در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال شعر و ادبیات
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 12:48:21
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
۱۸ دقیقه پیش
دوازدهم مهر ماه ، سال روز درگذشت نویسنده بزرگ ایرانی ، زنده یاد احمد محمود است . نویسنده ای که آثار جاودانی را به وجود آورد که در حافظه تک تک ما ایرانیان نقش بسته است . او همان طور که دولت آبادی می گوید ، به واقع مظلوم زیست و زندگی سراسر رنجش را تاب آورد تا ملتی را با نوشته هایش خشنود سازد . یاد و خاطره این بزرگ مرد جاودانه باد .


برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲۲ ساعت پیش
مهرگان یا جشن مهر یکی از مراسم و جشن‌های ایران بوده که بااعتدال پائیزی پیوند داشته و در روزهای آغازین فصل پاییز برگزار می‌شده است. این جشن ، چندین روز طول می کشیده است .
با توجه به نوشته ی ابوریحان ، این جشن از ۱۰ تا ۱۶ مهرماه برگزار می شده و تفسیر آن دوستی ِ جان است .

مهرگان بر شما مبارک باد .

امیرمسعود فدائی این را خواند
مریم اسدی، بالتازار و سالار ناجی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲ روز پیش، پنجشنبه ساعت ۰۹:۴۱
چرا جامعه ی ما از گفت و گو گریزان است؟

در وهله اول این سوال کمی عجیب به نظر می رسد و ممکن است خواننده ی مطلب پیش خود بگوید : ای بابا، این چه حرفیه ؟
ولی با کمی دقت می توان به وجود چنین مشکلی پی برد .
ما با هم گفت و گو نمی کنیم . از یک کلاس درس بیست ، سی نفره گرفته تا یک دور همی کوچک هر آدمی در آن جمع به کار خودش مشغول است و به قولی سرش توی لاک خودش است .
در کلاس درس استاد به زور چند نفری را به گفت و گو می کشاند و در دورهمی هم چند نفری در یک گوشه ای یواشکی با هم حرف می زنند . تکلیف فضای مجازی هم که آینه تمام قد جامعه است ، کاملن مشخص است . در گروه ده نفری ، یک نفر فعال است و بقیه تماشاچی هستند .
خوب ، علت چیست ؟
علت آن است که ما با خودمان بیگانه ایم و بین ما و خود ما فاصله افتاده است .و هیچ تلاشی هم برای بیرون آمدن از این وضع نمی ... دیدن ادامه ›› کنیم . این را محمود فلکی عزیز در کتاب " بیگانگی در آثار کافکا " می نویسد . او شخصیت مسخ کافکا را که تبدیل به حشره شده ، مثال می زند و می گوید : " من ِ" کافکا حتا به صورت حشره هم تلاش می کند ولی در شخصیت بوف کورهدایت این "من " برای نابودی خود لحظه شماری می کند . او سپس ادامه می دهد که انسان مدرن همواره تلاش می کند . اما از آن جا که مدرنیته ما وارداتی و دست و پا شکسته است ، ما هنور نتوانسته ایم از خود خودمان بیرون بیاییم . چرا ؟ چون انسان مدرن که ساز و کار های مدرن در او درونی شده ، می پذیرد که با واقع بینی و مسئولیت شناسی ، گفت و گو بهترین عامل برای موفقیت است .

ما می گوییم کوروش و داریوش را داریم ، تمدن هفت هزار ساله داریم و چه و چه . خوب ، که چی ؟ قرار نیست کوروش و داریوش برای ما کاری انجام دهند ، ما خودمان باید تلاش کنیم و تاثیرات ناسالم محیط را پس بزنیم و به گفت و گو بپردازیم . آن هم از نوع سازنده اش . آن وقت ، درک دیگری و تحمل آن و تفاهم و همزیستی مسالمت آمیز و به تعبیر روان شناختی ، ارتباط بدون خشونت ، آسان می شود . و از این راه افراط گرایی هم به حاشیه می رود و.........

#مرتضی_کلانی
۲ روز پیش، پنجشنبه ساعت ۰۲:۳۲
پاییز مرا کرده روانی!
یاد تو و آن عشق جوانی!
با کس، نگفتم تب عشقت
آخر رمقم رفت و
دلم خسته شد و ماند نه تاب و نه توانی!
از
تُردی بغضی که شکست و
از
صدای خش خش برگ های خزانی
تو چه دانی! تو چه دانی؟!
سپهر، رِزا و امیرمسعود فدائی این را خواندند
قاصدک و کژال این را دوست دارند
تو چه دانی......😔


با احترام🌹👇🏻

تو
همان واژه ی نابی هستی
که تب شعر مرا
رو به بطلان تن فاصله
معنا کردی...
۲ روز پیش، پنجشنبه
قاصدک
تو چه دانی......😔 با احترام🌹👇🏻 تو همان واژه ی نابی هستی که تب شعر مرا رو به بطلان تن فاصله معنا کردی...
و خودم را به محک
در ترازویِ اعجاز کلامت
سرِ وادی
خواندم...
...
کوک شد ساز دل هیچ کس و
نفَسش
در پی جانِ قلم...
...
...
جان گیرد؟!

👇 تقدیم به قلمت🌷
https://www.4shared.com/mp3/Muec93mpjq/Ghalam.html
۹ ساعت پیش
هیچ کس
...
👌👌👌👌🌸
آمین که ساز دلت همیشه کوک باشه...
۵ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۴ روز پیش، سه‌شنبه ساعت ۰۷:۳۰
کتاب " بغض کافه متروک " مجموعه اشعار دوستانم در سال ۱۳۹۵ از سوی انتشارات راز نهان چاپ شد .
زمانی بود که به" کافه الف " می رفتیم و لحظات پرشوری را با هم تجربه می کردیم . دو سال بعد در سال ۱۳۹۷ من هم مجموعه شعر " راز واژه ها " را از سوی انتشارات البرز فردانش چاپ کردم .
خاطره ی این دوستان همواره در دل وُ جان من جاری ست . " بیا تا قدر یکدیگر بدانیم " .
مریم اسدی، رِزا، سالار ناجی و امیرمسعود فدائی این را خواندند
بالتازار این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۰۵ مهر ساعت ۰۹:۳۴
پرواز کبوتران
صلح در آسمان
زمین در انتظار

۰۴ مهر ساعت ۱۵:۳۶
ستایش شادی در ادبیات فارسی

هیچ شادی نیست اندر این جهان
برتر از دیدار روی دوستان
رودکی ، در ستایش شادی ، به انسان و طبیعت نگاه می کند .
ز آمده شادمان بباید بود
وز گذشته نکرد باید یاد
رودکی ،در اشعار خود انسان را در ارتباط با طبیعت می بیند . بی جهت نیست که او را " شاعر طبیعت گرا "
بنامیم . ولی همان طور که ... دیدن ادامه ›› به تماشای طبییعت و مناظر زیبا می نشیند ، یک دم از شادی انسان غافل نیست. در واقع طبیعت زیبا را برای انسان شادمان می خواهد و این شادی را با " یاد یار مهربان " پیوند می دهد .
بوی جوی مولیان آید همی
یاد یار مهربان آید همی
علاوه بر این ، باید دانست که این " شادمان بودن "ریشه در فلسفه " خوش باشی " ایرانیان دارد ، که از دوران باستان وجود داشته است . به عنوان نمونه اجداد ما برای هر ماه جشنی برپا می داشتند و از هر فرصتی برای شادمانی استفاده می کردند . جشن های نوروز ، تیرگان ، مهرگان ، یلدا و سده از برجسته ترین آن هاست .
نمونه ی بارز ، " خوش باشی " در رباعیات خیام است .
۰۴ مهر ساعت ۱۳:۴۳
نفس میگیره تو خونه
ببین خونه یه زندونه
بدون گرمی دستات
تنم غرق زمستونه

من و پاییز بعد تو
هم آغوشیم و درگیریم
دوتایی مون ابرا رو
توی آغوش میگیریم

لبام از وقتیکه رفتی
یه گلبرگه که یخ بسته
نگاهم بعد تو دیگه
درارو رو همه بسته

دوباره دختر ... دیدن ادامه ›› پاییز
پریشون کرده موهاشو
پوشونده زردی و تلخی
تن خشک درختاشو

داره میگذره هرروزش
پر از تلخی و دلگیری
انگاری باز فهمیده
که دستامو نمیگیری

دیگه نارنج و خرمالو
سر ذوقم نمیاره
بدون شال نارنجیت
بازم صدام خش داره

ببین تب دارو بیمارم
شبا تا صبح بیدارم
نگم از حال بعد تو
تورو بدجور کم دارم

تو رو کم دارمو نیستی
مث آذر که بارونو
کدوم نفرین جدامون کرد
من و تو ابر و بارونو
....
...
چقدر زیبا قاصدک جان
وزن خوب ، قافیه های تازه ، محتوای لطیف
همه چیزش معرکه ست
زنده باد :)
بالتازار
چقدر زیبا قاصدک جان وزن خوب ، قافیه های تازه ، محتوای لطیف همه چیزش معرکه ست زنده باد :)
ممنونم از نگاه زیبایی که داری 🌹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۰۲ مهر ساعت ۱۲:۲۴
پاییز رو همیشه دوست داشتم!
پر از وسوسه ی چیدن گل از باغچه های کنار زیر گذر و دوتا یکی کردن پله ها !
ذوق گچ بازی پای تخته سیاه !
بوی نارنگی و آلوچه یواشکی سر کلاس!
خش خش برگای تو خیابون تا نارنجی غروب!
پاییز فصلی نبود ک شروع بشه
پاییز ،فصلی بود ک دچارش میشدم!
پاییز بود که اولین بار نوشتم!
سر کلاس اصول اندازه گیری وقتی کلافه از خمیازه های تکراری استاد شده بودم.
پاییز بود که توی کارگاه ،آدامس ... دیدن ادامه ›› های ساغر رو ک رو زمین ریخته بود جمع کردم و با شیطنت به استاد تعارف کردم و ذوق زده شد!
پاییز بود ک دست نویس هام توی کارگاه جا موند و استادم با لهجه شیرین اصفهانیش بم گف حساتو جدی بگیر!
پاییز بود ک اولین بار غروب رو توی سعدیه تجربه کردم و سکوتش رو لمس کردم!
پاییز بود ک اولین کتاب شاملوی جاانااانم رو هدیه گرفتم و موقع خوندنش وویس گرفتم...
پاییز بود وقتی شنیدم چ اتفاقی واست افتاده و روزایی ک نبودی هر ساعتش هزار ساعت گذشت و یچیزی و درونم حس کردم...
پاییز بود وقتی دوباره دیدمت و ذوق تو چشمامو همکارم فهمید...
پاییز بود وقتی اولین بار پرسیدی نوشته ها رو از کجا میذاری و من یا خجالت گفتم دست نوشته های خودمه و با ذوق گفتی عااالین!!!!
پاییز بود وقتی برای اولین بار با چشمای بسته بوسیدمت...
پاییز بود وقتی گفتی میشه فقط باشی؟!
پاییز بود ک بغلم گرفتی و گفتی عطرت رو نمیشه از یاد ببرم...
پاییز بود وقتی کنار درختای انار جشنواره قدم میزدیم و گفتی دییووونه مگه میشه تویی ک انقد دوستم داری ازت بگذرم؟!...
پاییز بود که اسمش رو روی گوشیت دیدم و وقتی دستم توی دستت بود صداشو شنیدم...
پاییز بود وقتی زشت بودنم رو ب روم آوردی و گفتی هیچ جذابیتی نداری و هیچ کس دوستت نداره.
پاییز بود ک آیدا رفت....
پاییز بود که توی جلسه تراپی دکتر میگفت آدمک دوستت نداره قاصدک ....
پاییز بود که طعم گس آخرین بوسه روی لبم حک شد!....
پاییز بود ک اون شب رو تا صبح راه رفتم و اشکای شبونه شروع شد.....
پاییز بود ک با شیرینی...‌
پاییز بود....
پاییز شد....
سومین پاییزی ک دیگه روزاش رو زندگی نمیکنم و فقط نفس میکشم!
به انارای خشک شده رو درخت باغچه زل زده بودم!
اما هیچ حسی نداشتم....
هه!
پاییز شده...
......


قلم زیبات قاصدک جان گواهِ دلِ پاک و مهربونته ،
من بسیار خوشبختم که تو رو از نزدیک میشناسم و این سعادت رو داشتم که چند سال در کنار هم مشغولِ کار بودیم .
پس اونچه میگم از روی شناختِ نزدیک و دقیق و واقعیه ؛
تو سراسر ؛ خوبی ، وقار ، آرامش ، زیبایی و احترام بودی و یقینن هستی .
خدا رو شکر برای وجودت ، برای احساس زلالت و برای دل پاک و مهربونت .
تو درخشانی قاصدک جان . همین :)

سلام
من از دو سه تا ترانه هاتون موزیک ساختم یه جایی بگین تا بتونم پیام بدم بهتون
مهدی حصاری
سلام من از دو سه تا ترانه هاتون موزیک ساختم یه جایی بگین تا بتونم پیام بدم بهتون
😐🤨
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۳۱ شهریور ساعت ۰۱:۳۳
امشب باید زود بخوابم
صبح باید زود بیدار شوم
امشب دیر میخوابم
صبح دیر بیدار خواهم شد

🐧
شادی ناجی این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۳۰ شهریور ساعت ۰۴:۵۷
من پر از وسوسه های رفتنم
دل من شسته دگر دست ز من!
شب عشق است و مرا هیچ نباشد ترسی
بروم یا نروم ، دل‌نگرانم نیستند!
تو بگو
هستی گردون به تمنای وصال
شب نیلوفریم را به تو تقدیم کند؟!
...

مبارک است مبارک بادت...


۲۸ شهریور ساعت ۱۰:۱۳
نیما و مرغ آمین

در شعر مرغ آمین ، نیما از درد و رنج مردم می گوید ،
و" ظفرمندی " را نوید می دهد .
" او نشان از روز بیدار ظفرمندی است
.....
می دهد پوشیده ، خود را بر فراز بام مردم آشنایی
داستان از درد می رانند مردم "
......
مرغ آمین را بدان نامی که او را هست می خوانند مردم .
مرغ آمین را زبان با درد مردم می گشاید ... دیدن ادامه ›› .
بانگ بر می دارد :
آمین .
باد پایان رنج های خلق را با جانشان در کین
خلق می گویند :
_ آمین
نیما رستگاری را نوید می دهد .او خواهان زوال " بر طبل جنگ کوبیدن " است . نیما کیفر بداندیشان را می خواهد .
و درنهایت :

می گریزد شب
صبح می آید .
۲۷ شهریور ساعت ۱۳:۰۱
ای یارِ غدار ناپایدار و ای دلبر جفاکار مکار،من از دست سبک سری و بی خبری تو چنان همسفرِ دربه دری و همبستر خون جگری شده ام که زلازل به ارکان کاخ مدرکاتم افتاده و هلاهل به کام فراخ حیاتم ریخته.باشد که به حق و بی طعن و دق دفترِ شکایت از جور بی نهایت تو را ورق به ورق بگشایم و فریاد ناشکیبایی از غربت و تنهایی و از بیداد بی وفایی تو به گوش فلک مینایی برآورم

نیکزاد افرسی نیا
دن کیشوت
۲۷ شهریور ساعت ۰۱:۰۵
عروسی اومده تو کوچمون
شایدم دومادی
صدای غریبی است
نوای کردی شاد
می توان با آن گریست

خوشی تون پایدار 🎈

۲۶ شهریور ساعت ۲۳:۳۸
کتاب خانه ی ملی ایران

در سوم شهریور ۱۳۱۶ تاسیس و دارای دومیلیون و هفت صد هزار جلد کتاب است . تاریخ تاسیس آن بر می گردد به دوران تاسیس دارالفنون در سال ۱۲۳۰ شمسی . دوازده سال بعد در سال ۱۲۴۲ ، کتاب خانه ی کوچکی در آن جا دایر گردید . پس از تاسیس کتاب خانه ی ملی ، کتاب های دارالفنون به آن جا منتقل شد .
بر اساس قانون مطبوعات بعد از مشروطه در سال ۱۲۸۶ ،
ناشر موظف شد دو نسخه از کتاب هایی که چاپ می کند ، برای ضبط به وزارت معارف در تهران و ادارات آن در شهرستان ها بفرستد . این قانون در سال ۱۳۵۶ بازتعریف شده. «نظام ثبت و واسپاری آثار در کتاب خانه ملی ایران، اگرچه سابقه‌ای پیش از انقلاب و نیز مقرراتی در سال‌های نخست پس از انقلاب داشت، از اواخر دهه ۱۳۷۰ به شکل منظم‌تر و نظام‌مندتری اجرا شد.»
امیرمسعود فدائی این را خواند
عباس الهی، بالتازار و فریبا مهر این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲۳ شهریور ساعت ۱۱:۳۴
همیشه هر نوپردازی و هر شاعر متجددی در زمان خود مورد شماتت و حتا تمسخر کسانی که مفهوم آثار او را درک
نمی کرده اند قرار گرفته است و اصولا" لزومی ندارد که در یک عهد و زمان شیوه ی شعر گویی و سخن سرایی همگان
یکسان باشد . جایی که اختلاف مکان در سبک شعر موثر باشد
اختلاف زمان دیگر جای خود دارد و خیلی بیش تر موثر است .
#نیما_یوشیج
۱۸ شهریور ساعت ۰۱:۴۳
یه بنده خدایی یه گوشهٔ این کرهٔ خاکی یه عکس از خودش تو یه شبکهٔ اجتماعی منتشر می‌کنه!
یه بنده خدای دیگه یه گوشهٔ دیگه از این کرهٔ خاکی، از زندگی میفته، خوابش نمی‌بره، برنامه‌ریزی‌هاش به هم می‌خوره، برای ساعاتی اون همه تلاش و روان‌کاوی و روان‌پزشکی به باد میره و ...
چیه این آدمیزاد حقیقتاً...
خانه ی ویران‌نشینان را تکانی بس بُوَد
سخت بی‌بنیاد باشد دولتِ خوابِ پریش!
به هر طریق که رفتم غم تو پیشاپیش
کمین گرفته و بربسته بود راهم را ...
۱۸ شهریور
فقط قطع کردن‌نت جوابه.. چیه این‌ نت...
۱۸ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۷ شهریور ساعت ۰۲:۰۵
بِن زین
بَن زین
بُن زین
زین بی هوا می سوختیم !

🎈

صبا کیانی این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۶ شهریور ساعت ۱۸:۳۲
توقع ماندن از غبار غریب است

🎈
حسین مولانیا و کژال این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۶ شهریور ساعت ۱۲:۱۶
دوستی داشتم که اهل کشور اسپانیا بود و هر موقع که ما با خانواده مان تماس می گرفتیم ، می گفت : شما ایرانی ها چه قدر احساسات رقیقی دارید . من به او گفتم : تو ، هر چند وقت یک بار با خانواده تماس می گیری ؟ او در جوابم می گفت : من ، هر ماه یک بار تماس می گیرم . و من به او می گفتم :پس ، شما احساسات غلیظی دارید . و او سری تکان می داد.
حالا که مدت ها از آن زمان گذشته ، می بینم این کمتر تماس گرفتن ها ، به خود ما هم سرایت کرده است و در واقع احساسات ما غلیظ شده است . ولی ، هر چه دنبال علتش می گردم ، پیدا نمی کنم . شاید ، شرایط چنین وضعی را به وجود آورده است . دنیای تکنولوژیک ؟ زندگی ماشینی ؟ و...
در هر حال ، این را می خواهم بگویم که ، گذر زمان خیلی از مسائل را تغییر می دهد و چه خوب است که در جریان این تغییرات ، تماس ها و ارتباطات ما تقویت شود ، نه این که تقلیل یابد.
امیرمسعود فدائی و سالار ناجی این را خواندند
بالتازار، شادی ناجی و فریبا مهر این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید