در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | حسین یاردل
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 01:06:38
 

- حسین یاردل با انتشار کتاب سیاه گیسو در سال ۱۳۸۰ فعالیت رسمی ادبی خود را آغاز کرد.
- لینک کتاب سیاه گیسو: https://ketab.ir/Book/EA1AF9EC-3147-4280-B8A8-D73A54F9715A

 ۰۸ مرداد ۱۳۵۱
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
۲ روز پیش، جمعه ساعت ۲۱:۲۹
دفترچه های دست نویس دوران دانشجویی را ورق می زدم که نقد سالها پیش استاد دراماتولوژی مان نظرم را به خود جلب کرد. عجیب است که پس از نزدیک دو دهه معضلات نمایشنامه های این مرز و بوم هنوز در برخی موارد حل نشده باقی مانده است !...گرچه نمایشنامه های خوبی هم داشته ایم ولی مثل مسئله چرایی برنده نشدن کتابهای حیطه داستان وشعرمان در عرصه نوبل ، نمایشهای داخلی در تراز ارائه جهانی بدبختانه انگار اندک اند.
چالش‌های اصلی نمایشنامه‌های ایرانی :
سبقت ترجمه بر تألیف: کارگردانان تئاتر بیشتر به اجرای نمایشنامه‌های خارجی تمایل دارند. این موضوع باعث بی‌توجهی به نویسندگان مستعد بومی و جوان شده است.
فاصله از مسائل روز: بسیاری از متن‌های امروزی ارتباط عمیقی با دغدغه‌ها، مشکلات و واقعیت‌های جامعه ایرانی برقرار نمی‌کنند.
ممیزی و خطوط قرمز: سخت‌گیری‌های نظارتی و ترس از رد شدن متن‌ها، دست نویسندگان را در پرداختن به موضوعات آزادانه و انتقادی می‌بندد.
مشکلات اقتصادی و معیشتی: نمایشنامه‌نویسی در ایران یک شغل مستقل و پر درآمد نیست. این شرایط نویسندگان حرفه‌ای را دل‌سرد ... دیدن ادامه ›› می‌کند.
ضعف در ساختار و بومی‌سازی: برخی متون یا دچار ساده‌انگاری و سطحی‌نگری هستند یا در اقتباس و استفاده درست از سنت‌های کهن نمایشی (مانند تعزیه و نقالی) ناموفق عمل می‌کنند.
شما با کدام بخش / معضل حل نشده موافقید ؟
امیرمسعود فدائی این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۳ روز پیش، پنجشنبه ساعت ۰۰:۰۸
امسال متاسفانه موزه ها بسته بودند به دلایل شرایط پیش آمده اما آنچه مرا یه یاد آثار تاریخی فرهنگ وهنر نیاکانمان انداخت بحث ظاهرا بی سرانجامم با یک کارشناس یا شاید گردشگر خارجی با چند تایید هم میهن حاضر در موزه سالها پیش بود که در برابر جملهء : « امیدوارم آثار ربوده / به امانت برده شده هر کشور به مبدا وخاستگاه اصلی خود باز گردد» گفت : « نه !...شما چگونه می توانستید مانند ما از آن گنجینه ها در برابر بلایای طبیعی و مصنوعی وفرسایش های ناگزیر ناشی از سهل انگاری مراقبت کنید؟ »
نمی دانم آیا حق با او بود؟ آیا هنوز هم در نگهداری بهینه از میراث گذشتگان خود ناتوانیم ؟
امیدوارم همه مانند آن جمع جوگیر میهمان خارجی پسند موزه مذکور نگویید : بله !
به هر حال هر کسی نظری دارد.....
امیرمسعود فدائی و امیر مسعود این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۳ شهریور ساعت ۰۲:۳۹
96 ساله شد !عمر گران می گذرد خواهی نخواهی...ولی مهم اثریه که از آدم تو ذهن دیگرون به جا می مونه...یادتونه ؟...«می‌دونی تو این دنیا دو دسته آدم وجود داره دوست من؛ اون‌هایی که اسلحه دستشونه و اون‌هایی که زمین رو می‌کَنن. تو زمینو بکن!»
فیلم وسترن : خوب بد زشت !- کلینت ایستوود / تولد : 1930
امیدوارم یادآوری دیگر نبودنم فقط به اندازه یک کلمه نباشد : « اِه » !
فکر کنم جمله : « حیف !...این کی / چرا مرد ؟ » آرزوی هر کسی باشد...اما تا آن موقع....
دلم ریخت یهو اخر شبی😐
به خیر گذشت🤲
۱۳ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۰۸ شهریور ساعت ۱۸:۲۱
من پا به این دنیا گذاشتم. دنیایی که هرگز در آن احساس راحتی نخواهم کرد، هرگز آن را درک نخواهم کرد، هرگز آن را تأیید نخواهم کرد و نخواهم بخشید.
وودی آلن- کتاب خاطرات هیچ وپوچ
۰۸ شهریور ساعت ۰۰:۱۴
به نظرم خط کشیدن زیر بعضی گفته های داخل کتابها برای تمرکز و مراجعه در بازخوانی بعدی خوبه ، گرچه در مورد کتابهای کتابخانه ام این کار رو نمی کنم.همیشه داخل سطرهای دفترچه جلد چرمی ام آنها را می نویسم و هر از گاهی نگاهی به آنها می اندازم. این نمونه تقدیم شما :
«حس می‌کنم و می‌بینم تک به تک مردم، هرکس فقط به مشکل خودش و راه‌حل فردی مشکل خودش فکر می‌کند؛ فاجعه اجتماعی از همین ناشی می‌شود که هرکس فکر می‌کند باید گوش و گلیم خود را از آب به‌ درکشد. چه انبوه‌اند مشکلات زندگی ما، و چه اندک‌اند کسانی که آن را مشکل خود بدانند . »
(محمود دولت‌ آبادی)
فائزه و امیرمسعود فدائی این را خواندند
آرزو احمدیان این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۰۸ شهریور ساعت ۰۰:۱۳
گاهی بعضی آدما کاری میکنن بگی : « دنیا چه جای بدیه » ولی ... وقتی می بینی بازم کسانی هستند که جای اونا رو پر کنن امیدوار می شی. دیروز تو واگن قطار مترو ، بغل دستی آقایی که ازم نشونی جایی رو پرسیده بود کم کم سر رو شونه اش گذاشت تا خوابش برد چند ایستگاه گذشت اشاره کردم : « رد شدیم مگه نمی خواستین....؟»
اشاره کرد : «هیس!...بزار بخوابه! »
۰۱ شهریور ساعت ۱۸:۴۲
می ترسم برسد آن روزی که اگر از من بپرسند :آخرین باری که یک تئاتر خوب دیدی کی بود؟
بگویم: تئاتر ؟...مگر شما می توانید به تماشای تئاتر بروید؟- خوب یا بدش به کنار !
این هنر با سابقه از زمانی که تماشاگران حمله شیرها به گلادیاتورها و نبرد وغلبه این بر آن را می دیدند واز مرگ یکی غمگین و از پیروزی دیگری شاد می شدند
برای همه قابل دسترس بوده تا زمانی که سالن هایی برای دیدار بازیگران ساخته شد اما...هنر هر چقدر هم که زیبا باشد نباید ویژهء عده ای خاص !
با این قیمت های نجومی بلیط نمایشها - خداحافظ ای هنر محبوب من !
بلیت نمایش آرش : 5000000 تومان ! - رمز کارت بانکی لطفا !
معمولن همه جا همینه ، مثلن پارسال
همزمان ، موزیکال همیلتون ۱۵۰۰ دلار بود ، هدرز ۷ دلار .
توی هر چیزی تقربن همینطوره
۰۱ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۰۱ شهریور ساعت ۱۷:۳۲
تنها چیزی که به صورت تخصصی در زندگیم به آن تسلط دارم
انتخاب آدم های اشتباه برای دوست داشتن است...بزرگترین اشتباه زندگیم
آن جا بود که فکر کردم
اگر کاری با بقیه نداشته باشم
بقیه هم کاری با من ندارند...
وودی آلن
۰۱ شهریور ساعت ۱۷:۳۲
این که یک اثر مشهور ادبی قابلیت تبدیل شدن به یک نمایشنامه را دارد یا خیر یک سوی قضیه ، اما به نظر من نویسنده / کارگردان وبازیگران چقدر باید تلاش کنند تا هدف نویسنده (جملات برانگیزاننده اندیشه و احساسات او ) را نشان تماشاگر بدهند نه این که فقط به گوشش برسانند!
تیاگو رودریگز کارگردان پرتغالی در 2015 اقتباسی از آن را ارائه کرد و گفت:
«تئاتر «بواری» بازتابی از قدرت متحول کننده هنر است می گوید: «این اثر به نوعی تبرئه دادستان است. او سال ۱۸۵۷ هشدار داد که ما باید نسبت به نوشته های فلوبر هشیار باشیم زیرا ذهن مردم را مسموم می کند. در هنر خطر وجود دارد. زیرا هنر به ما اجازه تخیل و آرزو پردازی می دهد، تخیل درباره چیزهای ممنوعه ای که در زندگی روزمره آرزو کردن آن ممنوع است.»
«تراژدی ستُرگِ مادام بوواری» نمایشنامه‌ای است به قلم مشترک جان نیکلسن و خاویِر مارزان.هم نمونه ای دیگر...متنی هزل آلود با جراحی شخصیت اما بواری !
داستان مدرن شده ای که در آن دوستی مجازی /حقیقی با زن متأهل ممکن است در نگاه اول بی‌ضرر و کم‌خطر به نظر برسد، اما در واقع پیامدهای روانی و عاطفی جدی‌ای برای هر دو طرف دارد. باعث وابستگی عاطفی عمیق و درگیر شدن ذهن دو نفر شود.

نمونه جملات کتاب / نمایشنامه :
پیش از ازدواج پنداشته بود که به عشق رسیده است اما به آن خوشبختی که باید از این عشق حاصل می‌شد دست نیافته ... دیدن ادامه ›› بود پیش خود می‌گفت که پس باید اشتباه کرده باشد. و می‌کوشید بفهمد که در زندگی مفهوم واژه‌های سعادت، شور، سرمستی که در کتاب‌ها به نظرش زیبا آمده بود دقیقا چیست.( مادام بوواری)

احساس عشق به یک زن متأهل می‌تواند گیج‌کننده، دردناک و پر از تناقض باشد. اگر درگیر چنین احساسی شده‌اید، بهتر است با خودتان صادق باشید و تصمیمی بگیرید که آینده‌تان را خراب نکنید.
این رابطه به ضرر یکی از شما یا هر دوی شما تمام خواهد شد.(مادام بواری)
۲۷ مرداد ساعت ۱۹:۰۸
نشانی دقیق موفقیت وشکست :

آدرس موفقیت:

بزرگراه توکل، بلوار آرامش، خیابان صبوری، میدان عمل، مجتمع انگیزه، واحد پشتکار، پلاک اول، منزل صداقت

آدرس شکست:

بزرگراه بدبینی، بلوار حقارت، خیابان توهم، میدان شعار، بن‌بست چه کنم؟، مجتمع یأس، طبقه زیرزمین، منزل فلاکت

البته این نوعی کلمه پیرایی وامیدبخشی روانشناختی است وگفته من نیست.ابراز گفته آزاد است و اجباری در پذیرفتن خواننده نیست .لطفا شما جدی نگیرید !
امیرمسعود فدائی، Heliya، امیر مسعود و ogimont این را خواندند
بالتازار این را دوست دارد
ویگن اوانسیان
من متوجه کلیت نشدم.
یعنی به خداوندگار خاورمیانه توکل کنید، آرام باشید، صبور باشید فقط ۵۰ سال اولش سخته، خوب کار کنید و حقوق ۳۰، ۴۰ تومنی بگیرید، انگیزه داشته باشید که سال دیگه حقوق آتون بشه ۴۵ تومن، پشتکار داشته باشید بعد کار اول،با اسنپ مسافرکشی کنید، ایشالا یه خونه ۴۰ متری بعد ۷۰ سال میخرید.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲۷ مرداد ساعت ۰۱:۰۱
وقتی فهمیدم جستجویم برای یافتن نمایشنامه یا یک اقتباس شایسته ایرانی از رمان (سفر به انتهای شب) لوئی فردینان سلین ترجمه فرهاد غبرایی نتیجه ای نداده وکارگردان کارکشته ای این حجم از جملات درخور را در متنی تصویری نیاورده است ناچار برخی از آن جملات را این جا نوشتم.شرمنده ام اگر وقت شما را بیهوده گرفته باشم :
نکته قابل توجه دیگری در نوشتار سلین بسیار بدان اشاره شده است و آن سه نقطه هایی است که وی بین جملات و کلمات بکار می برد بگونه ای که معنایی بسیار بیشتر از فاصله، مکث، سکوت یا هر چیز دیگر که در سه نقطه میتوان متصور شد، در لابلای سه نقطه های او قرار می گیرند.از ادبیات گاهی تند وبی ادبانه سلین هم همین جا از شما پوزش می طلبم.

کتاب پر است از جملاتی که تا مدتها در ذهن می ماند و پس از چندسال مخاطب (همچون من) را برای مرور بخش هایی از داستان ترغیب می کند:

شکست بزرگ، در هر موردی، فراموشی است، مخصوصا فراموشی چیزی که آدم را از بین برده و فرصت نداده که بداند آدمیزاد تا چه حد پست است. ص21

کافی ... دیدن ادامه ›› بود که راهی برای رفتن و خوابیدن در کار نباشد تا به خودی خود میل به زنده ماندن هم از بین برود. ص23

کسی که از آینده حرف بزند، مخش معیوب است. حال است که به حساب می آید. زنده کردن گذشته ها جفنگی است که به درد کرم ها می خورد. ص 33

فکر کردن به هر چیزی در نظرم دشوار بود جز به سرنوشتی که از نظر همه بسیار طبیعی است، یعنی به مرگ تدریجی. ص52

عشق عین الکل است، هر قدر ناتوان تر و مست تر بشوی، گمان می کنی که قوی تر و ناتو تری و از حقوق خودت مطمئن تر می شوی. ص80

یکی از بزرگ ترین لذتهای زندگی اش فکر کردن بود و گذشته از این، در صورت امکان، دستمالی پر و پاچه های خوشگل. ص108

هیچ مردی نیست که پیش از هر چیز لافزن نباشد. نقش پادری چاپلوس تقریبا تنها نقشی است که از طریق آن انسان ها وجود همدیگر را با لذت تحمل می کنند. ص128

همچنان که پیر میشوی نمی دانی مرده ها را در ذهنت زنده کنی یا زنده ها را. ص178

هرگز فرصت را از دست نمی داد که به من حالی کند دنیا جای قشنگی است و او کار خوبی کرده که مرا دنیا آورده. این موهبت موهوم کلک رهایی بخش همه مادرها در مقابل بی توجهی شان است. ص182

واقعیت احتضاری است که تمامی ندارد. واقعیت این دنیا مرگ است. باید بین مرگ و دروغ یکی را انتخاب کرد. من هرگز نتوانسته ام خودکشی کنم. ص210

هر جا که باشی بندرت اتفاق می افتد که زندگی به سراغت بیاید و کاسه ای زیر نیم کاسه کثافتش نباشد.

ما طبیعتا آنقدر پوچیم که فقط تفریح می تواند مانع مردن ما بشود. در مورد من، ریسمانی که با شدت مذبوحانه به آن چنگ می زدم، ریسمان سینما بود. ص214

فلسفه بافی فقط یک روی دیگر ترس است و به جایی نمی رسد مگر به موهومات ناشی از بی همتی. ص 216

آدم ها به خاطر کثافت خودشان و به همه فلاکت شان می چسبند و نمی شود بیرون شان کشید. روحشان با همه اینها سرگرم می شود. با گه مالی آینده در اعماق خودشان از بی عدالتی حال انتقام می گیرند. ته وجودشان درستکار و بی جربزه اند. طبیعت شان این است. ص311

زندگی کلاسی است که مبصرش ملال است، تمام مدت آنجا ایستاده که تو را زیر نظر داشته باشد، باید وانمود کنی که سرت به کاری گرم است، به هر قیمتی که هست، به کاری به شدت مورد علاقه، و گرنه سر می رسد و مخت را یک لقمه چپش می کند. ص373
۲۶ مرداد ساعت ۰۱:۱۳
امیدوارم این فراگیری دنبال کننده جمع کردن به هر بهانه که در فضای مجازی مد شده است گریبانگیر نمایشنامه وادبیات ما نشود.
با این که خیلی ها در فضای مجازی در پی دنبال کننده یعنی شخصیت موافق خود هستند اما...بعضی معتقدند:
در تمام طول زندگیم از کسانی که همیشه با من موافق بودند هیچ چیز یاد نگرفتم (آندره مالرو)
این یعنی در مورد عبارت (تماشاگرپسند) در مورد یک نمایشنامه و خواننده پسند درباره رمان وداستان وصد البته موسیقی -شنونده پسند- باید احتیاط کرد.
متاسفانه برخی از ما ژانر کمدی این جدی ترین عرصه عرضهء حقایق به مخاطب را شوخی گرفته ایم !

#ادبیات #آندره_مالرو #رمان #نمایشنامه #موسیقی #خوانندگی
انوشه زاهدی و امیرمسعود فدائی این را خواندند
آرزو احمدیان، شادی ناجی و حسام؟ این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲۳ مرداد ساعت ۰۰:۲۳
نوعی از #ادبیات هست که داستان بانامه نگاری طرفین ، پیش می رودکتاب #گزنددلبستگی(آشنایی های پرخطر/عنوان فرانسوی) برهمین اساس شاهکارنامه های عاشقانه عبرت آموزاست.رابطهء مرد وزن جوانی که...اهل فن بخوانید ویک نمایشنامه خلاقانهء دیدنی از آن بسازید لطفا !
لینک دانلود:
https://t.me/hosseinyardel_official
۲۳ مرداد ساعت ۰۰:۰۳
راستش نمیشه گفت چند درصد اهالی دنیای هنر از دوستدار تا سالارش این حس رو دارن ...من بهش میگم بازیابی روحی و شیفتگی نسبت به این که با نگاه به گذشته میشه آینده رو بهتر کرد.داشتم مجله فیلم دهه شصتی مو ورق می زدم نگاهم به این عکس افتاد.انگار همین چند وقت پیش فیلم کازابلانکا رو برای بار چندم دیده بودم به نظرم به عنوان یک شیفته ابدی فیلمهای شاهکارکلاسیک بادوبله فارسی بانوی بازیگری به معصومیت نگاه، تردید در لبخند عاشقانه و شک در اعتمادبه عاشق خود مثل اینگریدبرگمن نبوده است.
شهلاناظریان،ژاله کاظمی ونیکوخردمندزبان فارسی رادرچهره اوجاودانه کردند.
امیرمسعود فدائی این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲۲ مرداد ساعت ۱۷:۳۹
نمی دانم چرا در کشور ما به اندازه ای که شایستهء شخصیت ادبی مولانا است به او پرداخته نشده هر از گاهی فیلم مستند یا مجموعه گرایشمند به سویه خاصی در ایران یا ترکیه ساخته و دیده شده اما آشنایی ما با این روانشناس برجسته رفتارهای انسان وهفت جد پیش تر از فروید و یونگ و آدلر و...اروین دیالوم هابه ژرفای روان بشر رسیده ، محدود به اشعاری خاص وقصه شمس ومولاناست .دوستی هم که می فرمود قصه های مولانا به اندازه کافی امروزی ومدرن نیست !
البته من از دلیل فروش کتاب مثنوی معنوی شاعری که به رومی شهرت یافته در امریکا واروپای امروز بی خبرم !!
اما پاگشای این سخن باز خوانی رباعی اندیشه ورزانه ای از دیوان شمس بودو پندی به خودم و دوستان بسیار هنرمند که به یک عبارت در کار خویش فکر می کنند:
-رسیدن به اوج در آن هنر !
همه می دانیم که مولانا از شاعرانی است که ابیاتش نیازی به تعبیر وتفسیر زیاده ندارد در این نمونه رک وفشرده حرف می زند پس:
تا در طلب گوهر کانی کانی / تا در هوس لقمهٔ نانی نانی
این نکتهٔ رمز اگر بدانی دانی / هر چیزی که در جستن آنی آنی
( مولانا )
حسین چیانی، Heliya و امیرمسعود فدائی این را خواندند
امیرحسین مختاری این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲۱ مرداد ساعت ۰۱:۴۷
همه از بدی های تنهایی میگن و یکی هم میشه گابریل گارسیا مارکز و صدسال تنهایی رو می نویسه ، به نظرم اگه منصفانه با اونایی که خلاء تنهایی شون رو با دوستی یا ازدواج پر کردن حرف بزنین به یه چیزایی هم اشاره می کنن که شما از اونا غافلید.
کاش فهرستی تهیه بشه از مزایا ومعایب تنهایی...و اگه نمایشنامه ای هم در این زمینه نوشته بشه تا همه ببینن چه بهتر..
به نظر اروین د یالوم،درکتاب «روان‌درمانی اگزیستانسیال»هیچ رابطه‌ای قادر به از میان بردن تنهایی نیست و ما در هستی تنها هستیم و این نکته‌ای است که باید دریابیم، ولی می‌توانیم در تنهایی یکدیگر شریک شویم همان‌طور که عشق درد تنهایی را جبران می‌کند
غزل سرای معاصر - روانشاد حسین منزوی - چنین تعبیری از تنهایی دارد
راز بزرگ تنهائی
بسر افکنده مرا سایه ای از تنهائی
چتر نیلوفر این باغچه بودائی
بین تنهائی و من راز بزرگی ست بزرگ .
هم از آنگونه که دربین تو و زیبائی
بارَش از غیرو خودی هر چه سبکتر؛ خوشتر
تا ... دیدن ادامه ›› به ساحل برسد رهسپُر ِ در یائی
آفتابا توو آن کهنه درنگت در روز
من شهابم من و این شیوه ی شب پیمائی
بو سه ای داد ی و تا بوسه ی دیگر مستم
کس شرابی نچشیداست بدین گیرائی
تا تو برگردی و از نو غزلی بنویسم
می گذارم که قلم پر شود از شیدائی

امیرمسعود فدائی، fateme soleimani و یاسین پازکیان این را خواندند
حسام? این را دوست دارد
به به، به به 😍

چقدر عالی نوشتید

روحم جلا گرفت
👏👏👏
۲۱ مرداد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲۰ مرداد ساعت ۱۶:۴۸
بچه ها را دریابید !
مدتی به بازگشایی مدارس انشالله اگر بشود باقیمانده ،می خواستم عنوان این نوشته را بگذارم (بچه ها نگاهمان می کنند) عنوانی که دوکارگردان فیلمهای کلاسیک ایتالیایی و فرانسوی _ ویتوریو دسیکا در سال ۱۹۴۳ و سرژ لوروا در سال ۱۹۷۸ با نگاه ونگره های مختلف درباره اش فیلم ساخته اند ویک نمونه میهنی /ایرانی هم به صورت سریال در سال 1390 در تلویزیون پخش شد اما پس از این مقدمه...
قرار نیست فقط وقتی بچه ها را با خودرو شخصی تا دم در مدرسه می رسانیم مراقب رفتارمان باشیم ،.پدر / مادر / راننده و یک خطا و خلاف ترافیکی نداشته باشیم اما با یک تصادف ، یا در پی یک تماس تلفنی از آن سوی خط دعوای لفظی مجازی وبعدا فیزیکی راه بیندازیم آن هم جلوی چشم وگوش حریص دیدن وشنیدن آنها
-امروز شرمنده شدم وقتی مردی با مرد دیگر مقابل دیدگان فرزندش دعوا می کرد وناسزاگویی و...
آقا / خانم عصبانی !...نمایش که بازی نمی کنید قضیه برای بچه ها شوخی نیست .داری قهرمان رویاهای آن کودک را نابود می کنی ، داری شخصیت آینده او را تباه می کنی...و چه پدر فاتحی که از پس دعوا برآمده به فرزندش درس انسانیت می دهد: «دیدی عزیزم !...آدم باید توی این جامعه گرگ باشه ».!
فقط روی قاب تلویزیون وگوشه پوسترهای نمایشنامه ها ننویسیم تماشا برای 7+ ممنوع لطفا !
امیرمسعود فدائی و رویا پاک سرشت این را خواندند
فریبا مهر و پیام بهرام این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۹ مرداد ساعت ۲۰:۰۱
هدف از تماشای تئاتر چیست ؟
آیا آنچه کارگردان وبازیگران به آن فکر می کنند صرفا از کار درآوردن یک اجرای بی نقص با رعایت بازیها وبیان دیالوگ هاست یا تماشاگر باید غرق دکور ونور پردازی وجلوه های ویژهء بصری این روزهای نمایش جهان باشد ؟
نمایش مترونوم خون من را به یاد یک چیز می اندازد: به سوی تئاتر بی چیز....!
نه ! لطفا زود قضاوت نکنید ! وقتی بازیها گیرا، شخصیت پردازیها متناسب و فضای اجرا در تسخیر نور رمانتیک شمع ها باشد ما به عنوان تماشاگر آنچه کارگردان / بازیگران مد نظر داشته اند را جلوی چشمهایمان تجربه می کنیم -بی ادا ، بی هیاهو واغراق....به همه دست اندرکاران این نمایش با وجود برخی کاستی های جزئی/ طبیعی تبریک باید گفت.
سالها پیش یرژی گروتفسکی این را دریافته بود اما ما نمایشگران آن را جدی نمی گرفتیم چون از دید تماشاگر به گمان ما فقط بازیگر کافی نبوداما...به قولی
گروتفسکی معتقد بودکه تئاتر بدون همه عناصر می تواند وجود داشته باشد ولی بدون بازیگر هرگز. او بیشتر عمر خود را بر سر این نهاد تا روش هایی را بیابد که با آن ها می توان بازیگری را تربیت کرد که با تمام وجود در اختیار هدف نمایش باشد. هدفی متافیزیکی و درونی که همگان نمی توانند به آن برسند. این ... دیدن ادامه ›› گونه کم کم به این سمت هدایت شد که از دکور، گریم، نور و عناصر دیگر کمترین استفاده را نماید و نقش محوری را به بازیگر دهد.

تئاتر بی چیز ظواهری را که هنرهای دیداری دیگر با آن درگیربودندرا رها کرده و تئاتری شد که فقط بر کنش های انسانی و ارتباط میان بازیگر و تماشاگر بنا شده بود وتمامی جلوه های قراردادی صحنه نظیر نورپردازی، موسیقی، صحنه آرایی، چهره پردازی، وسایل صحنه و جلوه های دیداری را تا حد ممکن کم کرد . از دید گروتفسکی تکنیک شخصی بازیگر، هسته تئاتر را تشکیل می دهد، برای او آموزش بازیگر به این معنا نیست که چیزی به او بیاموزند. بازیگران او سعی می کنند بر مقاومت های ارگانیک شان در برابر این فرایند فائق آیند. از نظر زمانی میان انگیزش درونی و واکنش بیرونی فاصله ای نیست. یعنی انگیزش وکنش باید بر یکدیگر منطبق شوند. انگیزش وکنش رقیب یکدیگرند. انعطاف بدن و تکنیک های بازیگری ،صدا ورفتار وکنش بازیگر مهم تر از ابزار در صحنه است.مهم ترین اتفاق در جریان کار تئاتر آزمایشگاهی ( لابراتوا ر) گروتفسکی زمانی رخ داد که با همت شاگرد گروتفسکی( باربا ) نظریه ها و روش های کاری گروتفسکی در کتابی به نام « به سوی تئاتر بی چیز» منتشر شد.
امیدوارم تجربه های سحرانگیز دیگری از این دست را شاهد باشیم.گرچه واکنش تماشاگر به معنای دسته های گل و کف زدن های بی پایان نبود، بلکه سکوت غریب که در آن شیفتگی بسیار، با کمی خشم و حتی دلزدگی وجود داشت. تماشاگر گروتفسکی تماشاگری خاص بود نه هر تماشاگری . مثل خود شما...
امیرمسعود فدائی این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۸ مرداد ساعت ۱۷:۵۵
برای چندمین بار و هر از گاهی نگاهی کتاب تمهیدات عین القضات همدانی را خواندم.این حسرت دوباره در من زنده شد که روزی اگر شد در حد بضاعت خردم نمایشنامه ای درباره او بنویسم .اما تا آن هنگام >..به قول مطلع آن شعر نیما یوشیج گرامی : «آی آدمها ....»...واین جا آی خردورزان و هنرشناسان نمایشنامه نویسی ، آیا وقت آن نرسیده که دستی بالا بزنید ونمایشنامه ء قابل اجرای فاخر در تراز هنر ایران وشخصیت عارف اسطوره ای وسیاوش شهید عرفان این مرز و بوم بنویسید؟....و چشم به راه می مانم/نیم !
۱۷ مرداد ساعت ۲۳:۱۲
با این همه گرونی کتاب این که کیفیت چاپ رو هم اوردن پایین واقعا بی انصافی به خواننده و خریدار کتابه + گرونی بلیت نمایشنامه
این طرز فکر میخواد کتاب و کتابخوان وکتاب خوانی رو به هر بهانه ای شده از دور خارج کنه....حالا به جان ظاهر چاپ و ناپسند جلوه دادن کتاب افتاده : انگار بگه برای این ! میخوای پول بدی ؟!...درست موازی با اتفاقی که برای دلالی بلیتها افتاد !
اما...ما تا ابد کتابخوان میمانیم و تئاتر می بینیم هر چند خوشایند برخی نباشد.
 

زمینه‌های فعالیت

شعر و ادبیات

تماس‌ها

09124283002 (تلفن همراه)
hosseinyardel