در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | ناصر ارباب
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 03:51:37
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
بحران پایان‌بندی در نمایش «ژوژمان»/ جایی که همه ما محکوم به تکراریم

نمایش «ژوژمان» روایت دو دانشجوی تئاتر است که برای پایان‌ترم باید نمایشی اجرا ببرند، اما بزرگ‌ترین مشکلشان پایان‌بندی است. این نمایش برداشتی آزاد از نمایشنامه «خدا» اثر وودی آلن است، که با دکوری مینیمال در فضای پلاتوی دانشگاه روایت می‌شود و در نقد آزادی مطلق و پوچ‌گرایی گام برمی‌دارد.
ناصر ارباب/صبا، نمایش «ژوژمان» روایت دو دانشجوی تئاتر است که برای پایان‌ترم دانشگاه باید نمایشی اجرا ببرند. اما مشکل بزرگ آنها نه کمبود ایده، نه نبود بازیگر و نه حتی نبود بودجه است؛ مشکل اصلی‌شان جایی دیگر است: آنها نمی‌توانند برای نمایششان پایان‌بندی مناسبی پیدا کنند. هر چه جلوتر می‌روند، بیشتر در لابه‌لای دیالوگ‌های فلسفی، شوخی‌های روشنفکرانه و ارجاعات سیاسی گم می‌شوند. در همین گیرودار است که اتفاق‌هایی می‌افتد؛ اتفاق‌هایی که در هر دانشگاهی ممکن است رخ دهد و هم ممکن است رخ ندهد. این پارادوکس دراماتیک، همان چیزی است که «ژوژمان» را از یک اجرای ساده دانشجویی فراتر می‌برد.

طراحی صحنه؛ بازنمایی وفادارانه پلاتوهای تمرین
طراحی صحنه در این اثر فضای عینی و ذهنی پلاتوهای تمرین دانشگاه را تداعی می‌کند. مکانی که هر ... دیدن ادامه ›› دانشجوی تئاتری با آن خاطره دارد: جعبه سیاهی که تمام رویاها و شکست‌ها در آن اتفاق می‌افتد. ابزار صحنه‌پردازی در «ژوژمان» به شدت مینیمال و کم‌خرج است؛ دو چهارپایه پلاستیکی ساده، نورپردازی‌های هدفمند و تغییرات نوری محدود (با یک استثنا که در آن صحنه، ریتم بصری و روایی نمایش شکسته می‌شود و ناگهان تماشاگر متوجه می‌شود که قرار است اتفاق دیگری بیفتد). این سادگی نه از سر ناچاری، که یک انتخاب کاربردی است. کارگردان با حذف دکور اضافی، تماشاگر را مجبور می‌کند تمام تمرکز خود را بر دیالوگ‌ها و ایده اصلی نمایش معطوف کند.
چهارپایه‌های پلاستیکی در طول اجرا کارکردهای نمادین متعددی پیدا می‌کنند؛ گاهی صندلی تماشاگرند، گاهی میز کار، گاهی دیواری خیالی و گاهی فقط یادآور این حقیقت تلخ که در تئاتر دانشجویی، با همین ابزار ساده هم می‌توان جهان‌های پیچیده ساخت.

