در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال سریال ایرانی
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 03:03:00
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
خوشحال میشم نظرات و نقد هاتون رو درباره سریال بدونم
آدرس تماشای آنلاین سریال:
https://www.aparat.com/playlist/25469652
بالتازار این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
داستانی در هم و برهم که درست معلوم نیست سعی داره در چه مسیری حرکت کنه و با انبوهی از روایت های اصلی و فرعی گیر افتاده. بازیِ بدِ خانم ایزدیار و بازی خیلی خوب آقای حمیدیان. بازیِ سایرین متوسط و متوسط رو به پایین. کارگردانیِ عجیبی که دلچسب نیست. موسیقیِ معمولی.
نمره‌ی واقعی: 1.75

پی‌نوشت: این چه پوستریه؟! آدم یاد فیلم‌های درجه سه‌ی درِ پیت دهه‌ی هشتاد می‌افته!
امیرمسعود فدائی و روژان امیری این را خواندند
ویگن اوانسیان این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
این همه بازی بد، دیالوگ های کلیشه ای و از همه بدتر مارکتینگی که حول محور یک بازیگر که در سه قسمت بیشتر نیست در یک "سریال" گنجانده شده، تا به علاقه مندان کارگردانی یاد بده چه طور کار نسازند. با تشکر از سازندگان.
امیر مسعود این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
https://www.aparat.com/v/zoy1250

آیا «بدنام» واقعاً شاهکار بود یا فقط یک کلیشه‌ی گران‌قیمت؟
چرا حسن پورشیرازی دوباره همان پیر پسر شد؟
سرطان یلدا چه لزومی داشت؟
و مهم‌تر از همه: آیا توقیف این سریال یک شانتاژ رسانه‌ای حساب‌شده بود؟
توی برنامه جدید «نقد با زیر شلواری»، با لحنی طنز و بی‌تعارف، تک‌تک این سؤال‌ها را باز می‌کنیم.
از دیالوگ‌نویسی هوشمندانه و تدوین نفس‌گیر تا نمایش رادیویی، کلیشه‌های بصری، فروپاشی منطق زمانی و بازی تکراری ستاره‌ها.
این نقد نه از ... دیدن ادامه ›› سرِ چاپلوسی است و نه تخریبِ مطلق؛ بلکه یک واکاوی فنی و منصفانه از جنجالی‌ترین سریال شبکه نمایش خانگی.
اگر از آن دسته‌ای که «بدنام» را دیده‌اید و حس متناقض دارید، یا حتی اگر نخواستید ببینید و می‌خواهید بدانید ارزشش را دارد یا نه، این برنامه مال شماست.
برنامه رو می‌تونید به صورت کامل یا بخش‌بخش در کانال آپارات ما از طریق لینک زیر دنبال کنید.
منتظر نظرات ارزشمند شما هستیم.
روژان امیری این را خواند
یه سریال بی معنی که هیچ تفاوتی با سریالهای قبلی نمایش خانگی نداره. کلیشه‌ایه و خسته کننده...
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خیلی استرس زا بود ولی عالی بود🌺🫶🏻
امیر مسعود این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مثل همیشه عالی👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻🩷🌺
امیر مسعود این را خواند
داریوش آریا و خشایار رشتی و امین موسوی و...
همه هم ۲۲ فروردین ثبت نامی داشتند
چه وضعشه؟ فکرمیکردم وقتی با شماره تماس ثبت نام می‌کنیم، سخت تر حساب فیک میشه ساخت
۶ روز پیش، پنجشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
اجل قشنگم😁🩷🩷🎀
امیر مسعود این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بهترین سریاله🎀😍😍😍
امیر مسعود این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بهترین فیلم🩷😍😍😍😍😍😍😍🫶🏻💫
عکس هایی از پشت صحنه فیلمبرداری سریال شکوه کاشان در قسمت اول الی قسمت هشتم
امید قریبی، امید قریبی و پیام بهرام این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
کلن ازین مدل مسابقه ها دوست ندارم فقط بخاطر ارش ap دیدم که اونم حس میکنم اصن این بازیها به روحیاتش نمیخوذد نمیدونم چرا شرکت کرد🤦🏽‍♀️🤍🪄🦄✨️🐻
حسین چیانی این را خواند
شما ببخشیدش. بچه‌س خامی کرد.
۰۶ اردیبهشت
ویگن اوانسیان
شما ببخشیدش. بچه‌س خامی کرد.
فعالیت امروز شما ستودنیه😄😄
۰۶ اردیبهشت
شقایق مطیع
فعالیت امروز شما ستودنیه😄😄
ممنون از شما😄
۰۶ اردیبهشت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
"برتا، داستان یک اسلحه"
در وهله اول خاص بودن عنوان فیلم جذبم‌ کردم و با دیدن نام شهرام حقیقت دوست -با شناختی که از اجراهای تئاترشون داشتم و البته ژانر معمایی فیلم- ترغیب شدم بین آشفته بازار سریال‌های نمایش خانگی که یا نزدیک به فیلم‌های ترکیه‌ای هستن یا آبکی (به استثنای کمی کمتر از انگشت شمار سریال ارزشمند) سریال رو ببینم.

بازی مهدی حسینی نیا، شهرام حقیقت دوست، علیرضا جعفری...
لذت می‌برم وقتی نقش اینقدر به جان بازیگر می‌شینه و با وجودش عجین می‌شه و لحظه‌لحظه اون رو بازی نه! زندگی می‌کنه.

تا قسمت ۱۶ رو خیلی خیلی دوست داشتم و بسیار هیجان برای دیدن ادامه سریال و ریتم فیلم هم انصافا خوب بود.
برای قسمت ۱۵ و ۱۶ اشک ریختم، بغض ... دیدن ادامه ›› کردم و اشک ریختم.
برای تنهایی امیرعلی... به تقاص کدامین اشتباه موهبت زندگی ازش گرفته شد و زندگی‌هایی که یک به یک متوقف شدن به نام او، برای بی‌دفاع بودنش...
برای معرفت سیاوش، برای وقتی که حواسش به همه بود... دلم لرزید اونجایی که امیرعلی به ماهرخ می‌گه تو همه دلخوشی‌ش هستی این دلخوشی رو ازش نگیر، برای تموم شدن سیاوش
برای گرفته شدن دلخوشی و انگیزه و‌ حال خوب بهار
برای گریه‌های یونس...

جزئیاتو دوست داشتم
مثل وقتی که باد نسخه روانپزشک رو بیرون ماشین می‌بره و یونس دنبالش نمی‌ره چون هنوز دوست داره نازنین رو کنارش و همراهش داشته‌ باشه.

موسیقی فیلم به شدت دلنواز و در خدمت فیلم بود.
قاب شروع سریال قبل از تیتراژ برای بیننده جالب بود و سرنخ خوبی می‌داد.
معرفی شخصیت سرگرد توی اولین سکانسش در بخش شروع فیلم‌ خیلی جذابه و هوشمندی و دقت و تبحر و جسارت و تجربه و تعهد توی کارش.

دیالوگی که دوسش داشتم:
- دیگه دارم بزرگ می‌شم
- منم دارم بزرگ میشم بابا
و دانیال مفهوم اهلی کردن رو درک‌ کرد و یونسی که آروم آروم رشد کرد.
یونس عاشق بود، مهربون بود، فقط بلد نبود.
بلد نبود گریه کنه، بلد نبود بگه دوست دارم، چون بعد نازنین پناه‌ آورده بود به کارش، چون تنها بود و چقدر آدم‌های این قصه توی رشد یونس و دانیال نقش داشتن. (ما می‌تونیم‌ توی زندگی هم تاثیرگذار باشیم)
و پایانی که برای سناریو قسمت آخر خوب بود اما این خط داستانی جذاب جنایی-معمایی می‌تونست انگیزه‌ای بهتر از یک انتقام شخصی داشته باشه.

و شاید موضوع قسمت آخر نشان از اون داشته باشه که کارگردان، ساخت سه‌گانه‌ای رو در ذهنش داره که در آینده شاهد سومین سریال هم با این مضمون خواهیم بود.
انوشه زاهدی این را خواند
پیام بهرام و رامبراند این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نمیدونم عرضم درست هست یا نه اما معتقدم تو ژانر پلیسی ضعیف هستیم. این همه سال سریالهای مختلف با نویسنده و کارگردانهای متفاوت ساخته شده اما معدود سریالی بوده که محبوب و تماشایی باشه. موفق ترینش شاید سریال «کلانتر» بود.
شاید بشه گفت آقای فخیم زاده تلاش های موثرتری انجام دادن که به سرانجام و موفقیت رسید. سریالی مثل «بیصدا فریاد کن» داستان و روایت درستی داشت. مخاطب جذب میکرد و درکنارِ شعارزدگی بقیه آثار تلویزیونی و رسانه های دیگه درباره قرص اکس، کمتر مارو نصیحت میکرد و بیشتر نشون میداد. چیزی هم که به نظرم همیشه در سریالهای آقای فخیم زاده ناجی بود، سطح طنز کاراکترهایی بود که خود مهدی فخیم زاده داشت؛ شوخ طبعی و بانمکی که توی سریالهای پلیسی کمتر نشون داده میشه که "ابهت" ِ پلیس زیرسوال نره.
آقای فخیم‌زاده تو فیلماشون به خانوما نقش‌های موثر و کلیدی می‌دادن. میشه گفت با فیلم "همسر" که زن از محیط خونه و آشپزخونه به عرصه مدیریت راه پیدا کرد، پیشگام بودن.
تو سریال خواب بیدار هم دو نقش کلیدی پلیس و تبهکار هم به خانوما سپرده شد.
۰۸ فروردین
درودها.

میتونم بگم عدم موفقیت این ژانر تو ایران 2 تا دلیل داره:

اول: ریتم کُند. دلیلشه هم اینه که suspense رو با کش‌دادن اشتباه میگیرن.
حرکت دوربین یا چشم و ابرو اومدن شخصیت منفی داستان و یا ... دیدن ادامه ›› مثلاً زوم کردن رو این جزئیات، تعلیق و کشش ایجاد نمیکنه!
این همه کتابهای جنایی از آلن پو بگیر بیا تا چندلر و دَشیل هَمِت و ویتفیلد و ... ولی یه فیلمساز ایرانی در ژانر جنایی پا نشده بره اینا رو محض رضای خدا یه دور بخونه تا مکانیزم سرعت وقایع رو متوجه بشه! زندگی در واقعیت امر هم حتی به این کُندی‌ای که در سریال‌های جنایی ایرانی میبینم، نیست، چه رسد به «واقع‌نمایی» که باید قاعدتاً شعبده و جادوی مهندسی‌شده‌ی کارگردان باشه برای نمایش واقعیت.

دوم: ضعف داستان و شخصیت‌پردازی.
نمیدونم رمان High Window (که به نظر من یکی از عجیب و غریبترین کارهای Chandler هست) رو خونده باشید یا نه. یه کلاس آموزشی خوب میتونه باشه برای یاد دادن ضرباهنگ منطقی وقایع به کارگردانها و اگه بخوام یه مثال امروزی تر بیارم، Black Echo نوشته Michael Connelly که این یکی دیگه نوبره! یه گروه تبهکار از بانک فدرال الماس میدزدن به این شکل که از چند کیلومتر دورتر، تونل حفر میکنن و از زیر vault درمیان! حالا این کار رو کی انجام میده؟ یکی از اپراتورهای کارکشته‌ی آمریکایی که تو جنگ ویتنام تو جوخه‌ی Rats یا موشها بوده و جالبه بدونی همچین جوخه ای واقعا وجود داشته و کماندوهایی بودن که کارشون همین بوده و به تونلهایی که حفر میکردن میگفتن Black Echo. افرادی که زنده میموندن بیشترشون به خاطر تنشهای روانی، مشکلات اعصاب پیدا میکردن چون مجبور بودن چندین روز تو تونلهای تنگ و تاریک و بعضا کنار جسد ویتنامیهایی که اون پایین بودن، بمونن. این سرباز هم به خاطر روانزخمهایی که تو جنگ دچارش شده، در زمان حال، معتاد به هروئین و درب و داغونه و اجیر میشه تا برای دزدهای الماس کار کنه. حالا نقطه شروع تعلیق کجاست؟

کارآگاهی که مسئول رسیدگی به پرونده میشه، با این آدم تو ویتنام هم‌رزم و رفیق بوده... حالا این کارکتر اصطلاحاً مثبت، "هم"، گرفتار مشکلات و کابوسهای ناشی از موندن به مدت طولانی تو تونلهای black echo تو زمان جنگه؛ یعنی هم با کارکتر منفی داستان نقطه اشتراک داره و هم افتراق. این تناقض به درستی هرچه تمامتر کار میکنه و بذر تعلیق کم کم رشد میکنه و شخصیت‌ها هم به فراخور ساخته میشن و ما با انسانهایی مواجه میشیم که با همه ضعفها و ایرادهاشون، رفتار میکنن. آیا تو سریالهای ایرانی همچین چیزی رو میبینیم؟ همه صفر و یکی هستند! یا قدّیس، یا شیطان! وسط هم نداره! کارکتر خوب داستان اسمش معصومه یا سعید هستش و آدم بدها یا سامان هستن یا غلام یا ژاله! معمولا هم سیگار میکشن، شلوار جین میپوشن و با روبدوشامبر تو خونه ول میگردن و آب پرتقال میخورن!

یه نویسنده آینده‌دار ایرانی رو چندسال پیش کشف کردم: خانم ساناز زمانی. یه رمان پلیسی داره به اسم اقامت ابدی. شخصیت اول داستان رو درست ساخته و پرداخته کرده و به نظرم نقطه عطفی تو شخصیت‌پردازی تو ژانر جنایی در ایرانه.

سپاس –
۰۸ فروردین
سامان حسنی
درودها. میتونم بگم عدم موفقیت این ژانر تو ایران 2 تا دلیل داره: اول: ریتم کُند. دلیلشه هم اینه که suspense رو با کش‌دادن اشتباه میگیرن. حرکت دوربین یا چشم و ابرو اومدن شخصیت منفی داستان ...
شوربختانه کتابهایی که ذکر کردین رو نخوندم و مشتاق شدم که خریداری کنم و بخونمشون. شاید کارگردانهایی بودن که تلاش کردن ایرانیزه کنن اما طبق قوانین ایران نتونستن یا نمیشد. شخصیت‌پردازی شخصیت‌های منفی خیلی مهمه که توی سریالهای ایرانی خیلی ضعیف عمل میشه و به جاش، تلاش دارن شخصیت‌های مثبت رو فرشته و فوق العاده نشون بدن که کاش واقعا درش موفق میشدن. حتی توی این شخصیت‌ها هم ضعیفن.
۰۸ فروردین
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
وقتی دیگه حنای زوج خوشبختِ آل احمد و دانشور رنگی نداشته باشه، این بی رنگی رو در آثارشون هم میشه دید. جدای از ایرادات دوربین، بازیگری، لهجه و کلیشه های تکراری سیاسی این رمان دیگه ارزشی نداره. با احترام، ارزشش تا اون روزی بود که نفهمیده بودیم دروغ های آقای آل احمد و کرده های خانم دانشور رو...که خداوند ببخشد همه مارا.
همیشه برام عجیب بوده چرا این رمان برای اکثر افراد یک اثر محبوب تلقی میشه ؛ به شخصه سال ها پیش که خوندمش به سختی تمومش کردم و ارتباط برقرار نکردم باهاش ؛ مخصوصا با این که میخواستن شخصیت اصلی کتاب رو تبدیل به یه قهرمان اسطوره ای مثل سیاوش کنن مشکل داشتم
۲۹ اسفند ۱۴۰۴
مینا ملاجان
یک زمانی عاشق کتابهای آقای آل احمد بودم به قدری شیفته که کتاب‌هایی که می‌خریدم را سعی می‌کردم بگردم اولین چاپ را پیدا کنم کلی کتاب نایاب دارم دنیایی بود نوجوانی و اول جوانی بعد یهو وقتی ...
درود سرکار خانم. وقت خوش.

با کسب اجازه از محضر شما و دیگر سروران محترم، عرض می‌کنم که این شاگرد کوچک هرگز عاشق آثار آل احمد و همسرشون، نبوده‌ام؛ به خصوص تو دوران ... دیدن ادامه ›› نوجوانی!

می‌تونم بگم تا امروز، به جز ریموند چندلر، باتلر ییتس، فردینان رامو و یکی دو نفر دیگه، که اون بارقه‌ی خلاقیت ناب رو داشتن، تقریباً هیچ متن ادبی از این بنده‌ی کمترین دلبری نکرده.

سووشون نکاتی در سیاق نمادپردازی داره که چون با شاهنامه خط و ربط پیدا میکنه، برام جالب توجهه، و از طرفی هم مواجه شدن با متن به‌مثابه سند اجتماعی (و نه اثر ادبی) که از نوآوری‌های بلینسکی در نقد ادبی به حساب میاد، خالی از لطف نیست.

یک وجه از مطلبی که بنده بالاتر ‌عنوان کردم، به این پرسش رهنمون میشه که آیا متن سووشون، زیر پتک نقد فرمالیستی دوام میاره یا نه؟ ما اینجا با خود متن (به ما هو متن) مواجهیم، دیگه اینکه نویسنده عقیده و باورش چی بوده و اینکه این برداشت بیاد تو نقد ادبی ما دخالت داده بشه، به قضاوت عادلانه‌ی ما در باب جنبه‌های فنی و زیباشناختیِ خودِ متن، خدشه وارد خواهد کرد و صدالبته خود مستحضرید که خواندن یک کتاب، ضرورتاً نه به معنی پذیرش ایدئولوژی اون نویسنده‌ست و نه مهر تائید زدن بر اعمال اون آدم.

با احترام.
۰۷ فروردین
سامان حسنی
درود سرکار خانم. وقت خوش. با کسب اجازه از محضر شما و دیگر سروران محترم، عرض می‌کنم که این شاگرد کوچک هرگز عاشق آثار آل احمد و همسرشون، نبوده‌ام؛ به خصوص تو دوران نوجوانی! می‌تونم بگم تا ...
درود بر شما.
درباره ی بخش اول گفتارتان باید عرض کنم که بالاخره هرکس در زندگی سلوک مخصوص به خودش را دارد و زندگی دو خواهر و برادر هم باهم قابل قیاس نیست چه برسد به افرادی که حتی ذهنیت های متفاوت و شیوه ی تربیتی متفاوت داشتند. پیرو همین موضوع شانس مطالعه و سلیقه ی افراد هم متفاوت است.
خیلی از افراد شانس آشنایی با آثار نویسنده های خارجی را در کودکی و نوجوانی ندارند.
خوشحالم که با آثاری وزین نوجوانی را ... دیدن ادامه ›› طی کردید.
برای من که از پنج سالگی با ادبیات کهن ایران آشنا شدم(آموزش و خوانش هایی که توسط پدرم انجام شد)، در دوره‌ی نوجوانی نویسنده هایی که ذکر کردم واقعا جایگاه بالایی داشتند ولی به حکم زمان و تغییر دیدگاه و آشنا شدن بر برخی زوایای زندگی، آن علاقه رنگ باخت و از بین رفت.

در بخش دوم صحبت شما، همچنین که جناب آقای اوانسیان هم فرموده بودند در صحبت های گذشته؛ من هم باید عرض کنم که اصلا و ابدا قصد نقد اثر را نداشتم و ندارم و متاسفانه یا خوشبختانه هیچ وقت نتوانستم اثر را از خالق اثر جدا ببینم
این ایراد بزرگ من است
اگر کسی در زندگی طور دیگری باشد و در نوشته ها و گفتار طور دیگری، نمی‌توانم بپذیرم. برای شما بسیار خوشحالم که می‌توانید این دو مسئله را از هم تفکیک کنید.

بسیار از وقتی که گذاشتید و نقطه نظر خودتان را جامع تشریح فرمودید سپاسگزارم.
۱۰ فروردین
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ما ارامنه سال های ساله که در ایران زندگی میکنیم. در همه زمینه ها به پیشرفت این کشور کمک کردیم چون خودمون رو جدا از ایران نمیدونیم و معتقدیم به هر روی، ما ایرانی هستیم و فقط اصالت و دین متفاوتی با اغلب مردم داریم.
به نظرم این واقعا بی انصافی و نهایت بی احترامیه که با گذشتِ بیش از صد سال از سکونت در این کشور، نهایت حضور ما در آثار تلویزیونی و سینمایی به ساقی مشروبات و کافه چی بودن ختم شه. زمانی که ترجیح داده میشه در سریال های تاریخیِ زمان پهلوی، شخصیت ها یه شرابی بخورند و عیش و نوشی کنند، حضور یه ارمنی رو به عنوان ساقی به تماشاچی ها نشون بدید. در همون دوران پهلوی، ساموئل خاچیکیان، کارگردان بود و آرمان، در فیلم ها بازیگری میکرد و ویگن از خواننده های مطرح بود. خیلی های دیگه هم در مشاغل دیگه فعالیت داشتند و دارند و فقط ساقی نبودند؛ البته که این شغل رو خیلی ها داشتند که به گمانم دینشون خیلی اهمیتی برای تصدی این مسئولیت نداشته!

از اول انقلاب، تنها و تنها در این سریال حرمت نگه داری شد؛ یک شخصیت ارمنی که دانشجوی پزشکیه و دوستیِ قدیمی و صمیمی با دوتا شخصیت اصلی داره و در نهایت، در جبهه ایران علیه عراق شهید میشه. یک داستان و روایت صحیح که حتی مراسم سوگواری ارامنه و کمی صحبت کردن به زبان ارمنی، آن هم توسط بازیگران ارمنی، رو "بالاخره" به تماشاچی ایرانی تحویل میده.
سه تا استاد در زندگیم داشتم که نگرش من را به زندگیم تغییر دادند و این آدمی که هستم را مدیون وجودشون و تلمذ در محضرشان میدونم
دو نفرشان ارمنی هستند و خدا را شکر هنوز در قید حیات هستند و سایشون امیدوارم هزاران سال بر سرم باشه
یکیشون مسلمان ؛ خدا رحمتشان کنه، سال 88 فوت کردند.
اون دو استاد ارمنی یکیشون فوق لیسانس زبان فرانسه هستند و هرچی سواد فرانسه دارم از ایشون دارم
یکیشون دکتری برق، کسی بود که باعث شد من فوق لیسانس اولم را به رفتار خوب او انتخاب کنم و برم
و البته سواد الکترونیکم را مدیون ایشونم
حقیقتا در سینما و تلویزیون با غرض ورزی با اقلیت های دینی برخورد میشه متاسفانه

۱۸ فروردین
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
با اینکه بیشتر از یک ماه از پخش قسمت آخر این سریال میگذره، من هنوز برام سواله علت ساخت این سریال چی بود؟ چی رو قصد داشت نشون بده یا معرفی کنه؟ قصد داشت بگه اقشار ثروتمند در لجن و کثافت اخلاقی خالص زندگی میکنن؟ یا صرفا عوامل میخواستن نشون بدن که توی کپی برداری از سریالهای ترکیه ای موفق تر از بقیه سریالهای نمایش خانگی عمل میکنن؟
علت هرچی میتونه باشه اما امیدوارم دیگه امثال این سموم تصویری رو در هیچ اثر ایرانی دیگه نبینم.
در عالم نمایش ، خصوصا وقتی تهیه کننده خصولتی است این سوال مطرح نمیشه
میگن یه سفره‌ای پهن است دوستان مشغول باشند
۱۳ فروردین
ایمان کارجو
در عالم نمایش ، خصوصا وقتی تهیه کننده خصولتی است این سوال مطرح نمیشه میگن یه سفره‌ای پهن است دوستان مشغول باشند
برای این صنعت باید متاسف بود...
۱۳ فروردین
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
انصافاً سریال وحشی (فصل اول) یکی از بهترین سریال هایی بود که در سالهای اخیر شاهدش بودم. مجموعه ای هستش که تا آخر مخاطب رو با خودش همراه و کنجکاو میکنه که ببینه آخر کار به کجا می‌رسه!
یک چنین حسی را با سریال گمشدگان (lost) و تاریک (Dark) فصل اول تجربه کردم. یکی از بدترین کارهایی که برخی کارگردانها و تهیه کننده ها می‌کنند و عملا سریال را برای سود بیشتر به تباهی می‌کشند اصطلاحا آب بستن و کش دادن بی‌مورد سریال هاست. امیدوارم یک چنین بلایی سر وحشی نیاد و مخاطب همچنان با چشمانی گرد و بدون خمیازه کشیدن قسمت ها را دنبال کند. تازه فصل دوم را شروع کردم!
https://www.aparat.com/v/fgthkml

جنایتی که خاله بازی شد! نقد برتا با زیرشلواری

تا حالا سریال جنایی دیدی که نقش اولش نه یه آدم، که یه اسلحه باشه؟
سلام به همه دوستان عزیز. با یه نقد داغ داغ درباره سریال «برتا: داستان یک اسلحه» اومدم. اگه عاشق ژانر جنایی هستید، حتما این سریال رو دیدین.
اما سوال اینجاست: آیا برتا تونسته انتظارات رو برآورده کنه یا فقط یه تکرار ساده از آثار قبلیه؟
خلاصه داستان :
یه تپانچه برتا گم میشه و دست‌بهدست بین آدمای مختلف می‌چرخه. هر کی صاحبش میشه، یه رازی رو برملا می‌کنه و یه نفر رو میکشه.
سرگرد ... دیدن ادامه ›› یونس امجد (شهرام حقیقت‌دوست) باید قبل از اینکه این چرخه خونین ادامه پیدا کنه، اسلحه رو پیدا کنه.

نقاط قوت -
ایده مرکزی جسورانه؛ کمتر پیش اومده یه شیء شخصیت اصلی باشه
- بازی شهرام حقیقت‌دوست؛ با یه نگاه و سکوت کلی حرف می‌زنه
- مهدی حسینی‌نیا با گریم متفاوت و شخصیت خاکستری
- فضاسازی و موسیقی بامداد افشار کاملاً در خدمت سریاله

نقاط ضعف -
کندی ریتم در نیمه اول؛ گره‌افکنی بی‌رویه تا حدی که مخاطب خسته میشه
- منطق رفتاری عجیب بعضی شخصیت‌ها مثل دانیال که به یه زن غریبه اعتماد می‌کنه
- ابهام بیش از حد نقش کتی تا آخر سریال
- سوال بی‌جواب: ربط مرگ‌های اول با واکسیناسیون به بقیه داستان چی بود؟
- سوتی‌های تدوینی مثل فلاش‌بک‌های بی‌مورد

لایه‌های پنهان
اسلحه می‌تونه نماد قدرت باشه که دست‌به دست می‌چرخه.
مجسمه قرمز کنار قربانیا یادآور گناه تکرارشونده.
خشونت به‌عنوان پدیده اجتماعی.
اما همه اینها تو قسمت آخر نفی میشه وقتی می‌فهمیم فقط یه انتقام شخصی بوده!

نظرسنجی
به نظرتون این سریال تونست موفق باشه؟
تو کامنت برام بنویسید.
1 بله ( تا بترکه چشم حسود)
2 خیر (حیف نونی که تهیه کننده داده اینها خوردن با اون عروسک‌هاشون)
3 مگه فضولی (آره)

فراموش نکنید کانال نقد با زیر شلواری را در آپارات، یوتیوب و ویسگون لایک و سابسکرایب کنید.
برای دوستاتون هم بفرستید ببینیم نظر چیه.

کاری از پایگاه خبری لبخند سبز

00:00 مقدمه
00:57داستان برتا
01:23تفنگ با شخصیت
05:31مگه جنگه
07:32رفتارهای عجیب
09:54ایراد فنی
12:09زیر متن الکی
14:28چی گفتیم

زهره میرزابیگی این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سفیدها
ارواح سفید
خلاصه: جایی در تاریکی وجود دارد که ما درباره اش نمی‌دانیم، جایی که آنها ما را نظاره می‌کنند.
قسمت اول: یک مادر و پسر بچه در خانه تنها هستند و مادر رفتار های عجیبی از پسرش می‌بیند و همه‌ی این رفتار ها تقصیر یک روح ژاپنی‌است…
قسمت دوم: مردی برای بچه دار شدن پیش رمال می‌رود و پسر می‌خواهد ولی بچه شان دختر می‌شود و آنها می‌آیند تا دختر را ببرند…
قسمت سوم: پسر جوان وارد یک مراسم جن‌گیری می‌شود و از آنجا سنگی به عنوان یادگاری به خانه‌اش می‌آورد غافل از آن که هورلا درون همان سنگ است و باعث ایجاد همزاد می‌شود…
قسمت چهارم: زنی از دوست پسرش یک عروسک مرموز کادو می‌گیرد و عروسک را دست پسرش بچه‌اش که از شوهر اولش است می‌دهد ولی پسربچه حس خوبی به ... دیدن ادامه ›› عروسک ندارد…
قسمت پنجم: عروس جوان چیزهایی را می‌بیند و حس می‌کند و به شوهرش می‌گوید و شوهرش هم انکار می‌کند ولی همه‌ی اتفاق‌ها از گذشته شوهرش سرچشمه می‌گیرد…
قسمت ششم: استاد دانشگاه از شبی که دانشجویش دست به خودکشی زده، احساس می‌کند وسایل خانه با سروصداهای عجیب قصد دارند چیزی به او بگویند و او از دوستش کمک می‌خواهد…
قسمت هفتم: دوتا دوست قدیمی برای یاد خاطره دوران دانشگاه به محلی مخوف که در همان دوران دانشگاه رفته بودند می‌روند اما اتفاق های خوبی نمی‌افتد…
قسمت هشتم: زن و شوهر به همراه یک بچه یک ساله به دیدن خانه‌ای می‌روند، اما شوهر وقتی به بالکن می‌رود از آن بالکن می افتاد پایین و چون ساعت ده و ده دقیقه شب این اتفاق افتاد روح شوهر هرشب همین ساعت می‌آید…
قسمت نهم: یک نفر در برنامه رادیویی ادعا می‌کند که صدایش متعلق به خودش نیست...
قسمت دهم: دو نفر به طمع گنج وارد مکانی ممنوعه می‌شوند...
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
محکوم سیامک مردانه یک هژمونیِ مدیایی در بسترِ پلتفُرم‌های نمایشِ خانگی است و همانطور که در نقدِ ابتدای این سریال گفتم، در وانفسای دِماگوژی و قضاوت، و احساس می‌کنم حقِّ من است که تا پایان این سریال را دنبال کرده‌ام که ببینم چه میزان شعورِ مخاطب به بازی گرفته شده، درامْ خیالِ سبکی است در تعلیق‌های بی‌معنای نوستالژی گونه‌اش. این سَبُکیِ تحمل‌ناپذیر با موسیقیِ انحرافی،برداشتِ POVهای سطحی از سوژه و کاراکتر، تطبیقِ غیرِقابلِ قبول و ساده‌انگاری شده از یک مجموعه در داستان و... در انتها نتوانست با به دام انداختنِ آن وکیل، مهران غفوریان، و همدستی‌اش با عقیل و دیگران یا بالاتر از آن شهادت یک ضابطِ قضایی هنگامِ دستگیریِ عقیل غافل‌گیری‌ای بوجود آورد. دست داشتن مهدویان‌ها در داستان نوعی از هژمونی بر یک بستر است. قانونی که در «زخم کاری» جای خالی‌اش احساس می‌شد اکنون به طرزِ بچگانه‌ای به وجودِ آن اعتراف شده. یک پُرسش بدجور روی اعصابِ من رفته: وقتی پسرِ نسرین، دادیارِ داستان، به قتلِ دخترِ روانشناس اعتراف می‌کند و حتّی جای چاقو را درست لو می‌دهد آقای بازپُرس چرا به آن توجّهی ندارد؟ فیلم بر اساس منطق جلو نمی‌رود و مشکلِ بزرگ‌اش هم همین است که ما وقتی داستانی منطقی نداشته باشیم هرچه بگوییم برای مخاطب مسخره جلوه می‌کند و این عقیل و ماجرای همدستی‌اش با آن وکیل و شهادت کامرانیِ ضابط فقط یک تعلیقِ کاذب می‌شود که با شعورِ مخاطب بازی می‌کند. اصلاً بیاییم بپرسیم ضابط چرا تا این حد ساده انگاشته شده که نمی‌تواند عقیل را بازداشت کند و به شهادت می‌رسد؟ داستان از شهادت نیز برای فرارِ به سوی پایان سؤ استفاده‌ی ابزاری کرده و...
https://www.aparat.com/v/adg0s4a
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید