در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال سینمای جهان
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 19:15:58
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
آموزگار جوانی به نام اطهر وارد مدرسه ایی می شود
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
محمود شوکتیان برای جلسه نقد و بررسی آخرین کتابش به نام «مزرعه پدری» به اهواز دعوت شده تا در یک همایش ادبی درباره ادبیات جنگ سخنرانی کند. او در زمان جنگ همسر و دو فرزندش را بر اثر بمباران دشمن از دست داده، اما در خیال خود آنها را زنده می پندارد و در این سفر نیز در ذهن خود با آنها همراه است. محمود شوکتیان در طول سفر، خاطرات گذشته و حوادث جنگ را به یاد می آورد؛ این را که چگونه برای خاموش کردن توپخانه دوربرد دشمن به همراه یک گردان عملیات مرگباری را انجام داده اند و در این حادثه، برخی از دوستان و همرزمان خود را
حسین چیانی این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خیارشور آمریکایی

هرشل می‌خواهد زندگی بهتری برای خانواده‌ی خود فراهم کند، اما روزی حین کار در کارخانه‌ی تولید ترشی به درون یک خمره سقوط می‌کند و برای ۱۰۰ سال در آب نمک باقی می‌ماند و…
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
قاتل آمریکایی
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خطاب به کسانی که صدای من رو می‌شنون می‌گم، ناامید نشید. رنجی که الان بر سر ما هوار شده گذراست و نتیجه‌ی تلخ‌اندیشی‌های مردانی است که از پیشرفت بشر می‌هراسند. نفرت انسان‌ها از بین خواهد رفت، و دیکتاتورها هم می‌میرند و قدرتی که به زور از مردم گرفتند به مردم باز خواهد گشت.

چارلی چاپلین
آسیاب اگر به نوبت بگو پس نوبت ما کو ؟
سهم ما قسمت ما کو ؟ حرمت خلوت ما کو؟

" #شهیار_قنبری "
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
گرینلند

این فیلم ماجرای جان گریتی را دنبال می کند که به همراه همسرش آلیسون و پسر کوچکش نیتن سفری را برای بقا آغاز می کنند و برای یافتن یک سرپناه امن تمام تلاش خود را به کار می گیرند. در میان اخبار دلهره آوری که از نابودی شهرهای مختلف بر اثر برخورد قطعات ستاره ی دنباله دار به گوش می رسد، خانواده ی گریتی حین مواجهه با اضطراب و بی قانونی حاکم بر جهان بهترین و بدترین حالت های انسانی را تجربه می کنند و…
فیلمی فوق‌العاده تأثیرگذار و تأمل‌برانگیز.
مورگان فریمن
سلام من دوتا بلیط دارم برای پنجشنبه دوازده ظهر اگه کسی میخواد تماس بگیره قیمتم باهاش راه میایم ۰۹۰۲۳۵۴۵۱۸۲
چاره‌ای نیست به کارگردانیِ پارک چان ووک استخراج کمدی از دلِ سیاهی‌های زیستن در عصرِ معاصر است که به باورِ من کمدی به خودی خود معانی سیاه‌ای در خود دارد و نیازی نیست که فیلم‌هایی این چُنین را یک کمدیِ سیاه بنامیم. کمدی و درام ریشه‌ای ترین باورهای علمِ هنرهای نمایشی هستند و من فکر می‌کنم آنچه که باعث تفکیکِ آنها در کَتِگوری‌های متفاوت می‌شود، نگاهِ مؤلف به پرداختن و معنای سوژه است؛ که البته در اینجا ژانرِ کمدی سیاه شامل آن نخواهد شد. مسئله‌ی ووک در اثرِ موردِ بحث، اقتصاد خانواده و اهمیتِ اجتماعیِ آن است. فیلم با یک اُپِنینگِ نوستالژی‌آلود به سبکِ تارکوفسکی در «ایثار» آغاز می‌شود. سوناتِ پیانویِ موتسارتی آن، که حالتی اَفسرده از هجومِ زردی‌های پاییز را جلوه می‌کند، به خوبی با تصویرِ یک خانواده‌ی مُدرن که در باتلاقی از اقساط و قروض فرو رفته‌اند، همخوانی دارد. ووک بار دیگر به ما ثابت می‌کند شگفتی‌های «اُلدبوی»، آشفتگی‌های«کنیز» و سرگیجه‌های «تصمیم به جدایی» تصادفی نبوده و کارگردانْ تکنیک و فلسفه‌ی سینما را خیلی بهتر و بیشتر از منتقدین بلد است. مسئله با یک مقوله شروع می‌شود: آیا برای خوشحال کردن همسرت‌ات، که مثلاً فُلان کفشِ پاشنه بلند را برای او بگیری و ذوق کند، اگر از دیگری قرض هم بگیری ایرادی ندارد؟
متن کامل را در مجله سینمایی برداشت بلند بخوانید.
https://longtake.ir/mag/?p=25972
ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.
https://aparat.com/v/ncve04w
نقد فصل اول سریال True Detective

فصل اول سریال True Detective از آن دست آثاری است که شروعی درخشان، ساختاری خلاقانه و فضاسازی جذاب دارد. اما هرچه به پایان نزدیک می شود، از همان کیفیت اولیه فاصله می گیرد. سریال تا قسمت ششم، با استفاده از روایت غیرخطی، بازجویی های زمان حال و بازگشت های مکرر به گذشته، موفق می شود تعلیقی موثر و ریتمی تند ایجاد کند. تعلیقی که نه بر پایه ی اکشن، بلکه بر مبنای تردید، ابهام و شک به روایت شخصیت ها شکل می گیرد. در این بخش ها، مخاطب با اثری مواجه است که به هوش او اعتماد دارد و به جای ارائه پاسخ های صریح، پرسش های جدی مطرح می کند.

اما از جایی به بعد، سریال به تدریج مسیر خود را تغییر می دهد. در دو قسمت پایانی، ریتم روایت به طور محسوسی کاهش می یابد و به جای پیشبرد دراماتیک داستان، شاهد طرح مفاهیم و مضامینی هستیم که بیش از آن که از دل روایت بیرون آمده باشند، حالتی شعاری، اغراق آمیز و غیرواقعی پیدا می کنند. ابهامی که تا پیش از این نقطه قوت سریال بود، جای خود را به توضیح، پیام پردازی و جمع بندی های اخلاقی شعاری می دهد. جمع بندی هایی که نه تنها با فضای واقع گرایانه ابتدایی اثر هم خوان نیستند، بلکه باعث تضعیف تاثیر کلی سریال نیز می شوند.

در نتیجه، True Detective نمونه ی قابل توجهی از اثری است که با فرمی خلاق و ... دیدن ادامه ›› روایتی جسورانه آغاز می شود، اما در پایان، به جای پایبندی به منطق درونی خود، به سمت ساده سازی، نمادپردازی افراطی و تحمیل معنا حرکت می کند. مسیری که در نهایت، قدرت و صداقت روایت را زیر سوال می برد.

تحلیل شخصیت های اصلی

دو شخصیت اصلی سریال، راستین کوهل و مارتین هارت، در ظاهر قرار است نماینده ی دو جهان بینی متفاوت باشند: راست به عنوان فردی بدبین، ضدخدا و نیهیلیست، و مارتی به عنوان شخصیتی عرفی، خانواده محور و سازگار با هنجارهای اجتماعی. این تقابل در نیمه ی اول سریال به خوبی کار می کند، زیرا تضاد میان گفتار و رفتار هر دو شخصیت به تدریج آشکار می شود و مخاطب را وادار می کند روایت آن ها را زیر سوال ببرد.

با این حال، این تقابل هرگز به سطحی عمیق و پیچیده نمی رسد. شخصیت مارتین بیش از آن که انسانی چندلایه باشد، به تیپی اخلاق گریز و متناقض تقلیل پیدا می کند که کارکرد اصلی اش برجسته کردن «تفاوت» راست است، نه ایستادن به عنوان شخصیتی مستقل. از سوی دیگر، راستین کول که تا میانه ی سریال با بدبینی رادیکال و نگاه ضدتسلی بخش خود جذابیت می آفریند، در پایان دچار تغییری ناگهانی و غیرزمینه مند می شود. تغییری که بیشتر شبیه یک نتیجه گیری اخلاقی تحمیلی و شعاری است تا تحول درونی باورپذیر.

در نتیجه، آنچه می توانست تقابل دو نگرش انسانی و اجتماعی باشد، به دو قطب ساده شده فروکاسته می شود: یکی که باید «تعدیل» شود و دیگری که اساسا عمق لازم برای ایستادگی در برابر این تغییر را ندارد.

پایان بندی شعاری

یکی از مهم ترین نقاط ضعف فصل اول True Detective در پایان بندی آن نهفته است. سریال تا پیش از قسمت ششم، تعلیق خود را از دل ابهام، حذف اطلاعات و بی اعتمادی به روایت شخصیت ها خلق می کند. اما در دو قسمت پایانی، این منطق کنار گذاشته می شود و روایت به جای پیش رفتن، شروع به توضیح دادن می کند.

پایان پرونده، به جای آن که نتیجه ی منطقی روند تحقیقات باشد، به سمت ساده سازی می رود: شر به یک فرد یا گروه حاشیه ای تقلیل داده می شود. شر که در واقعیت در متن جامعه جاری است، به شبکه ی پیچیده ای که در طول سریال به آن اشاره شده بود مرتبط می شود و عملا بی اثر باقی می ماند. در دو قسمت نهایی سریال، مواجهه ی شخصیت ها با فیلم های مربوط به تجاوز به کودک به گونه ای تصویر می شود که گویی دیدن چنین تصاویری به طور طبیعی باید با واکنش هایی هیستریک، فریاد، انزجار مطلق و شوک شدید همراه باشد. این نوع بازنمایی، به صورت ضمنی این پیام را القا می کند که چنین کنشی آن قدر غیرقابل تصور و «فراانسانی» است که تنها از موجوداتی کاملا غیرعادی یا به اصطلاح هیولاگونه که روی صورتش هم خط دارد برمی آید!

بدین ترتیب، مخاطب با پایانی مواجه می شود که بیشتر نقش آرام کننده دارد تا تکان دهنده. پایانی که به جای طرح پرسش های تازه، تلاش می کند اضطراب ایجادشده را مهار کند.

ادامه در:

https://eternaldelusions.blogsky.com/1404/09/26/post-141/true-detective-s1
شاهین محمدی این را خواند
رویا این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یکی از باحال ترین و خفن ترین اجراهایی بود که تو زندگیم دیدم چقدر خوشحال بودم که تونستم یه سفر کوچولو به دنیای درونی خودم داشته باشم و خیلی چیزا رو دوباره یادآوری کردم به خودم به کمک دوستم که با کد B-077 باهاشون آشنا شدم امیدوارم همیشه رو به جلو و موفق باشین🙏🏽🌹
امیر مسعود این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سلام و عرض ادب و احترام خدمت همه دوستان گرامی
پیامی که من از فیلم دریافت کردم رو می خوام به اشتراک بگذارم. نقد هنری اصلا بلد نیستم.

🧩 «فرانکنشتاین ۲۰۲۵»؛ داستان انسان مدرن

در رمان کلاسیک، مخلوقِ فرانکنشتاین نمادی از انسان مدرنِ گرفتار میراث گذشته است؛ انسانی که با افکار انسان قدیم ساخته شده اما هرگز از سوی او پذیرفته ... دیدن ادامه ›› نمی‌شود.

اما در فیلم ۲۰۲۵، مخلوق نماد انسان مدرنِ امروز است؛ انسانی که پس از رسیدن علم و تکنولوژی به بن‌بست، فهمیده تنها مسیر ادامه‌ی رشد، انسانی‌تر شدن است.
خالق، انسان قدیم است و مخلوق، انسان جدید؛ و این نسل جدید به‌جای تکیه بر قدرت و دانش، مجبور است بر اخلاق، مسئولیت و بخشش آگاهانه تکیه کند.

این داستان، در سطحی عمیق‌تر، بازتابی از پرسش بزرگ ماست:
وقتی علم پاسخ نمی‌دهد، انسان فقط با اخلاق و انسانیت خود می‌تواند مسیر آینده را بسازد.
۷۱۱ نفر کاندیدای ریاست جمهوری می‌شوند که در میان آن‌ها ۴۸ زن وجود دارد که همگی نیز رد صلاحیت می‌شوند. آرزو بیات یکی از این زنان است. اپیزود دوم شروع ماجرای ز
در زندان زنان، رییس جدید، قوانین تازه‌ای برای افراد خاطی در نظر می‌گیرد اما میترا یکی از زندانیان که به خاطر قتل ناپدری خود زندانی است تن به این قوانین نمی‌دهد…
سنگ صبور، روایت دختری به نام ناردانه‌است که ندایی درونی بر او می‌گوید: «با مردی مرده وصلت خواهد کرد.» روزی ناردانه به طور ناگهانی وارد قلعه‌ای کهن می‌شود. در اتاقی از اتاق‌های این قلعه افسانه‌ای، مردی مرده می‌یابد با هفت پیکان در بدن. کتابی در اتاق است، ناردانه کتاب را برداشته و می‌خواند «بسم رب‌العزت»، این کتاب هفت حدیث دارد و ناردانه باید هر روز یک حدیث بخواند و تنها روزی یک مغز بادام بخورد و پس از هرروز یک تیر (سوزن) از تن مرد بیرون آورد و در پایان حدیث هفتم مرد مرده زنده شده و با او وصلت خواهد کرد.
چطور فیلمیه ارزش دیدن داره؟
جوابتون فقط دوست دارم؟
Samira Noorollahi
الان کی داره جواب منو میده؟
🤔
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
؟
فیلم ارزشمندی ست.اثری کند و آرام از گاسپار نوئه.روایتی خطی و داستانی تکراری برای سالمندان:زوال عقل برای همسر و عشق و خستگی و درماندگی برای طرف مقابل.هیچ اتفاقِ هولناک و خاصی قرار نیست رخ بده و جز اینکه انگار ما هم در گوشه ای از خانه نظاره گر این زندگیِ پیوندخورده با بیماریِ لاعلاج باشیم،دستاوردی نخواهد داشت.همه چیز برای نمایشِ ملال در این روزمرگی کند پیش میره.چیزی که خیلی وقت هست در ایران و بین تماشاگران ناپسند و خسته کننده شناخته شده و همیشه از ریتمِ کند شاکی هستیم.پدر و مادری که اسم شان هم برای ما مشخص نمیشه اما خیلی خوب سختیِ زندگی برای سالمندانی که متاسفانه عقل و مغزشون زودتر از زمان مرگشون،دست از فعالیت میکشد،رو نشون میده.
احسان شریعتی راد (ehsanrad)
درباره انیمیشن کوکو i


«Coco» — سفری جادویی به عمق ریشه‌ها و رویاها

سلام، من احسان هستم و امروز می‌خوام باهات درباره یکی از خاص‌ترین انیمیشن‌های دنیا، «Coco»، حرف بزنم.
اگه دنبال فیلمی می‌گردی که فقط سرگرمت نکنه، بلکه بهت عمق بده، حس بهتر و فهم جدیدی از زندگی و روابط انسانی بده، این متن مخصوص توئه.



داستان کامل «Coco» — جایی که خانواده، موسیقی و خاطرات زنده می‌مونن

میگل، یه پسر ۱۲ ساله اهل مکزیک، تو خانواده‌ای بزرگ شده که سال‌هاست ... دیدن ادامه ›› موسیقی رو ممنوع کرده. چرا؟ چون یه تراژدی قدیمی بهشون ضربه زده؛ یکی از اجدادشون توسط موسیقی باعث درد و جدایی شده. خانواده‌شون تصمیم گرفته‌اند تا جلوی هر نوع موسیقی رو بگیرن تا دوباره اون درد تکرار نشه.

اما میگل، مثل هر کسی که یه آتش درونی داره، نمی‌تونه عشقش به موسیقی رو خاموش کنه. اون رویا داره که یه روز موسیقی‌دان بزرگی بشه. این علاقه اون رو به دنیای مردگان می‌کشونه، جایی که می‌فهمه پیوندهای خانوادگی و خاطرات چقدر ارزشمندن.

اونجا با اجدادش روبرو میشه، آدم‌هایی که داستان‌های خودشون رو دارن و فراموش شدن؛ جاهایی که یادها و خاطره‌ها زندگی می‌کنن. میگل درمی‌یابه که کلید حفظ پیوند خانوادگی، درک و احترام به گذشته، و البته شجاعت دنبال کردن رویاهاشه.



چرا این فیلم برای ما اهمیت داره؟
• ریشه‌ها ما رو تعریف می‌کنن: خانواده، گذشته و تاریخچه‌مون سنگ بنای زندگی ماست. اگه ریشه‌هامون رو فراموش کنیم، ممکنه خودمون رو گم کنیم.
• جرات رویاهات رو داشته باش: جامعه یا خانواده گاهی جلوی ما می‌ایستن؛ میگل به ما یاد می‌ده که نباید از عشق واقعی به زندگی دست برداریم.
• تعادل بین سنت و نوآوری: سنت‌ها رو باید احترام گذاشت، اما نباید اجازه داد که جلوی رشد و شکوفایی گرفته بشه.
• یاد و خاطره، زنده‌مون نگه می‌داره: عشق و یاد عزیزان، نور زندگی‌مون هست؛ اون‌ها همیشه با ما هستن.
• شجاعت روبرو شدن با ترس‌ها: ترس‌ها رو باید شناخت و ازشون عبور کرد تا به حقیقت رسید.



سوالاتی که ازت دارم — وقتشه خودت رو بشناسی و عمیق‌تر فکر کنی

۱. تو در زندگی‌ات چقدر به ریشه‌ها و خانواده اهمیت می‌دی؟ فکر می‌کنی این ارتباط چقدر روی تصمیماتت تاثیر داره؟

۲. وقتی جامعه یا اطرافیان جلوی رویاها و خواسته‌هات رو می‌گیرن، چه واکنشی نشون می‌دی؟ مقاومت می‌کنی یا کوتاه میای؟

۳. چقدر جرأت داشتی تا به سمت چیزی بری که با قوانین یا باورهای خانوادت مغایرت داره؟

۴. آیا تا به حال شده بین حفظ آرامش خانواده و دنبال کردن خواسته‌های خودت در تضاد باشی؟ چطور این تعادل رو حفظ کردی؟

۵. چه خاطرات یا افرادی هستن که همیشه وقتی سختی می‌کشی بهشون فکر می‌کنی و انرژی می‌گیری؟

۶. در چه مواقعی حس کردی که یادآوری گذشته بهت کمک کرده در سختی‌ها مقاومت کنی؟

۷. موسیقی یا هنر در زندگی تو چه نقشی بازی می‌کنه؟ آیا ازشون برای رهایی و رشد استفاده کردی؟

۸. چه زمانی از زندگی‌ات به خودت افتخار کردی که جسارت ایستادن جلوی سختی‌ها رو داشتی؟

۹. اگر می‌تونستی به میگل یه پیام بدی، چه چیزی بهش می‌گفتی؟

۱۰. بعد از دیدن «Coco»، چه تصمیم‌هایی داری که برای آینده‌ات تغییر ایجاد کنه؟ چه گام‌هایی می‌تونی برداری که زندگی‌ات رو پر از معنا کنه؟