گرفتیم

هر جا که قمر بود در عقرب به توسل
افتاده به درگاهش و بس وام گرفتیم

گفتند که مستی و تو را حد الهی است
ای بی خبران از خود او جام گرفتیم

ای شیخ شده گوش من از این سخنان پر
بس کن بخدا جان تو سرسام گرفتیم

شنتیا🌹
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
غنچه‌های پژمرده‌ها، شکوفا شدند

کتاب "غنچه‌های پژمرده‌ها"، منتخب اشعار آقای "اسعد لُرزاده"، شاعر کُرد عراقی، با ترجمه‌ی "زانا کوردستانی" توسط نشر الکترونیک زیتون و همراهی انجمن شعر و ادب رها، منتشر شد.

این کتاب به صورت الکترونیک، در ۳۶ صفحه‌ی رنگی، با طراحی جلد خانم "لیلا طیبی" منتشر شده است.

شاعر و نویسنده‌ی کُرد زبان، استاد "اسعد لُرزاده" با نام کامل "اسعد محمد مصطفی" زاده‌ی سال ۱۹۶۳ میلادی، در شهر چمچمال اقلیم کردستان است.
ایشان تحصیلات ابتدایی را در شهر چمچمال تمام و سپس برای ادامه‌ی تحصیل به سلیمانیه رفت و با پایان دانشگاه، در سال ۱۹۷۷، به عنوان معلم ... دیدن ادامه ›› مشغول به کار شد.
در سال‌های ابتدایی دهه‌ی ۷۰ میلادی، شروع به سرودن شعر و داستان‌نویسی کرد و تاکنون چندین مجموعه شعر از او چاپ و منتشر شده از جمله: رقص زمین - وفای شعر - غنچه‌ی پژمرده - شهر من - فریاد کردستان - خنده و قلقلک - خواب و خیال - پروانه‌های بهشت و...
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
🌹 بِسم الله الرّحمن الرّحیم 🌹


عاشقانه.....


در عذابم بی تو ابلیس آمده دنبالِ من
تو‌ بهشتی !! کِی می آیی خوب گردد حالِ من ؟؟؟


قهر گاهی می کنی ایراد هرگز از تو نیست!!
سنگ‌ می بارد بلا می آید از اِهمالِ من !!


گرچه ... دیدن ادامه ›› از ممنوعه ها پرهیز می کردم ولی
مکرِ شیطان شد در آخر عاملِ اغفالِ من !!


گفتمت فالِ منِ بیچاره گویی خوب نیست
با غَضَب گفتی : خرافات است و واهی (فالِ من)


کاش می شد تا نگاهت عاشقانه پَر کِشم!!
می کِشم آهی زِ حسرت چون شکسته بالِ من !!


با طلوعِ عشق صبح و شب یکی شد دلبرم
لحظه ها زیباست با تو ، روز و ماه و سالِ من !!


زنده شد دل ...تا تو گفتی عاشقی یک سویه نیست
من برایت بودم از اوّل تو بودی مالِ من !!!


✍ علی باقری
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بعضی احساس‌ها
حتی به شعر
تن نمی‌دهند

اما واژه‌ها
عجیب
سرسخت‌اند

از میانِ استخوان‌هایم
بالا می‌آیند،
خودشان را
به کاغذ می‌رسانند
و هر بار
بی‌نام‌ترین احساس‌ها را
نامی تازه می‌بخشند

شاید
رسالتِ واژه‌ها
نجات دادن نباشد،
فراموش نکردن باشد

برای همین
هر شعری
که فراموش نمی‌شود
از مرگ چیزی نمی‌داند

زهره تاجمیری
از کتاب جمجمه ی کاغذی
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
چند شعر کوتاه از زانا کوردستانی

‌(۱)
کلاغ‌ها برگشتند به مزرعه
در غروبی سیاه،
نشسته بر سر و کول مترسک
بی‌خیال فریادِ اعتراضِ کشاورز.
آنها به مترسک‌ها عادت دارند
به های و هوی کشاورز و زنش،
به پاییز‌ها‌ی بی‌بار و برش
به زمستان‌های بی‌پایان.
اکنون سال‌هاست
کلاغ‌ها ... دیدن ادامه ›› به حکومت بر مزرعه عادت دارند...