بازیگران؛ هنرجویانی در قامت شخصیت‌ها
تمامی بازیگران «ژوژمان» از هنرجوهای خود رضا جاویدی هستند. این نکته هم امتیاز است و هم چالش. امتیاز از این جهت که بازیگران فضای ذهنی نمایش و دغدغه‌های آن را کاملاً درک می‌کنند؛ چالش از این جهت که گاهی عجله در دیالوگ‌ها و پریدن روی صحبت‌های یکدیگر دیده می‌شود. اما باید انصافاً گفت که این عجله و پرش دیالوگ‌ها آنقدرها هم بی‌ریشه نیست؛ به نظر می‌رسد بخشی از این آشفتگی کلامی، به سبک کارگردانی و فضای کلی اثر برمی‌گردد. در نمایشی که درباره سردرگمی و بحران است، اگر بازیگرانش کمی سردرگم و عجول به نظر برسند، شاید چندان هم دور از انتظار نباشد.
اقتباس از وودی آلن  نقطه قوت بی‌چون و چرای نمایشنامه
نقطه قوت مطلق «ژوژمان» متن آن است. نمایشنامه‌ای با اینکه اولین تجربه نویسندگی رضا جاویدی است، از عمق فلسفی قابل توجهی برخوردار است. دغدغه اصلی متن، نقد و نفی پوچ‌گرایی (نیهیلیسم) است. نمایشنامه به صراحت علیه آزادی مطلق حرف می‌زند و نشان می‌دهد که نبود هیچ محدودیت و چارچوبی، آدمی را نه به رستگاری و رهایی، که به سردرگمی و بن‌بست می‌رساند.
طنازی خاص دیالوگ‌ها، شوخی‌های روشنفکرانه که هرگز مبتذل نمی‌شوند، گفت‌وگوهای فلسفی که به سخنرانی خشک تبدیل نمی‌گردند، و گاهی ارجاعات سیاسی تند و تیز که با لحن طنزآمیز ملایم می‌شوند، همگی در متن به خوبی جانمایی شده‌اند.اما نکته مهمی که در تحلیل این اثر نباید از آن غافل شد، این است که «ژوژمان» یک اقتباس آزاد و بازآفرینی هوشمندانه از نمایشنامه «خدا» (God) نوشته وودی آلن است. آلن در آن نمایش کوتاه یک‌پرده‌ای که در سال ۱۹۷۵ منتشر شد، داستان دو شخصیت یونان باستان به نام‌های «هپاتیتیس» (نمایشنامه‌نویس) و «دیابتس» (بازیگر) را روایت می‌کند که برای پایان‌بندی نمایش‌شان با مشکل مواجه شده‌اند. دیالوگ‌های آغازین این دو شخصیت در نمایش آلن دقیقاً همان بحرانی را بازتاب می‌دهد که در «ژوژمان» می‌بینیم: «نمایشنامه باید آغاز، میانه و پایان داشته باشد».
رضا جاویدی مانند وودی آلن در «ژوژمان» از تکنیک «نمایش درون نمایش» استفاده می‌کند، دیوار چهارم را بارها می‌شکند، شخصیت‌ها مدام به ساختگی بودن نقش خود اشاره می‌کنند و در نهایت با تکرار صحنه اول، ساختاری چرخه‌وار و دورانی به اثر می‌بخشد.
جاویدی اما «ژوژمان» را صرفاً ترجمه یا کپی از اثر آلن نکرده، بلکه آن را با بومی‌سازی به نمایش خلاقانه‌ای تبدیل کرده است. اگر آلن بحران پایان‌بندی را در آمفی‌تیاتر یونان باستان روایت می‌کند و شخصیت‌هایی با نام‌های بیماری‌های کبدی و قندی می‌آفریند، جاویدی همان دغدغه را به پلاتوی تمرین دانشگاه ایران منتقل کرده و آن را با فضای فکری و دغدغه‌ه
ناصر ارباب: ای نسل امروز دانشجویان تئاتر ایران گره زده است. نتیجه این اقتباس، اثری است که هم وفادار به روح فلسفی و طناز آلن است و هم کاملاً ایرانی و بومی به نظر می‌رسد. شوخی‌های فلسفی، ارجاعات سیاسی و فضای سردرگمیِ روشنفکرانه‌ای که در «ژوژمان» می‌بینیم، همگی وام‌دار همان سنتی است که آلن با الهام از نمایش حماسی برتولت برشت و فلسفه اگزیستانسیالیسم فرانسوی بنا نهاد. اما جاویدی با اضافه کردن لایه‌های جدیدی چون حضور دانشجویان بی‌استعداد، درهم‌آمیختگی تمرین‌های مختلف، و نام بردن از خودش در میانه نمایش، اثری  خلق کرده که فراتر از یک اقتباس ساده و صرف است.
درهم تنیدگی روایت‌ها و نقد آزادی مطلق
یکی از ویژگی‌های «ژوژمان» نحوه روایت درهم تنیده آن است. در میانه نمایش، شخصیت‌ها به نام خود رضا جاویدی اشاره می‌کنند. این ارجاع به خود (Self-reference) مرز بین واقعیت و نمایش را فرو می‌ریزد. تماشاگر دیگر مطمئن نیست کجا نمایشنامه است و کجا زندگی واقعی دانشجویان پشت صحنه.
در صحنه‌ای می‌بینیم که هر کدام از دانشجویان قصد دارند نمایشنامه خودشان را جداگانه روی صحنه ببرند، اما ناگهان این روایت‌ها در هم گره می‌خورد و آمیخته می‌شود. این آشفتگی روایی، تصویری وفادار و بی‌رحم از آن چیزی است که در پلاتوهای واقعی دانشگاه می‌گذرد: هرکس ایده خودش را دارد، هرکس نمایشنامه خودش را می‌خواهد اجرا کند، اما نهایتاً همه چیز در هم ادغام می‌شود و مرزها از بین می‌رود.
در این میان، نمایش به وضوح نشان می‌دهد که برخی از دانشجویان و هنرمندان  در بی‌استعدادی و سردرگمی هستند. اما این نگاه نه از سر تحقیر، که از سر همدردی و نقد درونیِ یک خانواده بزرگ است. گاهی اجرا به سمت فضای کلاسیک می‌رود (با دیالوگ‌هایی شبیه به نمایشنامه‌های یونان باستان)، گاهی  فانتزی می‌شود، گاهی به کمدی اسلپ‌استیک نزدیک می‌شود و گاهی به تراژدیِ سیاه. رفت و برگشت میان این ژانرها به شکلی انجام می‌شود که ماحصل نمایش اجباری یا ساختگی به نظر نمی‌رسد.
نمایشنامه‌نویس در تمام طول اثر، بی‌آنکه شعار بدهد، علیه آزادی مطلق حرف می‌زند. او نشان می‌دهد که وقتی هیچ چارچوب و قاعده‌ای وجود نداشته باشد، هنر به سردرگمی و پوچی می‌رسد. شاید بتوان گفت «ژوژمان» در ذات خود، دفاعیه‌ای غیرمستقیم از فرم، ساختار و محدودیت است؛ همان چیزهایی که دانشجویان جوان معمولاً از آنها گریزانند.

پایان‌بندی؛ دوار بودن داستان و تراژدی تکرار
تأمل‌برانگیزترین لحظه نمایش، پایان آن است. شخصیت‌ها در طول هفتاد دقیقه اجرا، با اضطراب و شتاب به دنبال پیدا کردن یک پایان دراماتیک برای نجات کارشان هستند. آنها تمام تلاششان را می‌کنند که نقطه پایانیِ غافلگیرکننده، معنادار و رضایت‌بخش پیدا کنند. اما هر چه بیشتر تلاش می‌کنند، بیشتر در گردابی از دیالوگ‌های تکراری و موقعیت‌های از پیش دیده‌شده گرفتار می‌شوند.
و تماشاگر می‌بیند که آخرین صحنه، دقیقاً تکرار صحنه اول است. همان دو چهارپایه در همان مکان، همان دیالوگ‌های آغازین با همان لحن تکرار می‌شوند. این چرخه بسته و دوار، به زیبایی نشان می‌دهد که مشکل اصلی این دو دانشجو نه کمبود ایده و نه ضعف تکنیک، بلکه ترس از انتخاب نهایی و گرفتار شدن در ملال تکرار است. آنها نمی‌توانند از خودشان یک پایان جسورانه و اصیل بیرون بدهند؛ پس به نقطه اول بازمی‌گردند.
داستان چرخه‌وار می‌ماند و گویا هیچ راه فراری از این دور باطل وجود ندارد. این پایان‌بندی هم پاسخی به بحران اولیه شخصیت‌هاست (چون آنها بالاخره یک پایان پیدا کردند، هرچند که آن پایان تکرار است) و هم نقدی بر وضعیت تئاتر دانشگاهی ایران (که اغلب در چرخه تکرار و تقلید گرفتار آمده است).

همه ما  محکوم به تکراریم
نمایش «ژوژمان» یک غافلگیری خوشایند است؛ نمایشی که مخاطب را می‌خنداند، به فکر فرو می‌برد، و در نهایت با پایان چرخه‌وار خود، این سؤال را در ذهنش می‌کارد که آیا خود ما نیز در زندگی روزمره، اسیر تکرارهایی نیستیم که تصور می‌کنیم راه فراری از آنها وجود ندارد؟ شاید پاسخ همان است که آلن در نمایشنامه «خدا» می‌دهد: شاید همه ما در نهایت محکوم به تکراریم، اما لااقل می‌توانیم در این تکرار، با طنز و فلسفه، لحظاتی از عمق و معنا بیافرینیم.

یادداشتم در مورد *ژوژمان* را در خبرگزاری #صبا بخوانید:
https://sabanews.ir/?p=566152
< نظر مورد پاسخ، در دسترس نیست >
بحران پایان‌بندی در نمایش «ژوژمان»/ جایی که همه ما محکوم به تکراریم

نمایش «ژوژمان» روایت دو دانشجوی تئاتر است که برای پایان‌ترم باید نمایشی اجرا ببرند، اما بزرگ‌ترین مشکلشان پایان‌بندی است. این نمایش برداشتی آزاد از نمایشنامه «خدا» اثر وودی آلن است، که با دکوری مینیمال در فضای پلاتوی دانشگاه روایت می‌شود و در نقد آزادی مطلق و پوچ‌گرایی گام برمی‌دارد.
ناصر ارباب/صبا، نمایش «ژوژمان» روایت دو دانشجوی تئاتر است که برای پایان‌ترم دانشگاه باید نمایشی اجرا ببرند. اما مشکل بزرگ آنها نه ... دیدن ادامه ›› کمبود ایده، نه نبود بازیگر و نه حتی نبود بودجه است؛ مشکل اصلی‌شان جایی دیگر است: آنها نمی‌توانند برای نمایششان پایان‌بندی مناسبی پیدا کنند. هر چه جلوتر می‌روند، بیشتر در لابه‌لای دیالوگ‌های فلسفی، شوخی‌های روشنفکرانه و ارجاعات سیاسی گم می‌شوند. در همین گیرودار است که اتفاق‌هایی می‌افتد؛ اتفاق‌هایی که در هر دانشگاهی ممکن است رخ دهد و هم ممکن است رخ ندهد. این پارادوکس دراماتیک، همان چیزی است که «ژوژمان» را از یک اجرای ساده دانشجویی فراتر می‌برد.

طراحی صحنه؛ بازنمایی وفادارانه پلاتوهای تمرین
طراحی صحنه در این اثر فضای عینی و ذهنی پلاتوهای تمرین دانشگاه را تداعی می‌کند. مکانی که هر دانشجوی تئاتری با آن خاطره دارد: جعبه سیاهی که تمام رویاها و شکست‌ها در آن اتفاق می‌افتد. ابزار صحنه‌پردازی در «ژوژمان» به شدت مینیمال و کم‌خرج است؛ دو چهارپایه پلاستیکی ساده، نورپردازی‌های هدفمند و تغییرات نوری محدود (با یک استثنا که در آن صحنه، ریتم بصری و روایی نمایش شکسته می‌شود و ناگهان تماشاگر متوجه می‌شود که قرار است اتفاق دیگری بیفتد). این سادگی نه از سر ناچاری، که یک انتخاب کاربردی است. کارگردان با حذف دکور اضافی، تماشاگر را مجبور می‌کند تمام تمرکز خود را بر دیالوگ‌ها و ایده اصلی نمایش معطوف کند.
چهارپایه‌های پلاستیکی در طول اجرا کارکردهای نمادین متعددی پیدا می‌کنند؛ گاهی صندلی تماشاگرند، گاهی میز کار، گاهی دیواری خیالی و گاهی فقط یادآور این حقیقت تلخ که در تئاتر دانشجویی، با همین ابزار ساده هم می‌توان جهان‌های پیچیده ساخت.

بازیگران؛ هنرجویانی در قامت شخصیت‌ها
تمامی بازیگران «ژوژمان» از هنرجوهای خود رضا جاویدی هستند. این نکته هم امتیاز است و هم چالش. امتیاز از این جهت که بازیگران فضای ذهنی نمایش و دغدغه‌های آن را کاملاً درک می‌کنند؛ چالش از این جهت که گاهی عجله در دیالوگ‌ها و پریدن روی صحبت‌های یکدیگر دیده می‌شود. اما باید انصافاً گفت که این عجله و پرش دیالوگ‌ها آنقدرها هم بی‌ریشه نیست؛ به نظر می‌رسد بخشی از این آشفتگی کلامی، به سبک کارگردانی و فضای کلی اثر برمی‌گردد. در نمایشی که درباره سردرگمی و بحران است، اگر بازیگرانش کمی سردرگم و عجول به نظر برسند، شاید چندان هم دور از انتظار نباشد.
اقتباس از وودی آلن  نقطه قوت بی‌چون و چرای نمایشنامه
نقطه قوت مطلق «ژوژمان» متن آن است. نمایشنامه‌ای با اینکه اولین تجربه نویسندگی رضا جاویدی است، از عمق فلسفی قابل توجهی برخوردار است. دغدغه اصلی متن، نقد و نفی پوچ‌گرایی (نیهیلیسم) است. نمایشنامه به صراحت علیه آزادی مطلق حرف می‌زند و نشان می‌دهد که نبود هیچ محدودیت و چارچوبی، آدمی را نه به رستگاری و رهایی، که به سردرگمی و بن‌بست می‌رساند.
طنازی خاص دیالوگ‌ها، شوخی‌های روشنفکرانه که هرگز مبتذل نمی‌شوند، گفت‌وگوهای فلسفی که به سخنرانی خشک تبدیل نمی‌گردند، و گاهی ارجاعات سیاسی تند و تیز که با لحن طنزآمیز ملایم می‌شوند، همگی در متن به خوبی جانمایی شده‌اند.اما نکته مهمی که در تحلیل این اثر نباید از آن غافل شد، این است که «ژوژمان» یک اقتباس آزاد و بازآفرینی هوشمندانه از نمایشنامه «خدا» (God) نوشته وودی آلن است. آلن در آن نمایش کوتاه یک‌پرده‌ای که در سال ۱۹۷۵ منتشر شد، داستان دو شخصیت یونان باستان به نام‌های «هپاتیتیس» (نمایشنامه‌نویس) و «دیابتس» (بازیگر) را روایت می‌کند که برای پایان‌بندی نمایش‌شان با مشکل مواجه شده‌اند. دیالوگ‌های آغازین این دو شخصیت در نمایش آلن دقیقاً همان بحرانی را بازتاب می‌دهد که در «ژوژمان» می‌بینیم: «نمایشنامه باید آغاز، میانه و پایان داشته باشد».
رضا جاویدی مانند وودی آلن در «ژوژمان» از تکنیک «نمایش درون نمایش» استفاده می‌کند، دیوار چهارم را بارها می‌شکند، شخصیت‌ها مدام به ساختگی بودن نقش خود اشاره می‌کنند و در نهایت با تکرار صحنه اول، ساختاری چرخه‌وار و دورانی به اثر می‌بخشد.
جاویدی اما «ژوژمان» را صرفاً ترجمه یا کپی از اثر آلن نکرده، بلکه آن را با بومی‌سازی به نمایش خلاقانه‌ای تبدیل کرده است. اگر آلن بحران پایان‌بندی را در آمفی‌تیاتر یونان باستان روایت می‌کند و شخصیت‌هایی با نام‌های بیماری‌های کبدی و قندی می‌آفریند، جاویدی همان دغدغه را به پلاتوی تمرین دانشگاه ایران منتقل کرده و آن را با فضای فکری و دغدغه‌ه
ناصر ارباب: ای نسل امروز دانشجویان تئاتر ایران گره زده است. نتیجه این اقتباس، اثری است که هم وفادار به روح فلسفی و طناز آلن است و هم کاملاً ایرانی و بومی به نظر می‌رسد. شوخی‌های فلسفی، ارجاعات سیاسی و فضای سردرگمیِ روشنفکرانه‌ای که در «ژوژمان» می‌بینیم، همگی وام‌دار همان سنتی است که آلن با الهام از نمایش حماسی برتولت برشت و فلسفه اگزیستانسیالیسم فرانسوی بنا نهاد. اما جاویدی با اضافه کردن لایه‌های جدیدی چون حضور دانشجویان بی‌استعداد، درهم‌آمیختگی تمرین‌های مختلف، و نام بردن از خودش در میانه نمایش، اثری  خلق کرده که فراتر از یک اقتباس ساده و صرف است.
درهم تنیدگی روایت‌ها و نقد آزادی مطلق
یکی از ویژگی‌های «ژوژمان» نحوه روایت درهم تنیده آن است. در میانه نمایش، شخصیت‌ها به نام خود رضا جاویدی اشاره می‌کنند. این ارجاع به خود (Self-reference) مرز بین واقعیت و نمایش را فرو می‌ریزد. تماشاگر دیگر مطمئن نیست کجا نمایشنامه است و کجا زندگی واقعی دانشجویان پشت صحنه.
در صحنه‌ای می‌بینیم که هر کدام از دانشجویان قصد دارند نمایشنامه خودشان را جداگانه روی صحنه ببرند، اما ناگهان این روایت‌ها در هم گره می‌خورد و آمیخته می‌شود. این آشفتگی روایی، تصویری وفادار و بی‌رحم از آن چیزی است که در پلاتوهای واقعی دانشگاه می‌گذرد: هرکس ایده خودش را دارد، هرکس نمایشنامه خودش را می‌خواهد اجرا کند، اما نهایتاً همه چیز در هم ادغام می‌شود و مرزها از بین می‌رود.
در این میان، نمایش به وضوح نشان می‌دهد که برخی از دانشجویان و هنرمندان  در بی‌استعدادی و سردرگمی هستند. اما این نگاه نه از سر تحقیر، که از سر همدردی و نقد درونیِ یک خانواده بزرگ است. گاهی اجرا به سمت فضای کلاسیک می‌رود (با دیالوگ‌هایی شبیه به نمایشنامه‌های یونان باستان)، گاهی  فانتزی می‌شود، گاهی به کمدی اسلپ‌استیک نزدیک می‌شود و گاهی به تراژدیِ سیاه. رفت و برگشت میان این ژانرها به شکلی انجام می‌شود که ماحصل نمایش اجباری یا ساختگی به نظر نمی‌رسد.
نمایشنامه‌نویس در تمام طول اثر، بی‌آنکه شعار بدهد، علیه آزادی مطلق حرف می‌زند. او نشان می‌دهد که وقتی هیچ چارچوب و قاعده‌ای وجود نداشته باشد، هنر به سردرگمی و پوچی می‌رسد. شاید بتوان گفت «ژوژمان» در ذات خود، دفاعیه‌ای غیرمستقیم از فرم، ساختار و محدودیت است؛ همان چیزهایی که دانشجویان جوان معمولاً از آنها گریزانند.

پایان‌بندی؛ دوار بودن داستان و تراژدی تکرار
تأمل‌برانگیزترین لحظه نمایش، پایان آن است. شخصیت‌ها در طول هفتاد دقیقه اجرا، با اضطراب و شتاب به دنبال پیدا کردن یک پایان دراماتیک برای نجات کارشان هستند. آنها تمام تلاششان را می‌کنند که نقطه پایانیِ غافلگیرکننده، معنادار و رضایت‌بخش پیدا کنند. اما هر چه بیشتر تلاش می‌کنند، بیشتر در گردابی از دیالوگ‌های تکراری و موقعیت‌های از پیش دیده‌شده گرفتار می‌شوند.
و تماشاگر می‌بیند که آخرین صحنه، دقیقاً تکرار صحنه اول است. همان دو چهارپایه در همان مکان، همان دیالوگ‌های آغازین با همان لحن تکرار می‌شوند. این چرخه بسته و دوار، به زیبایی نشان می‌دهد که مشکل اصلی این دو دانشجو نه کمبود ایده و نه ضعف تکنیک، بلکه ترس از انتخاب نهایی و گرفتار شدن در ملال تکرار است. آنها نمی‌توانند از خودشان یک پایان جسورانه و اصیل بیرون بدهند؛ پس به نقطه اول بازمی‌گردند.
داستان چرخه‌وار می‌ماند و گویا هیچ راه فراری از این دور باطل وجود ندارد. این پایان‌بندی هم پاسخی به بحران اولیه شخصیت‌هاست (چون آنها بالاخره یک پایان پیدا کردند، هرچند که آن پایان تکرار است) و هم نقدی بر وضعیت تئاتر دانشگاهی ایران (که اغلب در چرخه تکرار و تقلید گرفتار آمده است).

همه ما  محکوم به تکراریم
نمایش «ژوژمان» یک غافلگیری خوشایند است؛ نمایشی که مخاطب را می‌خنداند، به فکر فرو می‌برد، و در نهایت با پایان چرخه‌وار خود، این سؤال را در ذهنش می‌کارد که آیا خود ما نیز در زندگی روزمره، اسیر تکرارهایی نیستیم که تصور می‌کنیم راه فراری از آنها وجود ندارد؟ شاید پاسخ همان است که آلن در نمایشنامه «خدا» می‌دهد: شاید همه ما در نهایت محکوم به تکراریم، اما لااقل می‌توانیم در این تکرار، با طنز و فلسفه، لحظاتی از عمق و معنا بیافرینیم.
۴ روز پیش، دوشنبه
ناصر ارباب
بحران پایان‌بندی در نمایش «ژوژمان»/ جایی که همه ما محکوم به تکراریم نمایش «ژوژمان» روایت دو دانشجوی تئاتر است که برای پایان‌ترم باید نمایشی اجرا ببرند، اما بزرگ‌ترین مشکلشان پایان‌بندی است. ...
ممنون از نقد و توضیحات و زحمتت ناصر عزیز
۳ روز پیش، سه‌شنبه
بهناز شهسوار
ممنون از نقد و توضیحات و زحمتت ناصر عزیز
🙏🙏🙏
۳ روز پیش، سه‌شنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تئاتر در دوران بلاتکلیفی حال و هوای دیگری دارد

علیرضا معروفی، نویسنده و کارگردان به #صبا گفت: بزرگ‌ترین چالش گروه در طول تمرینات «بلاتکلیفی» بود، در آتش بس نمی‌دانستیم فردا جنگ می‌شود یا نه، تمرین داریم یا نه. تئاتر کار کردن در این شرایط حال و هوای دیگری دارد.

ادامه مطلب را در لینک زیر بخوانید:
sabanews.ir/565193
امیر مسعود و حسین چیانی این را خواندند
امیرعلی شابازیان و مهشید رضایی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید

اگر الان ازم بپرسند امسال (۴٠۴) با کدامین نمایش به جهانت بازگشتی، میگویم: «لمس»، که روح و جسم و پنج حسم را لمس کرد...

گروه نمایشی‌ای که در گوشه ای از تهران به دور از هیاهو غوغا به پا کرده‌اند...

نمایشی که مانند مفهومش امیدوارم کرد
امیدوارم کرد به هنر
امیدوارم کرد به تئاتر
امیدوارم کرد به نسل آینده بازیگری
امیدوارم کرد به گروه بودن و گروه داشتن به معنی واحد کلمه...

امیدوارم بدرخشید مثل خورشید در این شب‌های سرد زمستانی تئاتر، که لایق گرم بودن و گرما بخشیدنید...
ممنون که نمایش ماروبرای تماشا انتخاب کردید وممنونم از متن زیباوبااحساسی که برامون ثبت کردید،خیلی خیلی پیامتون برامون ارزشمنده 🙏💚
۰۸ مهر ۱۴۰۴
ممنون اقای ارباب از لطفی که به گروه ما دارید و این کامنت جذاب و قشنگ رو برامون نوشته اید ❤️❤️
۰۸ مهر ۱۴۰۴
فاطمه تقی نژاد
ممنون اقای ارباب از لطفی که به گروه ما دارید و این کامنت جذاب و قشنگ رو برامون نوشته اید ❤️❤️
ممنون از شما و بازی زیبایت روی صحنه
۰۸ مهر ۱۴۰۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نمایشنامه‌های لیلی عاج نمایشنامه‌هایی هستند که از دل جامعه برگرفته شده است، معضلات اجتماعی را می‌گوید و برای مخاطب همیشه جذاب است... خیلی خوشحالم که در این موقعیت این نمایشنامه کار شده
نمایش آخرین سه شنبه سال...

در ابتدا خسته نباشید و خداقوت به گروه و عوامل نمایش

ابتدا از جذابیت‌های نمایش برای خودم میگم: کارگردانی، طراحی صحنه، بازی بازیگران، طراحی نور.
نمایشنامه خوب بود اما می‌توانست جذابتر هم باشد، خیلی زمان‌ها صدای خنده مخاطب را می‌شنیدیم و یا شوک‌هایی که داستان به مخاطب می‌داد قابل قبول بود و حتی صحنه‌ی دراماتیک نمایش کامل ملموس بود، اما اگر خودم دوست داشتم طنز و بار دراماتیک کار هر دو بیشتر بودند، یعنی ما طنز بیشتری در نمایشنامه می‌دیدیم و در صحنه درام نمایش هم بار دراماتیکتری می‌دیدیم.
اما خب این یک نظر شخصی‌ست!
خسته نباشید دوباره به گروه میگم و به باقی دوستان پیشنهاد می‌کنم
نمایش خانم نمایشی فکر شده، خلاق، استفاده بهینه از نور و دکور و گریم و لباس و بازی‌های روان است. خسته نباشید به تمامی اعضای گروه و خداقوت، به امید اجراهای دیگر
امشب به تماشای بی چرا زندگان نشستم
همانطور که انتظار داشتم از متن، یک متن اجتماعی، که همیشه دغدغه خانم عاج هست، به نظرم خانم عاج هنرمندیست که دارد به مثابه هنر برای جامعه با بیان معضلات جامعه پیش می‌ره، هنرمندی که جامعه‌اش رو مانند یک خبرنگار می‌شناسه، طراحی سورئال فضا با بازی یکدست بازیگران من رو تا پایان نمایش نگه داشت، نقش‌ها رو نمیتونم تفکیک کنم که کی بهتر بود، همه به اندازه و یکدست، نمایش کارگردانی داشت، تجربه چندین ساله الهام شعبانی در بازیگری خیلی به شیوه کارگردانی کمک کرده بود، گروه بازیگری همه یکپارچه بودند،خدا قوت به همه گروه

مرگ ظالمان ظالمان سخت و بی امان بی امان... مرگ ظالمان ظالمان سخت و بی امان بی امان...
بابا آدم ترکیب درخشانی از گریه و خنده... بسیار دقیق یک اتفاق مستند را در صحنه جان می بخشد، بدون اضافه گویی... عالی بودید... هنوز هم به صحنه قبرستان فکر می کنم... داغ این پدر و مادر ها در این چهل و اندی سال بارها تکرار شده
یادداشتم در پایگاه خبری گیتی آنلاین درباره نمایش خاک سفید http://gitionline.ir/fa/news/40881
در گیتی آنلاین بخوانید:
http://gitionline.ir/fa/news/40834

برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یادداشتم در خبرگزاری صبا را در لینک زیر بخوانید

https://www.khabargozarisaba.com/?p=195464
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مصاحبه مریم منصوری، کارگردان نمایش آمده بودیم اینجا بمیریم در روزنامه سایه
این نمایش تا جمعه بیست و هشتم خرداد ماه در تماشاخانه سرو راس ساعت نوزده و سی به روی صحنه می‌رود.
حمیدرضا طالبی این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
حال من با نمایش کجایی ابراهیم ؟ خوب بود و مهم همین حال خوب بعد از اجراست. چقدر بازی ها را دوست داشتم. بیسیم چی، قدرت پوکه پرون، مجید قفلی، سرباز عراقی که شاعر بود... همگی درخشان بودید. با کمی تردید و به دعوت دوستی به سالن سرو امدم، اما با حال خوبی از سالن رفتم. تازه کنجکاو شدم ببینم این ابراهیم کیست که این همه عاشق دارد... خوشحالم که کارگردان این گونه با شجاعت از شهدا حرف می زند
سپاس از حضور شما ، درج نظر و حمایتتون .
۰۹ مهر ۱۳۹۹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید

بیست متری جوادیه را دیدم و لحظاتی از ته دل با سیامک و دنیای فیلم های کیمیایی خندیدم... همه چیز نمایش مانند شخصیت هایش ساده بود، کارگردانی، صحنه... اما به دل می نشست... میزان عوام و سطحی بودن شخصیت زن را با توجه به قسم هایی که میخورد خیلی به نظرم جالب نیامد... بع نظرم همه فیلم ها و کتاب های اسم برده شده در نمایش دلبستگی‌های شخصی نویسنده بودند ودیگر هیچ، کاش ارتباط عمیق تری بین شخصیت ها وجود داشت و فقط به اسم جوادیه ختم نمی شد. در کل خسته نباشید.
 

زمینه‌های فعالیت

تئاتر

تماس‌ها

09109446423