در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | دیوار
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 19:27:32
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
داداشم سعدی در باب ورزش هم حکایت هایی داره از جمله:
آورده‌اند که یه استادی بود(احتمالا از اجداد رسول خادم) که در ورزش کشتی گرفتن از همه بهتر بود و ۳۶۰ تا فن بلد بود. یه شاگردی داشت(احتمالا از اجداد علیرضا دبیر) که چون زرنگ تر از بقیه بود، ۳۵۹ تا فن رو بهش یاد داده بود ولی اون یه دونه‌ی آخری رو هی به تاخیر مینداخت و یاد نمی داد.
خلاصه این شاگرده از همه قوی تر شده بود و هی استوری میذاشت و پیک می بازی درمیاورد. یه روز میره پیش پادشاه اون ناحیه(احتمالا از اجداد نقی معمولی) میگه: هرکی بیاد میزنم بمولا. حتی استادمو.
پادشاه گفت: چی میگی، مگه میشه مگه داریم؟ باید کشتی بگیرید باهم.
خلاصه میرن ورزشگاه Ali Abad Arena رو آماده میکنن و اینا کشتی میگیرن. استاده دید این شاگردش خیلی خرزوره برای همین از اون یه دونه فنی که بهش یاد نداده بود استفاده کرد؛ و چون پسره بلد نبود بدلش رو بزنه، پهن شد رو زمین و مردم فریاد کردن: اووو فاز داد فاز داد.
پادشاه به پسره گفت: چی شددددد؟ ... دیدن ادامه ›› چی شد پسسسسس؟
پسره گفت: ناموسا میزدمش، بخاطر اون یه دونه فنی که بهم یاد نداده بود باختم.
پادشاه گفت: خب بخاطر همچین روزی یادت نداده دیگه. احتمالا نوادگانت هم آدمای پستی میشن و Hate میگیرن.

یا وفا خود نبود در عالم/ یا مگر کس در این زمانه نکرد
کس نیاموخت علم تیر از من/ که مرا عاقبت نشانه نکرد

گلستان
باب اول، در سیرت پادشاهان
حکایت شماره ۲۷
😂😂😂
داشتم فکر می‌کردم چرا نقی معمولی، که دیدم بدونِ لهجه اصلاً حکایت کامل نمی‌شد 🤣


ولی چقدر بیتِ دوم تلخه 🥲
۶ ساعت پیش
امیر ناصری
آقا اینجا بیشتر فعال باش
موافقم
ما اینجا میخونیم حکایتا رو
۳ ساعت پیش
امیر ناصری
آقا اینجا بیشتر فعال باش
حله ادامه میدم✌️
۳ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
همانا خوی حیوانی‌ست، این «آیین خودخواهی»
اگر انسان شوند این خلق، این آیین نمی‌ماند

👤میرزاده عشقی
همین الان یه چیزی نوشتم از خودخواهیِ خودم، بعد اینو خوندم 😂😂😂🤦🏻‍♀️
۲۰ ساعت پیش
سینا
دنیای عجیبیه😂😂
یعنی حتی اگه ۳۰ ثانیه زودتر شعرِ شما رو می‌دیدم شاید از نوشتنش انصراف می‌دادم ‌و در سکوت به خودخواهیم فکر می‌کردم و از شرم تا صبح توبه می‌کردم 🤣🤣🤣
۲۰ ساعت پیش
صبا صالحیان
یعنی حتی اگه ۳۰ ثانیه زودتر شعرِ شما رو می‌دیدم شاید از نوشتنش انصراف می‌دادم ‌و در سکوت به خودخواهیم فکر می‌کردم و از شرم تا صبح توبه می‌کردم 🤣🤣🤣
عجبا که چنین موضوعی پیش اومد😄
البته در خصوص این موضوع منم خودخواهم 🙈
امان از این «آیین خودخواهی»😁😂
۱۹ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
اندوه جهان چیست؟ تویى داغِ یگانه
دلسوختگان را چه به اندوه زمانه؟


بر شانه بیفشان و مزن شانه به مویت
بگذار حسادت بکند شانه به شــــــــانــــه





زخم تبرت مانده ولى جاى شکایت
شادم که نگه داشته ام ازتو نشانه



سجاد_سامانی
من سردم است
من سردم است و انگار هیچوقت گرم نخواهم شد
ای یار ای یگانه‌ترین یار «آن شراب مگر چند ساله بود؟»
نگاه کن که در اینجا
زمان چه وزنی دارد
و ماهیان چگونه گوشت‌های مرا میجوند
چرا مرا همیشه در ته دریا نگاه میداری؟

👤فروغ فرخزاد
فکر کردید چون نت وصل شده دیگه حکایت نمیکنم؟😁
داداشم سعدی میفرماید که:
یه درویشی زنش حامله بود و اینا سالها بود بچه دار نمیشدن(به هرحال اون موقع هنوز بانک اسپرم اختراع نشده بود). درویش نذر کرد که: اگه بچه پسر شد، به جز این دکلته‌ای که تنمه هرچی دارم دونیت میکنم واسه فقیر فقرات. خلاصه زد و بچه پسر شد و این هم شمعی که نذر کرده بودش، واسه اون ادا کردش.
سعدی میگه چند سال بعد که از سفر شام برگشتم سراغ این یارو رو گرفتم. گفتن بردنش اوین. گفتم آخه چَرا؟ گفتن پسرش جک دنیلز خورده، عربده کشیده و قمه رو تا دسته فرو کرده و رفته کانادا. چون خودشو نتونستن بگیرن باباشو گرفتن. سعدی گفت: حقشه؛ این بلا رو خودش با نذر و نیاز از خدا خواسته. گفتن: داش سعدی این حرفت یه کم بی رحمانه نیست؟ سعدی گفت همینه که هست؛ حال نمیکنی برو سهراب سپهری بخون. اون در مورد علف و بنگ و حشیش میگه.

زنان باردار ای مرد هشیار/ اگر وقت ولادت مار زایند
از آن بهتر به نزدیک خردمند/ که فرزندان ناهموار زایند

گلستان
باب هفتم، در تاثیر تربیت
حکایت شماره ۱۰
👍
یاد گاندی افتادم که بچه‌ش همش ول میچرخید و مست میکرد بعد باباش دنبال حق جویی بود.
۵ روز پیش، سه‌شنبه
نوریق آقایان
👍 یاد گاندی افتادم که بچه‌ش همش ول میچرخید و مست میکرد بعد باباش دنبال حق جویی بود.
معمولا همینجوری میشه. بچه های آدمای گنده یا ازگل میشن یا بی بخار
۵ روز پیش، سه‌شنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید

وطن دوتاست! یکی هیئت عزاداری
یکی تبسمِ ساقی‌ست در نگونساری!
یکی چو بوی گلاب است بر مزارِ غریب
یکی چو رایحه‌ی دلپذیر عطاری!
یکی، دو خطِ موازی‎ست تا ابد ناچار
یکی مقرنس کاشی و قوس پرگاری!
یکی مجادله‌‎ی دستگیری و تعقیب
یکی مصافحه‌ی دستگیری و یاری!
یکی بهشتِ خدا دیده در دل آزردن
یکی سعادتِ جاوید در کم‌آزاری!
یکی به هرچه ... دیدن ادامه ›› که زیباست گفته است که: "لا"
یکی به هرچه که زیباست لاجرم آری!
خوشا که در وطنِ دوم است خانه‌ی من
خوشم که آهوی دشتم نه اسبِ عصاری!
وطن دوتاست عزیزم! وطن دوتاست رفیق!
تو در کدام وطن مانده‌ای به بیزاری؟!


#حسین_جنتی
پنجشنبه 14 اسفند ساعت 11 صبح من عاشق شدم، هوا ابری بود و همه باران‌های عالم سر من می‌ریخت. گفتن از آن روز که عاشق شدم چه خوب است. مثل این است که روی زخمی را بخارانی نه بیشتر. پیشتر. عشق مثل دامنی گر گرفته است، هر طرف که می‌دوی شعله‌ورتر می‌گردی. چیزی به ظهر نمانده بود. تا سه شمردم و پنجره را باز کردم و ناگهان عاشق شدم. روزی که من عاشق شدم عالم توفانی شد. پنجره‌ها، درها باز و بسته می‌شدند و شرق و شورش به هم خوردند. شیشه‌ها می‌ریختند و آینه ترک برداشت. قیامت بود. روزی که من عاشق شدم دریای مازندران با جنگل و اغلب درختان عازم من بودند. کوه‌ها کج و مج می‌شدند. غوغایی بود. آن روز اگر به اصفهان می‌رفتم شیراز به استقبالم می‌آمد. من تا سه شمردم و پنجره را باز کردم. از همه جا صدای اذان می‌آمد، من هم از روی سپاسگزاری دولا شدم و دست خودم را بوسیدم. همان دست که پنجره را باز کرده بود. من با وضو عاشق شدم. چون خودم پیش‌پیش خبر داشتم. می‌دانستم حافظ برایم پیغام داده بود. دانشجو بودم. دانشجوی کارگردانی.

یک روز می‌رفتم حوالی دانشگاه تهران کتابی پیدا کنم از مارتین اسلیم درباره کرگدن اوژن یونسکو، سر فرصت پیاده شدم. آن طرف پیرمردی را دیدم گریه می‌کرد. پرسیدم «اِبسسِ چرا گریه می‌کنی؟» با بغضی گفت: «پولمو نداد و رفت...» گفتم: «کی؟» گفت: «فال ازم خرید. پاکت را پاره کرد، فالش را دید، پول نداده گذاشت و رفت.» گفتم: «عیبی نداره بده به من. خودم عاشق فال خوانده شده، کاسه لب پر، اشک ریخته‌ام.»
فال ... دیدن ادامه ›› را گرفتم.

"دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم
با کافران چه کارت؟ گر بت نمی‌پرستی"

حالا من تا سه شماره عاشق شدم. خدای نکرده اگر تا هفت می‌شمردم چی می‌شدم! زمین غمگین بود. روزی که من عاشق شدم. زمین متبسم شد و سراسیمه دور خورشید می‌چرخید، جوری که عالم فقط دو فصل می‌شد. برای عاشق یا بهار است یا پاییز روزی که من عاشق شدم به سختی شب شد. آن هم چه شبی. بی‌پایان!

شبی که ماه مفقود شده بود. با این وجود نمی‌دانم از کجا لایه نازکی از مهتاب روی همه چیز کشیده بودند و من یکسره بیدار بودم که شب اول هیچ عاشقی نخوابیده. نمی‌خوابد. چون تا سحر میخانه دلدار باز است با آن دو چشم آهویی خیال‌بازی‌ها می‌کردم. پدر و مادرم هم بیدار بودند. چنان که گفت‌وگوی ایشان را می‌شنیدم. گفت‌وگوی والدینم مناجات بود. پدرم می‌فرمودند: خانم! پسرمان به سلامتی عاشق شده است و مادرم آهسته آهسته به نجوا می‌گفتند: «اسپند دود می‌کنم. عشق در خانه ما شگون دارد.»

بعد سر می‌چرخانیدند رو به آسمان و می‌گفتند: «خدایا! بارلها! همه بچه‌های این سرزمین عاشق باشند. صدقه سر آنها بچه‌های من هم عاشق باشند.»
من گر گرفته، می‌لرزیدم و شب تکان نمی‌خورد. هر چه هل‌اش دادیم آن شب میلی به صبح نمی‌داشت. پدر و مادرم بیدار بودند و حرف زدن از عشق برایم بی‌عفتی بود. بنابراین زبان بسته و بی‌واژه با خودم گفت‌وگو می‌کردم. از خودم می‌پرسیدم چرا عاشق شدم. که هنوز نمی‌دانستم امر ذاتی قابل تحلیل نیست. یعنی نمی‌توانی بپرسی گل چرا گل شده؟

البته در منزل ما همیشه خدا کاغذ بود، غیر از کاغذ و قلم باید دستی هم باشد که بنویسد: «بسم الله الرحمن الرحیم، من عاشق شما شده‌ام. مرا ببخشید گستاخی کردم عاشق شما شده‌ام. می‌خواهم به وسیله این کاغذ از شما اجازه بگیرم. اجازه می‌فرمایید من گاهی خوابتان را ببینم؟ ببخشید دست خودم نیست آن چشم‌های محترمتان قلب ما را می‌لرزاند.»

ابن قیم می گوید: «نشانه دیگر آن است که وقتی معشوق به عاشق می نگرد، عاشق چشم هایش را ببندد و یا به زمین بدوزد زیرا از عشق می هراسد و شرم دارد.»

عشق از جمله پدیده هایی است که معدود نمی شود. عشق اول و دوم و سوم و...ندارد یعنی عشق یکی است و آدمی تنها یکبار عاشق می شود، چنانکه آن روز پنجشنبه 14اسفند، من عاشق شدم، چنان که عصاره آن عشق سی و چند ساله است و یک پسر دارد.»

-محمد صالح علا
ویگن اوانسیان این را دوست دارد
بزرگوار عاشق و برنده قلبی شد که همه اهالی سینما در تکاپوی بدست آوردن آن شورانگیز بودند...
ویگن اوانسیان
بزرگوار عاشق و برنده قلبی شد که همه اهالی سینما در تکاپوی بدست آوردن آن شورانگیز بودند...
واقعا عجب سعادت و خوش اقبالی‌ای..
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
جان بدربردم اگر سالم از این جنگستان
سبز سبزم بنگر سرزده در سنگستان

بر دلم نیست از این تعزیه جز داغ عزیز
از قضا ماندم اگر زنده در این جنگستان

می‌زنم ساز مخالف در کنسرت غراب
چون یکی نغمه‌ی ناجور در آهنگستان

مثل آوازی در مایه‌ی دشتستانی
کیستم من؟ دلتنگی از دلتنگستان

بر جبین مهر وجودم نزند داغ سجود
عمر ... دیدن ادامه ›› من گرچه هدر شد همه در ننگستان

می‌پزم در قفس ری طمع آزادی
جز خیالات چه کس بافته در بنگستان

نیست جز خان قجر درخور این اخته‌سرا
غیر تیمور سزا نیست بر این لنگستان

کار آن خر حمالی‌ست نه کشورداری
جای این گاو طویله‌ست نه فرهنگستان

معهذا سر گردنکش زیرک را شکر
که هدایت شده‌ام پشت به نیرنگستان

ای فلک رو که مرا حافظه‌ی ماهی نیست
در پی باد تو با پرچم خرچنگستان

بر زمینم چه ثمر زینهمه شیرین‌سخنی
کآسمان سوخت مرا چون رطب تنگستان


سیدحامد_احمدی
برسان سلام ما را به رفوگران هجران
که هنوز پارهٔ دل دو سه بخیه کار دارد!
دل چون شکسته‌سازم ز گذشته‌های شیرین
چه ترانه‌های محزون که به یادگار دارد
ساقی سرت سلامت، بشکسته گر سبویت
جاوید نام نیکت، باشند قصه گویت

از هم پیاله بودن با تو منم که خشنود
گر نزد ما نباشی با ماست گفتگویت

یک جا بگو که آنجا یک تن نشد اسیرت؟
من نیز از شمارِ آوارگانِ کویَت

تنها نه من که حتی این ... دیدن ادامه ›› کاغذ و قلم هم
مجنون گونه هستند، مشغولِ جستجویت

بانو زدی تو پیوند این پاره پاره دل را
قربان دست و پنجه ات، احسنت بر رفویت

اصلا نخواهم از تو هرگز به غیر یک تو
بسیار بهترین ها دارند آرزویت

این یک خیال تنها ما را خوشست ای دوست
خود را نشسته بینیم هر لحظه روبرویت

شیرین کند لبم را لبقَندِ بی مثالت
بوسم دو صد دهان را، صد بین آن گلویت

وهم است یا که رویا؟ خوابَست یا خیال است؟
انگار کرده غرقم امواج های مویَت

......

