در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | دیوار
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 18:08:15
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
سلام به عزیزان و دوستان گرامی

من بسیار به نویسندگی و مخصوصا نمایشنامه نویسی تئاتر علاقمندم و
متشکررم نظرتان را درباره نوشته هایم که همگی فی البداهه و با بشمار دقیقه هاا نگارش شد بنویسید که باعث پیشرفت ام بشود
🙏🏼💯🌿🌹🌹

رک و پوست کنده بگویم اگر توهین به هر نوع یا سفسطه لفاظی بفرمایید سابقه مرا تیوال تئاتر می شناسد جنگجو هستم
و
دومی خطرناک تررست فلسفه منطق و .. هیی تا حدودی روانشناسی میدانم،
گفتم پیشاپیش باعث کدورت خاطر شخصی نشوم
🙏🏼😁🌠🌇

نوید عسکری فراهانی این را خواند
من هنوز چیزی از نوشته‌هاتون نخونده‌ام. که حتماً و بعد از نوشتن این کامنت خواهم خوند. ولی فی‌المجلس همین متن معارفه که نوشتین، اگه بدنبال رشد و ارتقای سطح مطالبتون هستین، در درجه اول به خوانشِ مخاطب اهمیت بدین و یه ویرایش مختصری به جمله‌بندی‌ها عنایت کنین بلکه، بشه فهمیدشون… #جدی
۴ روز پیش، جمعه
ایمان شکاری
من هنوز چیزی از نوشته‌هاتون نخونده‌ام. که حتماً و بعد از نوشتن این کامنت خواهم خوند. ولی فی‌المجلس همین متن معارفه که نوشتین، اگه بدنبال رشد و ارتقای سطح مطالبتون هستین، در درجه اول به خوانشِ ...
خواهش میکنم. متأسفم که چیزی متوجه نشدین
امیدوارم بقیه نظر بدهند
خوانش مخاطب اهمیت دارترین است
بازهم متأسفم چیزی نفهمیدین
🙏🏼🌷🌹🌿🌿
؛
راستی دوست تون هم دوست دارند
مثل شما هستند
۴ روز پیش، جمعه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آخرین نبرد امروز جمعه 🪻☘️

گاهی خوبیهایت آنقدددررر زیادست
که
دیگران فرصت شان می‌شود تلافی ها برایت،
کجا
بدی‌ها را درست است جمع کنی
تا
آدم های اطرافت تو را دوست بدارند
من
هیچوقت درس بدی و بدذاتی
به
کسی یاد ندادم
که
امروز جبران مهربانی هایم را
با
بی احترامی ... دیدن ادامه ›› و بی عزتی داد.
آه
آه و حسرت.... که میدانستم چنین میشود
ولی
بازهم آرزو بایست می دوید
تا
نشان دهد واقعیت شان را می داند

آمدم به خانه در غروب غم انگیز جمعه،
و
آن‌که از شرارت در پوست خوشحالی نمی گنجید
خنده
ای از ته وجود سرداد یعنی خوشحالم بی احترامی
و
بی عزتی به تو کردند و این‌قدر ناراحتی.
تمام
شدن آن‌چه را نامش " خوشی شروع زندگی جدید "
میگذارم
خوشی آغاز دوستی های ارزشمند
پیشنهاد
به توی عزیز و گرانبها که الماس هستی و قدرت
نمی
دانند و بدان جمله آخرم که پرمغز بود و شفاف
برایت
تقدیم میکنم:
موقع خوشحالی و جشن من هم می‌رسد
آن‌وقت
این‌ها را نمی شناسم.
🌷🌷🌷🌱🌱🌱
پیشنهاد و صحبت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
فیلم کوتاه هنر دوم
محمد شیخان این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
از «هنرِ همه» تا «کالای لاکچری»

واکاوی بلیت‌بهای تئاتر در ایران؛ از دهه هفتاد تا امروز

مقدمه؛ تئاتر و بحرانِ فاصله با مخاطب

تئاتر در ایران همواره فقط یک مدیوم هنری نبوده است. برای بخش بزرگی از طبقه متوسط شهری، تئاتر فضایی برای گفت‌وگو، اعتراض، اندیشیدن و حتی نوعی «زیست فرهنگی» محسوب می‌شد. دهه‌ها سالن‌های تئاتر، به‌ویژه در تهران، محل تلاقی دانشجو، معلم، کارمند، روشنفکر، هنرمند و طبقه متوسط فرهنگی بودند؛ مخاطبانی که تئاتر را نه یک کالای تجملی، بلکه بخشی از زندگی روزمره خود می‌دانستند.

اما در یک دهه اخیر، این نسبت تاریخی دچار شکاف شده است. امروز تماشای ... دیدن ادامه ›› تئاتر برای بخش قابل توجهی از جامعه دیگر یک انتخاب عادی فرهنگی نیست؛ بلکه تصمیمی اقتصادی است. پرسش اصلی اینجاست:
آیا تئاتر ایران هنوز «هنرِ عمومی» محسوب می‌شود، یا به تدریج به کالایی لوکس برای اقلیتی محدود تبدیل شده است؟

پاسخ این پرسش را باید در سه متغیر جست‌وجو کرد:
۱. روند تاریخی بلیت‌بها
۲. نرخ تورم و سقوط قدرت خرید
۳. تغییر ساختار تولید تئاتر از مدل دولتی به اقتصاد بازار


۱. دهه هفتاد؛ دوران تئاترِ در دسترس

دهه هفتاد شمسی را می‌توان آخرین دوره «دسترسی گسترده» به تئاتر در ایران دانست. در آن سال‌ها، هنوز اقتصاد فرهنگی ایران تحت فشار تورم‌های مزمن و جهش‌های ارزیِ دهه‌های بعد قرار نگرفته بود.

