«رویای آمریکایی» برداشتی متفاوت از «باغ وحش شیشهای» تنسی ویلیامز؛ داستانی که در لایههای زیرین خود، بسیار تلخ و غمانگیز است اما در این اجرا، رگههای طنز به دل داستان راه پیدا کرده بودند. طنزی که از تلخی ماجرا کم میکرد، اما عمق اندوه آن را از بین نمیبرد.
شاید همین تضاد میان خنده و غم بود که باعث میشد قصه، با وجود لحظات شیرینش، همچنان طعم تلخ واقعیت را در ذهن تماشاگر باقی بگذارد.
بازی ها، طراحی صحنه و طراحی نور را به شخصه دوست داشتم.
بزرگترین سوالی که حین تماشای این کار برای من پیش آمد این بود که اگر کل زمان اجرا فارغ از دیالوگها و اکت های طنز جلو میرفت چطور میشد ؟ (یعنی به همان تلخی ای که در اصل داستان وجود دارد)
با توجه به توانایی که در بازیگران دیدم بنظرم یک کار شاخص ثبت میشد.
به کارگردان محترم پیشنهاد میکنم اگر قرار شد روزی دور چهارم اجراها را روی صحنه ببرید بدون هیچ دخل و تصرف و وفادار به متن اصلی پیش بروید. قطعا حاصل کار درخشان تر خواهد شد .