در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال نمایش‌نامه‌خوانی
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 17:41:28
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
۲ ساعت پیش
اجرا رو واقعا دوست داشتم و خسته نباشید میگم به تمامی عوامل این کار جذاب
بازی ها و طراحی صحنه از نکات قوت این کار بود به خصوص بازی آقای آرمان ماهرخ در نقش پیرمرد که بار کمدی کار روی دوش ایشون بود و با هر بار دیالوگ گفتن تماشاچی ها لذت می بردند و می خندیدند.
همچنین بازی آقایی که در مرکز صحنه نشسته بودن برام جذاب بود.
امیرمسعود فدائی این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲ ساعت پیش
خوب بود👏🏻🌸
امیرمسعود فدائی این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۴ ساعت پیش
نمایشنامه خوانی متفاوتی رو تجربه کردم. برای من نمایشنامه خوانی فرم جدیدی پیدا کرده و لذت بخش تر شده. از نمایش لذت بردیم،
خوآن و راوی قوی با اختلاف اجرا کردن. تلفیق موسیقی اشنا مرتبط با تم نمایشنامه اون رو جذاب تر کرده بود. داستان نمایش برام جالب نبود اما اجرای قوی شاهد بودم.
امیرمسعود فدائی این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۹ ساعت پیش
داستان خیلی قشنگی داشت و بازیگرا هم خیلی قوی اجرا کردن
صبا کیانی، نیلوفر، امیرمسعود فدائی، رِزا و امیر مسعود این را خواندند
آریا فولادتن این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲۳ ساعت پیش
ممنونم از همه تماشگران عزیز که به دیدن نمایش ما اومدن
امیرمسعود فدائی، صبا کیانی و رِزا این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دیروز ساعت ۱۵:۲۳
اجرای نسل جوان و آینده دار عرصه نمایش رو دیدم و لذت بردم. امیدوارم هر یک از جوانان این نمایشنامه خوانی رو خیلی زود در سن نمایش های بزرگ ببینم. همگی موفق باشید
دیروز ساعت ۱۵:۴۸
نقش ها برای هر شخص درست انتخاب شده بود بسیار لذت بردم
دیروز ساعت ۱۲:۵۲
مرسی از همه تماشاگران عزیز که وقتشون رو کنار ما گذروندن
امیدوارم فرصتی باشه که شما عزیزان رو دوباره ببینیم
مرسی از کارگردان کار که تمامی زحمت ها با ایشون بود 🌸
مهرناز خلیلی، امیرمسعود فدائی و رِزا این را خواندند
فرزاد مولودی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دیروز ساعت ۱۱:۲۹
نمایشنامه خوانی کورها از موریس مترلینگ ما را وارد جهانی میکند که در آن مسئله فقط ندیدن نیست
مسئله این است که انسان اساسا تا چه اندازه میتواند بفهمد کجاست به چه کسی اعتماد کرده و چه چیزی در انتظار اوست

البته چیزی که روی صحنه دیدیم اجرای کامل کورها نبود و تنها بخشهایی از نمایشنامه خوانده و اجرا شده بود
این انتخاب باعث شده بود بخشی از پیوستگی و جهان نمادین متن اصلی از دست برود
مهمتر از همه کودک بینا به طور کامل از اجرا حذف شده بود
شخصیتی که به نظرم حذفش یکی از مهمترین خلاهای این نمایشنامه خوانی بود

در متن مترلینگ گروهی نابینا در دل جنگلی تاریک منتظر کشیشی هستند که آنها را از آسایشگاه بیرون آورده و قرار بوده دوباره بازگرداند
اما ... دیدن ادامه ›› چیزی که آنها نمیدانند و تماشاگر میداند این است که راهنمایشان تمام این مدت در همان نزدیکی مرده است
از همین جا کوری از یک وضعیت جسمانی فراتر میرود و به نمادی از وضعیت انسان تبدیل میشود
انسانی که زندگی میکند تصمیم میگیرد و انتظار میکشد بی آنکه مطمئن باشد واقعا چه اتفاقی در اطرافش در حال رخ دادن است

کشیش در این جهان فقط یک شخصیت نیست
او نماد راهنماست
میتوان او را دین سنت مرجع فلسفه یا هر نظام فکری دانست که انسان امیدوار است پاسخ را بداند
اما راهنما پیش از آنکه ماجرا واقعا آغاز شود مرده است و دیگر پاسخی از او نمی آید
انسانها همچنان منتظر کسی هستند که قرار نیست برگردد

از این زاویه کورها نمایش تنهایی انسان پس از فروپاشی قطعیتهاست
لحظه ای که دیگر کسی نیست بگوید کدام مسیر درست است
پرسش اصلی آرام آرام از کشیش کجاست به پرسشی بزرگتر تبدیل میشود
وقتی کسی راه را نمیداند چطور باید زندگی کرد

جنگل نیز صرفا محل وقوع داستان نیست
فضایی ناشناخته تاریک و بی انتهاست
شبیه خود هستی
صدای دریا باد برگها و قدمهایی که منشا آنها مشخص نیست جهانی میسازند که انسان دائما در آن نشانه میجوید اما هیچ نشانه ای پاسخ قطعی نمیدهد
حتی وقتی ساعت دوازده بار به صدا درمی آید معلوم نیست ظهر است یا نیمه شب
زمان وجود دارد اما انسان نمیداند خودش در کجای آن ایستاده است

یکی از جذابترین بازیهای مترلینگ با مخاطب این است که ابتدا به ما احساس برتری میدهد
ما کشیش مرده را میبینیم و شخصیتها نمیبینند
بنابراین تصور میکنیم تفاوت ما با آنها این است که ما بیناییم
اما در پایان وقتی چیزی ناشناس به آنها نزدیک میشود دیگر ما هم نمیدانیم چیست
نمایش آرام آرام تماشاگر را نیز کور میکند

اینجاست که حذف کودک بینا از این اجرا بیشتر خودش را نشان میدهد
در متن اصلی کودک تنها کسی است که واقعا میتواند ببیند اما نمیتواند آنچه دیده را برای دیگران توضیح دهد
کسانی که زبان دارند نمیبینند و کسی که میبیند زبان لازم برای توضیح حقیقت را ندارد
این تضاد میان دیدن دانستن و توانایی بیان کردن یکی از زیباترین ایده های نمایشنامه است و نبودنش باعث میشد پایان اجرا بخشی از قدرت فلسفی متن اصلی را نداشته باشد

مرگ نیز در کورها شبیه یک هیولا وارد نمیشود
از همان ابتدا آنجاست
آرام ساکت و در چند قدمی آدمهایی که از حضورش خبر ندارند
انگار مترلینگ میگوید مرگ اتفاقی نیست که ناگهان در انتهای زندگی وارد شود
از ابتدا کنار زندگی نشسته است فقط ما حضورش را نمیبینیم

اما شاید تلخترین بخش نمایش نه مرگ بلکه رابطه آدمها با یکدیگر باشد
آنها مدت‌ها کنار هم زندگی کرده اند اما تازه در تاریکی متوجه میشوند چقدر کم یکدیگر را میشناسند
حتی رنج و بیماری کشیش را تا زمان مرگش ندیده اند
اینجا کوری معنای دیگری پیدا میکند
ممکن است سالها کنار یک نفر باشیم صدایش را بشنویم و حضورش را حس کنیم اما واقعا او را نبینیم

بعد از مرگ راهنما اتفاق جالبی رخ میدهد
آدمها به جای اینکه جواب جهان را پیدا کنند به یکدیگر نزدیکتر میشوند
دست یکدیگر را پیدا میکنند و میخواهند کنار هم بمانند
شاید مترلینگ پاسخی برای معنای زندگی نداشته باشد اما در جهانی که هیچکس راه را نمیداند یک امکان کوچک باقی میگذارد
اگر قرار است در تاریکی باشیم دست کم میتوانیم دست دیگری را رها نکنیم

در مورد خود اجرا در میان بازیگران آن بازیگر آقا و خانمی که در بخش پایانی در مرکز صحنه دیالوگ میگفتند برای من بهترینهای اجرا بودند
هم در بیان و هم در انتقال حس سردرگمی و اضطرابی که متن مترلینگ به آن احتیاج دارد حضور قانع کننده تری داشتند

در مقابل ناهماهنگی دخترهایی که در قسمت جلوی صحنه دعا میخواندند آزاردهنده بود
در متنی که ریتم تکرار مکث صدا و سکوت اینقدر اهمیت دارند چنین ناهماهنگی ای خیلی زود به گوش میرسد و بخشی از تمرکز و فضای رازآلود صحنه را از بین میبرد

در پایان نمایشنامه صدای قدمهایی نزدیک میشود
آیا مرگ است
نجات دهنده است
خداست
آینده است
یا فقط موجودی ناشناس
مترلینگ عمدا جواب نمیدهد چون شاید ترس اصلی انسان نه خود مرگ بلکه مواجهه با چیزی باشد که نمیتواند آن را بشناسد یا نامگذاری کند

و شاید مهمترین پرسشی که کورها بعد از خودش باقی میگذارد همین باشد

تفاوت ما با آدمهای آن جنگل چیست

ما هم دقیقا نمیدانیم کجای مسیر ایستاده ایم
چقدر زمان باقی مانده
آنچه به سمت ما می آید چیست
و اغلب امیدواریم کسی پیدا شود که بیشتر از ما بداند و راه را نشانمان دهد

شاید کوری مورد نظر مترلینگ نداشتن چشم نباشد

شاید کوری همان اطمینانی باشد که داریم به اینکه میبینیم
دیروز ساعت ۰۵:۵۸
درود و خداقوت به همگی با توجه به امکانات موجود و شرایط دشوار کارتون قشنگ بود. بخصوص ارباب و گزمه خوب روی نقششون مسلط بودند. امیدوارم همیشه بدرخشید
دیروز ساعت ۰۲:۳۷
بسیار عالی بود و کلی لذت بردم
بازی اقای جمال قبادی بی نظیر بود برعکس چهره مظلوم خجالیشتون کلی پر انرژی و شوخ طبع بودن و بازیشون خیلی حرفه ای بود بنظرم من ایشون میتونن یه کمدین خیلی خفنی باشن👌🏻
دیروز ساعت ۰۱:۱۰
سپاسگزارم از تمام تماشاگران عزیز که منت گذاشتن و به دیدن اجرای ما اومدن 🙏
امیرمسعود فدائی و صبا کیانی این را خواندند
مریم اسدی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دیروز ساعت ۰۰:۰۱
بسیار عالی و با کیفیت بود کار
تمرین شده و بی نقص
خسته نباشید به گروه هنری کژال❤️
امیرمسعود فدائی و رِزا این را خواندند
علی اسدی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مژگان ایزدی (mojganizadi)
هنرساز
درباره نمایشنامه‌خوانی کورها i
دیروز ساعت ۰۰:۴۶
از تماشای «کورها» نمایش نمادین ، بسیار لذت بردم. از لحاظ بصری، استفاده از عینک در خوانش و خلق فضای ملموس، بسیار خوب و تأثیرگذار بود. هماهنگی و تعامل بازیگران با یکدیگر بسیار خوب بود.

خسته نباشید به کارگردان و تمام گروه اجرایی برای خلق این فضای زیبا. 🎭
۲ روز پیش، شنبه ساعت ۲۲:۳۷
خیلی نمایش جذابی بود و لذت بردیم
بخصوص اردلان ادوای در نقش پیشیک☺️
۲ روز پیش، شنبه ساعت ۲۲:۰۷
گاهی باید جهان را به شکل دیگری دید،این نمایش درحالی که در ژانر رئال و کمدی بود اما دیالوگ هایی گفته شد که میتوان در زندگی،ازدواج، قرار ها استفاده کرد.
۲ روز پیش، شنبه ساعت ۲۲:۱۶
بسیار عالی و حرفه‌ای بود
صبا کیانی، امیرمسعود فدائی، علیرضا کشاورزیان و رِزا این را خواندند
علی اسدی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲ روز پیش، شنبه ساعت ۲۱:۰۳
نمایشنامه‌خوانی جالبی بود، از متن و نحوه اجرا خوشم اومد بانمک و بامزه بود و در عین حال مفهوم ریزی هم داشت😉💍
موفق باشید.
ولی متأسفانه چون تک اجراست، پیشنهاداتم میمونه برای گروه ها و سال‌های دیگر.
باتوجه به ایده ورود و خروج، میشد از صندلی چرخدار هم برای فضاسازی استفاده شود. 💺🪑
خیلی ممنونم از لطف و دقت نظرتون 🌱
خوشحالم که متن و اجرای کار براتون جذاب بوده و اون مفهوم ریزی که فرمودید هم به چشمتون اومده

درباره صندلی چرخدار هم کاملاً درست می‌فرمایید. امکانات این سالن اجازه نمی‌داد اون ایده رو به شکل کامل‌تری اجرا کنیم، ولی برای اجرای عمومی که با صحنه و امکانات مناسب‌تری خواهد بود، حتماً روی این بخش و پیشنهادهایی از این جنس بیشتر کار می‌کنیم.

ممنون که با دقت دیدید و پیشنهادتون رو با ما در میون گذاشتید 🙏
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲ روز پیش، شنبه ساعت ۱۵:۰۳
خسته نباشید عزیزان لحظات خوبی بود

ممنون که به تماشای باغ آلبالو نشستید 🙏🏼🍒
۲ روز پیش، شنبه
ممنونم از اینکه ما رو برای دیدن انتخاب کردید🍒
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
حسین (u.8zha2w)
هنردوست
درباره نمایشنامه‌خوانی اپیدمی i
۲ روز پیش، شنبه ساعت ۰۲:۱۰
با سلام
متن ، کارگردانی ، اجرا ، نور و ... عااااااااالی بود و امیدوارم در آینده نزدیک مجددا شاهد کار جدیدی از این گروه و کارگردان خوبش باشم . همه عوامل بی نظیر بودن و بنظرم دو بازیگر تاثیر گزار سام و قاضی ماجرا خیلی مسلط و بی نظیر بودن ... سپاس از شما ❤️❤️❤️