برای درک مقیاس قیمت‌ها، مقایسه با سینما راهگشاست. طبق آمارهای رسمی، بلیت سینما در اوایل دهه ۶۰ حدود ۵ تا ۸ تومان بود و در اواخر دهه ۷۰ به حدود ۲۵۰ تا ۳۰۰ تومان رسید. بلیت تئاتر نیز در سالن‌های دولتی، خصوصاً مجموعه تئاتر شهر، معمولاً تفاوت چشمگیری با سینما نداشت و در همان بازه قیمتی تعریف می‌شد.

در آن مقطع، حداقل حقوق ماهانه حدود ۸۰ تا ۱۰۰ هزار تومان بود. این یعنی یک کارمند یا کارگر می‌توانست با بخشی کوچک از درآمد خود، چندین بار در ماه به تئاتر برود. نسبت قیمت بلیت به درآمد خانوار هنوز منطقی بود و تئاتر در سبد مصرف فرهنگی طبقه متوسط جایگاه ثابتی داشت.

نکته مهم اینجاست که در دهه هفتاد، تئاتر هنوز تابع منطق بازار آزاد نشده بود. بیشتر سالن‌های مهم دولتی بودند، تولیدات وابستگی نسبی به بودجه عمومی داشتند و گروه‌ها برای بقا ناچار به بازگشت کامل سرمایه از گیشه نبودند. همین مسئله اجازه می‌داد بلیت‌ها در سطحی باقی بمانند که دانشجو، معلم یا کارمند هم توان خرید آن را داشته باشد.

در واقع، تئاتر در آن دوره «هنرِ کم‌هزینه اما پرمخاطب» بود.

۲. دهه هشتاد؛ آغاز شکاف اقتصادی

دهه هشتاد را باید دوره گذار دانست؛ دوره‌ای که هنوز تئاتر کاملاً تجاری نشده بود، اما نشانه‌های تغییر در آن دیده می‌شد.

در نیمه نخست این دهه، قیمت بلیت تئاتر به حدود ۱۰۰۰ تا ۲۰۰۰ تومان رسید و در نیمه دوم دهه، برخی اجراها بلیت‌های ۳ تا ۵ هزار تومانی عرضه کردند. این افزایش در ظاهر چندان عجیب به نظر نمی‌رسید، زیرا همزمان سطح دستمزدها نیز افزایش یافته بود. اما مسئله اصلی از جایی آغاز شد که نرخ تورم شتاب گرفت.

از سال ۱۳۸۶ به بعد، اقتصاد ایران وارد فاز تورم‌های بالاتر از ۲۰ و سپس ۲۵ درصد شد. هزینه‌های تولید تئاتر افزایش یافت؛ اجاره سالن‌ها بالا رفت؛ دستمزد بازیگران تغییر کرد و تبلیغات محیطی و رسانه‌ای نیز گران‌تر شد.

در همین دوره، سالن‌های خصوصی آرام‌آرام وارد چرخه تولید شدند. این اتفاق اگرچه از نظر افزایش تعداد اجراها مثبت بود، اما یک تغییر بنیادین ایجاد کرد:
تئاتر دیگر فقط «فعالیت فرهنگی» نبود؛ به یک «پروژه اقتصادی» تبدیل شد.

گروه‌های تئاتری به تدریج مجبور شدند هزینه تولید را از طریق فروش بلیت تأمین کنند. نتیجه طبیعی این روند، افزایش قیمت‌ها بود.

با این حال، هنوز تئاتر از دسترس طبقه متوسط خارج نشده بود. یک زوج جوان یا دانشجو همچنان می‌توانستند ماهی یکی دو اجرا ببینند، بدون آنکه فشار جدی بر معیشتشان وارد شود.

۳. دهه نود؛ تولد «تئاتر لاکچری»

دهه نود نقطه عطف اقتصاد تئاتر ایران است؛ دهه‌ای که در آن تئاتر تجاری، ستاره‌محور و گران‌قیمت به جریان غالب تبدیل شد.

ورود بازیگران مشهور سینما به صحنه تئاتر، رشد سالن‌های خصوصی، تبلیغات گسترده شهری و رقابت بر سر فروش، ساختار تئاتر را تغییر داد. از اینجا به بعد، «گیشه» بیش از هر زمان دیگری تعیین‌کننده شد.

نمایش‌هایی مانند بینوایان، الیور توئیست و میسیسیپی نشسته می‌میرد عملاً مفهوم تازه‌ای از تولید تئاتر در ایران ارائه کردند؛ پروژه‌هایی عظیم با بازیگران چهره، طراحی صحنه پرهزینه، موسیقی زنده و تبلیغات گسترده.

در این دوره، برای نخستین بار بلیت‌های ۱۰۰، ۱۵۰ و سپس ۲۰۰ هزار تومانی وارد بازار شد.
اتفاقی که واکنش‌های تندی در فضای فرهنگی به همراه داشت.
سیدعباس صالحی اصطلاح «تئاتر لاکچری» را به کار برد و هشدار داد که این روند، تئاتر را از ماهیت مردمی خود دور می‌کند.
بهزاد فراهانی نیز افزایش افسارگسیخته بلیت‌ها را «خائنانه» توصیف کرد.
اما مسئله فقط قیمت اسمی نبود.
مسئله اصلی، سقوط همزمان قدرت خرید مردم بود.
در همین دهه، اقتصاد ایران چند شوک بزرگ را تجربه کرد:
تحریم‌های گسترده
جهش نرخ ارز
تورم‌های بالای ۳۰ درصد
کاهش ارزش ریال
رشد هزینه مسکن و خوراک
در نتیجه، حتی اگر دستمزدها به‌صورت عددی افزایش می‌یافت، قدرت خرید واقعی خانوار به شدت کاهش پیدا می‌کرد.
در دهه نود، تئاتر برای نخستین بار از یک «نیاز فرهنگی قابل دسترس» به یک «تفریح انتخابی طبقه خاص» نزدیک شد.
۴. دهه ۱۴۰۰؛ حذف تدریجی مخاطب متوسط
اگر دهه نود آغاز بحران بود، دهه ۱۴۰۰ مرحله تثبیت آن است.
از سال ۱۳۹۷ تا امروز، اقتصاد ایران تقریباً به‌طور مداوم تورم بالای ۳۰ درصد را تجربه کرده است؛ پدیده‌ای کم‌سابقه در تاریخ معاصر کشور. در این دوره:
هزینه اجاره سالن‌ها چند برابر شد
دستمزد عوامل تولید افزایش یافت
هزینه تبلیغات و تجهیزات رشد کرد
ارزش پول ملی سقوط کرد
نتیجه طبیعی این وضعیت، جهش دوباره بلیت‌بهای تئاتر بود.
امروز بلیت بسیاری از اجراهای متوسط در تهران بین ۳۰۰ تا ۶۰۰ هزار تومان قیمت دارد و برخی پروژه‌های چهره‌محور، قیمت‌هایی بالاتر از یک میلیون تومان نیز تجربه کرده‌اند.
اما باید این اعداد را در نسبت با درآمد خانوار سنجید، نه به‌صورت مجرد.
حداقل دستمزد رسمی در سال ۱۴۰۳ حدود ۱۰ تا ۱۱ میلیون تومان اعلام شد؛ در حالی که برآورد سبد واقعی معیشت خانوار شهری، بیش از دو برابر این عدد است.
به بیان ساده‌تر:
امروز خرید دو بلیت تئاتر برای یک زوج جوان، می‌تواند معادل چند روز هزینه خوراک یک خانواده باشد.
اگر خانواده‌ای چهار نفره بخواهد تنها یک بار در ماه به تئاتر برود، باید بخش قابل توجهی از بودجه فرهنگی یا حتی معیشتی خود را حذف کند. در چنین شرایطی، طبیعی است که تئاتر از اولویت خارج شود.
بحران اصلی امروز تئاتر ایران، صرفاً بحران کیفیت یا تولید نیست؛ بحران «دسترسی اقتصادی» است.
۵. گران‌ترین اجراهای تاریخ تئاتر ایران

در دو دهه اخیر، چند پروژه رکوردهای تاریخی گیشه و قیمت بلیت را ثبت کرده‌اند:
.
.
.
.
.

برخی پروژه‌های تجاری سالن‌های خصوصی در تهران


این آثار، اگرچه از منظر تولید، طراحی صحنه و استاندارد اجرایی گاه قابل توجه بودند، اما یک پیام روشن داشتند:
تئاتر ایران وارد فاز «سرمایه‌محور» شده است.
در این مدل، حضور سوپراستارها، دکور عظیم، موسیقی پرهزینه و تبلیغات گسترده مستقیماً به افزایش قیمت بلیت منجر می‌شود. در نتیجه، مخاطب اصلی این اجراها دیگر دانشجو یا طبقه متوسط فرهنگی نیست؛ بلکه قشر محدودی است که توان پرداخت چنین هزینه‌ای را دارد.

۶. بحران واقعی؛ کیفیت یا عدالت فرهنگی؟

بخش مهمی از بحث «تئاتر لاکچری» به اشتباه صرفاً به اخلاق یا سلیقه تقلیل داده می‌شود، در حالی که مسئله اصلی ساختاری است.

وقتی:

بودجه دولتی ناکافی است،

حمایت پایدار وجود ندارد،

بیمه و امنیت شغلی هنرمندان ضعیف است،

و سالن خصوصی باید همه هزینه‌ها را از گیشه تأمین کند،


افزایش قیمت بلیت تقریباً اجتناب‌ناپذیر می‌شود.

اما از سوی دیگر، اگر تئاتر فقط برای اقلیتی محدود قابل دسترس باشد، کارکرد اجتماعی خود را از دست می‌دهد.

تئاتر بدون مخاطب عمومی، به یک ویترین فرهنگی تبدیل می‌شود؛ نه یک هنر زنده اجتماعی.

مسئله امروز تئاتر ایران، فقط اقتصاد تولید نیست؛ بحران «عدالت فرهنگی» است.

نتیجه‌گیری؛ تئاتر در آستانه تغییر هویت

مسیر تاریخی بلیت‌بهای تئاتر در ایران نشان می‌دهد که این هنر طی سه دهه، از یک کالای فرهنگی نسبتاً عمومی به محصولی که بطور فزاینده گران و طبقاتی تبدیل شده است.

در دهه هفتاد، تئاتر بخشی از زیست روزمره طبقه متوسط بود.
در دهه هشتاد، نشانه‌های تجاری‌شدن ظاهر شد.
در دهه نود، تئاتر لاکچری متولد شد.
و در دهه ۱۴۰۰، بحران معیشت و تورم مزمن، فاصله میان تئاتر و مخاطب را به اوج رساند.

اگر این روند ادامه پیدا کند، تئاتر ایران با یک تناقض خطرناک روبه‌رو خواهد شد:
هنری که ذاتاً برای «تماشاگر» تعریف می‌شود، ممکن است تماشاگر اجتماعی خود را از دست بدهد.

