نمایش درباره دروغهای کوچک و بزرگ، پنهانکاریهای بیحاصل و تأثیر آنها بر زندگی انسانها.
متن نمایش سرشار از تعلیق بود؛ تعلیقهایی که بارها نفس را در سینه حبس میکرد و در کنار پیچشهای منطقی داستان، کشش روایت را تا پایان حفظ میکرد. خوشبختانه اثر هیچگاه به دام تکرار و کسالت نمیافتاد و مخاطب را پیوسته با خود همراه نگه میداشت. قلمتون ابدی آقای رضوانی
چقدر شیفته بازی محمد شاکری شدم. باور اینکه بازیگری با این سن و سال که به تازگی بیست سالش تمام شده؛ چنین تسلطی بر نقش داشته باشد، چندان ساده نیست. حضوری کنترل شده در خدمت اثر.
ایده استفاده از تصاویر از پیش ضبط شده در قالب آنچه در نگاه اول شبیه به نمایش زنده حیاط خانه به نظر میرسید، برای من جذاب و خلاقانه بود.
آرزوی موفقیت برای تمامی هنرمندان این نمایش.
پ.ن: در پایان اجرا، استاد یحیوی از مخاطبان خواستند که اجازه ندهیم نمایش با پایین آمدن پرده به پایان برسد؛ دربارهاش گفتگو کنیم، برایش بنویسیم
... دیدن ادامه ››
و آن را به دیگران معرفی کنیم. این خواسته کاملاً به جا و قابل احترام است و به سهم خودم چنین خواهم کرد زیرا معتقدم این نمایش ارزش دیده شدن را دارد. اما در کنار همه نقاط قوت نمایش، اتفاقاتی که در اجرای روز سهشنبه مورخ 1405/03/26 رخ داد نیز نباید نادیده گرفته شود. جناب یحیوی عزیز شما فرمودید که خوشحالید این اثر را برای "آدمحسابیها و اهل فرهنگ" اجرا کردهاید. همچنین اشاره کردید که در این روزگار سخت، بسیاری از افراد، تئاتر را به عنوان منطقه امن خود انتخاب میکنند؛ جایی برای فاصله گرفتن از هیاهوی بیرون. متأسفانه دیشب حضور برخی تماشاگران ناآشنا با آداب تماشای تئاتر، بارها تمرکز سالن را بر هم زد. مسئلهای که بیش از هر چیز، ضرورت توجه جدیتر به فرهنگ تماشا و همچنین دقت بیشتر در مدیریت سالن را یادآوری میکند. به عنوان مثال عرض میکنم که پیش از آغاز اجرا، خانوادهای 4 نفره که بلیط سفارشی دریافت کرده بودند (خواستید اسم بزرگواری که بلیطها رو تحویل این خانواده داد را هم میگویم)، در تلاش برای ورود به سالن با چیپس و پفک بودند! اتفاقی که به خودی خود عجیب بود. اما مشکل اصلی زمانی آغاز شد که یکی از فرزندان آن خانواده در طول نمایش بارها و بارها با بازیگران وارد دیالوگ میشد، به اتفاقات صحنه واکنشهای بلند و پیدرپی نشان میداد و عملاً به عضوی ناخواسته از اجرا تبدیل شده بود. طبیعتاً نمیتوان از یک کودک انتظار داشت قواعد تماشای تئاتر را بداند. از پدر و مادری که به دنبال آوردن چیپس و پفک به داخل سالن هست هم انتظار چنین درکی واقعاً انتظاری بیهوده است. بنابراین مسئولیت متوجه مدیریت سالن و عوامل اجرایی است که بلیط را به هر دلیلی به آن خانواده هدیه داده است. لابد از منظر مدیریت و عوامل، صلاحیت این 4 نفر تأیید شده بود. تلختر آنکه پس از پایان اجرا این مسئله به درگیریهای لفظی میان برخی تماشاگران و عوامل ایجاد کنندهِ این وضعیت کشیده شد. اتفاقی که اگر مدیریت سال در همان ابتدا برخورد مناسبی انجام میداد، اساساً نیازی به وقوع آن نبود.
به همین دلایلی که عرض کردم اگر قرار است گفتگو درباره نمایش ادامه پیدا کند، بد نیست درباره فرهنگ تماشای تئاتر نیز گفتگو کنیم. از همین رو خواهش من این است که این موضوع به گوش مدیریت محترم تئاتر شهر نیز برسد. شاید یک تذکر ساده، یک نظارت دقیقتر یا بازنگری در نحوه تخصیص بلیطهای مهمان بتواند از تکرار اتفاقاتِ مشابه جلوگیری کند. احترامِ دوطرفه قشنگتر است. همانطور که مخاطب برای تئاتر احترام قائل میشود، تئاتر نیز باید برای مخاطبی که با عشق و اشتیاق به سالن آمده، احترام قائل باشد.
درود و احترام فراوان.