«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواریاست برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفتوگو درباره زمینههای علاقهمندی مشترک، خبررسانی برنامههای جالب به همدیگر و پیشنهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
خوب بود ولی آخر فیلم معلوم نشد چی شد.
کارگردانی ضعیف بود.فیلمنامه یک جور نامعلوم بود.
انگار فقط میگه دوستی اینترنتی گاهی خطرناکه.
بیشتر تکیه روی طناز طباطبایی داشت و نوعی آشفتگی دختر ایرانی در جامعه
طناز واقعا عالی بازی کرد.گریم و تدوین خوب بود.داستان این فیلم بسیار شبیه روایت قتل همسر ناصر محمدخانی و اعدام زن صیغهای اوست.
یکجورایی حکایت پسرهایی هست که دختره خودش میخواد، پسره هم با اصرار دختر میخواد دل دختره را نشکنه باهاش دوست میشه بهش هم میگه قصد ازدواج ندارد ولی دخترفکر میکند مخشو زده ولی پسر همچنان روی فکر خودش هست که از روز اول گفتم قصد ازدواج ندارم فقط دوستی شرعی
طناز عاشق است عاشق مردی که خود و تمام کاراکترهای این فیلم جزو طبقه پایین هستند بهشون میگن اقشار پایین جامعه ، منتهی کارگرهایی که مثل افغانی ... دیدن ادامه ›› زور دارند کار میکنند ولی مثل افغانی بی پول هستند گرچه ایرانی هستند هر مهندسی این طبقه کارگر را میبیند ولی کاری نمی تواند برای آنها در برابر یک حکومت دزد بکند، اگر بخواهد کاری بکند یکی از همین کارگرها را باهاش درگیر میکنند.
در این طبقه از جامعه همیشه یک دختر خوشگل هست که باز هم زن یکی از این کارگرها میشود بجز خوشگلی معمولا هیچ توانمندی دیگری ندارد فقط فیس صورت دارد و بوی خوش ،فقط همین، معمولا چند نفر هم بدون آنکه به هیچ کدام از ناتوانی و بی استعدادی های این زن خوشگل توجه کنند عاشقش میشوند حالا او حاکم است و کافی است حکم کند.
معمولا هم بین اینها یک پسر هست که آدم تر از بقیه است و دخترک زن یکی دیگر میشود ولی همچنان عاشق آن پسر میماند.
متجاوز در این فیلم افراد ضعیف نشان داده میشود ولی واقعیت این هست در این طبقه از اقشار پایین جامعه ،حتی آدم ضعیفش متجاوز هم نمی تواند بشود شاید مورد تجاوز باشد. مثلا کاراکتر سرباز متجاوز به زن روسی چون زور داشت قابل پذیرش بود. زن روس در برابر تجاوز و بارداری ناخواسته دیوانه میشود و پسر ضعیفش خود متجاوز جدید میشود نویسنده اینگونه کاراکتر را میخواهد بقبولاند .
باز هم طناز و روایت از زنی که به او تجاوز شد .
در پایان طناز خود به آغوش آن پسر ضعیف متجاوز میرود منتهی اینبار با خواسته خودش ، وقتی میفهمد آن فرد میخواست از عروس سرباز متجاوز که اکنون پس از طلاق ،مطلقه شده است و اکنون طناز هست انتقام بگیرد.
پسر ضعیف رشد نکرد قدرت خوب بودن در برابر ظالم را مانند گاندی وامام علی و ماندلا نفهمید، بجای انتقام از سرباز متجاوز یا سپردن به قانون، از عروسش انتقام گرفت خود یک متجاوز جدید شد.
طناز پسری بنام یوسف که او را رها کرده بود عامل بدبختی خود میداند چون ناز طناز را نکشیدو طناز اورا توسط شوهرش قربانی میکند در این فیلم میگوید آدم الکلی هم خوب است ولی الکلی است این الکلی ، ادم خوب در جامعه جدید ماست.
حالا دیگر سرباز متجاوز خود پیر و ترحم برانگیز است.
ولی واقعیت این هست سربازان روس زیادی به زنان گیلانی در جنگ های جهانی ، تجاوز کردندچون میرزا جنگلی تنها کسی بود تک پرچم ایران در استانش بود برخلاف سایر استانهای ایران که یا پرچم روس و ایران بود و یا پرچم انگلیس و ایران بود دو پرچمه بودند ولی نامگذاری این فیلم به نام روسی ، نوعا تطهیر روسیه توسط حکومت الان است که میگوید یک سرباز ایرانی به یک زن روس تجاوز کرد!!!!!!
حکایت فلاکت یک جامعه است ،ادم را یاد کشتار سربازان اشخور در شهرهای الان توسط اطرافیان خانواده های قربانی یاخانواده های زندانی می اندازد
طناز عالی ، شما اگر امامزاده سید ابراهیم را سمت خیابان مولوی در تهران بروید این مدل آدم های مخوف را در امامزاده سید ابراهیم به چشم میبینید امامزاده سید ابراهیم را در گوگل مپ سرچ کنید!!!
لوکیشن فیلم خوب بود ولی با وجود بازیگران قوی کارگردانی یا شاید داستان فیلم ضعیف بود از نور و تدوین خاصی هم خبری نبود.
اینکه اموالش را مادربزرگ چرا برای ندیمه خود گذاشت معنای چندانی برای تماشاچی پیدا نکرد!!
چرا جنازه باید سه روز روی زمین بماند؟
مرجان طی یک درگیری برای دفاع از خود متهم شده است و امیر برای ملاقات در زندان، مطابق با قوانین باید با او ازدواج کند...
به نظرم بهترین فیلمی بود که پگاه آهنگرانی بازی کرد و لایق سیمرغ بلورین برای این فیلم بود.
فیلمنامه خوب بود و دارای نقطه اوج در انتهای فیلم است تدوین خوب است،کلواز آپ از محله پایین شهر خوب بود. پگاه اگر میماند با در حال بازیگر شدن در این فیلم ،احتمالا مثل طناز طباطبایی در فیلم های بعدی سیمرغ بلورین می گرفت.
فیلمنامه و کارگردانی خوب بود در واقع کارگردانی عالی بود چون از بازیگران تازه کار ، یک حرفه ای ساخت.
آهنگ خوب بود میتوانست عالی شود. لوکیشن خوب بود. پگاه آهنگرانی نقش خود را خوب بازی کرد.گریم و لباس خوب بود متناسب با زمان ساخت فیلم یعنی دهه هفتاد بود.
کارگردانی و فیلم نامه ضعیف بود با وجود بازیگران قوی، ولی متناسب زمان احمدی نژاد بود.
فیلمبرداری و لوکیشن خوب بود.قصه خاصی نداشت یک ماجرای معمولی تکراری
نازنین صلح جو چهره خوبی داشت.
روایت فیلم درباره دو برادر دوقلو به نام بردیا و باربد است که نقش هر دو بهرام رادان بازی میکند. البته بازی کردن ... دیدن ادامه ›› هنوز شایسته رادان نیست و او نیز از آن دسته سوپر استارنماهایی است که صرفاً جلوی دوربین ظاهر میشود و خیلی با مرحله بازی کردن فاصله دارد. بردیا و باربد از دوران کودکی، در هر مسیری در انتخابها و شیوه زندگی، در رقابت بودند.
باربد نویسندهای ناموفق است و بهرام صاحب شرکتی است و موقعیت مالی خوبی دارد. بردیا و باربد چهار سالی است با هم رابطه ندارند و پس از چهار سال همدیگر را ملاقات میکنند و قرار است که این دو برای عقد قرار دادی به شمال بروند. زمان وقوع رخدادها هم ظاهراً مربوط به دهه پنجاه است. بردیا اهل نوشیدن است و دائماً مشروب مصرف میکند و در مسیر شمال این دو برادر که عقدهای دیرینه نسبت به یکدیگر دارند، دعوایشان میشود و برادر دست پا چلفتی، یعنی باربد، برادردوقلویش را به قتل میرساند و در جسد او را میسوزاند و آرایش خود را شبیه برادر دوقلویش میکند و به شمال میرود.
از این نکته غافل نشویم که جیرانی عاشق کشتن شخصیتهایی است که خلق میکند و گاهی قلق کشتن از دستش در میرود. کشتن انگیزههای میخواهد و انگیزههای باربد برای کشتن بردیا، علت دراماتیک معقولی ندارد. نمیشود دو شخصیت را در مقابل هم قرار داد و با یادآوری چند از لحظه از گذشته آنها، ناگهان یکی از برادرها، برادر دوقلوی دیگر را بکشد.
این دو قرار است که در شمال قراردادی را امضا کنند که از قلم میافتد و باربد به تهران بازمیگردد. او به شرکت میرود. شرکت بردیا که حالا متعلق به باربد است، ظاهراً دو پرسنل بیشتر ندارد. یعنی چگونه شرکتی میتواند باشد که انتفاع مالی فراوانی دارد، اما یک پرسنل بیشتر ندارد؟!
کلمه شرکت اسم دهان پرکنی دارد و با توجه با حجم ثروت بردیا این شرکت باید حداقل بیست پرسنل داشته باشد. ضمن اینکه چرا در طول روایت هیچ مراجعه کنندهای ندارد. تنها یک مشاور مالی با بازی نسیم ادبی به این شرکت مراجعه میکند.
مهمترین پرسنل این شرکت هم دریا مشرقی (مهناز افشار) است که قدرت تشخیص ندارد تا این دو برادر از هم تشخیص دهد. فم فتال (زن اغواگر) جیرانی در رابطه دریا و باربد بردیا شده، سرباز میکند و مشرقی افشا میکند که همسرسابق بردیا را توسط او و برادرش، در یک نقشه مشارکتی، به قتل رساندهاند تا املاک و شرکت لیدا، همسر سابق بردیا را تصاحب کنند. حالا باربد در کالبد جدید صاحب اموال برادر است که خلاصه میشود به چند بسته ۱۰۰ دلاری که اگر زمان فیلم در دوران پهلوی باشد (با ارجاع به تصویر گواهینامه شاهنشاهی بردیا در یک صحنه با احتساب دلاری هفت تومان) عدد خاصی نمیشود.
دریا هم برای خودش ماجرایی دارد. پرسوناژ مهناز افشار در نقش دریا مشرقی در گذشته یک دختر خیابانی بوده، که با یک لات لاابالی به نام ارژنگ (مهران احمدی) ازدواج کرده و پس از مدتی از او طلاق میگیرد و معشوقه سابق بردیا میشود. باربد هم در خلوت به دریا میگوید او بردیا نیست و برادر دوقلویش از کشور خارج شده است.
ترانه نامزد بردیا هم به پلیس مراجعه کرده تا احتمالاً ردی از بردیا پیدا کند، اما تحقیقات پلیسی به نتیجه نمیرسد. از آن طرف ارژنگ متوجه شده که قتل همسر بردیا یک توطئه مشارکتی توسط بردیا متوفی و همسر اوست و در ملاقات با باربد که تصور میکند بردیاست از او میخواهد اگر همسرش را به او بازنگرداند، ماجرای قتل همسر او را فاش میکند.
تقابل این دو مرد بر سر دریا مشرقی ادامه دارد تا اینکه دریا مشرقی دو مرد خواستارش را با توطئه در مقابل هم قرار میدهد و با اسلحه شوهر سابقش را میکشد و باربد را زخمی میکند و با صد دلاریهای باربد از کشور خارج میشود. باربد هم زنده میماند و به قتل بردیا اعتراف میکند و راهی زندان میشود.
قشنگ بود .واقعیت دنیای امروز هست. بازیگری،فیلمنامه و کارگردانی،لوکیشن ،لباس خوب بود.
لهجه مازندرانی اکبر عبدی خوب بود.
گلزار و افشار یک چیزی تو مایه های شخصیت فیلم آتش بس بودند.
واقعا پول در رابطه مخ زدن ، تاثیر گذار هست آن هم مخصوصا در مملکت ایران
واقعیت جامعه امروز بخصوص شهر تهران که زن و مرد در طلاق عاطفی بسوی همدل جدید میروند در شهری رنگارنگ، یعنی مهناز افشار که شوهرش به او خیانت کرده است حالا به سمت پسری جوانتر از خود میل پیدا میکند.