در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال شعر و ادبیات
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 06:44:05
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
۸ ساعت پیش
به دنیا حق نمیدادم
که جای غصه ها باشه
خدا بودم اگه شاید
نمیذاشتم غمی باشه

نمیذاشتم دستی که
گرفتی با همه جونت
جداشه از توی دستات
که پر پر شه دل خونت

خدا بودم اگه شاید
خدایی هم نمیکردم
که ترس قهر من باشه
دلیل دوریا از هم

شب کفر و شب نفرین
شب ... دیدن ادامه ›› دل کندن شیرین
شب بی تابی مجنون
شب نفرین بر هر دین

شبی که اوج هر درده
شبی که غصه سرریزه
شبی که دوری دستات
مث آوار میریزه

شبی که بی تو حیرونم
شب مستی شب تردید
شبی که کل دنیامو
یه حس سرد ازم دزدید

شبی که گریه تو چشمام
شده همدرد و هم خونه
شب دل کندن مجنون
شب ویرونی خونه

....
....
...
امیرمسعود فدائی، مریم اسدی و سپهر این را خواندند
کژال، بامداد و مهدی حصاری این را دوست دارند
مثل همیشه زیبا 👍

"شب دل کندن مجنون" به نظرم مجنون همیشه مجنونه... همچین شبی نخواهد رسید حتی اگر وصالی نباشه عشق پابرجاست توی قلبش. و همین زیباست ❤️
۷ ساعت پیش
کژال
مثل همیشه زیبا 👍 "شب دل کندن مجنون" به نظرم مجنون همیشه مجنونه... همچین شبی نخواهد رسید حتی اگر وصالی نباشه عشق پابرجاست توی قلبش. و همین زیباست ❤️
کژال نازنینم❤️
مرسی از نگاه قشنگی که داری❤️🌹😉
۷ ساعت پیش
قاصدک
کژال نازنینم❤️ مرسی از نگاه قشنگی که داری❤️🌹😉
دلت شاد قاصدک زیبا🎈❤️
۷ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲۱ ساعت پیش
گاه شماری جشن های ایرانی
جشن های آبان ماه

دهم آبان : جشن بزرگ آبانگان در گرامی داشت آناهیتا ایزد بانوی بزرگ " آب " ها .
پانزدهم آبان : جشن میانه ی فصل پاییز .
رِزا و امیرمسعود فدائی این را خواندند
بامداد، حسین مولانیا و مریم اسدی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲۵ مهر ساعت ۱۳:۲۵
لبخند تو
حکایت خمخانه ی دلم
جانا
چه میشود؟!
گاهی
اشارتی....
...
....
....
گاهی جان می‌رود
به اشارتی
می شود
جام سرریز شراب
و
دلخند و حکایتی...
۵ روز پیش، دوشنبه
هیچ کس
گاهی جان می‌رود به اشارتی می شود جام سرریز شراب و دلخند و حکایتی...
جان میرود به اشارتی....
👌👌👌👌🌸
۵ روز پیش، دوشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲۲ مهر ساعت ۱۳:۱۴
قسم
به واژه واژه شعر من
که شعر میشوی میان دفترم...
به ما
به می
به فا
به دو
که رقص میکند به روی ساز تو...
و نقش میزند به روی قلب من!
به هر تپش،
به نبض،
و هر نفس نفس زدن...
به تن...
به دست های سرد من،
به ... دیدن ادامه ›› دست های گرم تو،
که میرود به جنگ اضطراب من.....
به رقص دست های تو،
در انحنای ساز من....
به بوسه های سخت دلخواه تو،
که حبس مانده بر لبت...
به خنده های نیمه جان من،
که جان سپرده بر لبم،
به اشک های ممتدم....
به فاصله...
به فاصله...
به فاصله...
قسم...
به سل
به ما
به می
به لا
که لاس میزند با غم خزیده در تنم!
به واژه واژه واژه از تنت،
به جان سپردنم روز تلخ رفتنت....
به نام تو،
به واژه واژه بغض من،
در نبودنت....
لبم...
لبت...
لبت...
لبم...
به رقص اشک های روی صورتم.....
به ساز تلخ غم!
به تب به روی آن لبت!
به لب...
لبم...
لبت
لبت...
لبم...
به هرزه بودن لبی که وا نمیشود ز غم....
به التماس واژه بر تبسم نبودنت!
به ترس...
به عشق بازی ترانه ها درون سینه ام....
ز هم دریدن بکارت هوس درون قلب مرده ام....
که شعر میشود تنم لحظه های بودنت!
و تن...
تنت...
تنم...
وطن شود تنم!
به بوسه بوسه ات در امتداد پیرهن...
....
...
۲۲ مهر ساعت ۰۷:۴۱
چهارشنبه ی پاییزی
همراه می شویم با جشن های ایرانی در مهر ماه .
در این ماه جشن های بزرگی برپا می شده ، یکم مهر آغاز پاییز هنرمان بوده با جشن مهرگان . بعدها این جشن به شانزدهم مهر انتقال یافت . در این ماه جشن ستاره ی باران " تیشتر " را هم داریم که روز سیزدهم مهر است . این جشن در اردهال ، غرب کاشان به نام جشن قالی شویان برگزار می شود . به نظر می رسد که نیایش گاه اردهال قبلا" یکی از معابد ایران باستان به نام " تیشتر " بوده . مراسم دعای باران در آن جا برگزار می شده .
در ۲۱ مهر جشن بزرگی برپا می شد که برای غلبه ی کاوه و فریدون بر ضحاک بود . هر چند که اکنون این روز را با مهرگان در هم آمیخته اند و اساس این جشن را برای بزرگ داشت و پیروزی فریدون بر ضحاک می دانند . می توان گفت اکنون در کنار جشن مهرگان _ دهم مهر ماه _ که دارد جنبه ی عمومی پیدا می کند ، به صورت محلی جشن تیشتر را هم داریم .
۲۲ / مهرماه
چارصدوُپنج
مریم اسدی و امیرمسعود فدائی این را خواندند
عباس الهی، قاصدک و بامداد این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲۱ مهر ساعت ۱۳:۳۲
در دلم غوغاییست...
حافظه
از تن و جانم
رخت برخواهد بست...
...21روز گذشت...
و
صد افسوس
بر این دلتنگی.....
من
و
این حالی خرابی که دگر نتوان شد درمان....
...من
و
این دلتنگی.....
با همه خاطره ها
نتوان ... دیدن ادامه ›› کرد فراموش تو را.....
چه کنم؟!
حال عجیبی دارم...
خط به خط
فاصله ها
از تو دورم کردند....
من و این شهر غریب
من و این حال عجیب
....کاش بودی....
....ردی....
....خبری....
....پیغامی....
به کلافی مانم
میرود تا که سراید شعری.....
....به کلافی....
...سر...
....در.....
....گم....
قلمم
باز شده همدم تنهایی من....
بر سپیدی دل کاغذ ها
نعره ها میکشد از دوری تو...
....
....
.....
مریم اسدی، امیرمسعود فدائی و مهدی حصاری این را خواندند
بامداد، کژال، مرتضی کلانی و هیچ کس این را دوست دارند
و کلافی که در آن
دلتنگ هم أغوشی حافظه ایم
و قلم که به جوهرِ تنهایی
می کند راز دلت را گوهر
🌸
۵ روز پیش، دوشنبه
هیچ کس
و کلافی که در آن دلتنگ هم أغوشی حافظه ایم و قلم که به جوهرِ تنهایی می کند راز دلت را گوهر 🌸
🌸🌸🌸🌸
۵ روز پیش، دوشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲۰ مهر ساعت ۰۹:۵۹
امروز ، روز بزرگ داشت حافظه . حیفم می آد چیزی ننویسم . اولین شعری که از حافظ به ذهنم می رسه ، اینه :
مزرع سبز فلک دیدم وُ داس ِ مه نو
یادم از کشته ی خویش آمد وُ هنگام درو
حال و هوای حافظیه هم امروز تماشاییه . هر که رفت جای ما را هم خالی کنه .
این رو بیت رو هم من چند روزی هست دارم زمزمه می کنم :

زاهد اگر به حور و قصور است امیدوار

ما را شرابخانه قصور است و یار حور

برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲۰ مهر ساعت ۰۱:۳۲
و ناگهان "دل"
...
حوصله کن ای دل من!
دل بی طاقت من،
یار جفا کرده ، به من
یاور من ، چرا دگر؟
مَگر چه کرده ام به تو
اشک مرا دِگر امان نمی دهد

ذوق دلم ، تو کشته ای
عشق مرا ، تو بر سر کدام کوچه بُرده ای
بَر شَرَر سینه ی داغ پُر تبم
چه شربتی ... دیدن ادامه ›› ، تو داده ای؟!

سوز دهد ، ساز شَوَم
درد دهد ، داد شَوم
فحش دهد ، فاش شَوَم
زخم زند ، باز شَوم

چَشم تو شَرحه کرد دلم
یاد تو تکِّه تکِّه شد
در بر هر تکِّه ی من
نام تو جاودانه شد

یار! تو دیدی چه شد آن روز و
چرا سوختم؟!
آمده بودم به بَرَت تا که شَوی جان من
جان نَشدی و نشدی بال من !
هیچ نپرسیدی از احوال من !

من ، زِ خیال دلخوش پرواز ، بود!
دیر ، تو گفتی نپر!

من پَرِشم از رَه ایمان بود
گر تو نگیری مرا
نقش شَوَم در دلت
سرد و کبود
قرمز و شاید سیاه

من پَرِشم از سرِ ایمان بود!...



https://www.4shared.com/mp3/gQusXC5Bge/DELL.html
۱۹ مهر ساعت ۱۳:۲۲
آغوشتو وا کن دوباره
بازم پناه بی کسیم باش
توی هجوم زخم و دردا
مرهم واسه دلواپسیم باش

آغوش تو مثل یه ساحل
جایی واسه موجای خستس
جایی واسه قاصدکی که
از آدمای شهر خستس..


...
.....
۱۹ مهر ساعت ۰۸:۰۲
حافظ چگونه از "یار "سخن گفته است ؟

حافظ "یار "را به شکل های مختلف توصیف کرده است .او از رخ و زلف یار سخن می گوید :
گل بی رخ یار خوش نباشد
بی باده بهار خوش نباشد
و
معاشران گره از زلف یار باز کنید
شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید
او گاهی از یار بی وفا هم می گوید .ولی شور و شوق حافظ نسبت به "یار"مثال زدنی است :
یارم ... دیدن ادامه ›› چو قدح به دست گیرد
بازار بتان شکست گیرد

من ار چه حافظ شهرم جوی نمی ارزم
مگر تو از کرم خویش یار من باشی
حافظ ، گاهی "یار " را با تشبیه "گل "و "بلبل "_ دو یار دیرین _ توصیف می کند :
فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش
گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش
او فراق "یار " را بر نمی تابد :
ز سوز شوق ،دلم شد کباب دور از یار
مدام ،خون جگر می خورم ز خوان فراق
و در آخر حافظ آرزویی دارد :
به خاک حافظ اگر یار بگذرد چو نسیم
ز شوق در دل آن تنگنا کفن بدرم
حافظ "جان فدای یار "است و بیش از یک صد بار از " یار " سخن می گوید .
به به :) عااالی
ممنون که چشم و ذهنمنون رو با «زیباییها» همراه میکنید .
لذتبخشه برام خوندنتون جناب کلانی بزرگوار
سپاس که می خونید عزیز بزرگوار . پاینده باشید .
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۸ مهر ساعت ۱۴:۳۰
حضور در نقطه آغاز حس آشنایی را بیدار می کند
گویی همیشه در نقطه آغازی

🎈
مرتضی کلانی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۸ مهر ساعت ۰۷:۱۶
سفر های حافظ و شهرت جهانی او

در دوران حافظ "شاه دکن " هندوستان از او دعوت نمود تا به آن کشور سفر کند . حافظ عزم سفر کرد و به بندر عباس رفت تا با کشتی رهسپار آن جا شود . اما دریا طوفانی شد و او مجبور به بازگشت گردید .
ازطرفی چون حافظ به شیراز علاقه خاصی داشت به سختی می توانست آن شهر را ترک نماید . ولی آوازه اوبه هندوستان هم رسیده بود و همان طور که خودش می گوید مردم اشعار او را از بر می کردند :
صبحدم ازعرش می آمد خروشی، عقل گفت:
قدیسان گویی شعر حافظ از بر می کنند .
حافظ در دوران زندگی خود به شهرت جهانی رسیده بود و این نشان دهنده یک موضوع است :او عواطف بشری را در اشعارش منعکس کرده است .
همان طور که ... دیدن ادامه ›› اشاره شد ، حافظ شهر شیراز را خیلی دوست داشت و فقط دو بار سفر کرد :یک بار به شرح فوق عازم بندر عباس شد و بار دیگر به دعوت "شاه یحیی " عازم یزد گردید . او در این باره شعری دارد :
دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت
رخت بر بندم و تا ملک سلیمان بروم .
در واقع حافظ بر خلاف سعدی که همواره در حال سفر بود ، در تمام عمر درشیراز ماند و در آن جا قریب به چهل سال به کسب علم پرداخت .
او به سفر نمی رفت ، ولی کیست که نداند نبوغ حافظ چه معانی عظیم را در اشعارش آورده است .او از درد و رنج های بشری سخن می گوید .
مردم از اشعار او فال می گیرند و تا زمانی که این درد و رنج بشر ادامه دارد اوضاع بر همین منوال است .

مرتضی کلانی
۱۷ مهر ساعت ۲۲:۲۴
ای کاش باران سیر می‌بارید
درد دلی با کوچه ها میکرد
شاید که تهران بدون تو
از شرم نامش را عوض میکرد

شهری که بی تو سخت دلگیر است
هرشب به تن رختی سیه دارد
لعنت بر این رنگ سیاه شب
تهران من بعد تو تب دارد

دل مرده و سگ مست و بی تابم
از درد شب تا صبح بیدارم
زخمی ز دوریت به تن دارم
من با سکوت مرگ بیدارم

آغوش شب با هرزگی باز است
تهران بدون تو هوس باز است
رختی که بعد تو به تن کردم
با درد بی درمانم هم راز است


...
....
۱۵ مهر ساعت ۰۸:۱۶
چهارشنبه ی پاییزی

دیروز روز تهران بود . روزی که تهران به عنوان پایتخت انتخاب شد . سال ها تاریخ قاجار و مشروطه را مرور کرده بودم اما نمی دانستم که تهران قبل از مشروطه ، به عنوان دارالخلافه شناخته می شده .
می دانستم که قاجارها تهران را مرکز حکمرانی خود انتخاب کرده بودند اما در دوره ی هر پادشاهی نام او را روی شهر می گذاشتند ؛ مثلا" تهران دارالخلافه ی ناصری و یا مظفری نه تهران پایتخت ایران .
جالبه که امسال انجمن ها و محافل ادبی و فرهنگی هم برای این منظور جشن واره راه انداخته اند و یا جشن می گیرند . کاری که در سال های قبل حداقل من ندیده بودم . البته این خود اقدام مبارکی ست که ما رورهای تاریخی مان را جشن بگیریم و پیرامون آن به گفت وُ گو بنشینیم .
بله ، باید گفت چهارشنبه ی پاییزی در ۱۵ مهر چارصدوُپنج جشن واره ی هفته ی تهران را در خود دارد .

مرتضی کلانی
۱۴ مهر ساعت ۱۷:۲۴
"خانه پدری"

برای من هرچه بیشتر پا به سن میذاریم ، این واژه "خانه پدری" بیشتر مفهوم پیدا میکنه.
وقتی مادر و پدرها هستن معنای خودشو داره و وقتی نیستن ، انگار معنا و مفهومش خیلی خیلی پر رنگ تر میشه.
خودش به اندازه پدر و مادر شخصیت پیدا میکنه ، انگار عضوی از خانواده است. بزرگترین و موثرترین عضو خانواده بعد از پدر و مادر.
انگار مثل اونا میشه بهش تکیه کنی.
با وجود بی جانی ، چقدر این مکان زنده است و انگار بیش از یک جان و به اندازه همه کسایی که در خودش جا داده زندگی درش جاریه.

متأسفانه اغلب ما درست وقتی به سنی میرسیم که این مکان باارزش ، به تکامل معنایی خودش رسیده ، خواسته یا ناخواسته از دستش میدیم.
اگر فکرشو ... دیدن ادامه ›› بکنی ، حس غمبار نداشتن و از دست دادنش ، دقیقا با حس فقدان پدر و مادر برابری میکنه.
انگار شما کودکی ، نوجوانی و جوانی و ...شادی و غم. دورهمی و مهمونی و.... و کلی خاطراتت رو یکجا از دست میدی.

وقتی نیست
نه دری هست که بزنی و منتظر باشی تا پدر و مادر و خواهر و برادر بازش کنن.
نه حیاطی هست که خاطره باغچه و آبپاشی و فرش پهن کردن و نون و پنیر و انگور خوردنهای تابستون و خوابیدن های دست جمعی رو داخلش ببینی.
نه اتاقی هست که سراغ کمد و کتابخونه و وسایل شخصیت بری.
نه هال و مهمون خونه ای که مادر همیشه آراسته اش کرده و بدون کوچکترین کاری ، آماده پذیرایی از مهمونه.
نه طاقچه ای که توش قاب عکس ها و وسایل تزئینی باشه.
نه کمد و بقچه لباسی که وقتی بازش کنی بوی مادر و پدرت رو استشمام کنی و بتونی لطافتشونو دوباره روی صورتت حس کنی.
نه رختخوابهایی که عطر و خنکی خونه رو داشته باشن.
نه آشپزخونه ای که مادرتو پای گاز و سماورش ببینی.
نه پشت بومی که خاطره چرخوندن میله آنتن و پارو کردن برفاشو داشته باشی.
و نه ..... هزار و یک خاطره رنگ به رنگ دیگه.🥺

انگار "خونه پدری" فقط یک اسم نیست که توی تعریف خاطره ها ازش یاد میکنیم. خونه پدری یک موجود کاملا زنده است. ترکیبی از پدر و مادر و خواهر و برادر. اونقدر زنده و نزدیک ، که غم نبودنش بینهایت بیشتر از اون چیزیه که فکر میکنیم.

کاش میشد و میتونستیم این نزدیکترین موجود سراسر زنده و پر از زندگی رو نکشیم ، نفروشیم و ترکش نکنیم.

درسته که این خونه بیشتر به اسم پدر شناخته میشه ، ولی سهم مادرا توی ساخته شدنش اگر بیشتر از پدرا نباشه ، قطعا که کمتر نیست.


حس خوب این متن(اگر که داشت)
تقدیم به ساحت بسیار پاک مادران عزیز 🌱🌱🌱🌱🌱🌱
۱۴ مهر ساعت ۱۳:۲۴
حس سرما دارم
هرچه خورشید بر این پنجره ها میتابد
سرفه ات تیز تر از قبل
دشنه برمیدارد!
کاج بیچاره دلش سر ریز است.
کودکی شوق دویدن دارد.
دختر همسایه،
سینی آش به دست،
گربه را میپاید!
رد انگشت تو گویی فریاد...
کفتری میپرد
از ترس
دلم میریزد!
دانه ها پشت سرش می رقصند...
حس سرما دارم...
شال ... دیدن ادامه ›› نارنجی را دور تنم میپیچم.
ناگهان میچرخم
و تو را،
پشت نوری که گذر میکند از این گیلاس،
سرد و تب دار و پر از بی حرفی
میبینم....
می دوی پنجره را باز کنی!
کاسه ی آش زمین گیر شده!!!
در دلم فحش به اجداد نر گربه ی بی رو دارم.
کار او نیست ولی...
مادری می دود
و
کودکیم میخندد!!!
توپی کشکی و یک چادر و کشک!
پسری میخندد....
دختری میجوید از چادر کشک....
کودکی پنهان است!!!
بعد یک عمر به لب خنده ی مستت دیدم!
میزند زنگ صدلیت در گوش!
میکند ذوق دلم.
دست های تو بغل کرده مرا؟!!
رعد را میشنوی؟!!!
برق را میبینی؟!!!
چشم های تو پر از باران است....




........
https://t.me/xmehdymusicx

اسمهاشون رو همینطوری گذاشتم ! نظرتون در مورد اسم‌هاشون بگید
مهدی حصاری
https://t.me/xmehdymusicx اسمهاشون رو همینطوری گذاشتم ! نظرتون در مورد اسم‌هاشون بگید
دوست گرامی
بابت نگاه قشنگی که داشتین و زحمتی که کشیدین ممنونم.🌸
انتخاب اسم ها هم قشنگ بود👌
دست مریزاد...
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۴ مهر ساعت ۱۰:۴۵
برگی از تاریخ

۱۴ مهر ، روز تهران است . سال ۱۲۸۶ و در چنین روزی ،
جلسه ی مجلس شورای ملی برای متمم قانون اساسی مشروطه ، در کاخ گلستان برگزار شد . در این جلسه نمایندگان تصویب کردند که تهران از دارالخلافه به پایتخت تغییر کند .
۱۴ مهر ساعت ۰۲:۴۶
عالمی ساخته ام ؛ هیچستان!
که در آن
می گویم ، می گریم ، می خوانم ...
دست بر شانه من می نهد او
من، یک دست، شَوَم، حلقه به دورش گیرم
این همان است
"خیال"
خلق یک عالم ناب!
که در آن
من و او
بنده و مخلوقِ همیم
یار و تنها سببِ بودنِ هم
عاشقِ عشقِ محال
معبد و عابد و معبود ندارد، آنجا
بند ... دیدن ادامه ›› ، عشق است در آن و
پُرِ از ، معشوق است
سرپناهی که
من و او ، همه ی ما
به آن، نام نهادیم ؛
"خیال"
و چه شیرین ،
و چه تلخ،
و چه زشت و زیبا ،
پشت پرچین نگاه همگان ،
عالمی در گذران است و فقط
لرزشِ چشم،
بداند ؛
سببِ خیسی و باران نگاه...آه!
امیرمسعود فدائی، مریم اسدی، میلاد فراهانی و سالار ناجی این را خواندند
قاصدک این را دوست دارد
رقص میکند
میان واژه ها
سکوت نا تمام صفحه های یک کتاب نیمه باز
هر هجای نام تو
ترانه ایست
خوانده ام تو را
بخوان مرا
دلیل بودنم
به استجابت سجود سطر های ناتمام....
در قلب ترانه ات
شور و طرب نهفته است...
🌸🌸🌸🌹
۵ روز پیش، دوشنبه
هیچ کس
در قلب ترانه ات شور و طرب نهفته است... 🌸🌸🌸🌹
شوق دو چشم تو مرا
شور دهد
شعر شوم
گر که اشارتی کنی
خنده کنم
جان بدهم
در تپش حنجره ات
بوسه به جان نهفته است...
....
....
....
۵ روز پیش، دوشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۴ مهر ساعت ۰۱:۱۸
عالی بود
آنچه ندیدم
عالی بود
آنچه نخواندم
عالی بود
آنچه نداشتم
عالی بود
آنچه نخواستم
عالی بود
آنچه نخوردم
عالی بود
همه چیز
عالی بود

🎈
میلاد فراهانی این را خواند
کژال این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۳ مهر ساعت ۱۹:۳۱

استاندال می گه : کتاب های من مثل بلیط بخت آزمایی می مونه . آیندگان ممکنه چند تایی را تجدید چاپ کنند و بقیه را به فراموشی بسپارند . هر چند که ما تمام توان را برای نوشتن به کار می بریم . اما همدیگه رو هجو نکنیم . مگر این که هجو نویس حرفه ای باشیم که کارمان را انجام می دهیم .
هوگو هم می گه : وقتی می نویسید فکر کنید این بهترین نوشته است آن گاه احساس خوبی پیدا می کنید .
سارتر می گه : کتاب های من در مقابل گرسنگی یک کودک هیچ ارزشی ندارند .
نوشته ی استاندال نکته ی مهم و جالبی داره ؛ "همدیگه رو هجو نکنیم ." جا برای همه هست . هر که می نویسه اول به خودش خدمت می کنه . همه در عرض همدیگه حرکت می کنیم . به گمانم این را شهریار مندنی پور گفته ، زمانی که از حافظ حرف می زد و می گفت کاش مثل او هم داشتیم ولی نداریم .
اما ما باید همه در کنار هم باشیم و کار کنیم با احساس مسئولیت و واقع بینی .