تئاتر سیاسی محمدرضا دلیر( منتقد تئاتر )
تئاتر سیاسی در سال های اخیر به لحاظ فرم و زیبایی شناسی بصری و همچنین به لحاظ محتوایی از نظر نشانه شناسی و بیان سمبلیک به بلوغ رسیده است. زبان هنر تئاتر درواقع با بهره گیری از طنز و کمدی، بیان موضوعات سیاسی را در دستور کار خود قرار داده و مخاطبان خود را به گفت و گو دعوت می کند.
جالب آن است که در تئاترهای چند سال اخیر به جای برجسته شدن موضوع های سیاسی، مضامین سیاسی مدنظر تئاترها قرار گرفته است. به این معنی که به جای ارجاع خاص به اشخاص یا رویدادهای سیاسی، فرآیندهای امر سیاسی و کنش سیاسی مورد توجه قرار گرفته است.
می توان گفت که در همه آثار تئاتری چند سال اخیر، تنها وجه مورد نظر تئاتری ها پرداختن به حوزه داخلی سیاسی بوده و کمتر کسی روابط بین المللی و دیپلماسی بین المللی را در کانون قصه نمایشش قرار داده. با این همه می توان گفت که تئاترها برخلاف تئاترهای کمتر به صراحت به موضوعات سیاسی پرداخته اند اما به لحاظت اثرگذاری و پرداختن به ریشه های اکت سیاسی، این تئاترها در مقایسه با تئاترهای یکی، دو دهه گذشته سیاسی تر شده اند.
برای من "تئاتر سیاسی" تئاتری است که سیاستهای مترقی را پیش میبرد. سیاستی در مقابل محافظهکاری و رکود موجود (با آگاهی کامل بر
... دیدن ادامه ››
این واقعیت که معنای مترقی و محافظهکار در کشورها و دورانهای مختلف متفاوت است).
هدف تئاتر سیاسی این است که مخاطب خود را چه در تئاتر و چه خارج از آن متقاعد کند که وضعیت کنونی باید تغییر کند تا بتواند به سطحی از عدالت اجتماعی و توزیع مجدد عادلانه قدرت منجر شود. در یک کلام، هدف "تئاتر سیاسی" تصحیح اشتباهات و ایجاد شرایطی تازه برای رهایی است. روشهای آن میتواند از کالبدشکافی جالب برشت تا تئاتر پرشور خیابانی باشد، اما هدف کمابیش همان است: استفاده از تئاتر برای حرکت دادن اجتماع به سوی استفاده از قدرت برای صلح، عدالت و برابری.
در دورانی که سیاست به عامل تعیین کننده ای در زندگی انسانها بدل گشته است، تئاتر اگر بخواهد جزء جداناشدنی زندگی انسان و زمان بماند ، نمی تواند نسبت به این تغییرات زمانی بی تفاوت بماند. بعبارت دیگر تئاتر نمی تواند غیر سیاسی باشد. با اینهمه حرکت از این پیش فرض یا پیشداوری که سیاست را با کار سیاسی – حزبی یکی می داند ، کاملا نادرست است. پس تئاتر که از طریق ابزارهنر و امکانات حرفه ای خود به سیاست ، جامعه و جهان می نگرد و آنها را نقد می کند ، نمی بایست با ایدئولوژی سیاسی که از چارچوب ویژه ی خود به هنر و به جهان می نگرد ، اشتباه گرفته شود. تئاتر سیاسی بازتاب دهنده و منعکس کننده ی نیازهای زمان است ، در حالیکه تئاتر حزبی منعکس کننده ی خواستهای محدود یک جریان سیاسی است. هدف نهایی تئاتر سیاسی ، تثبیت هنر است بواسطه ی نگاهی که تغییر زمان را در می یابد و با زمان پیش می رود و خود تغییر می یابد، در حالیکه هدف تئاتر حزبی، تحقق بخشیدن به خواستهای گروهی از طریق هنراست .
تئاتر سیاسی به گونه ای انتقادی و مبارز ، رابطه ی فرد فرهیخته و معترض و آگاه را با جامعه و نظامی که بر او حکومت می کند توضیح می دهد ، مناسبتهایش را شرح می دهد و دلایل انتقادآمیزش را نسبت به ناهنجاریها و نابرابریهای اساسی جامعه به روشنی ارائه می دهد و آنها را در پرتو نگرش مترقیانه به نقد می کشد.
به طور کلی ، درونمایه های تئاتر سیاسی عبارت است از :
1.تضادهای درون جامعه یا ستیزمرامی
در هر جامعه ، طبقه های مختلف با اهداف ، برنامه ها و تعریفهای سیاسی خاص خود ، مطالبات خود را بیان می کنند ، چالشهای خود را دامن می زنند ، به جنگ هم برمی خیزند و دیدگاههای خود را در همه ی عرصه ها از جمله آثار نمایشی بیان می دارند. مطالبات کارگران و طبقه ی متوسط از همه حادتر است.
2.تلاش برای کسب عدالت اجتماعی
هنرمند معترض بر تمام کم و کسریهایی که در احقاق حقوق اجتماعی ، فردی ، و غیره وجود دارد ، انگشت می گذارد. او برای دستیابی به نوعی عدالت و نه مساوات می جنگد ، زیرا در جهان هرگز مساوات رخ نخواهد داد ، اما تقسیم عادلانه تر امکانات میسر است ، زیرا هیچ جامعه ای نیست که در آن نیرو یا نیروهایی برای تحقق این مفهوم تلاش نکرده و یا نجنگیده باشند. بنابراین ، رابطه ی تحلیلی ـ انتقادی فرد با کل ارزشهای فرهنگی ، اقتصادی و اجتماعی نظام و انتقادهایی که بر سیاستهای آن دارد، از موضوعات همیشگی و جدی تئاتر سیاسی است ، زیرا انگشت نهادن بر کژیها ، انحرافها و مفاسد اجتماعی از مهم ترین اهداف هنرهای متعالی در همه ی دورانهاست. اثری را نمی توان دست نشان کرد که از این موضع گیری دور باشد. حتی ، آنهایی که سکوت می کنند ، سکوتشان نوعی تأئید کردن است، چون موضع نگرفتن و یا هر گونه سکوت به نحوی نشانه ی موافقت ضمنی و هماهنگی است.
می توان گفت که در همه آثار تئاتری چند سال اخیر، تنها وجه مورد نظر تئاتری ها پرداختن به حوزه داخلی سیاسی بوده و کمتر کسی روابط بین المللی و دیپلماسی بین المللی را در کانون قصه نمایشش قرار داده. با این همه می توان گفت که تئاترها برخلاف تئاترهای کمتر به صراحت به موضوعات سیاسی پرداخته اند اما به لحاظت اثرگذاری و پرداختن به ریشه های اکت سیاسی، این تئاترها در مقایسه با تئاترهای یکی، دو دهه گذشته سیاسی تر شده اند.
حیات تئاتر سیاسی همواره در تاریخ پس از انقلاب حفظ شد و به ویژه پس از پایان دولت دهم، تئاترهای سیاسی در تماشاخانه های خصوصی افزایش پیدا کردند.
از سال 92 تئاترهای سیاسی چشمگیر و پرتماشاگری روی صحنه رفتند. در این سال «تیغ و استخوان» به کارگردانی منیژه محامدی، «بیوه های غمگین سالار جنگ» به کارگردانی شهاب الدین حسین پور، «پوتین های عموبابا» به کارگردانی شهرام کرمی، «تعبیر یک رویا» به کارگردانی خیرالله تقیانی پور، «خرمگس» به کارگردانی علی عابدی، «سیندرلا» به کارگردانی جلال تهرانی و «مرگ تصادفی یک آنارشیست» به کارگردانی مصطفی عبداللهی رگه های سیاسی- اجتماعی نسبتا پررنگی داشتند.
اما روند تئاترهای سیاسی در سال 93 شتاب گرفت و با روی کار آمدن دولت جدید، گویا تئاتری ها جسارت بیشتری را در انتخاب موضوع های سیاسی خرج کارهایشان کردند.
در سال 93 «پاییز» نادر برهانی مرند، «گفت و گوی فراریان» میلاد شجره، «دهانی پر از کلاغ» قاسم عبداللهی، «زمستان 66» علی جعفری، «دیوارها»ی مارال پردلی بهروز، «جنگ شب ها می رسد» سیدبهرام سروری نژاد، «شبی بیرون از خانه» رامین معصومیان و فرید قادرپناه و… روی صحنه رفتند.
اما در سال 94 تئاترهای سیاسی شدت و حدت بیشتری گرفتند و این روند در سال 95 نیز ادامه یافت. پیام دهکردی، تئاتر «کسی نبود بیدارمان کند» را روی صحنه برد و علی رفیعی نمایش «خاطرات و کابوس های یک جامه دار از زندگی و مرگ امیرکبیر» را. همچنین «مضحکه شبیه قتل» حسین کیانی، «بهمن» افروز فروزند، «استثنا و قاعده» سعید میرزایی و «خانه کاغذی» محمد برومند در سال 94 روی صحنه رفتند که مضمون های پنهان و هویدای سیاسی را در قصه خود جا داده بودند.
همچنین تئاتر «افسانه ببر» به کارگردانی هادی عامل و «راپورت های شبانه دکتر مصدق» به کارگردانی اصغر خلیلی روی صحنه رفتند که رگه های پررنگ سیاسی داشتند.
تئاتر همیشه ابزاری است برای سیاست همچنان که سیاست هم وسیله ای است برای تئاتر و این را می توان در تمامی ادوار تاریخ به خوبی مشاهده کرد. یک سؤال همیشه مطرح است و آن این که تئاتر تا چه حدی آزاد بوده است؟ و آن را می توان این چنین تکمیل کرده و گفت: اصولاً تئاتر تا چه حدی می تواند به عنوان یک تلاش اجتماعی، آزاد باشد؟ به دیگر کلام: تماشاگران تا چه حدودی مایلند تئاتر را آزد ببینند؟ و بالاخره بازیگران چه مقدار آزادی را برای تئاتر صلاح می دانند و چه مرزی را برای آزادی تئاتر سیاسی مشخص می کنند؟
می خواهیم بدانیم که قدرت و دولت چگونه بر روی صحنه ی تئاتر ظاهر می شود. دولت و قدرت فقط می توانند در کسوت افراد و اشخاص جلوه کنند، در سیمای حکومت گران و افراد سلطه گر. کلمات عام دولت و قدرت به حد زیادی نامفهوم و خطرناکند، زیرا که آنها در حقیقت پوششی برای مناسبات و روابط اساسی می باشند.
حاکمیت دولتی که بر سر کار است درواقع ابزاری است در دست حکومتگران قدرتمند، آن هم فقط برای مدتی معین. این مسئله در مورد دیکتاتورها هم صادق است و درازترین مدت حاکمیت را هم مرگ تعیین می کند. در این جاست که باید حرف هانا آرنت را تصدیق کرد که می گوید: «هم تجربه ی مردن و هم توجه درونی به مسئله ی مرگ در حقیقت دشمن اصلی سیاست به شمار می رود.»
هانا آرنت، قدرت و زور را دو پدیده ی کاملاً متضاد می بیند و این همان چیزی است که تم اصلی تئاتر سیاسی قرار گرفته و همچنان پابرجاست. یونانیها تحت عنوان سیاست مسائلی را در نظر می گرفتند که به همه افراد شهر، سرزمین و به طور کلی، به همه ی زندگی مربوط می شد. رومیها هم از واژه رس پوبلیکا محدوده ای را در نظر داشتند که سیاست در آن اعمال می گردید.
با نگاهی به تاریخ تئاتر سیاسی به تجربه تلخی بر می خوریم. سوء استفاده از قدرت تغییر چندانی نکرده است، شیوه های انحصار طلبی، انگیزه و ابزار ترور و وحشت در اصل همانهایی هستند که از قدیم وجود داشته اند.
اگر تئاتر سیاسی بتواند تماشاگران را به تحلیل بنیادی رویدادها برساند، خدمت بزرگی کرده و این مهم ترین وجه مشخصه ی تئاتر سیاسی به شمار می رود. در این نوع تئاتر تماشاچی با حقیقت مواجه می شود، حقیقتی که به طور مستقیم به او مربوط است. اگر بخواهیم به زبان برشت سخن گفته باشیم باید بگوییم: حقیقت به وسیله ی هنر تئاتر به نمایش در می آید.