در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال نمایش‌نامه‌خوانی
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 02:47:35
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
یـ کار زیبا،عالی و حرفه ای
خسته نباشید خیلی عالی بود، بدرخشید 💥🌹
من تنهاتون میزارم که راحت باشید البته نه خیلی راحت😅
امیر مسعود این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
امین محمّدی (aminm1980)
درباره نمایشنامه‌خوانی رازهای آلکاتراز i
خسته نباشید و خداقوت به مجموعه این تیم خوش انرژی و هنرمند🌹🙏
این کار هم از یک نمایشنامه عالی و هم از یک کارگردانی خوش ذوق و منسجم برخوردار بود
تسلط بر فراز و نشیب های جامعه و فرهنگ آمریکایی در دهه شصت میلادی و برجسته سازی تبعیض نژادی علیه سرخ پوستان و سیاه پوستان آمریکایی از نفاط قوت این درام بود
با توجه به مدت زمان این پروژه که برای کار نمایشنامه خوانی کمی طولانی به نظر می‌رسید اگر به صورت اجرای کامل روی صحنه می رفت قطعا نقاط قوت بیشتری برای دیده شدن داشت
به امید درخشش‌های بیشتر برای شما👌💫
امیر مسعود این را خواند
میثم حقی ویند این را دوست دارد
سپاس از نگاه شما استاد . حتما چراغ راه ما در آثار آینده خواهد بود . سپاس از نظر و راهنمایی راهگشای شما
۱۷ ساعت پیش
میثم حقی ویند
سپاس از نگاه شما استاد . حتما چراغ راه ما در آثار آینده خواهد بود . سپاس از نظر و راهنمایی راهگشای شما
ارادتمندم آقای حقی عزیز و کوچک‌ترین شاگرد همه اهالی خوب هنر و تئاتر هستم و یاد می‌گیرم از همه شما🙏
۱۶ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
وانیا با دسته گلی در دست از ته باغ وارد عمارت میشود.
او یلنا و دکتر را کنار هم میبیند و بهت زده به آنها نگاه میکند
و عرق پیشانیش را پاک میکند چون او....................
امیر مسعود این را خواند
نگار حسینی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نگار حسینی (h.negaar)
درباره نمایشنامه‌خوانی دایی وانیا i
من ایمان دارم که ما، من و تو داییِ عزیزم، به آرامش می‌رسیم... به یه زندگی شاد و زیبا، پر از مهر و محبت، لبریز از عشق و آسایش...

"سونیا"
امیر مسعود این را خواند
زهرا خسروی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مبینا رخ (mobinarokh)
درباره نمایشنامه‌خوانی دایی وانیا i
«الان شش ساله که دوسش دارم.. اما اون توجهی بهم نداره.. انگار منو نمی‌بینه..»
-سونیا
سینا دهقان و امیر مسعود این را خواندند
ریحانه فاضل و نگار حسینی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
Dorreen Asl (u.u3ytgj)
درباره نمایشنامه‌خوانی غروب مامان i
من واقعاً لذت بردم ممنون از ساخت این اجرا...کسانی هم که خوششون نیومد در حدی که کامنت بذارن خوب تکلیفشون معلومه 😜
امیر مسعود این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
«خوشبختی را از خودمان دریغ می‌کنیم؛ نه به این خاطر که نمی‌توانیم، بلکه چون جرئت زندگی کردن نداریم.» یلنا.
چرا باید جنگل‌ها؛ رودخونه‌ها و اینهمه مناظر زیبا رو نابود کنیم؟! آدم باید خیلی پست باشه که اونچیزی رو که نمیتونه خلق کنه؛ نابود کنه.... دکتر آستروف.
امیر مسعود و غزاله سیاه منصوری این را خواندند
ریحانه فاضل و نگار حسینی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
«انگار همه از هم متنفرند و همین نفرت، زندگی همه را تباه کرده است.» یلنا.
امیر مسعود این را خواند
ریحانه فاضل و غزاله سیاه منصوری این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یلنا:
«چه زندگی غم‌انگیزی... همه از هم رنج می‌کشند و هیچ‌کس خوشبخت نیست.»
ریحانه فاضل و غزاله سیاه منصوری این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
من نمایش رو دوست داشتم.برای من دیدن اجرای بازیگر مورد علاقه م آقای شادمان اونم از این فاصله نزدیک واقعا لذت بخش بود.شب عجیبی بود برام.هم با داستان نمایش گریه کردم هم ذوق داشت برام که آقای شادمان فقط چند دقیقه بعد نمایش اومدن بالا و عکس گرفتن باهامون.فضا و وایب سالن اکت هم حس خوبی برای من داشت.
حسین مولانیا و امیر مسعود این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
اول از همه خسته نباشید میگم خدمت تمامی عوامل و دست اندرکاران

