در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | دیوار
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 18:20:10
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
I’ve come too late into a world too old. I should have been born in the Middle Ages when faith was a matter of course; then my way would have been clear to me and I’d have sought to enter the order. I couldn’t believe, I wanted to believe, but I couldn’t believe in a God who wasn’t better than the ordinary decent man. The monks told me that God had created the world for his glorification. Did Beethoven create his symphonies for his glorification? I don't believe it. I believe he created them because the music in his soul demanded expression and then all he tried to do was to make them as perfect as he knew how.

W. Somerset Maugham, The Razor’s Edge
سالار ناجی این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
The Stranger _ Albert Camus
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران، وای به حال دگران

[ سیدمحمدحسین بهجت تبریزی / شهریار ]
وای به حالِ دِگران...

👍🎈
۴ روز پیش، دوشنبه
< نظر مورد پاسخ، در دسترس نیست >
با شما نیستن خانوم، قضیه به چیز دیگه است. اشتباه ریپلای کردن.
۳ روز پیش، سه‌شنبه
امیرمسعود فدائی
با شما نیستن خانوم، قضیه به چیز دیگه است. اشتباه ریپلای کردن.
سپاس🎈👍
۳ روز پیش، سه‌شنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
با دل آغشته در خون گر چه خاموشیم ما

لیک چون خم دهان کف کرده در جوشیم ما

ساغر تقدیر ما را مست آزادی نمود

زین سبب از نشئه آن باده مدهوشیم ما

👤فرخی یزدی
مهمان ناخوانده


یواشکی و بی‌صدا، آمد. بی‌‌آنکه کسی منتظرش باشد. نفس‌زنان خودش را به اتاق "زهرا" رساند.
دخترک، عروسکش را بغل کرده بود و غرق در خواب نازی بود.
بدون معطلی، او را در کوله‌ی سیاهش گذاشت و رفت.
بیرون ساختمان، مردم فریاد زدند: «موشک! موشک زدن نامردا! چند تا دختر بچه‌ تو این خونه جوون دادن!» 
و مرگ بی‌آنکه گوشش بدهکارِ فریادها باشد، آمد و کوله‌ی سیاهش را پر کرد و در ظلمت شب به راه خود ادامه داد.


لیلا طیبی

ZanaKordistani این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
گندالی لاک‌پشت گنده‌ی مهربان

وقتی داشتیم به روستای پدربزرگم می‌رفتیم، وسط جاده چیزی توجه‌ ما را جلب کرد.
پدرم سرعت ماشین را کم کرد و وقت نزدیک آن چیز شدیم، کاملا توقف کرد.
آن چیز وسط جاده، یک لاک‌پشت بود. یک لاک‌پشت زخمی.
لاک‌پشت، لاکش شکست شده بود و خون سرخش گردنش را قرمز کرده بود.
خیلی دلم برایش سوخت.
از پدرم خواستم که او را با خودمان ببریم و برسانیم بیمارستان تا زخمش را درمان کنند.
پدرم به حرف من خندید و گفت: که امکان ندارد!پرسیدم: ... دیدن ادامه ›› چرا بابایی؟!
چون این حیوون زبون بسته خیلی زود تلف میشه!
می‌دانستم تلف میشه، یعنی چی. وقتی یکی از گوسفندهای گله‌ی پدر بزرگ می‌مرد، پدر بزرگ می‌گفت: بی‌زبون تلف شد!
اولش پدرم قبول نکرد که لاک‌پشت را به بیمارستان ببریم، ولی با اصرار من و درخواست مادرم، پدرم قبول کرد و لاک‌پشت زخمی را با خودمان بردیم.
اسمش را گذاشتم گندالی! یعنی لاک‌پشت گنده‌ی مهربان!
پدرم گفت: در بازگشت از روستا، او را پیش دامپزشکی می‌بریم که شاید کاری از دستش بر اومد.
وقتی به خانه‌ی پدربزرگم رسیدیم، پدرم بزرگ با دیدن لاک‌پشت زخمی او را از دستم گرفت و گفت: چه بلایی سر این زبون بسته اومده؟!
گفتم: بابا جون انگار ماشینی او را زیر کرده باشد، چون وسط جاده او را پیدا کردیم.
پدر بزرگ لاک‌پشت را دوباره نگاه کرد و گفت عیبی ندارد، او را تیمار می‌کنم.
پرسیدم تیمار یعنی چی؟
پدر بزرگ لبخندی زد و گفت یعنی دوا و درمانش می‌کنم، که سالم و سلامت بشود.
گفتم یعنی پماد کمر دردت را به او می‌زنی که خوب شود؟
پدربزرگ لبخندی زد و گفت: آره!

***

بعد از سه روز گندالی خوب خوب شد، پدربزرگم در درمان حیوانات بی‌نظیره، یکبار خودم دیدم که پای یک گاو بزرگ شکسته بود، را سالم کرد. می‌گفت: پاش در رفته! جاش انداختم.
بعد از اینکه از سلامت گندالی مطمئن شدیم، تصمیم گرفتیم که او را ببریم به بیشه‌ای آن نزدیک‌ها و رهایش کنیم.
گندالی را آزاد که کردم، خیلی دلم گرفت، گفتم خیلی دلم برات تنگ میشه.
گندالی نگاهی به من کرد و به سوی درخت‌های بیشه به راه افتاد...


#رها_فلاحی

ZanaKordistani این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
شبهای هجر را گذراندیم و زنده ایم

«ما را به سخت جانی خود این گمان نبود»

من کیستم از خویش به تنگ آمده ای

دیوانه با خرد به جنگ آمده ای

دوشینه به کوی یار از رشکم کشت

نالیدن پای دل به سنگ آمده ای


««شکیبی اصفهانی »»
اسراف

"رها" دست مادرش را سفت گرفته بود، که در شلوغی بازار گم نشود.
بازار شلوغ شلوغ بود. پر بود از زن و مرد و پیر و جوان.
در هر مغازه‌ای چند نفری ایستاده بودند و با صاحب مغازه حرف می‌زدند.
گاه و بی‌گاه هم صدای مغازه‌دار یا دستفروشی بلند می‌شد، و مردم را به دیدن و خرید اجناس داخل مغازه‌اش دعوت می‌کرد.
"رها" چشمش به گاری باقلی‌فروشی، سر کوچه‌ای افتاد. از مادرش خواست که برایش باقلی بخرد. مادرش یک کاسه باقلی داغ و پخته خرید.
"رها" همان‌طور که یواش یواش با مادرش راه می‌رفت، دانه به دانه از باقلی‌ها را می‌خورد. کاسه هنوز از باقلی نصفه نشده بود، که "رها" ... دیدن ادامه ›› از خوردن دست کشید و به مادرش گفت: مامانی دیگه نمی‌تونم بخورم!
- دخترم بزارش شاید بعدن خواستی بخوری!
- نه! دیگه نمی‌خورم مامانی!
و با این جمله کاسه‌ی باقلی را داخل سطل آشغالی انداخت.
در ادامه، آنها به چند مغازه‌ی پیراهن و پارچه و کفش‌فروشی سر زدند. مامان رها، مقداری پارچه برای دوخت و دوز خرید. می‌خوایت با آن برای کلاس سوم "رها" یک‌ روپوش مدرسه بدوزد.
از پارچه‌فروشی که بیرون آمدند، صدای مرد بستی‌فروشی دوره‌گردی به گوششان رسید. بستنی‌فروش، بستنی‌اش را داخل یک فلاکس که با گونی کنفی عایق شده بود، ریخته بود و با قاشق بستنی سفت و غلیظی را روی نان‌های بستنی می‌گذاشت و به دست مشتری‌ها می‌داد. "رها" از مادرش بستنی خواست.
مادرش رفت و برایش یک بستنی قیفی خرید. "رها" خوشحال و لبخند بر لب اولین لیس را به بستنی زد، دومی و سومی را، پشت سر هم زد و سردی و خنکی بستنی را در مغزش احساس کرد.
چند لیس دیگر به بستنی که زد، دلش را زد و به دور از چشم مادرش آن‌را داخل جوی آبی که از وسط کوچه رد می‌شد، انداخت.
همین‌طور به گشتن و دیدن مغازه‌ها مشغول بودند. "رها" گاهی دست مادرش را می‌گرفت و گاهی گوشه‌ی چادرش را.
مغازه‌های ادویه‌فروشی در یک راستا قرار داشتند و از آنها هم خرید کردند.
"رها" با دیدن آقایی که گاری شربت و یخ‌دربهشت را می‌راند، به مادرش گفت: مامانی تشنمه!
- آب بگیرم برات؟!
- نه! یخ‌دربهشت می‌خوام!
مادرش یک لیوان یخ‌دربهشت خرید و به "رها" داد.
"رها" بعد از چند قلوپ که از آن را خورد، نصفه و نیمه، لیوانش را کنار دیواری گذاشت و دنبال مادرش راه افتاد.
کار خرید تمام شده بود و "رها" و مادرش از بازار بیرون آمدند. می‌خواستند سوار تاکسی بشوند، که بوی خوش آش‌رشته به مشام هر دوی آنها خورد.
- به‌به! چه بوی خوبی!
- مال آش رشته‌س! انگار آن مغازه‌ی حلیم‌پزی، آش هم پخت می‌کنه!
- مامانی برام می‌خری؟!
- چی؟ آش؟!
- آره!
مادر "رها" رفت و یک کاسه آش‌رشته از مغازه خرید. یک قاشق هم داخل ظرف بود. رفتند و داخل ایستگاه تاکسی نشستند و "رها" شروع به خوردن آش‌اش کرد. باز هم مثل بقیه‌ی خوراکی‌ها مقداری از آن را خورد و بقیه را کنار گذاشت.
مادرش با ناراحتی گفت: چرا همه‌شو نخوردی!
- نمی‌تونم مامانی! دیگه سیر شدم!
- نه این کارت درست نیست! به این کار میگن اسراف کردن! حواسم بهت بود که هم بستی و هم یخ‌دربهشتت رو نیمه خوردی و بقیه‌اش را دور ریختی! این‌کار اسرافه و اسراف گناهه!
- ولی مامانی من نتونستم که همه‌شو بخورم!
- به هر حال! نتونستی باید نگه‌ش می‌داشتی و بعدن می‌خوردی! می‌دونی اسراف چه کار زشت و بدیه! حالا هم یا باید کاسه‌ی آشت رو بخوری و یا با خودت بیاری و بعدن تو خونه بخوری!
"رها"، کاسه‌ی آش را داخل نایلونش گذاشت و با خودش خانه برد که بعدن بخورد.

✍ #لیلا_طیبی



ZanaKordistani این را دوست دارد
به نظرتون اون تحکم و آشنا کردن بچه با « گناه » ، آسیب زننده تر از اسراف نیست ؟
خاصیت بچه همینه ، هر چیزی زود دلش رو میزنه و دوست داره سبکبال و آزاد به قدرِ نیازِ در لحظه ش ، از پیرامونش استفاده کنه .
یه پیتزا هم براش بگیرید ، بچه قسمت خیلی کمی ازش رو میتونه بخوره ، آیا درسته که مجبورش کنید در چند وعده پیتزای مونده بخوره تا تموم شه ؟ مبادا گناه کنه و یحتمل بره جهنم ؟

به نظرم مفاهیمی مثل گناه چیزی نیستن که به این سادگی اجازه داشته باشیم مغز و روانِ بچه رو درگیرش کنیم.


۱۰ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
انشاء

خانم "میر"، معلم کلاس سوم "شهید شمسه"، رو به دانش‌آموزان کرد و گفت: دخترا یادتون باشه، برای زنگ انشاء فردا، هر کدومتون، درباره‌ی صلح انشائی بنویسید و با خودتون بیارید.
همهمه در کلاس پیچید.
خانم "میر"، با خودکارش چند بار روی میزش زد و ادامه داد: به بهترین انشاء درباره‌ی صلح، جایزه‌ای خواهم داد.
دانش‌آموزان هیجان زده، شروع به حرف زدن با هم کردند و سیل سوال‌های پشت سر هم، از خانم معلم ... دیدن ادامه ›› شروع شد.
***
روز بعد در کلاس انشاء دانش‌آموزان یکی یکی انشاهایشان را خواندند.
"شیدا" آخرین نفر بود، که انشایش را خواند.
《خدای خوب و مهربان! تو مرا نعمت پدر و مادر خوب و دلسوز دادی!... ما را خوراکی‌های تمیز و لذیذ بخشیدی!... گوش و چشم و دست و پا و سایر اعضاء دادی، طبیعت زیبا و حیوانات و گیاهان گوناگون را خلق کردی، آری، تو، نعمت‌های بیشماری را به ما داده‌ای، و من دوست دارم برای هر یک از این نعمت‌ها تو را شکر کنم، ولی همه‌ی این‌ها با یک چیز برای مردم ارزشمند و زیبا است. آن چیز هم صلح است. صلح است که هر چیز را زیبا می‌کند. لمنیت و سلامت را به مردم هدیه می‌دهد و مردم را خوشنود، اما دیو سیاه جنگ دوست ندارد، صلح در جایی برپا شود و با بدی و شر خود، مردم را به جان هم می‌اندازد و نعمت صلح را از مردم می‌گیرد.
خدایا! قبل از هر نعمتی نعمت صلح را بر ما بفرست و شر جنگ را نابود کن... آمین!》
***
انشای "شیدا" به عنوان بهترین انشاء شد و خانم "میر"، یک جامدادی مخملی صورتی به او جایزه داد.


#رها_فلاحی



ZanaKordistani این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
?What would you not have accomplished if you had been free