بازتعریف یارانه‌های فرهنگی، ایجاد نظام شفاف قیمت‌گذاری، حمایت از سالن‌های عمومی و توسعه تئاتر ارزان‌قیمت دانشجویی و شهری، دیگر صرفاً یک انتخاب فرهنگی نیست؛ ضرورتی برای بقای تئاتر به‌عنوان یک هنر اجتماعی است.
لهاک جان شاید مفیدترین مطلبی بود که تابحال در تیوال خواندم، امیدوارم گوش شنوا و چشم بینایی که توان تاثیرگذاری دارد هم با این دغدغه مواجه و پیام شما دریافت شود🙏🏼
محمد کارآمد
منم به ایشون دقیقا میگم اهنگر دادگر، خیلی جالب بود برام همفکریمون
:)))
میثم هنزکی
هوش سیاه مبتنی بر خُبث درون و البته تعالیم سرویس های خاص و تجربه های تاریخی رو دست کم نگیر شاهین جان !
اتفاقات اخیر خیلی چیزها رو بهم ثابت کرد مخصوصا دست کم گرفتن دشمن دانا از اون حیله های شیطانی بود که کایزرشوزه ترجیح داده بود اینطور بنظر برسه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
چون متاسفانه نقدهای منفی هاید می‌شوند، به اجبار در اینجا می‌نویسم:

دیشب نمایش «پرنده‌ی سیاه» را دیدم. ایده و فضای نمایشنامه واقعاً جالب بود و پتانسیل تبدیل شدن به یک اثر درگیرکننده را داشت، اما متأسفانه اجرا به‌شدت ضعیف بود و اصلاً در حد ایده کار پیش نمی‌رفت.

بزرگ‌ترین مشکل اجرا برای من بازی‌ها بود؛ مخصوصاً بازی مریم حسینی که کاملاً سطحی، یکنواخت و بدون کوچک‌ترین حس و تنش درونی بود. نه اکت بدن مؤثری وجود داشت، نه تغییر ریتم، نه فراز و فرود احساسی. دیالوگ‌ها تقریباً در تمام طول اجرا با یک لحن ثابت و مونوتون گفته می‌شدند و همین باعث می‌شد خیلی زود ارتباط مخاطب با شخصیت قطع شود. شخصیتی که قرار بود بار احساسی نمایش را منتقل کند، عملاً هیچ حسی به مخاطب منتقل نمی‌کرد و برای من بازی ایشان کاملاً فاجعه‌بار بود.

بازی نوید محمدزاده هم برخلاف انتظاری که از او وجود دارد، اصلاً برایم قابل‌قبول نبود. بازی او هم در بخش زیادی از اجرا مونوتون و یکنواخت ... دیدن ادامه ›› بود و فقط در لحظات داد زدن یا انفجارهای عصبی از این وضعیت خارج می‌شد. از بازیگری با تجربه و توانایی نوید محمدزاده، چنین پرفورمنس کم‌رمق و تکراری واقعاً بعید بود.

دیالوگ‌ها هم در بسیاری از لحظات طبیعی و روان به‌نظر نمی‌رسیدند و حس می‌کنم ترجمه متن پر از ایراد بود و نمی‌توانست احساس و تنش اصلی اثر را درست منتقل کند. بعضی کلمات و اصطلاحاتی که در ترجمه استفاده شده بودند هم اصلاً به جنس باقی دیالوگ‌ها نمی‌خوردند و باعث می‌شد مکالمه‌ها مصنوعی و ناهماهنگ به‌نظر برسند.

از طرف دیگر، با وجود کوچک بودن سالن، استفاده از میکروفون انتخاب عجیبی بود؛ مخصوصاً وقتی کیفیت صدا هم بسیار ضعیف بود و در بخش‌هایی از اجرا دیالوگ‌ها به‌سختی شنیده می‌شدند.

مشکل دیگر به طراحی صحنه، دکور و انتخاب سالن برمی‌گشت. صحنه عملاً خالی بود و هیچ حسی از لوکیشن یا فضایی که داستان در آن اتفاق می‌افتاد به مخاطب منتقل نمی‌کرد. نه از دکور، نه از طراحی فضا و نه از اتمسفر اجرا نمی‌شد فهمید دقیقاً با چه محیطی طرف هستیم و این موضوع باعث می‌شد ارتباط گرفتن با فضای نمایش سخت‌تر شود.

از طرفی مدل سالن به شکلی بود که دو طرف صحنه تماشاگر حضور داشتند و در بعضی صحنه‌ها که دو بازیگر کنار دیوار و در کنار هم می‌نشستند و گفت‌وگو می‌کردند، عملاً امکان دیدن یکی از بازیگران وجود نداشت. نه می‌شد میمیک صورتش را دید و نه واکنش‌هایش را دنبال کرد. در نمایشی که اساس آن بر دیالوگ و ارتباط میان دو شخصیت بنا شده، چنین میزانسن و انتخاب سالنی واقعاً عجیب و آسیب‌زننده بود.

در مجموع، «پرنده‌ی سیاه» برای من نمونه‌ای بود از نمایشی که ایده به‌مراتب قوی‌تر از اجرای آن بود. امیدوارم گروه اجرایی در آثار بعدی انتخاب‌ها و اجرای دقیق‌تری داشته باشند.
چرا اجازه نمیدین کامنت های منفی اون اجرای خاص ثبت بشه؟
پایه های هنر کشور و جیب مبارک تهیه کننده به لرزه می افتد
پدرام عبدی
پایه های هنر کشور و جیب مبارک تهیه کننده به لرزه می افتد
؛ ؛ ؛
سخن بسیار
۰۱ خرداد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نشست انتقال تجربه و پرسش و پاسخ
عوامل نمایش «لوله»
در فودپارک کربن
(جلسه‌ی نقد و بررسی نیست.)
با حضور کارگردان و بازیگران و‌ عوامل
ورود برای عموم آزاد و رایگان است.
نشانی: تجریش، خیابان دربند، نبش یغما، ساختمان فرمهر، طبقه همکف، فودپارک کربن
پنج‌شنبه ۳۱ اردیبهشت
ساعت ۱۸ تا ۲۱
تلفن هماهنگی: 02126854061
محمدرضا آریان این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
داستان خسرو رو یادتونه تو کتاب راهنماییمون بود؟!
خواستم خوندن مجموعهٔ دوازده داستانی که خسرو یکی از اون‌ها بود رو پیشنهاد بدم بهتون. واقعاً کتاب خوبیه.
عمو غلام، نوشتهٔ عبدالحسین وجدانی
داستانِ خسرو کدوم بود؟ 🙃 هر چقدر فکر می‌کنم قصه‌ی عینکم و کبابِ غاز از دبیرستان یادم میاد فقط 🙄
۲۹ اردیبهشت
چقدر من دلم سوخت برای خسرو
و به قول آقای بهرام چقدددر ما خسرو داریم
۲۹ اردیبهشت
امیرمسعود فدائی
...
مرسی 👍👍👍
کلمه‌ها و عبارتاش یادم بود ولی اصلاً از داستان هیچی یادم نبود 😐
۲۹ اردیبهشت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
همبازی چیست؟
همه تمرین می‌کنند.
اما کمتر کسی از دلِ تمرین، رشد می‌سازد.

بعضی‌ها پرکارند،
اما بی‌جهت.
بعضی‌ها جدی‌اند،
اما تنها.

و بعضی‌ها در کنار یک قبیله تمرین می‌کنند؛
جایی که تمرین، تبدیل به رشد می‌شود
و رقابت، تبدیل به یک نیروی سازنده.

با دماغ‌قرمزآ تمرین کنید.

www.rednoses.ir :اطلاعات
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
فراخوان شرکت در دوره سیزدهم «فرایند تمرین تئاتر»

بهار ۱۴۰۵ | تهران
«فرایند تمرین تئاتر»، جریانی تمرینی در جهان تئاتر است؛ فضایی طراحی‌شده برای تمرین، گفت‌وگو و گسترش ارتباطات. جایی که در آن حضور پیدا می‌کنیم تا مسیرمان را مرور کرده، به کشف، شناخت و گسترش توانایی‌هایمان بپردازیم و با انرژی حاصل از این تجربه‌ی جمعی، مسیر هنری خود را ادامه دهیم.

در صورت تمایل برای حضور و کسب اطلاعات بیشتر به شماره ۰۹۱۹۷۹۲۵۹۲۹ در پیام‌رسان «بله» ارسال کنید.
امیرعلی شابازیان این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
همبازی چیست؟
همه تمرین می‌کنند.
اما کمتر کسی از دلِ تمرین، رشد می‌سازد.

بعضی‌ها پرکارند،
اما بی‌جهت.
بعضی‌ها جدی‌اند،
اما تنها.

و بعضی‌ها در کنار یک قبیله تمرین می‌کنند؛
جایی که تمرین، تبدیل به رشد می‌شود
و رقابت، تبدیل به یک نیروی سازنده.

با دماغ‌قرمزآ تمرین کنید.

www.rednoses.ir :اطلاعات
سپهر، امیرمسعود فدائی، امیر مسعود و سینا دهقان این را خواندند
ایمان شکاری و Sarin sadeghi این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
همبازی چیست؟
همه تمرین می‌کنند.
اما کمتر کسی از دلِ تمرین، رشد می‌سازد.

بعضی‌ها پرکارند،
اما بی‌جهت.
بعضی‌ها جدی‌اند،
اما تنها.

و بعضی‌ها در کنار یک قبیله تمرین می‌کنند؛
جایی که تمرین، تبدیل به رشد می‌شود
و رقابت، تبدیل به یک نیروی سازنده.

با دماغ‌قرمزآ تمرین کنید.

www.rednoses.ir :اطلاعات

سالار ناجی، سپهر و امیر مسعود این را خواندند
شهاب نظام دوست و امیرعلی شابازیان این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
https://www.aparat.com/v/g8559my

بیایم فرض کنیم سلیقه و استایل موسیقىِ مورد علاقه‌ی آدمها هم، داراى شناسنامه و ژنتیکِ مخصوص به خودش باشه. در این صورت، من خودم رو، حاصل ازدواج مردى سیاه‌پوست با نامِ «بلوز راک» از اهالى می‌سی‌سی‌پیِ آمریکا و مادرى بلوند به اسم «کراوت راک» از دهه‌ی شصتِ آلمان غربى تصور مى‌کنم!

جهاز این نوعروس و تازه‌داماد، در ابتدا شامل یک گیتار الکتریک و سِت ساده‌ی درامز بوده. اما با تلاش و در طول زندگی مشترک‌شون کم‌کم بِیس‌گیتار، ساکسوفون، کیبورد و فلوت هم به اسباب اثاثیه‌ی خونه‌شون اضافه می‌شه.

این زوج در اواخر دهه‌ی هفتاد میلادى، به بریتانیا نقل مکان مى‌کنن و همونجا اولین پسرشون که من باشم رو، با اسم «پراگرسیو راک» به‌دنیا مى‌آرن. ... دیدن ادامه ›› این پسر، بزرگ مى‌شه و وقتى پا به مدرسه و خیابون و دانشگاه می‌گذاره، رفقایى صمیمى و نزدیک با اسامىِ هارد راک، تِرش‌متال، گرانج، گاثیک و حتّى کلاسیک و موسیقىِ فیلم، پیدا مى‌کنه! اما از بین اون‌همه، یک‌ دل نه صد دل، عاشق دخترى مینیمال و کم‌حرف به اسم «پُست‌راک» مى‌شه! رابطه‌اى کم‌نظیر و پرتفاهم بین‌شون شکل مى‌گیره که تا به امروز، هیج سبک و استایلى نتونسته، احساس بین‌شون رو دستخوش تغییر و تفاوت کنه...

اگه خودم رو بیشتر با صدای پینک‌فلوید و کَمِل و کینگ‌کریمسن می‌شناسین، اجازه می‌خوام تا پُست‌راکِ عزیزم رو از این تریبون و به مددِ این شکوفه‌های ژاپنی خدمتتون معرفی کنم. خانم‌ها و آقایان: Mono - Burial at Sea
کژال
طرح کاور عالیه.. رنگش، کفِ پای پسر ... اهنگ رو با احترام ارتباط نگرفتم ولی کاورش رو دوست داشتم 🎈☘️👍
چه احترامی از این بیشتر که براش وقت گذاشتین! اتفاقاً این کاور جزء معدود طرح‌های رنگی آلبوم‌های پست‌راک هست. اغلب بیشتر با تصاویر سرد و سیاسفید که گویای تنهایی و تاریکی هستن طراحی شده‌ان و جالب بود که تفاوتش به چشمتون اومد
۲۸ اردیبهشت
ایمان شکاری
چه احترامی از این بیشتر که براش وقت گذاشتین! اتفاقاً این کاور جزء معدود طرح‌های رنگی آلبوم‌های پست‌راک هست. اغلب بیشتر با تصاویر سرد و سیاسفید که گویای تنهایی و تاریکی هستن طراحی شده‌ان و جالب ...
و این کاور پر از زندگیه هم ترکیب بندیش هم حرکت و جنبش عناصر بصریش 👍

ممنون از اینکه به ما معرفی کردین 🙏🎈
۲۸ اردیبهشت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
  استتیک هراس 
نگاهی به  فیلم «جنایت‌های آینده» اثر دیوید کراننبرگ: 
#دیوید کراننبرگ، استاد سینمای بدن هراس (Body Horror)، در «جنایت‌های آینده» ساخته شده درسال (۲۰۲۲) بار دیگر به سراغ مفاهیم محبوب  و مضامین  مورد علاقه خود می رود: تقابل فناوری، زیست‌شناسی، و تکامل انسان. این فیلم که در آینده‌ تاریک و آپوکالیپتیک روایت می‌شود، جهانی را به تصویر می کشد که در آن بدن انسانها جهش های  غیرقابل کنترلی را تجربه می‌کند و جراحی به شکلی از هنر پرفورمنس  (اجرا)،تبدیل گشته است. در این فیلم، کروننبرگ نه تنها مرزهای فیزیکال بدن، بلکه محدودیتهای اخلاقی، هنری، و فلسفی بشریت را  نیز،به چالش می‌کشد. 
مضمون مرکزی فیلم، بدن به‌عنوان‌ جولانگاهی برای کشمکش بین کنترل و هرج ومرج است. شخصیت اصلی، سالو تنسر (با بازی ویگو مورتنسن)، از درد ناشی از رشد اندامهای جدید  در بدنش رنج می‌برد، درحالیکه همکارش کاپریس (با بازی لئا سیدو) این اندامها را در اجراهای زنده و به سبک آیینی؛ ازبدن او خارج  می کند.این رابطهٔ سمبیوتیک بین درد و لذت، جراحی را از یک عمل درمانی به یک هنر اروتیک (جنسی) تبدیل می‌کند . کراننبرگ با نمایش بدن به‌مثابه ماشینی فرسوده و در عین‌حال نوآور، پرسش هایی درباره‌ی اخلاق زیستی، مالکیت بدن، و نقش هنر در دنیای امروز را مطرح می‌کند. 
این اجراهای جراحی، تمثیلی از جامعه امروزی هستند که در آن نمایش رنج و دگرگونی بدن (مثلاً در شبکه های اجتماعی) به نوعی سرگرمی تبدیل شده است. ... دیدن ادامه ›› کراننبرگ با بزرگنمایی در این مفهوم، بیننده را وادار به تأمل درباره مرزهای ورتیسم (تماشای بیمارگونه) و هنر معاصر می‌کند. 
 
فیلم با فضاسازی سرد، استریل، و تقریباً آزمایشگاهی، تضادی آشکار با صحنه های آغشته به خون و احشا بدن ایجاد می‌کند. طراحی صحنه مفهومی و لباسها مثلا ؛ لباس عجیب تنسر که شبیه پیله حشرات است به بدن انسان به‌مثابه موجودی در حال گذار از مرحله‌ای تکاملی اشاره دارد. حتی ابزارهای جراحی و ماشین‌های تغذیه‌کننده  تنسر (مثل صندلی عجیب او) با وجود کارکرد تکنولوژیک، شکلی ارگانیک و زنده دارند.  
این زیبایی شناسی دوگانه، بازتاب دهنده ترس مدرن از ترکیب بدن با ماشین است؛ ترسی که در دوره هوش مصنوعی و مهندسی ژنتیک، بیشتر از گذشته به  واقعیت نزدیکتر  شده است.
فیلم در لایه های  زیرین خود  به نقد سیستمهای بوروکراتیک می‌پردازد. سازمانهایی مانند «ثبت ملی اندامها» که جراحی ها را رصد و بررسی می کنند، نمادی از کنترل دولت بر بدن شهروندان  و مردم هستند.
کراننبرگ با طعنه نشان می‌دهد که حتی در آینده‌  دیستوپیایی، ارگان های  قدرت نمی‌توانند در برابر میل ذاتی بشر به گذر از محدودیت ها و سانسور مقاومت کنند.
 
اگرچه فیلم از نظر بصری و فضاسازی جسور و خلاقانه است، اما ممکن است برای برخی تماشاگران بیش از حد انتزاعی یا کُند به نظر برسد. دیالوگهای مملو از مفاهیم فلسفی (مثل جمله معروف «جراحی جدید ،، سکس است») گاه به‌جای عمق بخشی به فیلم ممکن است کمی ساختگی به نظر بیاید.
 
«جنایت های آینده» بیش از آنکه پیش بینی آینده باشد، آینه‌ای از ترسهای کنونی انسان معاصرست: ترس از فناوری‌های بی قیدوبند، از دست‌دادن کنترل بر بدن خود، و تبدیل بدن به کالایی مصرفی. کراننبرگ با مهارت، این ترسها را در قالب یک کابوس سورئال و فلسفی بسته بندی می‌کند.  این فیلم اثری مهم برای عصر حاضر است،،دورانی که در آن مرز بین بدن و ماشین، واقعیت و نمایش، هر روز  محوتر  و وانمود ه ها  در حال تصرف واقعیت هستند. با این اوصاف می‌توان آینده ترسناک و وهمناکی برای بشر امروز متصور شد.
#سینما
#سینمای_جهان 
#دیویدکراننبرگ 
#نقدفیلم 
#یادداشت فیلم
#احسان_خوشخو 
#ehsan_khoshkhoo 
#ehsankhoshkhoo

نوشین پیشوا و سارا داوودی این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
کارگردان ، نویسنده ، فیلمنامه‌نویس ، بازیگر ، تدوینگر ، فیلمبردار ، شاعر ، نمایشنامه‌نویس ، بازیگر تئاتر
هنوز باورم نمیشه متولدین سال 88 بزرگ شدند...
۲۱ اردیبهشت
ویگن اوانسیان
به شما که گذر زمان نمیخوره خانوم ملاجان اما من احساس پیری که هیچ، احساس فسیلی رو قشنگ درک میکنم.😅
شما لطف دارین به من
از شما به دور باشه ان شاالله پیری
دور از جونتون
تازه اول جوانی و شادابی و زندگی هستید
۲۱ اردیبهشت
مینا ملاجان
شما لطف دارین به من از شما به دور باشه ان شاالله پیری دور از جونتون تازه اول جوانی و شادابی و زندگی هستید
سپاس فراوان از شما خانوم ملاجان. امیدوارم همیشه سلامت و خوشبخت باشید. 🙏🌸
۲۱ اردیبهشت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نمی‌دونم، اهالی تئاتر این متن من رو به عنوان مخاطب عام می‌خوانند یا نه
شاید جمله‌ی من کوتاه باشه ولی حسم میگه که ماها دنبال موضوعات خاص در تئاتر نیستیم، دنبال موضوعات کلی هستیم.
موضوعاتی که زمان، مکان و ....نداره
نمیدونم، خیلی سخته این رو کار کردن ولی یک تئاتر که میخواد در مورد یک ماجرا، فرد، جامعه خاص صحبت کنه که یک موضوع کلی رو مطرح کنه، جزو سلایق من نیست، چون باعث تنزل اون موضوع کلی میشه.
ببینید تئاتری که میخواد بیوگرافی نمایش بده، تاریخ رو نمایش بده، حوادث اجتماعی رو نمایش بده، فرق داره با اینکه بخواد بیوگرافی یا تاریخ یا حوادث رو دست مایه موضوعی کلی قرار بده، هم اون بیوگرافی و تاریخ و حادثه لوس میشه هم اون موضوع کلی که هدف اصلی نویسنده یا کارگردان موضوع است.
ببینید شما یک هنر رو خلق می‌کنید بدون اینکه هدف خاصی از اون هنر داشته باشید، در واقع هنر ظهور ناخودآگاه شماست و من اگر سنخیتی با اون ناخودآگاه شما داشته باشم، ممکنه هنر شما روی من تاثیر بذاره، ولی وقتی تصمیم میگیری که من رو گول بزنی، دیگه ناخودآگاهت از کار میافته و ارتباطش رو با من از دست میده.

امیدوارم گنگ حرف نزده باشم.
ممنون که خوندید.

هومن بنایی این را خواند
آکادمی مشق هنر این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
کتاب «چهارده نظریه‌پرداز و متدآفرین برجسته» از هومن بنائی به زودی منتشر می‌شود.
.
تهران – کتاب «چهارده نظریه‌پرداز و متدآفرین برجسته»، اثری پژوهشی و آموزشی به قلم هومن بنائی، نویسنده و مدرس تئاتر، مراحل نهایی انتشار خود را در انتشارات «آماره» سپری می‌کند و به‌زودی روانه بازار نشر خواهد شد.
.
این اثر که با هدف آسیب‌شناسی آموزش بازیگری و ارتقای سطح دانش نظری و عملی هنرجویان و علاقه‌مندان به این هنر تدوین شده، حاصل سال‌ها مطالعه و تجربه آموزشی مؤلف است. هومن بنائی در این کتاب تلاش کرده است تا با رویکردی ساختاریافته، خواننده را با سیر منطقی، دقیق و چندلایه‌ی اندیشه و تکنیک‌های بزرگان بازیگری جهان ... دیدن ادامه ›› آشنا کند.
.
در این کتاب به طور ویژه به اندیشه و متد چهارده تن از برجسته‌ترین نظریه‌پردازان و متدآفرینان تئاتر پرداخته شده است که عبارتند از: استانیسلاوسکی، مایرهولد، میخائیل چخوف، آنتونن آرتو، برتولت برشت، لی استراسبرگ، استلا آدلر، سانفورد مایزنر، پیتر بروک، آگوستو بوال، یرژی گروتوفسکی، یوجنیو باربا، مارینا آبراموویچ و آنا دیشر.
.
کتاب «چهارده نظریه‌پرداز و متدآفرین برجسته» در چهار بخش مجزا طراحی شده است که هر یک وجهی از آموزه‌های این متفکران را برای مخاطب روشن می‌کند:
بخش نخست: به معرفی شخصیت، زمینه تاریخی و بسترهای فرهنگی شکل‌گیری اندیشه هر نظریه‌پرداز می‌پردازد. بخش دوم: به عنوان قلب عملیاتی کتاب، شرحی جامع از اصول بنیادین آموزشی و اجرایی متدها ارائه می‌دهد. بخش سوم: به واکاوی تجربه‌ها، نقدها و بازتاب‌های جهانی هر متد در ساحت‌های منطقه‌ای و بینافرهنگی اختصاص دارد. بخش چهارم: با ارائه تمرین‌های پیشنهادی و اقتباسی، مسیرهای عملی برای تجربه مستقیم متدها را پیش روی هنرجویان قرار می‌دهد.
.
یکی از ویژگی‌های متمایز این کتاب، گنجاندن «جدول شناسایی» در انتهای اثر است که به صورت تطبیقی، سال‌های فعالیت، سبک‌های غالب و موقعیت جغرافیایی هر نظریه‌پرداز را به تصویر می‌کشد؛ ابزاری که به مخاطب کمک می‌کند تا مسیر تحول تئاتر را در بستر زمان و مکان به شکلی ساختارمند درک کند.
این اثر می‌تواند برای مدرسان تئاتر، هنرجویان بازیگری و تمامی کسانی که به دنبال درک عمیق‌تر از متدها و سبک‌های اجرایی جهان هستند، به عنوان یک منبع مطالعاتیِ راهگشا مورد استفاده قرار گیرد.
انتشارات «آماره» مسئولیت چاپ و توزیع این کتاب را بر عهده دارد و اخبار تکمیلی در خصوص زمان رونمایی و عرضه آن، به‌زودی اعلام خواهد شد.
✨فرصت طلایی رزومه سازی با مدیای نقاشی مجسمه با تکنیک های انحصاری گالری انتظامی ✨

💎 تخفیف ویژه فقط برای ۱۰نفر اولی که الان وقتشو رزرو کنه 💎
🔊برای رزرو تخفیف و مشاوره اصولی و رایگان به ایدی زیر پیام بده🥰

@entezami_artgallery

‼️ برای استفاده از این تخفیف و انجام خدمات با قیمت ۱۴۰۴ ، دیدن نمونه کارها همین الان عضو کانال ما بشید 😍
@entezami_artgallery
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
کلمه‌ای هست به نام "التقاط"
بخوام ساده بگم یعنی از چندجا گرفتن و اگه بخوام مفصل بگم، به معنی دستچین کردن و کنار هم گذاشتن چیزها و اندیشه های بی ربط و نامتقارن در کنار همدیگست.
مثل اتفاقاتی که بعضی وقتا تو تئاتر ما میوفته که طرف میاد یه اثر کلاسیک مثل مکبث یا هملت رو با یه چیز ایرانی ترکیب میکنه که مثلا نوآوری کنه ولی گند میخوره به هردوش.
یه چی تو مایه های پیتزای قرمه سبزی که نه پیتزاست نه قرمه سبزی.
تئاترهایی که معمولا "متجمل" هم هست ولی "جمیل" نیست.
حالت بدترش اوناییه که میان آثار کلاسیک خارجی یا آثار قدیمی خودمون رو با ژانر طنز جلف یا "Pejman Jamshidic comedy" (یا حتی جلف تر و بی مزه تر: "Mohsen Kiaeistic comedy") ترکیب میکنن و تئاتر کلاسیک رو به تئاتر سمت تئاتر آزاد میبرن.
خب نکن دیگه.
سینمای کمدی ایران: پژمان جمشیدی + سام درخشانی (یا یک زوجه دیگر) + حضور بازیگری دون‌پایه از کشور دوست و همسایه ترکیه برای بی حجاب بودن + حضور مضامینی اخلاقی مانند خیانت، رانت خواهی، دزدی و کلاهبرداری و یا طماع بودن در جهت قماربازی + استفاده از موسیقی خوانندگانی که لس‌آنجلسی خطاب میشن + رقص مردان و دست زدن زنان + پایان جلف اما خوش
۰۳ اردیبهشت
پیام بهرام
سینمای کمدی ایران: پژمان جمشیدی + سام درخشانی (یا یک زوجه دیگر) + حضور بازیگری دون‌پایه از کشور دوست و همسایه ترکیه برای بی حجاب بودن + حضور مضامینی اخلاقی مانند خیانت، رانت خواهی، دزدی و کلاهبرداری ...
۵ مورد رو از قلم انداختی: پارتی، استخر، هاوایی، شلوارک، کراوات
۰۳ اردیبهشت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید