یادداشتی بر نمایش «رویای برفی»؛
شناخت حواس از دریچه رؤیا برای کودکان
احمدرضا حجارزاده/ایران تئاتر
احمدرضا حجارزاده: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، طی سالهای اخیر در رویکردی تازه، علاوه بر مخاطبان کودک و نوجوان خود، تماشاگران خردسال را نیز مدنظر قرار داده و آثاری برای این گروه سنی تولید و اجرا کرده است. یکی از نمایشهای درخور توجه و قابل تحسین در کانون پرورش فکری برای مخاطب خردسال، نمایش «رویای برفی» به نویسندگی حامد زارعان و کارگردانی مریم خاکسار تهرانی است که این روزها ساعت ۱۷ در سالن گلستان اجرا میشود و چنانکه انتظار میرفت، با استقبال خانوادهها و بچهها روبهرو
... دیدن ادامه ››
شده است.
مریم تهرانی که پیش از این بهعنوان بازیگر، عروسکگردان و صداپیشه تئاتر در نمایشهای بسیاری همکاری کرده بود، اینبار در مقام کارگردان، توان و تسلط خود را بر هدایت یک گروه و تولید نمایشی ارزشمند به رخ کشیده است.
نمایش «رویای برفی» که اقتباسی از کتاب «گوسفندی که عصبانی بود، خیلی عصبانی» نوشته «ژوزف تئوبالد» است، با استفاده از بازیگر زنده، تنپوش و عروسک، موضوع آشنایی با حواس و رفتارهای مختلف در بچهها و چگونگی استفاده از آن یا مقابله با آن را در قالب داستانی شیرین و دلنشین به تصویر میکشد. نمایش، با ارسال نامهای از طرف شخصی ناشناس آغاز میشود که در آن نوشته شده: «من یک کاری کردم و خجالت میکشم». در ادامه، راوی نمایش (شراره یوسفی) به کمک دستیارش «لیمولیمو» (دانیال کمانکش)، قصهای پرکشش درباره دوستیِ دو گوسفند به نام «برفی» و «پشمی» روایت میکند.
قصهگو در طول اجرا به ویژگیهای رفتاری متنوعی از جمله تنهایی، دوستی، کمک به مادر، دلتنگی، احترام، خشم و ترس اشاره دارد که به دلیل شیوه اجرا با عروسکها و صداسازی برای شخصیتهای متعدد، مخاطب هدف علاوه بر لذتبردن و سرگرمشدن، پیام نمایش را بهخوبی دریافت میکند. در واقع هیچکدام از لحظهها و دیالوگهای این نمایش خالی از پیام آموزنده برای بچهها نیست. از آنجا که قشر خردسال نکتههای اخلاقی را از طریق شعر و قصه بهتر میآموزد، اینجا نیز نویسنده و کارگردان سعی کردهاند همزمان با روایت قصهگو، از ترانههایی ساده و کودکانه اما پُرمعنا و منظور بهره ببرند و ذهن کودکان را توسط توصیفات رؤیایی، با مسائلی نظیر زیباییهای طبیعت، اهمیت دوستی و کنترل خشم آشنا بکنند. نخستین ترانهای که در نمایش شنیده میشود، وصف بسیار زیبایی از طبیعت است که با رنگبندی و شبیهسازیهای خیالانگیز، به تجسم کودک از دنیای پیرامون کمک فراوان میکند:
«یه جای سبز/ شبیه دشت/ پر از صدا و رنگ و نقش/ دور از دنیا
میرقصه باد/ رو شاخههاش/ شباش میآد ستارهها/ شبیه رؤیا
یه آسمون بدونِ دود/ یه تکدرخت کنار رود/ که واسه ماهیا/ یه سایه بود».
ترانههای دیگر نمایش برای معرفی دوستِ برفی یا دوستشدنِ او با سیب، علاوه بر زیبایی در انتخاب واژگان، بهخوبی مفاهیمی مانند اهمیت دوستی را بیان میکنند. از این نظر، میتوان موسیقی و ترانههای خوب امیرحسین انصافی و امین تیرزاد را تحسین کرد. همچنین اشاره به همکاری بچهها با مادر خانواده در متن نمایش، نکتهای حائز اهمیت است. نگاه کنید به صحنهای که پشمی پیش از ترککردن برفی، خطاب به او میگوید: «من باید برم در کارهای خونه به مادر خود کمک بنمایم». البته با توجه به گروه سنی مخاطب، بهتر است راوی در انتخاب واژهها دقت بیشتری داشته باشد و از کاربرد لغات ادبی و دشواری مانند «بنمایم» پرهیز کند تا خردسالان مجبور نباشند حین نمایش، معنای کلمههای ناآشنا را از پدر و مادر خود جویا شوند.
علاوه بر این، اجرای لحظههای بازیکردنِ دو دوست، خوردهشدنِ سیب و خشم برفی و شاخدرآوردن او خیلی خوب و تأثیرگذار از کار درآمدهاند. شراره یوسفی با صداسازیهای دقیق و حرفهای خود و تسلط بر بازی با عروسکها، تماشاگر را کاملاً درگیر اجرا و روند قصه میکند. نتیجهگیری پایانی و اخلاقی نمایش مبنی بر اشتباه برفی در برخورد با پشمی و راندنِ او با خشم نیز از نقاط قوت داستان است که تأثیر لازم را بر مخاطب هدف میگذارد.
حامد زارعان بهعنوان نویسنده نمایشنامه، اقتباس اصولی و درستی از کتاب ژوزف تئوبالد داشته و گرچه مواردی از متن اصلی را کنار گذاشته، ولی نمایشنامه نهایی به اثری جمعوجور و بینقص تبدیل شده است. زارعان در جایجای نمایش، عناصر گفتاری و رفتاری را بهدرستی در دل قصه گنجانده تا مخاطب خردسال، ضمن حظّ دیداری و شنیداری، به درک بازخوردهای ناشی از اعمال شخصیتها پی ببرد. برای نمونه، خشم برفی را که موجب سقوط او در چاله میشود، میتوان نمادی از تنهایی دانست. در واقع او پس از بدرفتاری با دوستش پشمی، در چاه تنهایی سقوط میکند و زمانی که از اشتباه خود آگاه و پشیمان میشود، تصمیم به بازگشت، دلجویی و آشتی با دوستش میگیرد. چنین نشانهگذاریهای جزئی و آگاهانهای در این نمایش فراواناند که کشف آنها نیاز به دقت در تماشای اثر دارد.
از دیگر ویژگیهای تحسینبرانگیز نمایش «رویای برفی»، طراحی صحنه و عروسکها توسط زارعان و علیرضا حسینپور است. درختهای بزرگ و نورانی و رنگین، حسی از خواب و رؤیای کودکانه را به تماشاگر منتقل میکند. اینجا هم اشاره به رنگهای متنوع و جایگزینکردنشان با رنگهای دیگر، حاکی از زیباییشناسی نویسنده و کارگردان است که با زبان هنر، بر زیبایی و اهمیت تکتک رنگهای طبیعت تأکید میکنند. عروسکهای نمایش نیز با الهام از الگوهای فانتزی و کارتونی، بسیار خلاقانه و بامزه ساخته شدهاند تا برای همیشه در یاد تماشاگران بمانند. شخصیت «لیمولیمو» در قالب یک عروسک تنپوش بزرگ، گرچه در خط محوری داستانِ راوی نیست، ولی همانقدر در نمایش کارکرد دارد که شخصیتهای عروسکیِ اصلی.
طراحی لباس نمایش توسط مریم تهرانی و سمیرا یزدانپژوه، زیبا و فوقالعاده است، بهخصوص که در ترفندی هوشمندانه و کاربردی، بخشی از لباس راوی به صحنههایی از محل وقوع داستان تبدیل میشود و با هر تغییر صحنه، مخاطبان خردسال و کودک را غافلگیر و هیجانزده میکند.
پایانبندی نمایش، برگ برنده دیگری برای این اجراست؛ جایی که نامه دیگری از راه میرسد و کسی در آن نوشته: «من میترسم»، ولی راوی نمایش، بازگوییِ قصه نامه جدید و پاسخ به پرسشهای «چه کسی میترسد؟» و «چرا میترسد؟» را به نمایشی دیگر در آینده موکول میکند. با این پایان باز، مخاطبانی که از تماشای «رویای برفی» لذت بردهاند، مشتاقانه به انتظار داستانی دیگر از همین گروه نمایشی میمانند و این دنبالهها میتوانند تا ابد ادامه پیدا کنند.
در نهایت باید گفت مریم تهرانی با کارگردانی نمایش «رویای برفی»، یکی از بهترین تولیدات سالهای اخیر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان را رقم زده و ثابت کرده اگر داستانی با رعایت اصول و استانداردهای لازم برای تولید نمایش اقتباس شود و کارگردانی خوشفکر و کاربلد هدایت آن را بر عهده بگیرد، میتوان به نتیجهای مطلوب و ماندگار دست یافت که هم تماشاگر از آن اجرا راضی خواهد بود، هم تیم تولید. نمایش موفق «رویای برفی» دقیقاً برآمده از چنین فرمولی است. این رؤیایی است که بچهها هرگز از تماشای
آن سیر نمیشوند و قسمتهای تازه و بیشتری را انتظار میکشند
. https://theater.ir/ci/fa/195214