مهدی نصیری*: نمایش «چند سال پیش» که این شبها در سالن استاد سمندریان (ایرانشهر) روی صحنه است، تاریخ اجتماعی تهران در بازه زمانی ۱۳۶۶ تا امروز را با نگاهی به چند حادثه و رویداد مهم، برایمان بازخوانی میکند.
این نمایش با نویسندگی کهبد تاراج و کارگردانی مهرداد ضیایی، با بهرهگیری از ساختار اپیزودیک و درامی پازلگونه، رویدادهای کلیدی این چهار دهه را به عنوان محرکهای دراماتیک انتخاب میکند تا به واسطه ترتیب تاریخی این رویدادها، پدیدارشناسی رنج، فقدان و فروپاشی شهری را به اجرا بگذارد. در این مسیر موفق هم بوده است. خوب توانسته است برداشتش از روح اجتماعی شهر را به اجرا بگذارد و تماشاگر را هم میتواند دقیقا پشت همان دریچهای قرار بدهد که همراه با او از آن به شهرش نگاه کند.
کهبد تاراج، درامنویس پرکار و موفقی است. مهرداد ضیایی هم همینطور. کهبد خوب مینویسد و معمولا هم در نوشتن آدمهایی از یک طبقه اجتماعی خاص مهارت بیشتری دارد و اتفاقا به واسطه فرهنگ اجتماعی کارکترهای نمایشنامههایش، تهرانینویس هم هست. اما «چند سال پیش»، بهترین نوشتهاش نیست؛ اول از همه به خاطر اینکه خوب شروعش نمیکند. روایت «چند سال پیش» در اپیزودهای آغازین، بیشتر تمایل به عملکردهای ادبیات داستانی دارد تا دراماتیک. شخصیتها میآیند و
... دیدن ادامه ››
رو به تماشاگر قصهای را تعریف میکنند. راویان اول شخص درام کهبد تاراج و اجرای مهرداد ضیایی، قصه خوان این اجرا هستند تا بازیگران آن. نمیدانم چرا این نوع روایت را برای ابتدای کارش انتخاب کرده است، در حالی که به مرور و در اپیزودهای بعدی عملکرد روایت درست میشود؛ دراماتیک میشود. یعنی به مرور کارکترها در ارتباط با هم قصه را روایت میکنند. به مرور، داستانگویی تبدیل میشود به روایت درام. درست میشود. اما طول میکشد تا اجرا دست از راوی اول شخص و نقل مستقیم رویدادهای داستان بردارد. اتفاقا از همینجا به بعد هم اجرا جان میگیرد و جذابیت پیدا میکند.
اما پیش از این از منظر ساختاری، نمایش با یک چالش مهم روبهرو است؛ گذار از «روایتگری خطی/داستانی» به «درام مبتنی بر تعامل و ارتباط»؛ در اپیزودهای نخستین، اثر بیشتر به ادبیات داستانی (Narrative) متمایل است؛ جایی که شخصیتها بیشتر نقش راویان اولشخص را ایفا میکنند تا کنشگران دراماتیک. این شیوه که در آن «گویندگی» بر «کنش» غلبه دارد، باعث میشود لایه دراماتیک اثر در ابتدا ضعیف بماند. با این حال، در روند تکامل روایت، نمایش از حالت نقل مستقیم (Telling) به حالت نمایش (Showing) کوچ میکند. گذار از اپیزودهای ابتدایی به روایتهای میان شخصیتها از قصه کیمیا و جلال به بعد، نقطه عطف دراماتیک اثر است که در آن، گفتوگو و تعامل، موتور محرک داستانگویی را تشکیل میدهد و در نهایت، به شکلی دراماتیک، مفهوم «رویداد-شهر» را بازنمایی میکند.
ویدئو و تصویر قاب شده و مستقل از اجرا به نظرم نمیتواند کمکی به اجرای تئاتری بکند مگر آنکه بخش جدانشدنی از خود آن بشود. در نمایش مهرداد ضیایی و صحنه خالی آن هم، تصاویر شهر هرچند تصوری از لوکیشن را ایجاد میکنند اما جزیی از بافت اجرا نیستند. قاب شدهاند و بازنمایی میکنند؛ همین! در طراحی صحنه و روایت بصری؛ در «صحنه خالی» اگرچه تصاویر ویدئویی مستعمل شدهاند، اما این تصاویر به جای آنکه با بافت (Texture)اجرا در هم تنیده شوند و بخشی از زبان سینتئاتری یا دیالوگ بصری اثر باشند، بیشتر در نقش «بازنمای مستقل» ظاهر شدهاند. این امر باعث میشود بار فضاسازی و انتقال عواطف، بهطور سنگین بر دوش بازیگران و موسیقی قرار گیرد. موسیقی در این اثر، نقشی مکمل در تشدید فضای ذهنی و عمق بخشیدن به روایت ایفا میکند، اما خلاء میان تصویرِ قاببندیشده و فضای فیزیکی صحنه، از منظر یکپارچگی بصری، فرصتی برای غنای بیشتر اجرا باقی میگذارد.
در نهایت، «چند سال پیش» فراتر از یک بازگشت نوستالژیک، در پی واکاوی پیکره فروپاشیده شهر است. هرچند روایت از نظر جامعیتِ رویدادها یا انسجامِ ساختاری در برخی بخشها دچار نقص است، اما توانایی اثر در درگیر کردن مخاطب با پازلِ تاریخ اجتماعی، باعث میشود تماشاگر نه تنها به عنوان یک ناظر، بلکه به عنوان بخشی از فرآیند تکمیل این پازلِ شهری، با اثر پیوند برقرار کند.
* عضو کانون ملی منتقدان تئاتر ایران
منبع: ایران تئاتر https://theater.ir/ci/fa/196830