"Possibly nothing at all; the overflow of my brain would probably, in a state of freedom, have evaporated in a thousand follies; misfortune is needed to bring to light the treasures of the human intellect. Compression is needed to explode gunpowder. Captivity has brought my mental faculties to a focus; and you are well aware that from the collision of clouds electricity is produced — from electricity, lightning, from lightning, illumination.

Alexandre Dumas, The Count of Monte Cristo 📚
در راستای معرفی کتاب های کمتر دیده شده؛ امروز در صف مطب دکتر نمایشنامه"نادانی" را مطالعه کردم.

این اثر یکی از متون نمایشی اثرگذار در ادبیات مدرن اولیه‌ی آذربایجان است که در سال ۱۸۹۴ نوشته شد و یک سال بعد در باکو به روی صحنه رفت.

این نمایشنامه توسط نریمان نریمانف، نمایش نامه نویس، روزنامه نگار و دولتمرد اهل تفلیس نگاشته شده است.

داستان در روستایی اتفاق می افتد که معلم مدرسه از اهالی درخواست می‌کند فرزندانشان را برای تحصیل بفرستند، اهالی احساس می‌کنند اگر فرزندشان تحصیل کند دیوانه خواهد شد، عُمَر تنها تحصیل کرده ی روستاست و پدر از تحصیل او رضایت ندارد و مردانگی برادر کوچکتر را که درس ناخوانده است ستایش می‌کند، در این بین اتفاقاتی می افتد.

این کتاب در سری کتاب های گنجینه ی آثار نمایشی دوره قاجار توسط انتشارات دید آور با ترجمه محمد حریری اکبر به چاپ رسیده است.

شادی ناجی، امیرمسعود فدائی، مریم اسدی و سپهر این را خواندند
مهشاد و سیدمهدی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
گر به سر دارد کسی فردا رود از کویِ ما
یارب امشب کن مسیرش را مهیا، بگذرد…


محدثه_محمودلو
چه پارادوکس تلخ و شیرینی . تکرارش هم جون میده وهم جون میگیره 🤷‍♀️
شادی ناجی
چشمتون روشن♥️✨ اگر به ماهم افتخار میزبانی بدید که البته صاحب اختیار و صاحب خانه هستید بسیارررر خوشحال میشیم ♥️✨ امیدوارم خیلی زود این سفر و این دلخوشی براتون رقم بخوره
محبت دارین ، منزلتون پر از نور و سفره اتون پر برکت باشه 🙏🙏🙏☘️🌻
۰۹ شهریور
شادی ناجی
ای خدای من 🖤😢بله... در نخستین روز ورودم و آشنایی و هم صحبتی با هم عنوان کردید این غم و بیماری رو .... خیلی متاسفم براتون و من رو تو غم خودتون شریک بدونید 🖤🖤😢
بله اشاره کرده بودم که ما هم چندان علی بی غم نیستیم... ولی مسیر زندگی باید طی بشه و اشاره کوتاهی به اینکه شوهر خاله ام فقط با دستگاه زندس کرده بودم ، اگر درست یادم باشه 18 مرداد بود یا کمی اینور اونور. شما هم تازه اکانت ساخته بودین.

به هر حال ممنونم از همدلی شما، 🙏 در کنار عزیزانتون دل آرام باشین 🌻🙏
۰۹ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
شماره‌ی ۱۷ ماهنامه ادبی رها منتشر شد

جدیدترین شماره‌ی ماهنامه‌ی ادبی، هنری و فرهنگی رها، با بررسی پرونده‌ی ادبی شادروان "کامران عالیان" شاعر و هنرمند خوزستانی، منتشر و در دسترس عموم قرار گرفت.

شماره‌ی هفدهم از دوره‌ی جدید، انتشار ماهنامه‌ی ادبی رها، در ۵۷ صفحه، با سردبیری "زانا کوردستانی"، منتشر شد.

ماهنامه‌ی ادبی رها، با رویکرد انتشار آثار ادبی و هنری و فرهنگی، هنرمندان ایران و جهان در سه بخش ثابت شعر ایران، پرونده‌ی ادبی و شعر جهان و بخش‌های متغییر اخبار، نقد، روانشناسی، داستان و بخش کتاب، معرفی نویسنده و... هر ماه به صورت برخط و رایگان منتشر می‌شود.

◇ در بخش روانشناسی، "ذهن ... دیدن ادامه ›› در محاصره‌ی اضطراب" به قلم خانم "آزاده رمضانی" را می‌خوانیم.

◇ در بخش معرفی نویسنده، "رها فلاحی"، گذری بر زندگی و آثار آقای "نوید سیدعلی‌اکبر" نویسنده‌ی اهل شهرری، داشته شده است.

◇ در بخش شعر ایران، شعرهایی از، بانوان و آقایان: ایرج عبادی، حمیدرضا شکارسری، محسن اعلا، نصرت‌اله مسعودی، حسن فرخی، سامان ساردویی، هوشنگ چالنگی، منصوره زندیه، مهتاب بازوند، عزیز بیرانوند و عیدی عالی‌تبار گنجانده شده است.

◇ در بخش نقد شعر، "زانا کوردستانی"، نگاه و خوانشی بر کتاب "عطر جهان شمول" مجموعه اشعار تازه منتشر شده‌ی "خالد بایزیدی" شاعر مهابادی، داشته است.

◇ در بخش کتاب ماه، به معرفی و بررسی و خوانشی بر کتاب "خوان خون در ورنا" نوشته‌ی "موسی ظهوری آرام" نویسنده‌ی ایرانی، پرداخته شده است.

◇ آقای "هوشنگ جودکی"، در بخش کتابخوانی این شماره، به "نقش کتاب در فرهنگ اجتماعی" پرداخته است.

◇ در بخش داستان این شماره از ماهنامه‌ی ادبی رها، با دو داستان کوتاه همراه هستیم. داستان‌های "جسد" و "آیینه‌ی شکسته" نوشته‌ی "هوشنگ جودکی" نویسنده‌ی لرستانی ساکن کرمانشاه.

◇ در بخش شعر جهان این شماره، بیوگرافی و شعرهایی از "اسعد لرزاده" و "روناک آلتون"، دو شاعر معاصر عراقی، ثبت و منتشر شده است.


برای تهیه و دریافت فایل pdf رایگان ماهنامه‌ی ادبی رها، می‌توانید به آدرس‌های مجازی انجمن ادبی رها و یا لینک‌های زیر مراجعه فرمایید:

https://t.me/mikhanehkolop3
https://t.me/newsnetworkraha
https://t.me/leilatayebi1369
https://t.me/rahafallahi
https://eitaa.com/newsnetworkraha
https://eitaa.com/mikhaneraha
https://eitaa.com/rahaei1396
https://eitaa.com/leilaei1369
Rubika.ir/RahaMikhanekolop
Rubika.ir/rahaei1396
Rubika.ir/leilaei1369
https://ble.ir/mikhanekolop
https://ble.ir/rahaei1396
https://ble.ir/leilaei1369
https://ble.ir/rahaei110
https://splus.ir/newsnetworkraha
https://splus.ir/mikhanehkolop
https://splus.ir/rahaei1396
https://splus.ir/leilaei
و...


حسین چیانی این را خواند
ZanaKordistani این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
در هیاهوى هماهنگ رجز خوانی ها
هم، به جایى نرسد ناله ی قربانى ها!

از نفس هاى من اى سینه پر از زخم شدى
خط کشیدندبه دیوار تو زندانی ها

مرد، دور و بر ما مثل ملخ بسیار است
بیم قحط است از اینگونه فراوانى ها !

حاصل از این همه توفان وهیاهو، هیچ است
زلف مى ماند وانبوه پریشانی ها

سنگ مى بارد و پیداست که روزى اى عشق
خسته خواهى شد از این آینه گردانی ها

آه، این مرتبه پیغمبر زشتى بفرست
تا امانش دهى از کینه ی کنعانی ها !!



حسین_جنتی
شب،
تنها معشوقی که
هرگز از من جدا نشد.
در تاریکی‌ات
روشن‌ترین چیزها را دیدم:
دست‌های خالی‌ام را.
«نزار قبانی »
ای شبِ سرد!
ای شبِ بی‌نفس!
چون من از خود تهی شدم
از چه رو
با منی؟

من به دنبالِ خویش می‌گردم
در زلالِ لحظه‌ها
و در عمقِ آینه
چهرهٔ دیگری است
که مرا می‌نگرد.

ای کاش
می‌دانستم
که در کدامین آینه
خود را خواهم دید
تا از این
تکرارِ بی‌انتها
رهائی یابم.
«فروغ فرخزاد »🥀
امیرمسعود فدائی این را خواند
حسام? و علیرضا راشکی قلعه نو این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آرام باش عزیز من
آرام باش...
حکایت دریاست زندگی...
(شمس لنگرودی)
یاسین پازکیان این را خواند
امیرمسعود فدائی، امیر ناصری و حسام? این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
داداشم سعدی حکایت میکنه که یه بیزینس‌من بود که کلی مال و اموال داشت و خلاصه میلیاردر بود. یه شب تو جزیره‌ی کیش ما رو دعوت کرد بریم باهم بشینیم.
آقا این مغز ما رو شروع کرد به خوردن که: فلان انبارم تو منیریست و فلان مغازم تو مشیریه. بانک کشاورزی ۲۰ درصد سود میده ولی بانک شهر ۲۲/۵ درصد. یه وقتایی میگفت خاطرات شمال، محاله یادم بره، پشت بندش میگفت نه ولش کن جاده چالوس خطریه میریم چپ میکنیم. حالا سعدی من یه بیزینس تریپ دیگه مونده که اون هم برم دیگه خودمو بازنشسته می کنم.
سعدی گفت: بیزینس چه تریپی؟
یارو گفت: میخوام تریاک افغانستانی ببرم کلمبیا و کوکائین کلمبیایی ببرم روسیه و کلاشینکف روسی ببرم سودان و موز سودانی ببرم عربستان و خرمای حجازی بیارم ایران. سعدی یه چیزی بگو؛ چرا حرف نمیزنی؟ چرا فاصله میگیری به من دس نمیزنی؟
سعدی گفت: داش تعارف نکن میخوای من هم ببر بفروش به پلی‌بوی یا بده یه جایی کلیه هامو درارن ... دیدن ادامه ›› بفروشن.

آن شنیدستی که در اقصای غور*/بارسالاری بیفتاد از ستور**
گفت چشم تنگ دنیادوست را/یا قناعت پر کند، یا خاک گور

اقصای غور*: دورترین نقاط غور(منطقه‌ای سمت هرات)
ستور**: چهارپا، اسب

گلستان، باب سوم: در فضیلت قناعت
حکایت شماره ۲۱
هوش اقتصادی بیزینس‌من بد نبودا. از هر فرصتی استفاده کنی که خوبه.
ویگن اوانسیان
هوش اقتصادی بیزینس‌من بد نبودا. از هر فرصتی استفاده کنی که خوبه.
گرگ کیش آیلند
بسیار دلچسب. بیشتر بنویسید لطفاً.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دانشگاه یوهانس کپلرِ اتریش دکترای افتخاری خود را به دکتر بسم‌الله شریفی اعطا کرد


در یکی از تازه‌ترین رویدادهای فرهنگی، علمی و جهانی، دکتر بسم‌الله شریفی، شاعر، نویسنده، پژوهشگر و فعال فرهنگی افغانستان، موفق به دریافت دکترای افتخاری در حوزه شعر و پژوهش ادبیات فارسی از دانشگاه یوهانس کپلر اتریش شد.
به گزارش شبکه خبری ایران اروپا، این مدرک با عنوان «دکترای افتخاری، گواهی بین‌المللی و اعتبارنامه علمی» در پاسداشت دستاوردهای علمی، پژوهشی، فرهنگی و ادبی دکتر شریفی و در چارچوب برنامه‌های آموزشی و دانشگاهی این مرکز علمی به وی اعطا شده است.
این دکترای افتخاری در پایان نخستین دوره مجازی و علمی دانشگاه یوهانس کپلر اتریش اعطا شد؛ دوره‌ای سه‌ماهه که با حضور پژوهشگران، هنرمندان و شخصیت‌های علمی و فرهنگی از کشورهای مختلف برگزار گردید و هدف آن شناسایی استعدادهای برتر علمی و هنری، گسترش تعاملات فرهنگی، تبادل دانش و معرفی چهره‌های تأثیرگذار عرصه فرهنگ، هنر و علم در اروپا و آسیا عنوان شده است.
برگزارکنندگان این برنامه پس از بررسی و ارزیابی سوابق علمی، پژوهشی، ادبی و فرهنگی شرکت‌کنندگان، ... دیدن ادامه ›› دکتر بسم‌الله شریفی را به عنوان یکی از چهره‌های برگزیده در حوزه شعر و پژوهش ادبیات فارسی معرفی کرده و دکترای افتخاری این دانشگاه را به وی اعطا کردند.
دکتر شریفی از چهره‌های شناخته‌شده فرهنگی افغانستان و حوزه تمدنی زبان فارسی به شمار می‌رود که طی سال‌های اخیر در همایش‌ها، کنفرانس‌ها و برنامه‌های علمی و فرهنگی ملی و بین‌المللی حضور گسترده و فعالی داشته است. وی تاکنون موفق به دریافت پنج دکترای افتخاری شده و هم‌اکنون نیز مراحل پایانی اخذ دو مدرک دکترای تخصصی از دانشگاه‌های ایران و تاجیکستان را سپری می‌کند.
از دیگر افتخارات علمی و فرهنگی وی می‌توان به تألیف و انتشار ۳۳ عنوان کتاب، دریافت تندیس ابوعبدالله رودکی، نشان بین‌المللی «فدایی علم» از جمهوری ازبکستان، نشان فردوسی، نشان و لوح کوروش کبیر، عنوان «سفیر بین‌المللی انجمن ادبی ایران»، لقب‌های «پرچمدار شعر و همگرایی فرهنگی»، «سفیر همدلی و همگرایی فارسی‌زبانان جهان»، «بنیان‌گذار گفتمان همگرایی فرهنگ فرامرزی»، عضویت در مجمع دانشمندان و متخصصان افغانستان در اسپانیا و همچنین انتشار چهار عنوان کتاب درباره زندگی و فعالیت‌های فرهنگی وی در کشورهای مصر، ایران، ازبکستان و افغانستان اشاره کرد.
ناظران فرهنگی، اعطای این دکترای افتخاری را نشانه‌ای از جایگاه برجسته دکتر بسم‌الله شریفی در عرصه‌های علمی، ادبی و فرهنگی و همچنین بازتابی از توجه روزافزون مراکز علمی جهان به نقش پژوهشگران و ادیبان فارسی‌زبان در گسترش تعاملات فرهنگی و ادبی فرامرزی می‌دانند.

‌‌‌‌‌‌‌┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄

پایگاه خبری رهایی

https://newsnetworkraha.blogfa.com
https://t.me/newsnetworkraha
https://eitaa.com/newsnetworkraha
نازنین چگینی این را خواند
ZanaKordistani این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ای غما کآمد و شادی گذشت
بود دلم دایم از این پرهراس
هر چه بکردیم، بخواهیم دید
سود ندارد ز قضا احتراس

ناس شدند نسناس آنگه همه
واز همه نسناس گشتند ناس
دور فلک گردان چون آسیا
لاجرم این اُسّ همه کرد آس

[ محمد وصیف‌سگزی ]