در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال نسترن ربانی | دیوار
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 06:05:07
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید

این تئاتر را انتخاب کردم برم چون در مورد داستانی از شاهنامه بود و شاهنامه را خیلی دوست دارم. داستان هایی که با اینکه بیش از هزار سال قدمت دارند ولی درس های زیادی برای انسان امروزی دارند. از کامنت ها اینطور برداشت کردم که این داستان با مسائل روانشناسی هم قاطی شده است. چه بهتر! چند تا نمایش قبل از این از آقای شهروز دل افکار دیده بودم و می دونستم که ایشون بازیگر خیلی توانمندی هستند. آقای هادی عطایی هم از نمایش فین جین می شناختم. یک کتاب صوتی به نام اسکندر با صدای خانم رامونا شاه هم گوش داده بودم و به نظرم ترکیب بازیگران خوبی بود. قیمت نمایش هم مناسب بود، تخفیف وفاداری خوبی هم داشت. کامنت ها و امتیاز هم خوب بودند. اما آنچه کمی من را مردد می کرد این بود که چرا تعداد بلیط های فروخته شده و تعداد نظرات و امتیاز انقدر کم است! البته قبل از این هم بود تئاتری که سالن خیلی پر نبود و من رفتم و خیلی راضی برگشتم.
در آخر من خوشحالم که وقت گذاشتم و این تئاتر را دیدم. راضی برگشتم.:)
یکی از کامنت ها خیلی خوب بیان کرده بودند که بهتر است قبل دیدن این تئاتر خود داستان هفت خان رستم توسط تماشاچی خوانده شود و من هم روی این داستان شاهنامه تسلط نداشتم. در اینترنت سرچ کردم و ویدیوی بسیار جذاب و خوب بیست دقیق ای که هفت خان را جذاب توضیح می داد به لینک زیر قبل نمایش دیدم. عکسش هم گذاشتم تا راحت تر پیداش ... دیدن ادامه ›› کنید.
https://www.aparat.com/v/zdvq8o0
چون این نمایش خود داستان هفت خان نبود و نویسنده تغییرات جالب و با مفهومی در آن ایجاد کرده بود که خود داستان هفت خان به فهم بهتر کمک می کرد.
شاهنامه یک داستان نمادین است، هفت خان داستانیست از شاهنامه بسیار نمادین، چون در واقعیت که نه اژدها داریم، نه دیو. این نمایش، نماد ها را کمی جا به جا کرده بود و آن را در درون کارکترها نشان داده بود. مثلا اژدهای درون ایده بسسییییار جذابی بود. دیگه بیشتر از این توضیح نمی دم که اسپویل نشه. خیلی تغییرات خلاقانه و مفهومی در کارکترها داده شده بود.
من تازگی ها، رمانی خوانده بودم به نام بندها، شخصیت های این داستان در موقعیت های بدی قرار می گرفتند و انتخابشون راه قهرمانی نبود. راه قربانی بودن بود. برای همین سختی های زندگی باعث رشدشون نشد، بزرگشون نکرد. نور از محل زخم هاشون بهشون نتابید. که اگر می خواستند که اینطوری باشه، باید راه سخت تری را می رفتند، راه قهرمانی و مثل این تئاتر راه قهرمانی راه راحتی نیست، شبیه هفت خان رستم است و چه جالب تونستم اینها را در ذهنم به هم ربط دهم! برام جالب بود. رستم شدن، قهرمان شدن، کار راحتی نیست، اما اگر در این راه باشی بعدش به خودت افتخار می کنی و فکر نمی کنی که زندگیت برباد رفته!
طراحی لباس جادوگر و کیکاووس خیلی جذاب و متفاوت بودند. اما گریم و لباس رستم به نظر من جذاب و نمایانگر این شخصیت نبود. کیکاووس با اینکه لباسش خیلی جذاب بود، اما آن قسمت قرمز رنگ، به نظر جنسش خیلی بد بود و یا اتو نشده بود و لباس را از زیبایی انداخته بود و تو ذوق می زد. بعضی جاها نمایش کمی از ریتم می افتاد و به نظرم حرکات طراحی شده یک نقص کوچکی داشت و کاملا چفت هم نبود.
در کل امیدوارم که مخاطبان بیشتری برای نمایش های به این خوبی و با مفهومی باشد و ناراحتم برای مهجور ماندن این نمایش و استقبال کم تماشاگر. امیدوارم ذائقه جامعه تئاتری ما، به سمت این نوع تئاترهای بامعنی و ادبیات غنی گذشته مان برود. به نظر از خیلی تئاتر ها که تماشاگر زیادی دارند، بهتر بود.
ساچلین مهدیلو و زهرا پوررضا این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
در کتاب من به روایت من از دکتر نیما قربانی، خوانده بودم که ما معمولا یک سری برداشت های اشتباه از خودمون داریم، چون در برداشت های ما ناخودآگاه ما یک سری حقایق را جابجا می کند و برای داشتن برداشت بهتر از خودتون بهتره از کسانی که شما را می شناسند در مورد خود سوال کنید و آن خصوصیتی که اکثرا می گویند مال شماست ولی شما قبول ندارید، احتمالا آن خصوصیت مال شماست ولی شما نمی ببینیش. در این فیلم، دقیقا وقتی شخصیت اول بعد پانزده سال برمی گرده به شهری که در آن دانشگاه رفته، با دیدن استاد و هم کلاسی های قدیمیش، با بخشی از خودش ملاقات می کنه که ذهنش براش تغییرش داده. خیلی فیلم پخته و خوبی بود و به نظرم به اندازه کافی دیده نشد.
پیشنهاد می کنم این فیلم را ببینید.
سالار ناجی و مریم علیپور این را دوست دارند
همینطوره.. در کل ما تا عنصر و صفتی رو خودمون دارا نباشیم نمیتوانیم اون رو درک یا به دیگری اطلاق کنیم ، به طور مثال من اگر به شخصی بگویم خودخواه ، مطمئنا اون رو ابتدا خودم در موقعیتی در ضمیر ناخودآگاهم تجربه و حسش کردم و داشتمش و میشناسمش که حال اون رو به شخص دیگری برچسب میزنم
جنگل پرتقال از شاهکارهای سینمای ایران و همچنین جناب مولویان هست
۰۳ اسفند ۱۴۰۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
این مدت خیلی کتاب های سنگین خوانده بودم، تئاترهای سنگین رفته بودم، دوست داشتم یک تئاتر سبکی برم که لذت بخش باشه و ذهنم را نترکونه. از این لحاظ تئاتر خوبی بود. اگه می خواهید یک ساعتی شاد باشید و یک حداقل هایی هم در اجرا رعایت شده باشه. البته که نوع اجرا طوری بود که بعدش آدم را در مورد شعرهای ایرج میرزا کنجکاو می کرد! بازی نقش منوچهر و خود ایرج میرزا خیلی به دل من نشست.
من این فیلم را دوست داشتم. آدم هایی را در این فیلم می بینی که در واقعیت هم هستند. آدم های تنها با کلی مشکل. تنها کسی که واقعا تلاش می کرد برای زندگی بهتر امکان بود و دوستانش همه به نوعی به جای تلاش کارهای دیگه می کردند!
من این نمایش را ندیدم ولی برام امتیازش جالب بود. حداقل پایین رفتم و ده تا کامنت را چک کردم، اکثرا فقط برای همین نمایش کامنت گذاشته اند و تازه وارد تیوال شده اند. اونها هم که فقط برای این نمایش کامنت نگذاشته اند، خودشون بازیگرند و خیلی احتمال داره که اصلا درست ندونند که برای همکارشون کامنت منفی بگذارند و این می شه که حتی به امتیاز پنج تیوال با بیش از پنجاه تا نظر خریدار هم نمی شه اعتماد کرد!
علی کیهانی، امیر مسعود، بهمن شاهی، سپهر و مریم علیپور این را خواندند
Hamid Reza Zarei این را دوست دارد
سلام و وقت بخیر
دعوتتون میکنم برای تماشای اجرا تشریف بیارید🙏🏼🌹

امیدواریم با حال خوب سالن رو ترک کنید.
۱۷ بهمن ۱۴۰۳
نسترن ربانی
اگر ماهی یک نمایش دیده اید، آیا منطقی است که برای هیچ نمایشی به جز این نمایش در سایت تیوال کامنت و امتیاز نگذاشته اید؟!!!!!
اگه دنبالم کنی ازاین‌به‌بعد هرچی دیدم براش کامنت می‌ذارم...
۰۲ اسفند ۱۴۰۳
امیر بهرامی
اگه دنبالم کنی ازاین‌به‌بعد هرچی دیدم براش کامنت می‌ذارم...
😄
۰۳ اسفند ۱۴۰۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
البته برادرم علیرضا ربانی درستش کرده.
البته برادرم علیرضا ربانی درستش کرده.
البته برادرم علیرضا ربانی درستش کرده.
ممنون از علیرضا ربانی عزیز
۱۱ بهمن ۱۴۰۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بازیگر ها بازی حرفه ای داشتند، گریم خیلی خوب بود، مخصوصا شخصیت آلبرت، قشنگ شبیه نقاشی کتاب های کودک خارجی است. به نظرم در کل ایرادی به نمایش نمی شه گرفت ولی انتظار داشتم بیشتر از اینها درگیرم کنه.
ممنون که جواب دادید. پس چون من اشتباه کردم، پیامم را از زیر آن نمایش حذف می کنم.
محمد فروزنده این را خواند
علی پالیزدار این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
حدود ده سالم بود. اینطوری یادمه که یک بار دیدم پدر مادرم این آقا یعنی خفاش شب را در تلویزیون می بینند، پرسیدم این کیه؟ گفتند این آقا شب ها، خانم ها را اذیت می کرده و می کشته. در خانواده و جامعه ای بزرگ شده بودم که خیلی چیزها را نمی دانستم. معنی کلمه تجاوز را چند سال بعد فهمیدم! و معنای رنج واقعی که پشتش هست را سالها بعد! همین که یک نفر باشه که خانم ها را می کشته، به نظرم آدم عجیب و روانی و ترسناکی بود. جامعه ای که توش زندگی می کردم، من را طوری بار آورد که بیشتر از این ندانم. یک خاطره هم دارم روی پله های موکت شده آبی خیلی جذاب خونه مادربزرگم، یک تیکه از روزنامه با عکس چند تا زن روش که اینها را خفاش شب کشته! چه فاجعه ای!
وقتی در صفحه نمایش های تیوال، نمایش های مختلف را می دیدم، چشمم به این نمایش افتاد، غلامرضا لبخندی و وقتی داخل صفحه شدم فهمیدم در مورد خفاش شب است. خاطرات بچگیم برام تازه شد، رفتم و در مورد خفاش شب سرچ کردم و به مطالب خیلی تازه تری در این مورد، مخصوصا در یوتیوب برخوردم. مطالب بسیار جدید و حتی این مطلب بود که به این نمایشنامه ایراد گرفته شده بود که شما شخصیت حمید رسولی را باید از آن حذف کنید و ما هم در نمایشنامه جای این اسم مجید غلامی را می بینیم!
به برادرم که هم پای تئاتر دیدن هست، چیزهای جالبی که در سرچ خود به آن رسیده بودم، گفتم و بعد هم بهش گفتم تو برو و این نمایش را ببین، من می ترسم که بیام. چون چند تا خانم نوشته بودند بعد دیدن این نمایش تا چند وقت حتی تو ماشین خود‌‌شون می ترسیدند.
گذشت، بنا به دغدغه مندیم یک کتابی خواندم به نام "انسان در جستجوی معنا". با این که می دونستم که اون کتاب، کتاب تلخی است و نصف اول ... دیدن ادامه ›› کتاب در مورد کشتار بی رحمانه یهودیان و اردوگاه های کار اجباری آنهاست، به خاطر دغدغه معنایی که داشتم کتاب را خواندم. به قول نیچه، "هر کس چرایی برای کاری داشته باشد، چگونگی آن را هم می یابد." ولی به نظرم کتاب اون قدری که فکر می کردم تلخ و اذیت کننده نبود! در اون کتاب در مورد رنج انسان صحبت شده بود، اینکه انسان هر کار کند باز هم بعضی رنج ها غیر قابل اجتناب است و خوب است که معنایی برای رنج غیرقابل اجتناب پیدا کنیم. به خودم آمدم و دیدم، من رنج ها را زیر فرش قایم می کنم، ولی رنج ها هستند و تصمیم گرفتم آگاهانه رنج ها را ببینم و این نمایش را هم چون به نظرم خوب و مفید است، هرچند تلخ و ترسناک باشد، ببینم! نوشته آقای رضا جاویدی در زیر برگه نمایش یخ زده هم در این مورد و برای من مفید بود. وقتی ما در دنیایی زندگی می کنیم که رنج هست، باید آن را بشناسیم و باهاش برخورد کنیم نه این کله خود را زیر برف کرده و سعی کنیم رنج را نبینیم. خوشحالم که این نمایش را دیدم و از منطقه امن خودم بیرون آمدم. نمایش خیلی خوبی بود و به معنی واقعی کلمه نمایش بود! و جالبیش این بود که بعد دیدن این نمایش اذیت نشدم! شاید ظرفیت روانیم افزایش پیدا کرده!
سلام
ارادت
ممنون که ما را تماشا کردید
و
برامون نوشتید♥️🎭
۲۳ دی ۱۴۰۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سلام من امشب بلیط این تئاتر را برای ردیف اول وسط دارم و بعد از خرید کامنتی دیدم که بو و دود سیگار تماشاچیان مخصوصا ردیف اول را اذیت کرده است! با توجه به آلودگی هوا و اینکه مکان این نمایش در وسط شهر است که آلودگی هوا بیشتر است، لطفا هماهنگی کنید که دود سیگار واقعی کمتر باشد، چون شاید من نتونم تحمل کنم، تا ردیف های خیلی بالا هم بلیط ها را فروخته باشند و نتوانم جایم را هم جا به جا کنم! :( نگرانم شاید مجبور بشم سالن را به خاطر سردرد ترک کنم.
سلام
ارادت
نگران نباشید

صحنه پایانی هست
دقایق آخر

در خدمتیم
۲۱ دی ۱۴۰۳
کهبد تاراج
سلام ارادت نگران نباشید صحنه پایانی هست دقایق آخر در خدمتیم
خیلی ممنون که توجه کردید و جواب دادید. 🪻
۲۱ دی ۱۴۰۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سلام، در امتیازها تون دیدم که به نمایش یخ زده امتیاز یک داده اید، می خواستم اگر امکانش هست به اختصار مشکلی که در کار دیدید را بنویسید، من با اینکه امتیازش کم بود، دوست داشتم اگر شد برم، امتیاز شما مرددم کرده.
سپهر، گروه هنری میزانسن، راحله توکلی و stanco این را خواندند
سجاد آل داود این را دوست دارد
سلام وقت بخیر،
تیوال به هیچ نحوی به من اطلاع نداده بود که این دیوار نوشته را روی دیوار بنده نوشته بودید.
از تاخیر در پاسخگویی عذر‌خواهی می‌کنم.
امتیاز اولیه من به این نمایش 2 امتیاز بود.
این دو امتیاز را به دلیل بازی قدرتمند مرتضی کوهی (که واقعا تنها چیزی بود که باعث شد ناراضی از سالن خارج نشوم و انتخاب بسیار درستی ... دیدن ادامه ›› برای آن نقش بود) و بعد از او ریحانه سلامت دادم و بقیه اجرا به نظرم شدیدا از مشکل ریتم رنج می‌برد. تایم نمایش در شبی که به تماشایش نشستم در صفحه تیوال 90 دقیقه اعلام شده بود. تقریبا از نیمه دوم به نظرم با صحنه‌های اضافه مواجه بودیم و خیلی از اتفاقات به نظر من در خدمت پیش‌برد روایت نبودند. بنابراین به نظرم این نمایش حتی در همان تایم 90 دقیقه‌ای اعلام شده نیز بیش از حد طولانی بود. بماند که در شبی که به تماشای آن نشستیم نمایش 110 دقیقه طول کشید و مخاطبانی که نزدیک من بودند از جایی به بعد با هربار خاموش شدن چراغ‌ها برای تعویض صحنه انتظار پایان نمایش را داشتند. این یعنی مشکل جدی در ریتم.
اما سوال اینجاست که چرا امتیاز من به یک تغییر کرد؟ موضوع احترام به مخاطب از سمت کارگردان محترم کار است که هرگز به عنوان مخاطب بی‌احترامی‌ای به او روا نداشته‌ام و صرفا از اثر او به دلایلی راضی نبوده‌ام. بعد از چند اجرای اول، خطاب به مخاطبان تیوالی، در استوری اینستاگرام خود اعلام کردند اگر به دنبال نمایش‌های میان‌مایه 60 دقیقه‌ای هستند به تماشای نمایش ‌یخ‌زده نیایند و این باعث شد که نیاز ببینم در حد یک رای خودم اثر بی‌احترامی سازنده اثر به مخاطبی که ارزش قائل شده است و کار او را تماشا کرده است را در نمره این نمایش لحاظ کنم.
به نظرم در مدیوم هنر نمایشی، چنین رویکردی پذیرفته نیست و افرادی که توانایی پذیرش نظرات مخالف را نداشته باشند بیش از یک حد مشخص رشد نخواهند کرد چرا که عمیقا دلبسته به خود هستند.
رویکرد ایشان را به عنوان مثال با محمد برهمنی مقایسه می‌کنم که پس از موفقیت نمایش تاری روزی در کاخ هنر دو ساعتی را برای من و چند نفر از دوستان تیوال وقت گذاشت تا خیلی خاضعانه به اندک نقد‌هایی که به آن اجرا داشتیم گوش دهد. به همین دلیل نیز این کارگردان مولف بزرگ شده است. کارگردانان بزرگ اتفاقا می‌دانند از هر کسی می‌توانند یاد بگیرند اما کارگردانان کوچک اینطور نیستند. قضیه منحنی دانینگ-کروگر است که احتمالا با آن آشنا باشید.
بنابراین برای امتیاز با در نظر گرفتن مسائل فنی می‌توانید به امتیاز دو رجوع کنید که صرفا با توجه به اتفاقات داخل سالن است اما توصیه من به شما این است که اگر شما نیز مانند من به آثار میان‌مایه 60 دقیقه‌ای علاقه‌مند هستید به سراغ این کار نروید.
۱۸ دی ۱۴۰۳
سجاد آل داود
سلام وقت بخیر، تیوال به هیچ نحوی به من اطلاع نداده بود که این دیوار نوشته را روی دیوار بنده نوشته بودید. از تاخیر در پاسخگویی عذر‌خواهی می‌کنم. امتیاز اولیه من به این نمایش 2 امتیاز بود. ...
ممنون که وقت گذاشتید و پاسخ دادید. 🌸
۱۸ دی ۱۴۰۳
نسترن ربانی
ممنون که وقت گذاشتید و پاسخ دادید. 🌸
خواهش می‌کنم. 🙌🏻
۱۸ دی ۱۴۰۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
این نمایش از درجه کیفی خیلی بالایی برخوردار بود.
تا سایت باز شد، اقدام به خرید بلیط کردم و به راحتی تونستم بلیط ردیف اول را تهیه کنم و در طول نمایش احساس می کردم جزئ از صحنه هستم و این خیلی جذاب بود!
آدم ها بیشتر اون چیزی هستند که نمی گن تا اون چیزی که هستند.
خلاصه نمایش به نظر من همین بود.
بازی خانم فاطمه نقوی و آقای صابر ابر هر دو خیییییلییییییی خوب بود و تجربه خیلی متفاوتی برای من بود.
فقط به نظرم بهتر بود قبل نمایش مثل خیلی نمایش های دیگه تذکری بابت خاموش کردن گوشی ها داده می شد.
به نظرم این نمایش خیلی خوب بوده، لطفا دوباره اجراش کنید، من از دست دادمش.
من فکر می کردم تمدید می شه، دوست داشتم ببینمش ولی نشد. :(
طراحی لباس، برای من خیلی جذاب و خلاقانه بود. رو گریم افراد هم معلوم بود وقت زیادی گذاشته شده بود و به بیننده احترام گذاشته شده بود. طراحی صحنه هم خیلی باحال بود، دوسش داشتم. حتی کاملا مشخص بود، روی چگونه راه رفتن افراد هم وقت گذاشته شده بود و خیلی قشنگ بود. کلا از لحاظ زیبایی بصری این نمایش خیلی قشنگ بود، اممممممااااااااا چه لزومی به این بود که متن انقدر سنگین باشد و روان و راحت قابل فهم نباشد؟! این رو اصلا دوست نداشتم و اینکه رسالت تئاتر به نظر من راحت تر کردن فهم است نه اینکه برای فهم اون تئاتر، مجبور باشی بری پادکست گوش کنی یا کتاب بخوانی که به نظرم این نمایش در این زمینه کمبود داشت.
به نظرم سوپرمن "حتما" هم خودش بود، ولی بچگی هاش، لباس عروسک بچه هم لباس "حتما" بود و وقتی داشت با "حتما" صحبت ... دیدن ادامه ›› می کرد، داشت با یک قسمت وجود خودش حرف می زد. یک سوالی داشتم، اگر کسی یادش هست ممنون می شوم بهم بگوید، سرخپوسته در مورد تیز بودن وقتی اون ابزارش را بالا برد، چی گفت؟
من با این نمایش خیلی حال کردم. این فرم نمایش و آرامشش را دوست داشتم. برای برادرم ریتمش کمی کند بوده ولی من همین ریتم را دوست دارم. قبلا یک نقد درموردش نوشتم که کمی دیر رسیدم و مجبور شدم به جای سر سالن ته سالن بشینم و خیلی به نظرم خوب نفهمیده بودم. بلیطش را دوباره تهیه کردم و ایندفعه به موقع رسیدم و جای خودمون یعنی ردیف اول نشستیم. اولین بار در زندگیم بود که یک نمایش را دوبار دیدم! واقعا یک سری دیالوگ ها را خوب نفهمیده بودم! ایندفعه بهتر فهمیدم! اما خیلی جالب بود برام که به نظرم قشنگی حرکات "خیلی چیز می داند" از ردیف های آخر بهتر دیده می شد! و با اینکه کمتر از نمایش فهمیده بودم ولی جو غم تئاتر دفعه اول من را بیشتر گرفته بود تا دفعه دوم! و تماشاچی های روز اول یعنی جمعه، به نظرم تماشاچی های بهتری بودند و ساکت نشسته بودند. در روز سه شنبه، چند تا خانم به دیالوگ هایی که حتی لبخند به لب من نمی آورد، با صدای بلند می خندیدند!
یک انسان، حتی در کابوس هاش هم اسیر محدودیت های ذهن خودشه.