بازی بازیگران باورپذیر و بسیار قابل قبول

مسئله اصلی در متن نمایشنامه و روایت گری آن بود
موضوع برخواسته از دل جامعه پیوند خورده با مشکلات و تراما های جمعی و تلاش برای پرداختن دقیق تر به افرادی که مستقیما با این شکل از مسائل سر و کار داشته اند.
پتانسیل بسیار ... دیدن ادامه ›› بالای موضوع
اما در عین حال روایت داستان و شخصیت پردازی ها سطحی بودند.
ابتدای داستان با ریتم مناسب شروع شد و شخصیت ها دیالوگ های نسبتا باور پذیر تری داشتند که تماشاگر میتوانست داستان را به خوبی درک و دنبال کند. از قسمتی از داستان ولی در ذهن مخاطب سوال هایی ایجاد میشد که حتی تا آخر نیز به آن ها پاسخ داده نشد. ریتم روایت داستان در آخر نمایش به طور ناگهانی بسیار سریع شد که از جذابیت آن کم می کرد و انگار صرفا با برانگیختن احساسات مخاطب با چند دیالوگ غم انگیز سعی در جمع بندی کرده بودند که با پایانی ناکامل مواجهیم که نه پیامی را منتقل می کند و نه تجربه ی شخصیت ها از داستانشان به درستی احساس می شود.
با این حال میشد گفت که با توجه به نمایشنامه موجود، بازیگران نمایش خوبی ارائه دادند که باعث میشد مخاطب با نارضایتی کامل از سالن بیرون نرود.
امیر مسعود این را خواند
امیر ناصری این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
کار فوق‌العاده ای بود و کاملا ارزش دیدن داره
خسته نباشید میگم به تمام عوامل
نیازی به تعریف نیست ولی وقتی بعد از پایان اجرا هنوز به بازی ها و صداها و نقش ها فکر میکنی و درگیر میشی یعنی اجرای شما عزیزان بسیار عالی بوده خسته نباشید به همگی به خصوص سرکار خانم مریم شیخ با حضور و هنر زیبایش خاطره به یاد موندنی از هنر را برای من به جا گذاشتند آرزوی موفقیت های بیشتر و صحنه های درخشان تر برایتان دارم 🌹
۳ روز پیش، سه‌شنبه
نازنین پورقیصر
نیازی به تعریف نیست ولی وقتی بعد از پایان اجرا هنوز به بازی ها و صداها و نقش ها فکر میکنی و درگیر میشی یعنی اجرای شما عزیزان بسیار عالی بوده خسته نباشید به همگی به خصوص سرکار خانم مریم شیخ با ...
سپاس از لطف و نگاه شما بانو
۱۷ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
احمد سلگی (ahmadsolgi)
درباره نمایشنامه‌خوانی غروب مامان i
امید: مثل تلاش برای نگه‌ داشتن یه صابون توی دستت... مثل تلاش برای این‌ که زمان رو نگه‌ داری... مثل زور زدن برای خوابیدن وقتی خوابت نمیاد و صبح زود جلسه داری... مثل تلاش برای باز نگه‌ داشتن چشم‌هات زیر آب... مثل فشار دادن قفسه‌ی سینه کسی که ایست قلبی کرده... مثل محکم‌تر نگه‌داشتن دستت وقتی می‌خوایی لرزش انگشت‌هات رو کسی نبینه... مثل فشار دادن زخمی که عفونت کرده که دردش رو کم کنی... مثل تمام نشدنی‌های این زندگی... منم خواستم و نتونستم.
(از متن نمایش غروب مامان.)
«رازهای الکاتراز» یه کار جمع‌وجور و خوش‌فکره که خیلی خوب روی متن و ایده‌ی نویسنده سوار شده و از همون اول فضا رو می‌سازه. کارگردانی ساده و حساب‌شده‌ست و کمک می‌کنه دیالوگ‌ها و حال‌وهوای کار درست دیده و حس بشه. افکت‌های صوتی و صحنه‌ای هم درست و به‌جا استفاده شدن و فضا رو کامل‌تر می‌کنن. در کل یه تجربه کوتاه ولی خوش‌ساخت 🤌
درخشان هستید گروه پرتلاش حامیث❤️
درود بر همگی ‌‌..
دیشب به تماشای غروب مامان نشستیم ..
داستان نمایش درد خالص بود، دردی که از جنس همین مردمه و هرچند سال هم که بگذره هیچگاه از یاد و خاطر این مردم پاک نمیشه
بازیهای جذاب جان تازه ای بود که به جان نمایشنامه تزریق شده بود.
موافق هاشف نبودم چون بنظرم صدا به کل سالن می‌رسید اما از جهتی وقتی ریز بازی‌ها رو مشاهده کردم اعم از صدای نفس های تند یا لرزیدن گلو و قورت دادن بغض پنهان فهمیدم که علت استفاده از هاشف چه بود..
تأخیر در شروع اجرا حدود ۳۵ دقیقه شاید کمی اذیت کننده بود ولی باقی موارد بسیار عالی بود و لذت بردیم ..
به امید اجراهای بیشتر در سالن e_act .. خدا قوت به تک تک عوامل و تیم اجرایی ❤️ خوش درخشیدید
امیر مسعود این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
در عجبم از این نظرات!
از بد به شدت پایین تر بود همه چیز
۳۰ دقیقه تاخیر
بازی ها خارج و اور اکت
استفاده از میکروفن که فقط آلودگی صوتی بود و گوش رو اذیت می‌کرد
برای سالن به این ابعاد میکروفن لازم نبود
متنی که ترجیح میدم چیزی ننویسم در بارش 🤦🏻‍♂️
ورود آقای شادمان به کارگردانی میتونست بهتر اتفاق بیافته یا اصلا نیافته
البته که این ها نظرات شخصیه صرافا
زیبا بود ،دوستش داشتم✨
امیر مسعود این را خواند
مانیا سماواتی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
پنجره تیوال (window)
درباره نمایشنامه‌خوانی غروب مامان i
نمایشنامه‌خوانی غروب مامان با متنی از احمد سلگی و کارگردانی علی شادمان در سالن ‌اکت ‌واقع ‌در ‌مجموعه ‌E-ACTS در حال اجراست.

عکاس تیوال: رضا جاویدی