شنتیا🌷

برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
پیغمبران، رسالت ویرانی را
با خود به قرن ما آوردند
این انفجارهای پیاپی،
و ابرهای مسموم،
آیا طنین آیه‌های مقدس هستند؟
ای دوست، ای برادر، ای همخون
وقتی به ماه رسیدی
تاریخ قتل‌عام گل‌ها را بنویس


بخشی از شعر "پنجره"
-فروغ فرخزاد-
این چرخ فلک که ما در او حیرانیم
فانوس خیال از او مثالی دانیم

خورشید چراغ‌دان و عالم فانوس
ما چون صوریم کاندر او حیرانیم

خیام
هنگام سپیده‌دم خروس سحری / دانی که چرا همی‌کند نوحه‌گری؟
یعنی که نمودند در آیینه‌ صبح / از عمر شبی گذشت و تو بی‌خبری

-خیام نیشابوری
ترسم که اشک در غمِ ما پرده‌در شود
وین رازِ سر به مُهر به عالَم سَمَر شود

گویند سنگ لَعل شود در مقامِ صبر
آری شود، ولیک به خونِ جگر شود

خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه
کز دستِ غم خلاصِ من آنجا مگر شود

از هر کرانه تیرِ دعا کرده‌ام روان
باشد کز آن میانه یکی کارگر شود

ای جان حدیثِ ما بَرِ دلدار بازگو
لیکن ... دیدن ادامه ›› چنان مگو که صبا را خبر شود

از کیمیایِ مهرِ تو زر گشت رویِ من
آری به یُمْنِ لطفِ شما خاک زر شود

در تنگنایِ حیرتم از نخوتِ رقیب
یا رب مباد آن که گدا معتبر شود

بس نکته غیرِ حُسن بِباید که تا کسی
مقبولِ طبعِ مردمِ صاحب‌نظر شود

این سرکشی که کنگرهٔ کاخِ وصل راست
سرها بر آستانهٔ او خاکِ در شود

حافظ چو نافهٔ سرِ زلفش به دستِ توست
دَم درکش ار نه بادِ صبا را خبر شود
ای صاحب فتوا، ز تو پرکارتریم
با این‌همه مستی، از تو هشیارتریم
تو خونِ کَسان خوری و ما خونِ رَزان
انصاف بده، کدام خون‌خوارتریم؟

👤خیام
از آمدن و رفتن ما سودی کو؟
وز تار امید عمر ما پودی کو؟
چندین سر و پای نازنینانِ جهان
می‌سوزد و خاک می‌شود دودی کو؟

[ عمر خیام‌نیشابوری ]
ماهنامه ادبی رها منتشر شد


جدیدترین شماره‌ی ماهنامه‌ی ادبی، هنری و فرهنگی رها، با بررسی پرونده‌ی ادبی شادروان "عبدالحسن مهدی‌حسینی" شاعر و پژوهشگر مطرح هرمزگانی، و گرامی‌داشت یاد و خاطره‌ی شهدای دانش‌آموز میناب، منتشر و در دسترس عموم قرار گرفت.

شماره‌ی چهاردهم از دوره‌ی جدید، انتشار ماهنامه‌ی ادبی رها، در ۵۰ صفحه، با سردبیری "زانا کوردستانی"، ... دیدن ادامه ›› منتشر شد.

ماهنامه‌ی ادبی رها، با رویکرد انتشار آثار ادبی و هنری و فرهنگی، هنرمندان ایران و جهان در سه بخش ثابت شعر ایران، پرونده‌ی ادبی و شعر جهان و بخش‌های متغییر اخبار، نقد، روانشناسی، داستان و بخش کتاب، معرفی نویسنده، فیلم و... هر ماه به صورت برخط و رایگان منتشر می‌شود.

◇ در پیشگفتار این شماره که به فرشتگان میناب که پر و بالشان را با خاک گره زدند، تقدیم شده، حمله‌ی آمریکا به مدرسه‌ی "شجره طیبه میناب" بازتاب داده شده است.

◇ در بخش روانشناسی، با "استرس جنگ" و راه‌های کاهش و مقابله با آن را خواهیم دانست.

◇ در بخش معرفی نویسنده، گذری بر زندگی و آثار خانم "نیلوفر احمدی" نویسنده‌ی مینابی، داشته شده است.

◇ در بخش شعر ایران، شعرهایی از، بانوان و آقایان: قیصر امین‌پور، محمدحسین ملکیان، عبدالحمید انصاری‌نسب، غلام امینی دومشهری، سید مهدی طباطبایی، یدالله شهرجو، هادی خورشاهیان، محبوبه کلبعلی، میر شمس‌الدین فلاح هاشمی، سید احمد نادمی، عبدالرضا شهبازی، عالیه مهرابی، مهرنوش ایزدپرست، محمدتقی عزیزیان، معظمه جهانشاهی، محمد خینا، محمد صالح خسروی، ابراهیم آرمات، فاطمه گیلانی، مهشید مرادی، فرانک لری و... گنجانده شده است.

◇ در بخش داستان این شماره از ماهنامه‌ی ادبی رها، داستان کوتاه "بلبل و جغد" به قلم خانم "ناهید جلالی" را خواهیم خواند.

◇ در بخش شعر جهان این شماره، شعرهایی از: ابوطالب مظفری، دلشاد علی، جنابل مظفرزاده، سیده کبری حسینی بلخی، ‌جمال ثریا و جمال غمبار را می‌خوانیم.

برای تهیه و دریافت فایل pdf رایگان ماهنامه‌ی ادبی رها، می‌توانید به آدرس‌های زیر مراجعه فرمایید:

https://eitaa.com/newsnetworkraha
https://eitaa.com/mikhaneraha
https://eitaa.com/rahaei1396
https://eitaa.com/leilaei1369
Rubika.ir/RahaMikhanekolop
Rubika.ir/rahaei1396
Rubika.ir/leilaei1369
https://ble.ir/mikhanekolop
https://ble.ir/rahaei1396
https://ble.ir/leilaei1369
https://ble.ir/rahaei110
https://splus.ir/newsnetworkraha
https://splus.ir/mikhanehkolop
https://splus.ir/rahaei1396
https://splus.ir/leilaei
و...




ZanaKordistani این را دوست دارد
چندین بار این ماهنامه رو منتشر کردید و مورد استقبال هم قرار نگرفته و فقط خودتون لایکش میکنید . دقیقا عین سایر سیاست های رایج در جامعه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
داداشم سعدی میفرماید که:

یه منجّمی اومد خونه دید زنش با یه مرد غریبه نشسته و دارن سریال عمر گل لاله رو میبینن. شروع کرد به فحش و ناسزا و خلاصه کتک کاری کردن. یه صاحبدلی که احتمالا نصاب ماهواره هم بوده داشت از اونجا رد میشد. قضیه رو که شنید گفت: آخه ازگل؛ تو که نمیدونی تو خونه‌ی خودت چه خبره، شبا تلسکوپو برمیداری میری پشت بوم دنبال چی میگردی ناموسا؟

تو بر اوج فلک چه دانی چیست/ که ندانی که در سرای تو کیست؟

گلستان
باب چهارم، در فواید خاموشی
حکایت شماره ۱۱
جدیداً به داش سعدی ارادت خاصی پیدا کردم به لطف شما👌
((مردی بسیار حق نواز بوده!))
کتایون هاوستین
مطمئنین داشتن سریال می دیدن؟
البته با توجه به کشور تولیدکننده‌ی اون سریال احتمالا اقدامات دیگری هم صورت گرفته که نویسنده از بیان آن شرم کردندی😁
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
منشین اما با من ، منشین
تکیه بر من مکن ، ای پرده ی طناز حریر
که شراری شده ام

پوپکم ! آهوکم!
گرگ هاری شده ام

اخوان ثالث


- تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم...

فلک در قصد آزارم چرائی
گلم گر نیستی خارم چرائی
ته که باری ز دوشم بر نداری
میان بار سربارم چرایی

👤باباطاهر
تو سکوت می کنی
و فریاد زمانم را نمی شنوی
یک روز
من سکوت خواهم کرد
و تو آن روز برای اولین بار
مفهوم دیر شدن را خواهی فهمید!

*حسین پناهی
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید