در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | سجاد آل داود
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 21:07:44
 

تاریخ من طولانی ست، اما دستانم کوتاه بود و دهانم دور، نه آنقدر توانی که عرق از جبین پاک کنم و نه آنچنان که خشمم دلیری کند.

 ۲۲ اردیبهشت ۱۳۷۶
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
۲۳ ساعت پیش
امشب مجددا به تماشای این اجرای دوست داشتنی که قبلا در کاخ هنر دیده بودم نشستم و همچنان برایم بسیار دوست داشتنی بود.
البته، حس می‌کنم متن برخی تغییرات شامل حذفیات/اضافیات(!) داشت (به علت کهولت سن شاید هم اشتباه کنم) و البته مثلا ایده‌‌ی جالبی مثل “گلاب به روتون” بهش اضافه شده بود.
و به نظرم طبیعت طراحی صحنه‌ی این نمایش و بخشی از فلسفه‌ی تاثیرگذاری آن شاید منطبق با فضای کوچک سالن هامون نباشد و تاثیرگذاری این طراحی صحنه در فضای خالی بزرگ کاخ هنر برای من بیشتر بود.
موضوعی که دوستان در مورد پوشش فتاح مطرح کرده بودند برای من هم سوال شد و راستش برایش توجیه مناسبی نتوانستم پیدا کنم.
به نظرم انتخاب اجرای قبلی انتخاب خیلی بهتری بود.
همچنین، به نظرم تنوع طراحی‌ها و اجرای نور نمایش نسبت به کاخ هنر افت کرده بوده و باز هم باید بگویم آن اجرا برایم از این نظر هم دلچسب تر بود.
و اما، بازی‌هایی که به خوبی اجرای قبلی بودند خیلی مرا از تجربه‌‌ی قبلی خودم با این نمایش دور نکرد و باز هم در حالی که احساساتی شده بودم ... دیدن ادامه ›› سالن را ترک کردم.
این نمایش به نظرم هر چه بیشتر دیده شود مخاطبان بیشتری متوجه خواهند شد چقدر پربار و قدرتمند است و امیدوارم در شب‌های پیش رو خیلی از دوستانم-که در مورد این نمایش به آن‌ها گفتم ولی به دلیل اجرای محدود فرصت تماشایش در کاخ هنر را پیدا نکردند-امکان تماشایش را پیدا کنند ‌و از هنر هنرمندان این اجرا لذت ببرند.

راستش امیدوارم در اجراهای پیش رو بعضی چیز‌ها به تنظیمات اجرای کاخ هنر برگردند ولی به قول اون دیالوگه در هر صورت بری هم دوستتم بمانی هم دوستتم :))

موفق باشید.
درود بر شما
من این اجرا رو ندیدم هنوز
ولی خواستم بگم شاید، اجرا هایی که تاثیر احساسی دارن بر روی مخاطب، دیدنش برای دفعات بعدی از لذتش کم میکنه..
البته حتما به نکاتی که شما و دیگر عزیزان فرمودین برای دور دوم اجرا، دقت میکنم
۲۱ ساعت پیش
مهدی صمیمی
خیلی ممنونم از نگاه همیشه دقیق و محترم شما دوست عزیزم حضور دوباره شما برای ما خیلی عزیز بود و هست
گروه دوست داشتنی‌ای هستید برای من.
امیدوارم این دور از اجرا بسیار برای شما و باقی هنرمندان این گروه خوب پیش بره.
۲۱ ساعت پیش
سجاد آل داود
گروه دوست داشتنی‌ای هستید برای من. امیدوارم این دور از اجرا بسیار برای شما و باقی هنرمندان این گروه خوب پیش بره.
شما همیشه به ما لطف دارید 🙏🏻
۱۱ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۳ روز پیش، شنبه ساعت ۲۳:۴۱
دیشب به همراه دوست عزیزی به تماشای قصاب نشستم و باید عرض کنم نمایش قصاب، به عنوان نمایشی که صرفا برای گذران یک جمعه ملال‌آور انتخابش کرده بودیم، نمایشی بود که صادقانه انتظار نداشتیم میخکوبمان کند اما اینکار را کرد و این امر را مرهون تلاش تمامی ارکانش بود.
راستش را بخواهید کلا کم پیش آمده است در سالن ۲ هما نمایش میخکوب‌کننده‌ای دیده باشیم.
به نظرم این نمایش با استفاده از حداکثر امکانات دراختیارش و با اتکا به توانایی بازیگرانش و یک نمایشنامه که ساخت و پرداخت درام آن عمیقا برای من جذاب بود، اثری ساخت که شدیدا از تماشایش لذت بردم.
شاید اثر اولش کمی کم جان و با ریتم پایین آغاز شود و تناسب اولیه بین بازی بازیگران در حد ده دقیقه یا یک ربع وجود نداشته باشد که این احتمالا جدی ترین انتقاد من به اثر باشد، اما بعد از ساخت و پرداخت کافی درام نسبت به شروع نمایش، ایجاد سوالات درگیر کننده در ذهن مخاطب و همانطور که بالاتر گفتم با اتکا به نمایشنامه‌ای خوب، به مرور و خصوصا بعد از ورود نازنین حشم‌دار در نقش مترجم شروع به فتح قله‌های دراماتیک خودش می‌کند و هر چه می‌گذرد تمام بازیگران در سطح نزدیکی از درخشش به این موفقیت کمک می‌کنند. نکته‌ی خیلی خوب این نمایش از نظر من این است که بر خلاف برخی آثاری که اخیرا به تماشایشان نشستم بازیگران در هیچ کجای نمایش ضرب‌آهنگ درام را نمی‌کشند و این نمایش هر بار سعی می‌کند درام خود را به قله‌ی بعدی ببرد بازیگران نیز با تمام قوا همراه او هستند.

به نظرم این نمایش طراحی صحنه یا طراحی نور فوق‌العاده و یا عجیب غریبی هم ندارد اما با همان امکاناتش توانست مینیمالیسم فضایی خودش به جهت ... دیدن ادامه ›› تمرکز مخاطب روی اصل درام را ایجاد کند. حداقل برای من که در اومده بود!

در یک کلام کارگردان این نمایش به نظرم حداکثر کیفیت متن و حداکثر کیفیت بازیگرانش را از آن‌ها بیرون کشیده است و اثری را خلق کرده است که بعید است صرفا یکبار به تماشای آن بنشینم.

حتما توصیه به تماشای آن دارم.
موفق باشید.
۳ روز پیش، شنبه ساعت ۱۲:۵۸
باز شروع کردی شما؟
۱۵ شهریور ساعت ۰۰:۵۱
هفته گذشته به تماشای این نمایش نشستم و به نظرم جیره بندی پر خروس برای سوگواری برای من تقریبا از هر لحاظ در وسط می‌ایستد و یک اجرای معمولی است که می‌توانست بسیار بهتر باشد.
به نظرم نکته اولی که تجربه من رو از این اجرا متاثر کرد سالن اجرا بود که به نظرم بزرگ بودنش و کلا نوع فضاش اصلا مناسب این نمایش نبود و من ترجیح میدادم این نمایش رو در یک سالن کوچکتر ببینم تا کمکی به ایجاد فضا برای من بکنه.
به نظرم شیمی بازیگران هرچه از نمایش می‌گذرد باهم برایم تاثیرگذار تر می‌شود و در نهایت عدم تناسب نسبی‌ای بین آن‌ها وجود داشت که به طور خاص در عدم تناسب بازی نازیلا سلطانی با دو بازیگر دیگر برایم قابل مشاهده بود و باعث شد تراکنش بین مادر و پسر را راحت تر بتوانم دنبال کنم.
و البته اینکه نکته را هم ذکر کنم که شاید بعد از نیمه اجرا بود که کم کم ارتباطم با بازی‌ها محکم تر شد.
نمی‌توانم بگویم متن به سلیقه من از نمایشنامه نزدیک بود؛ نه واقعا. اما در نهایت پس از خروج از این نمایش ناراضی نبودم. ولی واقعا خیلی چیزها می‌توانست خیلی بهتر باشد.
با آرزوی موفقیت برای همه شما هنرمندان این اجرا.
سلام وقتتون بخیر . از لطف و توجه شما بسیار ممنونم🙏 همچنین از نقد سازندتون مچکرم و امیدوارم بتونیم نقاط ضعف رو برطرف کنیم🙏
۱۵ شهریور
مسعود احمدی
سلام وقتتون بخیر . از لطف و توجه شما بسیار ممنونم🙏 همچنین از نقد سازندتون مچکرم و امیدوارم بتونیم نقاط ضعف رو برطرف کنیم🙏
پاینده باشید 🙌🏻
۱۵ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۱ شهریور ساعت ۱۳:۴۷
چند میم مرتبط: (قسمت احتمالا اول)

سجاد جان فکر نکنم در این راستا میم ها به لحاظ تعداد پاسخگو باشن😂😂🤝🏻
۱۱ شهریور
سجاد آل داود
یک تعداد میم تهیه کرده‌ام که به مرور منتشر میکنم سینا جان 😂🤝🏻
👏👌
۱۱ شهریور
واقعاً در برخورد با هنر، هرگز و هرگز دانش جایِ حس رو نمی‌گیره...
ممکنه بشه هزار تحلیلِ فنی برای اثری ارائه کرد ولی وقتی حسِ من رو درگیر نکرده، نکرده دیگه! و یا بالعکس 🤷🏻‍♀️
۱۱ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۰۵ شهریور ساعت ۲۳:۰۶
روز دوشنبه بود که به تماشای این اثر نشستم و نه اینکه ناراضی از سالن خارج شده باشم، اصلا؛ ولی به نظرم کمدی سیاه به دلایلی یک نمایش کمدی هست که به شدت از معمولی بودن رنج میبرد.

به نظرم در ابتدای نمایش، ایده‌ی فرمی بازی با تاریکی و روشنایی و قرار دادن صحنه در روشنایی وقتی که قرار است در واقع برق رفته باشد ایده‌ای ساده اما خیلی خلاقانه است که ظرفیت زیادی را برای خلق موقعیت های کمدی در اختیار متن می‌گذارد؛ اما اگر این ایده فرمی را بیخیال شویم، خود داستان در واقع چیز چندان تازه‌ای برای ارائه نداشت و بیشتر تکرار برخی ایده‌هایی بود که در نمایش‌های کمدی این چنینی در گذشته هم دیده بودم، مجموعه‌ای از سو تفاهم‌ها، پنهان‌کاری‌ها و کمدی های فیزیکی که برای من تکراری جلوه کردند.

این نمایشنامه به نظرم ضعف مهم دیگری که دارد هم این است که انگار هر چقدر زمان می‌گذرد، بیشتر پیش نرفتن نمایشنامه به عمق دراماتیک شخصیت‌هایش باعث میشود به نوعی ایده‌هایش برای تولید طنز نیز بخشکد و البته قبول می‌کنم که شاید لزوما قرار نیست این نمایشنامه عمق دراماتیک خاصی به شخصیت‌هایش بدهد و قرار است از آن‌ها برای پیش برد کمدی اش استفاده کند اما وقتی این اتفاق نمی‌افتد و نمایشی 90 دقیقه به طول می‌انجامد، تصور می‌کنم طبیعی است اگر ایده‌هایش ... دیدن ادامه ›› به مرور تمام شوند (که واضح ترین نمونه آن در بین شخصیت‌ها، موضوعات مرتبط با پدر است، که واقعا هر چه به پایان نمایش نزدیک میشد بیشتر برای من منشا شرم نیابتی بود، با این وجود که در ابتدای نمایش واقعا با شوخی‌هایی که توسط او ایجاد میشد خندیدم)

اما اگر از نمایشنامه خارج شویم و به بازی‌ها بپردازیم، به نظرم مشکل بعدی این نمایش نمایان میشود و آن هم عدم توازن توانایی بازیگران است که برای من حداقل تا حدودی تو ذوق میزد.

به نظرم بازیگر نقش برندسلی با بازی فراز سرابی بهترین بازی‌ای بود که در این نمایش دیدم و باید عرض کنم که به نظرم میزان آمادگی او برای ایفای نقشش فرسنگ‌ها با بازیگران دیگر فاصله داشت و یکی از دلایلی بود که از تماشای این نمایش اصلا ناراضی نیستم با وجود تمام نقدهایی که به آن داشتم.


برای من این نمایش در محدوده بین 2 و 3 ستاره قرار می‌گیرد.
موفق باشید.
۲۶ مرداد ساعت ۱۱:۲۵
آتش سوزی‌ها: یک One Man Show از ریما رامین فر که البته کافی بود.

دیشب به تماشای این نمایش نشستم و نظرم آتش‌سوزی‌ها با اتکا به یک متن قدرتمند در نهایت تجربه خوبی رو برای من رقم زد.

در ابتدا اجرا داشت کمی برایم کند پیش میرفت و صادقانه شاید در نیم ساعت یا حتی چهل و پنج دقیقه اول خسته شده بودم اما به نظرم این نمایش داشت زیر پوست این 45 دقیقه نم نمک پخت و پزی انجام میداد که در پایان نتیجه اش برداشت. (البته ای کاش با کیفیت متوازن‌تری از بازی‌ها برداشت میشد.)

به نظرم درامی که این اجرا خلق کرد برای من شخص من خیلی تاثیرگذار بود و البته شاید کمی بی ربط من رو یاد حسی انداخت که در پایان فیلم Oldboy داشتم و دوست داشتم واقعا ایستاده در پایان تشویق کنم.

این نمایشنامه یک نمونه آموزشی هست که در یک نمایشنامه خوب باید درام رو خلق کنی نه اینکه با بارش ... دیدن ادامه ›› بدبختی‌های مکرر و روی هم انباشته شده بگی بیا اینم درام. (بله این تیکه بود.)

مشکلاتی حتما در مورد اجرا وجود داشت از جمله ناترازی محسوسی که بین کیفیت بازیگران بود، و البته همونطور که پایین تر خواندم و موافقم، انتخاب بازیگران (مثلا انتخاب علیرضا جعفری به عنوان بازیگر مقابل ریما رامین فر) و البته موضوعی که وجود داشت این بود که در مورد عباس جمالی، ستاره پسیانی و فرنوش نیک اندیش بازی‌ای ندیدم که قبلا ندیده باشم و خیلی در مورد بازی‌های آن‌ها خلاقیت مشاهده نشد، اما امان از ریما رامین فر که واقعا بازیش رو دوست داشتم و یک تنه بخش زیادی از بار نمایش رو به دوش کشید و یجورایی برای من این نمایش یک One Man Show از ریما رامین فر بود که باقی هنرمندان هم در کنارش داشتند تلمذی می‌کردند.

اجرا برای من قطعا اجرای کاملی نبود اما اجرایی بود که حتما تماشایش را پیشنهاد می‌کنم.
به نظر من هم علیرضا جعفری در مقابل ریما رامین‌فر انتخاب مناسبی نبود. نمی‌دونم علت این انتخاب چی بوده، اصلاً دلیلی پشتش هست یا نه، ولی کلیت اجرا کار خودش رو درست انجام داد👌🏻
میثم هنزکی
درباره ی علیرضا جعفری با شما هم نظرم حین اجرا هم مدام این عدم تطابق مزاحمم بود اما بیشتر که جلو رفت دیدم از نظر استایل خیلی شبیه جوانان عربی بود که در فیلم های عمدتا با موضوع فلسطین در دهه های ...
برای من متاسفانه در هیچ مرحله‌ای این مزاحمت حل نشد.
سجاد آل داود
به نظر من و با احترام کامل به روند این تصمیم و ترجیحات شخصی‌شان، به نظرم یک تصمیم خانوادگی و غیر هنری بوده است و شاید ترجیح آقای امیر جعفری و خانم ریما رامین فر این بوده است که با توجه به طبیعت ...
من هم با شما هم نظر هستم. واقعیت هم اینه که اصلاً هر دلیل و منطقی هم وجود داشته یا نداشته از نظرات مشخصه که نتیجه‌بخش نبوده.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲۵ مرداد ساعت ۲۳:۴۵
از دیشب که این نمایش رو دیدم فکر کردم چه توصیفی در موردش داشته باشم که حق مطلب رو ادا کنه و می‌تونم بگم برای من پروازی بود با زمان اندک روی ابر‌ها در حالی که خودم را روی یک بار سیم خاردار به لبخند رسانده بودم.
ایده مرکزی نمایش مرا برد به سال‌های دور و وقتی که در حوالی سال ۹۵ احساس کردم تئاتر برایم راه فرار دلخواه است.
همه این احساسات خوب شب گذشته را مرهون ظرافت چشم‌نواز بازی دو بازیگر (به خصوص حسن معجونی) بودم که شب خاطره انگیزی را برای من ساخت.
عجب تجربه‌ی دل انگیزی.
لذت بردم
و
چیز بیشتری برای اضافه کردن ندارم.

۲۵ مرداد ساعت ۰۹:۰۹
جیمی کرگر یک جمله در مورد فوتبالیست‌ها داشت که میگفت:

فوتبال رو ترک کن قبل از اینکه فوتبال تورو ترک کنه.

و من مدام در حین ملغمه‌ای که دیشب تماشا می‌کردم به همین جمله فکر میکردم.

و ای کاش این تیم شیره کشیدن از این ایده رو در همان بخش دوم متوقف می‌کردند قبل از اینکه شیره این اثر خودش متوقف شود.

چیزی که من دیدم بیشتر شبیه یک تلاش "بیگ پروداکشن" گونه برای کسب درآمد بود و لاغیر.

که البته حتما از نظر اقتصادی من ایده ... دیدن ادامه ›› رو ستایش میکنم چرا که حتما درآمد بسیار خوبی برای ذی نفعانش ایجاد کرد اما ارزش هنری جدیدی نسبت به دو قسمت قبلی برای من خلق نکرد. (بگذریم که حتی به نظر من قسمت دوم هم نسبت به قسمت اول یک سقوط نسبی بود ولی نسبت به این اجرا کاملا قسمت دوم سرافراز است.)

به نظرم خون بس در بهترین حالت کلاژی از چندین ایده‌ی کارگردانی بود که شاید بتوانیم بعضی از آن‌ها را خوب تلقی کنیم و چندین بازی خوب از جمله در صدرشون بازی پانته‌آ ‌پناهی‌ها و شاید خود صابر ابر و اعضای این کلاژ واقعا کمترین همبستگی رو باهم داشتند.

متنی که به نظرم خیلی خیلی سعی کرده بود گل درشت باشد، اما مشکل این بود که گل‌های درشتش را از چندین نژاد ناهمگون انتخاب کرده بود و این ترکیب اصلا برای من خوشایند از آب در نیامد.

راستش را بخواهید، دیدنش را پیشنهاد نمی‌کنم به عنوان کسی که مجموعا 7 بار به تماشای دو قسمت قبلی نشسته بودم و آن‌ها را در مجموع دوست داشتم.

دوست دارم در این متن یک سوال هم از برخی مخاطبان عمدتا نوجوان مطرح کنم:

هموطن عزیزم، جوان دوست داشتنی، چرا انقدر در حالی که هر بار هم لیزر روی گوشی شما انداخته می‌شود در فیلمبرداری از اجرا مداومت و اصرار داری؟
می‌خواهی عکس یا فیلمی که گرفتی رو بگذاری رو طاقچه منزل؟
چرا از لحظه لذت نمی‌بری؟
و از آن بدتر
چرا انقدر با بغل دستی خودت حرف میزنی؟
انقدر پول دادی که صرفا بنشینید و باهم حرف بزنید؟
[چرا درست نمیشید؟]

برام جالب خواهد بود که انتشار این دیدگاه رو در سایت فیدیبو هم تست کنم ببینم اجازه انتشار خواهد داشت یا خیر.
سینا دهقان
الان از اکثر اجرا ها داره ویدیو پست و استوری میشه ولی بورش با اینکه تقریبا یک سال رو صحنه بود هیچی ازش پخش نشده.....من 17 بار دیدمش و هر دفعه یکی از دوستامو چَکی کردم بردم تا اونام ببینن و لذت ...
و البته قبلا با التماس هم کسیو وسط اجرا راه نمیدادن ولی دیشب وسط اجرا رفت و آمدی برپا بود که بیان و ببین :)))
ولی یدونه فیلم بردار هم از دستشون در نمیرفت.
سجاد آل داود
و البته قبلا با التماس هم کسیو وسط اجرا راه نمیدادن ولی دیشب وسط اجرا رفت و آمدی برپا بود که بیان و ببین :))) ولی یدونه فیلم بردار هم از دستشون در نمیرفت.
یعنی چقدر دلم میخواد وسط رد شدنشون از ردیف جلوم پاشم توو تاریکی یکی بزنم پس گردنشون بشینم حتی اگه بعدش کتک بخورم
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۷ مرداد ساعت ۲۱:۳۶
لبخند رضایتی که روی صورتم شکل گرفته بود بعد از پایان این اجرا منو یاد ادراکی از کیفیت انداخت که مدتی بود در تئاتر تجربه نکرده بودم.

یک‌ اجرای پر زحمت و با کیفیت که ارزش هر پنی‌ای که براش هزینه شده بود رو داشت.

من با توقع زیادی رفتم ولی خوب یه خورده توقعم بالا بود انگار.😊
۲۵ مرداد
Salar
من هم چندین بار با دوستان مختلف این نمایش رو تماشا کردم و واقعاً هر بار با تمام وجود لذت بردم. راستش امروز که چندتا کامنت (از جمله کامنت شما) رو دوباره خوندم، بازم دلتنگ دیوانه‌ خانه زری بوره ...
برای من خیلی اجرای با شکوهی بود.
سینا
حق داشتید اتفاقا! هزینه ی بلیت توقع رو بسیار بسیار بالا میبره.
👌👌👌😄
۲۶ مرداد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۰۹ مرداد ساعت ۱۲:۵۱
دیشب فرصتی شد در کنار دوستان این اجرا رو تماشا کنیم و باید بگم نظر من در مورد این اجرا در دو بخش مجزا قابل ارائه هست:

موضوع اول کیفیت فنی اجراست.
به نظر من میکروچیپ از نظر کیفیت فنی و ایده‌های کارگردانی هیچ کوتاهی‌ای نسبت به مخاطبش نداره و واقعا دین خودش رو به مخاطب حاضر در سالن ادا میکنه و همچنین، بازیگران، بسیار باکیفیت ظاهر شدند و برای شب اول نمایش کاملا هماهنگ بودند.

و به نظرم ترکیب طراحی صحنه مینیمال این اجرا با ایده‌هاش در طراحی نور واقعا شایسته ستایش هست و همه‌ی بستر‌های لازم رو آماده میکنه برای یک اجرا بی نقص.

اما موضوع دوم یعنی نمایشنامه هست که باعث میشه این ترکیب کامل نشه و به نظر من نمایشنامه این کار در بهترین حالت یک نمایشنامه قابل قبول ... دیدن ادامه ›› هست که بسیار با کیفیت اجرای این نمایش فاصله داره و فاصله هم از این جنس هست که به نظر من حرفی که این نمایشنامه قصد داره بزنه در زمانی بسیار کوتاه تر هم قابل بیان کردن هست و برای این نمایشنامه با این زمان و این کیفیت فنی و اجرایی، نمایشنامه‌ای لاغر هست.
حتما یکبار دیدن این نمایش رو به همه توصیه می‌کنم.

اگر قصد تماشای این نمایش رو داشتید به نظرم هر چه عقب تر و متمایل به وسط باشید تجربه بهتری خواهید داشت.

امتیاز من در مورد تجربه کلی خودم در این نمایش جایی بین 3 و 4 ستاره هست که البته با نمره من به بخش فنی اجرا که نزدیک به 5 ستاره است فاصله دارد.

* بروزرسانی: در تاریخ 26 مرداد ماه 1405، مجددا اجرا را تماشا کردم و به نظرم کیفیتش افت کرده بود.

خسته نباشید به همه هنرمندان این اجرا.
سلام.
خیلی ممنون که نظرتون رو راجع به کار ما نوشتید 🙏🏻
خوشحالیم که کار ما رو دوست داشتید.
ممنون که اینقدر با دقت نمایش رو دیدید و نظرتون رو باهامون به اشتراک گذاشتید و ممنونیم از نقد ارزشمندتون 😍
آیدا سرمست
ممنون که اینقدر با دقت نمایش رو دیدید و نظرتون رو باهامون به اشتراک گذاشتید و ممنونیم از نقد ارزشمندتون 😍
خواهش می‌کنم. موفق باشید 🙌🏻
۱۰ مرداد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۰۷ مرداد ساعت ۰۹:۲۰
یک کارگردان بزرگ می‌داند از هر کسی می‌تواند یاد بگیرد اما یک کارگردان کوچک در منتهی الیه سمت چپ این نمودار قرار دارد.
۰۶ مرداد ساعت ۲۳:۴۷
واقعا درود به Wayback Machine که به ما اجازه خواهد داد برخی اظهار نظر‌های شاهکاری که اینجا دیدیم را برای همیشه در گنجینه اینترنت حفظ کنیم.
۰۶ مرداد ساعت ۱۰:۱۶
هفته گذشته به تماشای این نمایش نشستم و چیزی که "هملت قاتل" را به اثری مسئله دار برایم تبدیل می‌کند، نه فاصله آن از شکسپیر، بلکه ناتوانی ... دیدن ادامه ›› اثر در توجیه این فاصله است. تاریخ تئاتر به حتم پر از اقتباس هایی است که ساختار، شخصیت‌ها و حتی پایان پایان آثار کلاسیک را دگرگون کرده‌اند، اما در عوض افق تازه‌ای هم برای فهم متن گشوده‌اند. سوال من این است که این اجرا، با این تغییرات بنیادین، چه چیز تازه‌ای به هملت اضافه می‌کند؟

خیال می‌کنم که پاسخ چندان امیدوار کننده نیست.

به نظر من، اگر نام هملت از این نمایش حذف می‌شد، چیز زیادی باقی نمی‌ماند که مخاطب را متقاعد کند که هنوز با اقتباسی از هملت رو به روست. شخصیتی که با سر‌های بریده پدر و مادرش گفت و گو می‌کند، در میان نور‌های قرمز فریاد می‌زند، Enter Sandman گوش می‌دهد، فروپاشی می‌کند و در نهایت به خودکشی می‌اندیشد. این روایت می‌تواند متعلق به هر شخصیت خیالی دیگری باشد و آنچه باقی مانده است بیشتر بهره‌گیری از نام و اعتبار دراماتیک هملت است.

به عقیده من، مسئله اصلی هملت هرگز جنون نبوده است. هملت یک تراژدی در تردید اخلاقی است. داستان انسانی که میان انتقام، عدالت، ایمان، حقیقت و مسئولیت گرفتار شده است و هر تصمیمش برای او پیامدی وجودی دارد. اون پیش از آنکه با دیگران درگیر باشد، با وجدان خود در نبرد است. اما هملت قاتل این پیچیدگی را به روان شناسی‌ای ساده انگارانه فرو می‌کاهد، گویی ریشه همه خشونت‌ها را می‌توان در رنج‌های گذشته و رفتار والدین جستجو کرد. این همان نگاهی است که می‌کوشید شر را با چند زخم روانی توضیح دهد و مسئولیت اخلاقی انسان را به حاشیه براند. نتیجه، دیگر یک تراژدی نیست، بلکه گزارشی از فروپاشی ذهنی یک بیمار است.

از همین رو، خیال می‌کنم تقلیل گرایی در اجزای نمایش نیز دیده می‌شود و به جای خلق تنش دراماتیک بر تولید شوک تکیه دارد. نورهای سرخ، تاریکی ممتد، سرهای بریده، فریاد‌های مکرر، پرت شدن سرها به سمت تماشاگران و حرکات هیستریک بازیگر، مواردی هستند که جایگزین درام شده‌اند. اما شوک، جانشین تنش دراماتیک نیست و خشونت زمانی تاثیرگذار است که در دل یک مسیر دراماتیک قرار گیرد، نه آنکه از آغاز تا پایان با شدتی تقریبا ثابت تکرار شود. وقتی شخصیت از دقیقه نخست تا پایان در نقطه اوج فروپاشی قرار دارد، دیگر مفهوم "اوج" هم از میان می‌رود و اجرا به رغم زمان 45 دقیقه‌ای، یکنواخت و خسته کننده می‌نماید.

حتی مونولوگ "بودن یا نبودن" نیز از سرنوشت بقیه اجرا در امان نمانده است. این مونولگ در متن شکسپیر عصاره تمام بحران های فلسفی هملت است؛ تفکری در مورد بودن، رنج، مرگ و اختیار. اما در این اجرا بیشتر شبیه ادای دینی اجباری به متن اصلی و عنصری "منصوب" در این نمایش است، مونولوگی که چون انتظار داشتیم از هملت بشنویم در این نمایش هم قرار دارد.

صادقانه، به نظرم خلاصه این نمایش هم بیشتر بازی با کلمات است. جایی که واژه‌هایی همچون عشق، خیانت، مرگ و جنون در یک سالاد کلمات کنار هم ذکر شده اند.

در این بین، نمی‌توانم از حق بگذرم و به بازی پر زحمت و سنگین علی یعقوبی که تنها نکته مثبت این نمایش برای من بود اشاره نکنم. چرا که قطعا نمایشنامه با وجود تمام انتقادات فوق، در نهایت نمایشنامه سختی برای اجراست که زحمت فیزیکی زیادی هم برای او داشت.
به علی یعقوبی خسته نباشید میگم و امیدوارم در کارهای دیگری شاهد درخشش او باشیم.

جناب من عموما به نظر تماشاگران خودم عمیقا احترام می گذارم و فکر می کنم بعد از سال ها جواب شخصی را می دهم.اما چرا؟ چون شما دچار توهم دانایی هستید که سم کشنده است:

وقتی یک قرائت شخصی، خود را به‌جای حقیقت متن ... دیدن ادامه ›› می‌نشاند

پیش از ورود به بحث، بهتر است یک واقعیت روشن شود: نسخه سال ۲۰۲۴ نمایش **«هملت قاتل»** در آرشیو معتبر **MIT Global Shakespeares** به‌عنوان اقتباسی تازه از *هملت* شکسپیر ثبت شده و فیلم کامل اجرا، اطلاعات تولید و متن نمایش نیز در این آرشیو قرار گرفته است. این آرشیو یک پروژه پژوهشی و آموزشی بین‌المللی برای مطالعه اجراهای شکسپیر در سراسر جهان است و مدیریت آن را پژوهشگران شناخته‌شده مطالعات شکسپیر برعهده دارند. هیئت مشاوران آن نیز از استادان شکسپیر، ادبیات رنسانس و مطالعات اجرا تشکیل شده است.

البته ثبت یک اثر در چنین آرشیوی به معنای صدور گواهی بی‌نقص‌بودن آن نیست و هیچ اثری را از نقد مصون نمی‌کند؛ اما دست‌کم ادعای شما را که این اثر صرفاً نام «هملت» را به‌طور تصادفی و تبلیغاتی بر خود گذاشته، به‌شدت سست می‌کند. کسانی که حوزه تخصصی‌شان مطالعه «شکسپیرهای جهانی» است، آن را در طبقه اقتباس‌های هملت قرار داده‌اند. بنابراین مسئله دیگر این نیست که آیا اثر «اجازه دارد» خود را اقتباسی از هملت بداند؛ مسئله این است که شما تا چه اندازه توانسته‌اید منطق اقتباس آن را تحلیل کنید.

اشکال اساسی نوشته شما، تندبودن آن نیست؛ بلکه این است که یک تفسیر شخصی از هملت را به‌جای ذات تغییرناپذیر هملت قرار داده‌اید. شما ابتدا حکم می‌دهید که «مسئله اصلی هملت هرگز جنون نبوده، بلکه تردید اخلاقی بوده است» و سپس هر اجرایی را که از این تعریف فاصله بگیرد، فاقد نسبت معتبر با هملت معرفی می‌کنید. اما این نه تحلیل، بلکه مصادره متن است.

اهمیت **یان کُت** در مطالعات شکسپیر دقیقاً در مخالفت با همین تصور نهفته است؛ یعنی این تصور که آثار شکسپیر دارای معنایی مقدس، ثابت و فراتاریخی‌اند و هر اجرا باید در برابر آن معنای ازپیش‌تعیین‌شده پاسخ‌گو باشد. کتاب مشهور او، *شکسپیر، معاصر ما*، شکسپیر را از قرائت‌های رمانتیک، جهان‌شمول‌نما و موزه‌ای بیرون آورد و نشان داد که هر دوره، هملت خود را بر اساس مسائل سیاسی، تاریخی، هستی‌شناختی و اجتماعی زمانه‌اش بازسازی می‌کند. پژوهش‌های معاصر نیز تأثیر کُت را در رهایی شکسپیر از «کهنه‌پرستی هنری» و پیوندزدن او با پرسش‌های اکنون برجسته کرده‌اند.

از منظر یان کُت، وظیفه اقتباس این نیست که از یک «جوهر اصیل هملت» نگهبانی کند؛ وظیفه‌اش این است که توضیح دهد **هملت برای انسان امروز چه معنایی دارد**. بنابراین فاصله‌گرفتن از روایت شکسپیر، فی‌نفسه ضعف نیست؛ همان‌گونه که وفاداری ظاهری به متن نیز فی‌نفسه فضیلت محسوب نمی‌شود.

«هملت قاتل» به‌جای تکرار پرسش شناخته‌شده «آیا هملت می‌تواند انتقام بگیرد؟»، پرسشی رادیکال‌تر مطرح می‌کند: **اگر هملت پیش از آنکه قربانی ساختار قدرت باشد، خود تولیدکننده خشونت باشد چه؟** اگر روح پدر دیگر پیام‌آور حقیقت نباشد، بلکه بخشی از سازوکار تولید گناه، خاطره و توهم باشد چه؟ اگر انتقام‌گیرنده، ناگهان در جایگاه متهم قرار گیرد چه؟

این جابه‌جایی، چیزی را به هملت «اضافه» می‌کند: تبدیل قهرمان مردد به سوژه‌ای که باید درباره نقش خودش در تولید خشونت پاسخ‌گو باشد. شما می‌توانید این ایده را موفق یا ناموفق بدانید؛ اما نمی‌توانید وجود آن را انکار کنید، فقط به این دلیل که با تعریف تثبیت‌شده شما از هملت هماهنگ نیست.

از منظر **میشل فوکو**، آشکارکننده‌ترین بخش نقد شما همان جایی است که نتیجه می‌گیرید اثر «دیگر یک تراژدی نیست، بلکه گزارشی از فروپاشی ذهنی یک بیمار است». شما ظاهراً به نمایش اعتراض می‌کنید که چرا هملت را به روان‌شناسی تقلیل داده، اما بلافاصله خودتان همان تقلیل را کامل می‌کنید و شخصیت را با اقتدار در جایگاه «بیمار» می‌نشانید.

فوکو در *تاریخ جنون* نشان می‌دهد که جنون صرفاً یک واقعیت طبیعی و خنثی نیست که علم آن را کشف کرده باشد؛ بلکه مفهومی است که در شبکه‌ای از نهادها، داوری‌های اخلاقی، طرد اجتماعی، پزشکی، قانون و مناسبات قدرت ساخته شده است. جامعه ابتدا مرز عقل و جنون را تعیین می‌کند، سپس از موضع عقل درباره فرد «مجنون» سخن می‌گوید و صدای او را به نشانه بیماری تبدیل می‌کند.

دقیقاً همین اتفاق در نقد شما رخ داده است. فریاد، زبان گسیخته، گفت‌وگو با مردگان و آشفتگی بدن را نه به‌عنوان نشانه‌های نمایشی قابل تفسیر، بلکه به‌عنوان علائم یک پرونده روان‌پزشکی می‌خوانید. شما به‌جای آنکه بپرسید این جنون چگونه تولید، دیده و نام‌گذاری می‌شود، از بیرون درباره «بیمار» حکم صادر می‌کنید. این نه یک خوانش فوکویی، بلکه دقیقاً همان نگاه پزشکی و انضباطی‌ای است که فوکو آن را زیر سؤال می‌برد.

سرهای بریده را می‌توان صرفاً ابزار شوک دانست؛ اما می‌توان آن‌ها را بدن‌های جداشده‌ای خواند که هنوز سخن می‌گویند و اقتدار والدین را حتی پس از مرگ استمرار می‌بخشند. نور سرخ می‌تواند تزئینی و کلیشه‌ای باشد؛ اما می‌تواند میدان دائمی بازجویی، گناه و رؤیت‌پذیری نیز تلقی شود. فریادهای تکرارشونده ممکن است برای شما خسته‌کننده باشند؛ اما در منطق اثر می‌توانند نشان دهند که شخصیت دیگر امکان خروج از رژیم خشونت را ندارد.

نقد جدی باید نشان دهد این نشانه‌ها **چرا در ساختار اثر عمل نمی‌کنند**، نه آنکه صرف حضورشان را مساوی فقدان درام بگیرد.

ادعای دیگر شما نیز از منظر فوکو محل تأمل است: «اگر نام هملت حذف می‌شد، چیز زیادی باقی نمی‌ماند.» این جمله نه‌تنها اقتباس را رد نمی‌کند، بلکه سازوکار اصلی اقتباس را توصیف می‌کند. فوکو در بحث «کارکرد مؤلف» توضیح می‌دهد که نام مؤلف صرفاً نام یک فرد واقعی نیست؛ بلکه کارکردی گفتمانی دارد و شیوه طبقه‌بندی، خواندن، گردش و تفسیر متن را تنظیم می‌کند.

نام «هملت» نیز در اینجا یک برچسب خنثی نیست. این نام مجموعه‌ای از انتظارات، خاطرات، مونولوگ‌ها، شخصیت‌ها و تاریخ اجراها را وارد سالن می‌کند تا اثر بتواند با آن‌ها درگیر شود. طبیعتاً با حذف نام هملت، این رابطه بینامتنی نیز از بین می‌رود. این مسئله به‌خودی‌خود نشانه سوءاستفاده نیست؛ همان‌گونه که حذف *اودیسه* از *اولیس* جویس یا حذف اسطوره ادیپ از بسیاری از بازنویسی‌های مدرن، شبکه اصلی معنایی آن آثار را تغییر می‌دهد.

پرسش درست این نیست که «بعد از حذف متن مبدأ چه باقی می‌ماند؟»؛ پرسش این است که **اثر در فاصله میان متن مبدأ و بازنویسی خود چه معنایی تولید می‌کند؟**

نقد شما درباره نبود اوج نیز یک الگوی خاص از درام را به قانون طبیعی تئاتر تبدیل می‌کند. شما فرض گرفته‌اید هر نمایش باید از سکون آغاز شود، به‌تدریج تنش ایجاد کند و در پایان به نقطه اوج برسد. اما یک اجرا می‌تواند آگاهانه شخصیت را از ابتدا در وضعیت بحرانی قرار دهد و به‌جای طراحی منحنی صعودی، یک میدان بسته و بی‌راه خروج بسازد. چنین ساختاری ممکن است برای برخی مخاطبان یکنواخت یا ناموفق باشد، اما نپذیرفتن الگوی کلاسیک «مقدمه، تصاعد و اوج» به معنای فقدان دراماتورژی نیست.

همین مسئله درباره مونولوگ «بودن یا نبودن» نیز وجود دارد. شما از یک سو می‌گویید اثر دیگر نسبتی با هملت ندارد و از سوی دیگر، حضور شناخته‌شده‌ترین نشانه هملت را «ادای دین اجباری» می‌نامید. این استدلال ابطال‌ناپذیر است: اگر مونولوگ حذف می‌شد، می‌گفتید اثر از هملت چیزی باقی نگذاشته و چون باقی مانده، می‌گویید تصنعی و تحمیلی است.

در یک خوانش فوکویی، این مونولوگ می‌تواند نه توضیح فلسفه نمایش، بلکه بازگشت اجباری گفتمانی باشد که شخصیت قادر به فرار از آن نیست. هملت معاصر حتی هنگامی که می‌خواهد هملت دیگری باشد، همچنان زیر اقتدار جمله‌ای قرار دارد که قرن‌ها پیش برای او نوشته شده است.

در نهایت، شما حق دارید از اجرا خسته شده باشید، با نشانه‌هایش ارتباط برقرار نکرده باشید یا آن را از نظر زیبایی‌شناختی ناموفق بدانید. اما فاصله زیادی وجود دارد میان «این اجرا برای من کار نکرد» و «این اثر هیچ نسبتی با هملت ندارد».

شما بارها تجربه شخصی خود را به حکم نظری تبدیل کرده‌اید:

چون من تنش را احساس نکردم، پس تنشی وجود ندارد؛
چون من معنای تغییرات را ندیدم، پس این تغییرات معنایی ندارند؛
چون هملت را تراژدی تردید اخلاقی می‌دانم، پس هملت نمی‌تواند درباره ساخت قدرت، جنون، بدن، گناه یا خشونت باشد.

دانستن چند اصطلاح مانند «تقلیل‌گرایی»، «تردید اخلاقی»، «تنش دراماتیک»، «اوج» و «اقتباس» به‌خودی‌خود سواد نظری ایجاد نمی‌کند. وقتی این مفاهیم تعریف نمی‌شوند، مبنای روش‌شناختی ندارند و صرفاً برای قطعی جلوه‌دادن یک سلیقه شخصی به کار می‌روند، چیزی که شکل می‌گیرد **نقد علمی نیست؛ توهمِ سواد است**.

صریح‌تر بگویم: شما «هملت قاتل» را تحلیل نکرده‌اید؛ آن را با هملتی سنجیده‌اید که از قبل تصمیم گرفته بودید تنها هملت مشروع است. سپس هر تفاوتی را نقص، هر جابه‌جایی را ابتذال و هر تجربه‌ای را که با افق انتظار شما منطبق نبود، سوءاستفاده از نام شکسپیر نامیده‌اید.

این دفاع از شکسپیر نیست؛ **پلیس‌گذاری بر شکسپیر است**.

و اتفاقاً یان کُت و میشل فوکو هر دو به ما آموخته‌اند که پیش از پذیرفتن چنین داوری‌هایی باید بپرسیم: چه کسی حق دارد مرز میان متن مشروع و نامشروع، عقل و جنون، اقتباس و انحراف، و دانش و نادانی را تعیین کند؟
مسعود طیبی استاد دانشگاه و تنها کارگردان ایرانی ثبت شده در آرشیو جهانی شکسپیر
سجاد آل داود
سامان جان، جا داشت من دیدگاه خودم را پاک میکردم تا صرفا همین دیدگاه شما در پاسخ باقی بماند. حقیقت این هست که در مقایسه با شما صرفا زیاده گویی کردم. استفاده کردم. سپاس.
سجاد عزیز، نه چنین است که میفرمایید؛
بسیار هم درست و به‌جا زلف سخن به قلم، شانه زدید و بنده به قدر وسع اندک، از نقدتان آموختم.

سرافراز باشید و برفراز —
جانا سخن از زبان ما می‌گویی
سپاس از به اشتراک گذاشتن این نقد موشکافانه، دقیق و علمی. به گمان من، کمبود/نبود نگاه پخته‌‌ی مسلط به معیارهای سنجش اثر نمایشی که پشتوانه آن مطالعه، سواد و تجربه مناسب و کافی است از مهم‌ترین بیماریهای تئاتر امروز ماست که بخش نظرات تیوال، خصوصا در سالهای اخیر، متاسفانه از آن در امان نمانده. که البته، این خود محصول نابسامانیهای دیگر در حوزه آموزش و سیاستگذاری‌های کلان و ...در حوزه اجراست.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۰۵ مرداد ساعت ۲۳:۰۰
واقعیتش این هست که من خیلی "سینمای صامت چاپلین" باز نبودم هرگز در زندگیم و خیلی هیچ وقت ارتباط برقرار نمی‌کردم با این فضا ولی به طور کلی بعد از تماشای دریم لند حس خوبی داشتم و حالم برای ساعتی خوب شد.
تنها ایرادی که نمایش برای من داشت، گیجی ابتدایی‌ای بود که در فضاش پیدا کردم و اینکه شاید از آخر نمایش حدود 15 دقیقه برای شخص من اضافه بود.
ولی واقعا از خود نمایش و استعداد بازیگران و البته پیامی که به نظرم سعی داشت برسونه لذت بردم و شب خوبی برام ساخته شد.
و عجب بازیگران توانایی داشت این نمایش، درود به همه شما و خسته نباشید!
حتما توصیه میکنم به تماشای این نمایش.
ممنون که به تماشای ما نشستید❤️😍
متین حبیبیان
ممنون از حضورتون 🍀
ممنون از شما.
۰۶ مرداد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۳۰ تیر ساعت ۱۰:۳۱
برداشتی شاید احساسی بر نمایش "اینجا سال مندند"

تعداد کمی نمایش را به خاطر می‌آورم که بعد از خاموش شدن چراغ های سالن به جای آنکه ... دیدن ادامه ›› به داستانش فکر کنم در مورد ضرورت مرگ فکر کرده باشم و این نمایش هم برای من از همان دست اجراها بود.
دلیل این نبود که اینجا سال مندند مرگ را تراژیک نمایش داد بلکه به این دلیل بود که برای لحظه‌ای کوتاه آرامشی را در مرگ دیدم که از دل زندگی خانوم خانوما برمی‌خاست و این احساس نه صرفا از دیالوگ‌ها بلکه از مجموعه‌ای از انتخاب‌های دقیق اجرایی شکل گرفت.
این نمایش، از همان آغاز، جهانش را بی‌رحمانه کوچک می‌کند، چند سال مند که همچون جنازه‌ها روی هم تلمبار شده‌اند، یک تخت در مرکز صحنه، وسایل شخصی آویزان به همان تخت و خط سفیدی که مرز این جهان را صریح مشخص می‌کند. طراحی صحنه به وضوح هیچ تلاشی برای بازنمایی یک آسایشگاه واقعی ندارد؛ زیرا مسئله این نمایش مکان نیست. آنچه قرار بوده است ساخته شود، جهانی بسته است؛ جهانی که شخصیت‌های ما در آن زندگی می‌کنند، می‌خوابند، شوخی می‌کنند، خاطره تعریف می‌کنند، بیمار می‌شوند، میرقصند و در نهایت می‌میرند، بی‌آنکه واقعا از ان خارج شوند.
خط سفید دور صحنه، برای من از همان لحظه نخست، بیش از آنکه یک عنصر بصری باشد، به حضوری تهدید کننده بدل شد. نمایش توضیح خاصی در مورد آن نمی‌دهد، اما دقیقا همین موضوع قدرت آن را بیشتر می‌کند. خانوم خانوما تلاش می‌کند از این مرز عبور کند و ناکام می‌ماند؛ ناکامی‌ای که رفته رفته انگار زاییده ناتوانی خودش یا جلوگیری سه شخصیت دیگر نیست، بلکه انگار این خود جهان نمایش است که او را درون خود نگه میدارد و اینجاست که آسایشگاه تمثال خوبی از یک زندانی ذهنی و زمانی است.
تصمیم کارگردان برای چرخاندن تخت به نظرم بسیار هوشمندانه و ظریف است، تغییر میزانسنی که به تدریج حاکی از این است که شاید تخت بچرخد، روز‌ها بگذرد، تراژدی تخریب آسایشگاه به مثابه یک مرگ نزدیک شود اما شخصیت‌های داستان ما در همان نقطه باقی مانده‌اند و کمکی از بیرون نمی‌رسد، این چرخش، تصویری صریح از درجا زدن است.
در این میان، به نظرم خانوم خانوما با بازی درخشان نادیا پشم چی آرام آرام به استعاره‌ای از میل به رهایی تبدیل می‌شود، او کمتر از دیگران حرف می‌زند و بیشتر از دیگران به رفتن فکر می‌کند، حتی وسایلش را جمع می‌کند و بسیار به بیرون از خط سفید نزدیک می‌شود و حتی وقتی در پوشش مرگ فرصتی برای او فراهم می‌شود که از این زندان که به دقت در جهان نمایش ساخته شده است رهایی یابد، او به زندگی بر می‌گردد. صحنه‌ی به اصطلاح احیای او برای من صحنه‌ای تکان دهنده بود، احیا که ذاتا پیروزی زندگی است و لحظه‌ای است که مرگ شکست میخورد، حالا معنایی وارونه پیدا می‌کند و برای خانوم خانوما به سوال تبدیل می‌شود که "چرا؟" و این سوال دیگر پرسش شخصیت نیست بلکه شاید حتی برای مخاطب (حداقل من) هم سوال می‌شود که چرا باید با تمام میلی که به آزادی (مرگ) داریم به زندگی برگشت؟ و از همین جا به نظرم مسیر جدیدی در سیر من در این نمایش آغاز می‌شود.
شب سال نو، اوج احساسات من در این نمایش به عنوان یک مخاطب بود، از جایی که فتاح می‌گوید "ای کاش نجاتت نمی‌دادم" و در مرزی بین اخلاق و رنج گرفتار می‌شود.
این جا جاییست که من نیز (حداقل به میزانی کمی) با شخصیت نمایش اشک ریختم، وقتی او از میوه‌ای سخن می‌گوید که ورودی‌ای است که خروجی ندارد دیگر این صرفا یک استعاره شاعرانه نیست، تمام این اجرا به نظر من از ابتدا درباره ورودی‌هایی بوده است که خروجی ندارند، ورود به سالمندی، ورود به فراموش شدگی، ورود به انزوایی که خانواده، جامعه و حتی زمان، دیوارهایش را بلند تر کرده است. مرگ در پایان نمایش در نهایت نه پیروزی است و نه شکست، تنها نخستین دری است که واقعا به جایی دیگر باز می‌شود.
در پایان، به نظرم نمایش "اینجا سال مندند" از ناتوانی در خروج حرف می‌زند. و وقتی خروج از همه راه‌ها ناممکن می‌شود، مرگ دیگر صرفا پایان زندگی نیست بلکه پایان انتظار است. و سوال اینجاست که اگر زندگی به تعلیقی بی پایان تبدیل شود، آیا هنوز نامش زندگی است؟

پ.ن. خانوم خانوما به نظرم هنوز یکی از ناشناخته ترین شخصیت‌های تاریخ نمایش‌هاییست که دیده‌ام. شاید روزی این متن را بروزرسانی کردم.
بسیار ممنونم از نگاه دقیق شما و نظر بسیار ریزبینانه و تخصصی شما
سپاسگذارم که اجرای ما رو با این وضوح تماشا کردید و نقد بسیار دقیقی داشتید 🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻
خیلی ممنونم از لطف شما و اینکه ما رو با این دقت تماشا کردین 🙏
نادیا پشم چی
خیلی ممنونم از لطف شما و اینکه ما رو با این دقت تماشا کردین 🙏
موفق باشید 🙌🏻
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲۷ تیر ساعت ۲۳:۱۴
فعلا در همین حد بگم که:
👏👏👏👏👏

تا بعدا در موردش بنویسم!
خسته نباشید.
۲۶ تیر ساعت ۱۲:۳۸
خیال می‌کنم این نمایش بیش از آنکه از ظرفیت موضوع انقلابی‌گری در ایرلند استفاده کند، صرفا ادای دینی به آن است. ریشه این فاصله رو هم در این میبینم که نویسنده با ذهنیت ایرانی تلاش کرده شوخی‌هایی آشنا و امروزی برای مخاطب خودش خلق کند، اما این شوخی‌ها ارتباط ارگانیکی با جهان نمایش ندارند. در نتیجه، اثری که بسترش خشونت سیاسی و انقلاب است، بیشتر بر شوخی‌های موقعیت، شوخی‌های روز و شوخی‌های جنسی تکیه می‌کند؛ شوخی‌هایی اگر از این نمایش جدا شوند، در هر کمدی دیگری هم قابل استفاده خواهند بود.
از نظر من، موضوع این نیست که نمایش عمق ندارند، بلکه این است که جهانی را برای روایتش انتخاب کرده است که ذاتش ظرفیت خلق کمدی سیاه را دارد، اما ابزار کمدی‌اش متناسب با آن نیست. کمدی سیاهی که باید در آن خنده از دل همان تراژدی و تناقض‌های انسانی بیرون بیاید، نه اینکه به صورت وصله‌های متعدد به متن اضافه شود. به همین دلیل، نمایش نهایتا برای من یک کمدی سرگرم کننده است.
موضوع خاص شوخی‌های جنسی نمایش هم از همین جنس هستند، مسئله‌ای در استفاده از این نوع شوخی نیست؛ مسئله این است که کمکی به شخصیت پردازی نمایش نمی‌کند و معنای تازه‌ای هم به روایت اضافه نمی‌کند و صرفا قرار است برای گرفتن خنده کمک کنند. (همانطور که در شبی که من نمایش را دیدم بیشترین و شدیدترین خنده‌ها را همین شوخی‌ها گرفتند.)
در نهایت، با وجود کیفیت خوب بازی‌ها، خیال می‌کنم متن نتوانست هم سطح اجرا حرکت کند. نمایش جهانی را انتخاب کرده بود که ظرفیت خلق طنزی تلخ و چند لایه را دارد، اما در نهایت بیشتر به محفلی برای مجموعه‌ای از شوخی‌های مقطعی تبدیل شد.
ممنونم از نقد شما که صادقانه و سازنده بود🤍
فریور خراباتی
ممنونم از نقد شما که صادقانه و سازنده بود🤍
موفق باشید جناب خراباتی. 🙌🏻
سجاد آل داود
موفق باشید جناب خراباتی. 🙌🏻
ارادت 🤍
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲۰ تیر ساعت ۱۱:۲۳
😨
مهرناز خلیلی
قیمت به تومانه ؟ 😂😂😂
واحد پول هرچی بود ظاهرا امکان خرید پایان یافته😉😁
مهرناز خلیلی
قیمت به تومانه ؟ 😂😂😂
این حقیقت ندارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۳ تیر ساعت ۱۶:۵۰
دو اثر قبلی ای که از جناب آقای اخوان دیده بودم (سنتز و ترس و نکبت رایش سوم) من رو ترغیب کرد که حتما این اثر رو هم تماشا کنم و اثری هست که حداقل یکبار تماشای آن را میتوانم به همه پیشنهاد کنم.
واقعیت این است که این اجرا در زمان کوتاهش ناگزیر بوده است بین عمق عاطفی و عمق دراماتیک یکی را انتخاب کند و همین باعث میشود برای من به پختگی دو اثری که بالاتر به آن ها اشاره کرده ام نباشد.
واقعیت این است که در نمایش ویران تن، به نظر من بیشتر با انباشت سوگ‌ها مواجه هستیم و "به نسبت" کمتر با کیفیت مواجه با سوگ؛ امری که باعث میشود حداقل به نظرم روند تبدیل شخصیت به آنچه در پایان نمایش تبدیل میشود به اندازه کافی پخته نباشد و سوگواری او به مثابه یک فرآیند روانی و دراماتیک کمتر بسط پیدا کند.
و البته برای من برانگیخته شدن موثر احساسات مخاطب در یک نمایش خیلی ارزشمند است و حاکی از کیفیت قابل توجه برای آن نمایش دارد اما موضوع این است که تاثیرگذاری اجرا از منظر احساسی بیشتر متاثر از خود موضوعات و نه حاصل معماری دراماتیک اثر است.
مرگ مادر، بیماری پدر، جنگ و مرگ معشوق، به طرز قابل توجهی حامل بار عاطفی‌اند و این ها در کنار پردازش خوب شخصیت نمایش پیش از سوگ به نظرم باعث ارتباط موثر اکثر مخاطبان نمایش از جمله خودم با آن شخصیت شد.
همچنان مشتاق به پیگیری مسیر هنری آقای اخوان هستم و برای ایشان آرزوی موفقیت دارم.
خسته نباشید.
ممنونم که با این دقت دیدید و تجربه‌تون رو نوشتید.
چیزی که این روزها بیش از هر چیز برایم اهمیت دارد، تجربه کردن است. دلم نمی‌خواهد در یک جهان، یک فرم یا یک زبان نمایشی بمانم؛ دلم می‌خواهد در دریاهای مختلف شنا کنم و مدام خودم را از حوزه‌های شناخته‌شده‌ام بیرون بکشم.
«سنتز»، «ترس و نکبت رایش سوم»، «ابرشلوارپوش» و دیگر کارهایی که ساخته‌ام، هر کدام جهانی داشتند که شاید یک کارگردان بتواند تا پایان عمر در همان فضا بماند و همچنان اثر تولید کند. اما برای من، تکرارِ خودم ترسناک‌تر از شکست در یک تجربه تازه است.
«ویران‌تن» آگاهانه در نسبت دیگری با تماشاگر می‌ایستد؛ نسبتش بیش از آنکه بر معماری پیچیده دراماتیک استوار باشد، بر تجربه‌ای بی‌واسطه ... دیدن ادامه ›› زیسته و احساسی بنا شده است. طبیعی است که این انتخاب، دستاوردها و محدودیت‌های خودش را داشته باشد و خوشحالم که شما با دقت به آن اشاره کردید.
از اینکه این امکان را به من می‌دهید که تجربه کنم، مسیرهای تازه را امتحان کنم و در عین حال همچنان همراهم بمانید، صمیمانه سپاسگزارم.
امیدوارم در ادامه این مسیر، هم بتوانم دوباره به جهان‌هایی شبیه آثار گذشته برگردم و هم قلمروهای ناشناخته‌تری را کشف کنم. همراهی شما برای من دلگرم‌کننده است
علیرضا اخوان
ممنونم که با این دقت دیدید و تجربه‌تون رو نوشتید. چیزی که این روزها بیش از هر چیز برایم اهمیت دارد، تجربه کردن است. دلم نمی‌خواهد در یک جهان، یک فرم یا یک زبان نمایشی بمانم؛ دلم می‌خواهد در ...
دیدگاه شما به ساخت آثاری که در این گفت و گو مطرح شدند هر کدام از نگاهی برای من جذاب بوده‌اند و من صرفا به نوعی تمایل شخصی خودم برای همراه شدن با یک تجربه عاطفی را بیان نمودم و همانطور که عرض کردم شما به نظرم در همراه سازی مخاطب با خودتان موفق بودید و احتمالا این نسبت دیگر با تماشاگر را بتوان نمایشی با تمرکز بر “همدلی جمعی” نامید.
در نهایت، من امضای فکری شما در آثار هنری‌تان را دوست دارم و مشتاقانه منتظر اثر بعدی شما هستم.
سجاد آل داود
دیدگاه شما به ساخت آثاری که در این گفت و گو مطرح شدند هر کدام از نگاهی برای من جذاب بوده‌اند و من صرفا به نوعی تمایل شخصی خودم برای همراه شدن با یک تجربه عاطفی را بیان نمودم و همانطور که عرض ...
شما عزیزید و محبت دارید
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
 

زمینه‌های فعالیت

تئاتر

تماس‌ها

09910794550