شب‌ها گرازها گله به گله
هجوم می‌آورند به مزارع
مردان و زنان
می‌کوبند بر روی تشت‌ها.
آن‌ها به صدای آن‌ها عادت دارند
گرازها به تفنگِ ساچمه زنی عادت دارند
و به محصول‌های خوشمزه‌ی مزارع هم.

ما از سر ناچاری
به هیاهوی کلاغ‌ها
به چپاولِ گرازها
             عادت کرده‌ایم
                عادت داریم.


(۲)
گاهی اتفاقی
ستاره‌ای
در دفترم چشم باز می‌کند
ولی،
من هنوز به آفتاب نقش بسته
بر جلد دفترم دلخوشم...


(۳)
همه‌ی چراغ‌ها را به شب بده!
تو کفایت می‌کنی،
این خانه را...


(۴)
غمگین‌ترین کنج جهان شد،
وقتی که تو ترکش کردی...
خانه‌!


(۵)
نگاهم کن!
حتا کاکتوس‌ها هم
به آفتاب محتاج‌اند...


(۶)
وقتی که نیستی!
به چه بهانه‌ای
به سر کوچه بیایم؟!


(۷)
اسمت،
مصادف است با بغض!
گلوگیری هنوز...


(۸)
خورشید،
از خانه‌ی ما طلوع می‌کرد
مادامی که
مادرم،
غروب نکرده بود.


(۹)
دستم را بگیر و
به روشن‌ترین نقطه‌ی جهان ببر،
کنارت!
...
من از ظلمت روزهای بی‌تو بیزارم.



#زانا_کوردستانی

۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نگین روی انگشتر تو هستی
میان تاج اندر سر تو هستی

تو ای شیرین زبان ای با نمک جان
برایم از همه بهتر تو هستی

شنتیا🌹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
[خه‌م]

پر له خەمم!
پر لە خەم...
خەم له سینگمە،
پر لە بەخەڵم‌و
پر لە چاوو
پر لە دەمم!
خەم پر لە ناق‌و
پر لە چنگ و
پر لە گیرفانمه!
پر لە ناوی پەڕە-پەڕەی کتیبەکانم
پر لە ناوی خۆنوس و پێنووسەکانم
پر لە قەراغەی ... دیدن ادامه ›› پەنجەرەکانم
پر لە نێوانی ئینجانەکانم
پر لە گوڵگەشت و هەسار و دەرمالەکانم
پر لە شار و کۆڵان و لاکۆڵانی
پر لە وەڵات و هەست و واتەویرەم...

مالەم خەمە
کارم خەمە
بارم خەمە
یا خوا! تواوی ئەم جیهانە-
خه‌مه! خەمە! خەمە!

چی ده‌زانی؟!
تۆ نازانی!
بۆت بڕوا نیە
خەمە کە هەر رۆژ پیم تەلەفۆن دەکات‌و
بۆم دەست‌خەت دەنیری
بەربانبەرم دادەنیشیت‌و شیعر دەخوینیت
جاروەجارێک گۆرانی ئاخدارو پرلە پەژارە دەچڕیت‌و
یەکسەرە ئەسرینەکانم ئەسڕینیت...

پر له خەمم!
پر لە خەم...
بابم خەمەو دادەم خەمە!
برام خەمەو وارەم خەمە!
ژنم خەمەو منداڵم خەمە!
خەمە کە هەر بەیانی لە خاو دام‌ده‌چەلەکنیت و
چیشتم پی دەدات‌و
نیمەرۆان-نیوەڕۆژ و چاییکی تاڵ و
تاریکان ده‌ستم دەگریت و
لە کووچەو و کۆڵان هاوکه‌س‌ ده‌بیت‌و هاوقسەم
ئەمجا کە شوگار لە ڕی دیتەوە
لاوێنم دەکات‌و له پێخەفەکم ئەمخەفینیت...

چیت پی بلم؟!
جیهانی من، خەمەیکی گورەیە!
زور... زوور... زووور...
تەنها ئەوەی وەختێک من بمرم 
لە دەستی خەم نەجاتم ئەبیت‌،
سایەی خەنەو خوشی
لە لیوم دادەنیشت.

◇ برگردان به فارسی:

[غــم]
پُر از غمم!
پُر از غم...
غم در سینه‌ام است،
پُر از آغوشم و
پُر از چشم
و پُر از دهانم!
غم پُر از حلق و
پُر از چنگ و
پُر از جیب‌هایم است!
پُر از ورق به ورق کتاب‌هایم،
پُر از خودکار و قلم‌هایم،
پُر از لبه‌ی پنجره‌هایم،
پُر از میانِ گلدان‌هایم،
پُر از باغچه و حیاط و در خانه‌ام،
پُر از شهر، کوچه‌ و پس‌کوچه‌هایش،
پُر از سرزمین، حس و فکر و خیالم...

خانه‌ام غم است،
کارم غم است،
بارم (بارِ زندگی‌ام) غم است،
ای خدا! تمامِ این جهان...
غم است! غم است! غم است!

چه می‌دانی؟!
تو نمی‌دانی!
باورت نمی‌شود؛
غم است که هر روز به من تلفن می‌کند،
برایم نامه می‌فرستد،
روبرویم می‌نشیند و شعر می‌خواند،
گاه و بی‌گاه آوازهای سوزناک و پر از ناله سر می‌دهد،
و یکسره اشک‌هایم را پاک می‌کند...

پُر از غمم!
پُر از غم...
پدرم غم است و مادرم غم!
برادرم غم است و خواهرم غم!
همسرم غم است و فرزندم غم!
غم است که هر صبح از خواب بیدارم می‌کند،
و مرا صبحانه می‌دهد،
و ظهرها نهار و یک استکان چای تلخی،
و هنگام غروب دستم را می‌گیرد،
و در کوچه‌ها و گذرگاه‌ها، همراه و هم‌سخن و هم‌دم می‌شود،
و آن‌گاه که شب از راه می‌رسد،
نوازشم می‌کند و در رخت‌خوابم مرا می‌خواباند...

چه بگویمت؟!
جهانِ من، غمی بزرگ است!
زیاد... بسیار... فراوان...
تنها زمانی که بمیرم،
از دستِ غم نجات می‌یابم،
و سایه‌ی خنده و شادی،
بر لبانم می‌نشیند.


#زانا_کوردستانی
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید



بسمه تعالی

یا شهید نینوا حضرت وهب ______




در توفان خون
خواهی درخشید
و بیابان نینوا
لب ترا خواهد سوزاند
و نگاه تو
سوی آسمان خواهد ماند
و با نور یزدان
مناجات خواهی داشت
و ... دیدن ادامه ›› شهادت بی سر را
خواهی خواست
و از مادر تابان خویش
و از شهید مظلوم حسین (ع)
رفتن به میدان نینوا را
خواهی خواست
آری , به نور شهادت
خواهی رسید
و سر مظلومت
بر نیزه ها
خواهد رفت
تا خورشید یزدان
ترا ببیند
و نور ِ
بی کران الهی
به سر مظلومت
روی نیزه بتابد !





متخلص به :

بستان







برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
🌹بِسم الله الرّحمن الرّحیم 🌹

گرچه آرام است شب ها جسمِ من در رختخواب
مرغِ روحم‌ می پرَد تا سرزمینِ آفتاب


من جهان گردم ولی فارغ زِ جسمِ خویشتَن
ساعتی هستم مجرّد، باز می گردم به تَن


با جتِ نامرئی و پر سرعتِ روح و خیال
می کنم پرواز تا اسپانیا تا پرتغال


می روم قطبِ شمال ... دیدن ادامه ›› آنجا که کولاک است و برف
زاد گاهِ خرس و فُک بر رویِ اقیانوسِ ژَرف !!


از فرازِ ابرها کم کم ‌می آیم اُستوا
سر زمینِ سبز و خرّم کشورِ نامیبیا !!


شیرها زرّافه ها کفتارها فیل و پلنگ
وَه چه دنیایی ست زیبا با طَراوَت رنگ رنگ !!!


می روم تا عمقِ اقیانوسِ اطلس بی خطر
زیر دریایی هم‌ اینجا گیر می افتد...پسر !!


مَنشَاِ روح و خیالات و روان و عقل چیست؟؟
اکتشافِ رازها بر هیچ‌کس ممنوع نیست !!!


✍ علی باقری
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
این چه پرنده‌ای است؟!

کتاب "این چه پرنده‌ای است؟!"، با ترجمه‌ی "زانا کوردستانی" توسط نشر الکترونیک زیتون و همراهی انجمن شعر و ادب رها، منتشر شد.

این کتاب به صورت الکترونیک، در ۱۶ صفحه‌ی رنگی، برای گروه سنی کودک، منتشر شده است.

این کتاب را "سلام عبدالله" از آلمانی به کُردی برگردان و "زانا کوردستانی" آن‌را از کُردی به فارسی ترجمه کرده است.

برای تهیه‌ی نسخه‌ی pdf این کتاب، می‌توانید به آدرس‌های زیر مراجعه کنید:

https://t.me/mikhanehkolop3
https://t.me/newsnetworkraha
https://t.me/leilatayebi1369
https://t.me/rahafallahi
https://eitaa.com/newsnetworkraha
https://eitaa.com/mikhaneraha
https://eitaa.com/rahaei1396
https://eitaa.com/leilaei1369
Rubika.ir/RahaMikhanekolop
Rubika.ir/rahaei1396
Rubika.ir/leilaei1369
https://ble.ir/mikhanekolop
https://ble.ir/rahaei1396
https://ble.ir/leilaei1369
https://ble.ir/rahaei110
https://splus.ir/newsnetworkraha
https://splus.ir/mikhanehkolop
https://splus.ir/rahaei1396
https://splus.ir/leilaei

۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
پسرها و دخترهامون

میگی اصلا که جهان جای ما نیست
مُردِم وُ هیچکی تو دنیای ما نیست

جای خیلیاره انگار که ما اشغال مُکُنِم
اگه ایجوریی باشه کسی به پهنای ما نیست

ایی چی بخت نادَخیه بره دخترای ما
کفشی اندازه ی پایِ سیندرلای ما نیست

آخ الهی مو بمیروم که ایی روز نبینوم
انگیزه ایی بره ی بچه پسرهای ... دیدن ادامه ›› ما نیست

هی از ایمان و امید بره ی ما حرف نزَنِن
ایی حروفی که مِگِن توی الفبای ما نیست

نمدِنوم بابا نان داد تو کتابا هست هنوز؟
ولی تو واقعیت تو دست بابای ما نیست

همی اسم توی شعروم مِمانه وُ آخرش
اثری از رد اَنگشتم وُ امضای ما نیست

هر موقع که یاد شنتیا اومد خاطرتان
حمد و توحیدی که بیش از ایی تمنای ما نیست

شنتیا🌹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
انتشار اولین ترانه‌ی رسمی گروه "ACITDOHS" به نام THIS WAY TEHRAN
لطفا در ساوندکلود و اینستاگرام، مارا حمایت بفرمایید. 🙏🌼
[ساخت این قطعه، توسط آتوسا امیری، سیامک جعفرزاده، ژینا عیسائی، تیام رستمی و ویگن اوانسیان انجام شده است. طراح رسمی پوستر هم ملیکا مزدک‌میکائیل است]
https://soundcloud.com/acitdohs

#صرفا تبلیغ و به‌زودی پاک خواهد شد.
شادی ناجی این را خواند
ملیکا حبیب اللهی (مزدک میکاییل)، سامان حسنی، کتایون هاوستین و پیام بهرام این را دوست دارند
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
درود بر شما. دست مریزاد.

بی‌گمان برای نظر قطعی دادن کمی زود است چون vocal هنوز اضافه نشده. به خصوص بعد از bridge اول، جای خالی vocal و متن ترانه (حداقل به گوش بنده) بیش از پیش احساس شد. شاید هم این قطعه، instrumental باشد اما ساختار و چیدمان موسیقایی، چنین برداشتی را در من القا نکرد. اگر اشتباه نکنم از گام blues استفاده شده که درواقع همان minor pentatonic است به اضافه‌ی یک نت chromatic که البته همین تک نت، شمشیری دولبه است و باید مواظب بود در استفاده از آن زیاده‌روی نشود. ... دیدن ادامه ›› باری...

دست شما درد نکند. مشخص بود زحمت زیادی کشیده‌اید، فقط کمی مکانیکی بودن خروجی صدا و تمیزی بیش از حد آن نظرم را جلب کرد تا بدانجا که احساس کردم این آهنگ، نمونه‌ی اولیه‌ی track شماست و آهنگسازان و هنرمندان محترم، فعلاً لاین‌های مختلف را داخل program نوشته‌اند، تا بعد، نوازندگان آن را عیناً پیاده کنند. شاید هم اشتباه از گوشِ منِ پیرمرد باشد (بی‌گمان همین دوّمی صادق است).

باید عرض کنم وجود شما هنرمندان، مایه‌ی دلگرمی مخاطبانی چون بنده است؛ در کشوری که هنر و فرهنگ، در انتهای صف اولویّت‌های بسیاری‌ست، دغدغه‌ی خلق اثر هنری با تمام موانع موجود، رسالتی‌ست سترگ و قابل احترام.
در ضمن، دیگر ترانه‌ی شما (Cellar) نیز زیبا بود (عجب صدایی!)

امیدوارم نام شما را بر بلندای عزّت و آوازه ببینم.

سرافراز باشید و برفراز –
سامان حسنی
درود بر شما. دست مریزاد. بی‌گمان برای نظر قطعی دادن کمی زود است چون vocal هنوز اضافه نشده. به خصوص بعد از bridge اول، جای خالی vocal و متن ترانه (حداقل به گوش بنده) بیش از پیش احساس شد. شاید ...
به نوبه خودم از خواندن نقد شما بسیار بسیار خرسندم جناب حسنی و ممنونم ازتون که هم ترانه ی تازه منتشر شده مارو گوش دادین و هم اولین تمرین آوازمون رو. 🙏😊
سامان حسنی
درود بر شما. دست مریزاد. بی‌گمان برای نظر قطعی دادن کمی زود است چون vocal هنوز اضافه نشده. به خصوص بعد از bridge اول، جای خالی vocal و متن ترانه (حداقل به گوش بنده) بیش از پیش احساس شد. شاید ...
سامان جان، قبل از هرچیزی، ازتون سپاسگزارم که مرحمت فرمودید و ترانه‌ی مارو گوش دادید. باعث افتخار ماست که هنرمندی مانند شما آثار مارو برای شنیدن انتخاب فرموده. در خصوص فرمایش شما درباره‌ی بیکلامیِ قطعه درست فرمودید. ما اول قرار بود وکال اضافه کنیم. این، درباره‌ی ترانه‌ی بعدی ماهم هست اما بعد از بارها تمرین و تست، تصمیم گرفتیم فعلا آثارمون رو به صورت بیکلام منتشر کنیم یا اگر قصد داریم باکلام باشه، شعری بسیار غنی با صدای متفاوتی انتخاب کنیم.
در هرصورت، ما درتلاش هستیم تا بتونیم قدمی برای حفظ موسیقی برداریم و اگر ضعفی داشتیم، عذرخواهی مارو بپذیرید.
بازهم از احترامی که برای ما قائل بودید، ازتون سپاسگزاریم.
🙏🙏🌼
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
چه هیاهویی بر پا می‌شود
هنگامی که باران می‌بارد
چه کسی میداند
شاید آن کوچه که باران بارید
کسی منتظر ابری بوده است
و ابر آنگاه که می‌فهمد دیر رسیده است
اشک هایش جاری می‌شود
و اشک عاشق آنگاه که می‌بارد
مرواریدی است که خاک را زنده می‌کند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آمانج جبار

آقای "آمانج جبار" (به کردی: ئامانج جەبار) شاعر معاصر کرد، زاده‌ی ۲۸ مه ۱۹۹۳ میلادی، در اقلیم کردستان است.


─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─



(۱)
باید تنهایی‌ام را ببوسم
و پروانه‌ها را بیاموزم
که آزادانه در اتاقم پر بزنند
هرگاه که تمایل دارند
آنگونه که اتاقم وطن آنها ... دیدن ادامه ›› هم بشود.


(۲)
من که اکنون مبتلا به پوسیدگی درون و
تکه تکه شدن آرزوهایم شده‌ام
چگونه داستان زندگی‌ سیاهم را
بیاندازم درون
آن تابلویی
که زندگی درونش لبخند می‌زند.


(۳)
سخت است که بفهمیم
سرنوشت از کدامین راه ما را گذر خواهد داد
به کدامین گوشه و زاویه، از زوایای زمین
ما را ساکن خواهد کرد.
از این روست که باید
به آن راه‌ها هجوم بیاوریم
که لبریز‌ند از رویاهای سپید.


(۴)
روزی از راه خواهد رسید
که پی خواهی برد
زندگی چه جهنمی‌ست!
آنگاه در صدد فرار از چنگالش خواهی بود
وقتی می‌فهمی که سهمی برای آرزوهایت اختصاص نداده است
از این روست
که باید به طغیانمان بر علیه زندگی افتخار کنیم.


(۵)
مرده‌ای را دیدم
که با دستان ظریفش
آزادی را نگه داشته بود و
اشک از چشمانش سرریز می‌کرد.


(۶)
پنجره‌ای، رویای نسیم را
برای پروانه‌ای تعریف می‌کرد
که بر سر شانه‌هایم آرام نشسته بود.


(۷)
نمی‌دانم فرشته‌ها پاک‌ترند
یا آن دخترکان
که آیینه‌ی خدایند بر روی زمین.


۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
جون جدت

مُخوام اینجه بُدُومِت یک نَمه پَندِت، خفه شو😳
بالا نَنداز خَم اَبرویِ کِمندِت 🤨خفه شو

گوش کن اول ببین اصلاً که چیا بهت مُگوُم
قبل ایی که بیشینی تویِ سِمَندِت🚘 خفه شو

چِل وُ چار گَزَم زبون دِری ماشالله بُوخُدا😒
باشه خاطروُم که دود کُنوُم سِپَندِت🙄 خفه شو

سرِ سبزِت ره زِبونِ سُرخ تو به باد مِده
پس ... دیدن ادامه ›› بیا هیچی نگو وُ جونِ جَدِت👳‍♂🧌 خفه شو

گول هیکلِ تو خالیت ره نِخوری یک زِمان
دست زیاده رویِ دستِ تَنومَندِت💪 خفه شو

اگه مِخِی که همیشه احترامِت بِذِرَن
نره بالا فشارت، نَیُفته قَندِت🤒 خفه شو

سر به سر شنتیا نذار که یک وقت وا نشه
سِگَکِ رویِ کِمَربَندِ بلَندِت😜خفه شو🗣😂

شنتیا😅🤚
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آمَدوُم خدمتِتان بُگوُم《 2 》

آمدوم خدمتتانِ 2😅

آمدوُم خدمتِتان بُگوُم رِئیس🤳
مو مخوامت چرا ساکتی و هیس؟😢

اگه بگی که موره دوسوُم دِری🤨
مُدومِت جایزه ی خوب وُ نفیس💯

او سمرقند و بخارا ره مِداد🙄
مو ولی بهت مُدوُم دوغ آلیس🥹

حتی فکرشم دیوِنَم ... دیدن ادامه ›› مُکُنه🙃
از خجالت شده اندام مو خیس🫣

ببین تبخال زده بس که جوش زدوُم😞
تَن وُ بِدَنوُم گرفته لک و پیس😨

شده غمباد غم نادیدن تو😔
به رگ و عُروقوُم افتاده واریس🤒

یا بگو دوسوُم دِری یا بُخُدا🗣
همی الان مِزِنوُم زنگ به پلیس😡

موره نخوای خدا سوسکت بُکنه😁
بگیری الهی کِرم آسکاریس🤣

بیا ای جانِ تمام غزلوُم😭
قلمه بگیر وُ خودت بنویس🙌

یادته گفته بودوُم بِرِم وِنیز؟🫰
این دفعه برم پاریس؟یا انگلیس؟🤌

دوتایی به کوچه ی بابک بِرِم👣
بعد از او وَرَم باهم بِرِم تِنیس🎾🏸

بیا شنتیا ره خوشحالش بکن🤩
نذار آدما بگن که نَتِنیس!💔
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید