در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | دیوار
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 19:10:21
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید

در جمعهای تخصصی و گفت و گوها پیرامون آثار هنری ، فرهنگی و ... برخی آثار را کنار میگذاریم چون باور داریم اساسا هنوز به مرحله ی « شایستگی برای نقد شدن » نرسیده اند .
در ادبیات ، مبحث Instapoetry یکی از همین مواقع است که اغلب منتقدان از کنارش گذشته و نادیده اش میگیرند .
اما به گمان من گاهی لازم است به آنها نگاهی عمیق تر بیاندازیم ،
این روزها که وقت آزاد و حوصله ی فراوان دارم ، دوست دارم به یکی از شاخص ترین و پر فروش ترین شاعران معروف در این زمینه بپردازم : روپی کورِ شاعر که پول پارو میکند :)

روپی کور را نمی‌توان صرفاً یک شاعر دانست؛ او یک پدیده‌ی فرهنگی است. زنی با چهره‌ای اغلب بدون آرایش، درست در زمانی قد علم کرد که شبکه‌های ... دیدن ادامه ›› اجتماعی فضای جدیدی برای بیان احساسات فردی باز کرده بودند. متولد تورنتو از خانواده‌ای پنجابی.
کتاب اولش، «شیر و عسل»، را در بیست‌ویک‌سالگی با پول خودش چاپ کرد، چون هیچ ناشری به او اعتقاد نداشت.
اما حالا بیش از ۱۱ میلیون نسخه فروش دارد و او را به یکی از پرفروش‌ترین شاعران تاریخ معاصر تبدیل کرده.
اما این موفقیتِ کمیاب، با موجی از نقدهای تند همراه بوده. بیایید از دل شعرهایش بگذریم تا ببینیم این نقدها تا چه حد به‌جا هستند.

یکی از معروف‌ترین شعرهایش از بخش «زخم» در «شیر و عسل» این است:
«من برای زنانی هستم که در سکوت می‌سوزند / زنانی که در آتش تنهایی خود می‌رقصند / زنانی که اینقدر از دردشان شنیده‌اند / که آن را به لباس عادت پوشیده‌اند.»
در بخش «عشق» از همین کتاب می‌نویسد:
«تو مرا از خودت پر کردی / تا جایی که هیچ چیز برای من نماند / حالا که رفته‌ای / می‌بینم خالی از خودم هستم، نه خالی از تو.»
و جایی دیگر، با نگاهی به تجربه‌ی مهاجرت، می‌گوید:
«پدرم می‌گوید / وقتی به این کشور آمدیم / هیچ چیز نداشتیم / اما من فکر می‌کنم / ما همه‌چیز داشتیم / فقط به زبان دیگری.»

این نمونه‌ها نشان می‌دهند که زبان او چقدر ساده، مستقیم و بی‌پیرایه است. هیچ استعاره‌ی پیچیده‌ای، هیچ وزن و قافیه‌ی کلاسیکی، و هیچ ارجاعی به سنت ادبی کهن در کار نیست. شعرهایش بیشتر شبیه به جمله‌هایی هستند که کسی در اتاق درمان یا در دفتر خاطرات می‌نویسد.
از نگاه من، روپی کور را باید در دو سطح جداگانه بررسی کرد: سطح مخاطب و سطح ادبیات.
در سطح مخاطب، او یک نابغه‌ی ارتباطی است. شعرهایش را برای کسانی می‌نویسد که هرگز کتاب شعر دست نگرفته‌اند. زنانی که در روابط عاطفی آسیب دیده‌اند، جوانانی که با هویت دوگانه‌ی خود کلنجار می‌روند، و کسانی که دنبال یک جمله‌ی کوتاه برای پروفایل اینستاگرامشان هستند. او به اینها می‌گوید: «درد تو قابل‌توصیف است، تنهایی تو اسم دارد، و التیام ممکن است.»
این یک نیاز روان‌شناختی را پر می‌کند، نه یک نیاز زیبایی‌شناختی. به همین دلیل، نمی‌توان انکار کرد که او برای میلیون‌ها نفر مفید بوده است.

اما در سطح ادبیات، به نظرم نقاط ضعف جدی وجود دارد:
۱. تکرار و کلیشه‌سازی: بسیاری از شعرهایش در سه کتاب، عملاً یک ایده را با چند کلمه‌ی جابه‌جا شده تکرار می‌کنند. «داغون شدن»، «دوباره ساختن»، «ریختن گلبرگ‌ها» و «دوست‌داشتنِ اشتباهی» مفاهیمی‌اند که بارها با همان تصاویر تکراری بازآفرینی می‌شوند. این تکرار شاید برای مخاطبِ عام جذاب باشد (چون حس آشنایی ایجاد می‌کند)، اما برای خواننده‌ی حرفه‌ای، تنوع و شگفتی را می‌کشد.
۲. سطحی‌گرایی در مواجهه با درد: شعرهای او از «درد» می‌گویند، اما اغلب در همان سطحِ «من درد دارم» می‌مانند و به عمقِ فلسفی یا تاریخی آن رخنه نمی‌کنند. مثلاً در شعر «مادر» می‌نویسد: «مادرم همیشه می‌گفت / زندگی مثل یک باغ است / اما یادش رفت بگوید / بعضی از ما علف‌های هرز هستیم.»
این یک تشبیه زیبا و تاثیرگذار است، اما از تحلیل این که «علف هرز بودن» در چه ساختارهای اجتماعی شکل می‌گیرد، عبور می‌کند. انگار می‌خواهد با یک جمله، هم درد را بگوید و هم تمام شود، بدون این که مخاطب را به تأملِ بیشتر وادارد.
۳. شعرِ «ضدشعر»: سبک او آگاهانه «ضدشعر» است و تعریف سنتی شعر را به چالش می‌کشد. اما سؤال این است که آیا هر جمله‌ی عاطفیِ کوتاهی می‌تواند شعر باشد؟ به نظر من، شعر یعنی «فشردگیِ معنا در کلمات»، و این فشردگی در آثار روپی کور اغلب دیده نمی‌شود. بسیاری از شعرهایش اگر به نثر نوشته شوند، تغییری در حسشان ایجاد نمی‌شود. مثلاً این شعر از «خانه‌تن»: «چگونه عشق بورزیم / بدون این که خود را گم کنیم؟» این جمله‌ی خوبی است، اما به‌تنهایی «شعر» نیست؛ بیشتر یک سؤال فلسفیِ کوتاه است که شاعر آن را به‌عنوان شعر قالب‌بندی کرده.

اما در نهایت به‌نظرم، روپی کور را باید در بستر فرهنگِ دیجیتال فهمید. او فرزند اینستاگرام است؛ جایی که هر پست فقط چند ثانیه توجه مخاطب را می‌گیرد. پس شعرهایش ناچاراً باید سریع، تأثیرگذار و قابل‌حفظ باشند. او این کار را عالی انجام می‌دهد.

شاید بد نباشد حالا سری هم به زمینه ی فکری او بزنیم .
فمینیسمِ زیسته (نه نظری): او از زبانِ جسمِ زنانه می‌گوید، از قاعدگی، از تجاوزِ عاطفی، از مادری و از استقلال.
شفابخشیِ فردی (و نه اجتماعی): شعرهایش بیش از آن که به تغییرِ ساختارها دعوت کنند، به «تغییرِ نگاهِ درون» دعوت می‌کنند. التیام در آثار او کاملاً فردی است؛ چیزی شبیه به خودیاری (self-help) با لفافه‌ی شعر.
مهاجرت و حافظه: در لابه‌لای شعرهای عاشقانه، گاهی ردِپایِ خانه‌ی دور، زبانِ مادری و بوی غذاهای پنجابی دیده می‌شود که جذاب‌ترین بخش کارش است، هرچند کمرنگ.

اگر به من باشد میگویم کاش کمی از سطحِ جمله‌های انگیزشی بالاتر می‌رفت و به جای گفتنِ «درد دارم»، نشان می‌داد که درد از کجا ریشه می‌گیرد. کاش به جای التیامِ فوری، به مخاطبش تأملِ عمیق‌تر هدیه می‌داد. اما شاید این خواسته‌ی من، سخت‌گیرانه باشد. شاید همان «لبخندِ زودگذر» یا «گریه‌ی راحت» که شعرهایش بر لب و چشم مخاطبش می‌نشاند، برای نسلِ پرمشغله‌ی امروز، یک موهبت باشد.
در نهایت، روپی کور را باید نه در قفسه‌ی شعرِ کلاسیک، که در قفسه‌ی «ادبیاتِ احساسیِ عصرِ اینترنت» جای داد. و در آن قفسه، بی‌تردید، یکی از درخشان‌ترین ستاره‌هاست.


امیر، نازنین و امیرمسعود فدائی این را خواندند
ابرشیر و عباس الهی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید

در نگاهِ نخست، تابلوهای یوشیتومو نارا، هنرمندِ معاصر ژاپنی، ما را به قلمروی «کارت‌پستال‌های بانمک» می‌برند:
دختربچه‌ای با سری بزرگ، چشمانی بادامی و حالتی مغرورانه که ؟؟؟؟؟
گاه چاقو یا سیگار در دست دارد. اما این سادگیِ فریبنده، دریچه‌ای است به ورطه‌ای از تناقضات روانی و اجتماعی. نارا با این تصاویر، کاری فراتر از بازنماییِ دوران کودکی انجام می‌دهد؛
او «معصومیت» را به عنوان یک امرِ مسلّم و بی‌چالش، به چالش می‌کشد و نشان می‌دهد که حتی خالص‌ترین پدیده‌های انسانی، آمیخته با خشم، تنهایی و شورشی خاموش هستند.

به عبارت دیگر، هنر او نوعی «رُخ‌زدایی» از چهرهٔ ایده‌آلِ کودکِ مطیع و بی‌آزار است.

منتقدانِ برجسته، از دههٔ ۱۹۹۰ تاکنون، این لایه‌های ... دیدن ادامه ›› پنهان را دریافته‌اند. ماتسویی میدوری، نظریه‌پردازِ هنر ژاپن، کارِ نارا را تجلیِ «ناخودآگاهِ جمعیِ سرکوب‌شده» می‌داند که در هیئتِ یک دختربچه، زبانِ اعتراض می‌گشاید.
نشریاتی مانند گاردین نیز آثار او را تلفیقی از شیداییِ موسیقی راک، آسیب‌های سیاسیِ دوران و یک لذتِ نقاشانهٔ رها توصیف کرده‌اند.
بسیاری از صاحب‌نظران، معتقدند که او از دلِ زشتی‌های روزمره، زیباییِ تروماتیک بیرون می‌کشد.

برای فهمِ نارا، باید به زیست‌جهانِ او بازگشت. او در هوایِ سرد و ابریِ شمالِ ژاپن و در غیابِ همیشگیِ والدینِ شاغل، بزرگ شد. این تنهاییِ اجباری، به مثابهٔ یک واقعهٔ بنیادین، فضایِ آثارش را شکل داد: شخصیت‌های او تقریباً همیشه در یک اتاقِ بسته ایستاده‌اند؛ اتاقی که هم پناهگاهِ ذهنِ هنرمند است و هم زندانِ انزوای او.
از منظرِ فرم، نارا به ظاهر مینیمالیست است: خطوطِ کلفت، زمینه‌های تک‌رنگ و صنعتی، و وسواس در طراحیِ چشمانی که هم می‌توانند معصومانه خیره شوند و هم خنجرزننده. اما این سادگی، فریبنده‌ترین بخشِ کار اوست. در دورهٔ اولیه (دههٔ ۹۰)، رنگ‌ها تُند، خشن و گاه عصبانی‌اند؛ بچه‌ها چاقو یا تبر به دست دارند. امّا پس از زلزلهٔ ویرانگرِ سال ۲۰۱۱ ژاپن، آثارش رنگی دیگر می‌گیرند: خشم جای خود را به سوگ و درون‌نگری می‌دهد و چاقوها ناپدید می‌شوند و جایش را به چشمانی گردتر و اشک‌آلود می‌دهند. این تحول، نشان‌دهندهٔ روحی‌ست که از جنگیدن با بیرون، به التیامِ درون روی آورده است.
در خوانشِ شخصیِ من، مهم‌ترین دستاوردِ فلسفیِ نارا، ابداعِ مفهومی است که آن را «قدرتِ پس‌زدنِ بلوغ» می‌نامم. جامعهٔ مدرن، ما را به «جدی‌گرفتنِ افراطیِ خود» دعوت می‌کند؛ به پوشیدنِ کت‌وشلوارِ عقلانیت، به جنگیدن برای منافع، به رنج‌کشیدن به خاطرِ آینده. نارا، درست در نقطهٔ مقابل، به ما اجازه می‌دهد که خیانتِ کودکِ درون را به همهٔ این قراردادها به رسمیت بشناسیم.
بچه‌های نقاشی‌های او، نمایندهٔ آن بخش از روانِ ما هستند که هنوز «چرایی» جنگ‌ها، دروغ‌ها و پیچیدگی‌های بیمعنی را نفهمیده است. آنها نه از رویِ جهل، که از رویِ یک اخلاقِ نابِ شهودی، به نظامِ بزرگ‌سالان «نه» می‌گویند. این «نه» گفتن، یک واکنشِ هیجانیِ سطحی نیست؛ یک موضعِ هستی‌شناختی است در برابرِ جهانی که خشونت را عادی و غم را تابو کرده است.
از منظرِ روانکاویِ لاکانی، می‌توان گفت که نارا «تروما» را از حاشیه به مرکز می‌کشد؛ او به زخم‌ها اجازه می‌دهد که نه تنها دیده شوند، بلکه به نمادهایی دل‌چسب تبدیل گردند. او به ما نشان می‌دهد که در پسِ هر لبخندِ کودکانه، دریایی از خشمِ فروخورده نهفته است و در پسِ هر خشمِ کودکانه، عطشی سوزان برای عشقِ بی‌قیدوشرط. این همان دیالکتیکی است که کارِ نارا را از یک نقاشیِ ساده، به یک مراقبهٔ بصری دربارهٔ ماهیتِ انسان بدل می‌کند.

در پایان، نارا برای من بیش از یک هنرمند، یک آینهٔ تمام‌نماست. هر بیننده‌ای در برابرِ این دختربچه‌ها، در واقع با نسخهٔ کودکِ خودش مواجه می‌شود؛ آن نسخه‌ای که برای زنده‌ماندن در این دنیای زمخت، ناچار شد خود را بزرگ‌تر از آنچه هست نشان دهد. نارا اما نقابِ این بزرگ‌نمایی را می‌کَند و فریاد می‌زند: «من هنوز تنهام، هنوز عصبانی‌ام، اما اینجا ایستاده‌ام تا بدانی که تنها نیستی.»
شاید دقیقاً به همین دلیل است که آثارش، فارغ از همهٔ تغییراتِ سبکی، هرگز کهنه نمی‌شوند؛ چون آنها نه به یک زمان یا مکان، که به زخمِ همیشگیِ «بودن» تعلق دارند.



تکمله :
علاوه بر اینکه او یکی از مهمترین و تاثیرگذارترین هنرمندان معاصر جهان است ، یکی از پر فروش ترینِ آنها هم هست .
بطور مثال چاقو پشت سر ، ۱۹۸ میلیون دلار فروش رفت .
او یکی از ارکان هنر معاصر است .

سپهر، ابرشیر و امیرمسعود فدائی این را خواندند
حسام?09031840464، عباس الهی، نازنین و امیر مسعود این را دوست دارند
مرسی برای معرفی 🙏
فقط ۱۹۸ میلیون دلار هنگ کنگ درسته؟
۴ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دیروز قطعه ای از هندل گذاشتم با اجرای شیف که بسیار به روح باروک و نگاه خودِ هندل نزدیک بود ،
اما برای اینکه ببینیم چطور نوازندگان چیره دست و نخبه میتوانند خوانش خود را از آثار بزرگان موسیقی داشته باشند ، اینبار همان قطعه را اما با اجرای دیوید فره آپلود کردم .

اجرای شیف ( نسخه ی قبلی ) به روح باروک بسیار نزدیک است. چون او به اصول آن دوره مثل ریتمِ استوار و منظم (بدون کشش‌های احساساتی)، تأکید بر شفافیت کنترپوان و پرهیز از پدال‌های سنگین وفادار میماند ، تا صدای ساز را به هارپسیکورد خشک و درخشان نزدیک کند.
در این نگاه، قرار نیست نوازنده احساسات شخصی‌اش را تحمیل کند، بلکه باید معماریِ باشکوه و پرعظمت و نابِ اثر را به نمایش بگذارد.

اجرای فِرِه اما کاملاً به روح رمانتیک گره خورده است که در آن، ملودیِ اصلی با پدال، اوج‌وفرودهای پویای شدید (کرشندو و دیمینوئندو) و روباتوی ... دیدن ادامه ›› آزاد، به مرکز توجه تبدیل شده است.

این رویکرد، شنونده را به دنیای شوپن و لیست می‌برد؛ جایی که احساسات شخصیِ نوازنده بر ساختارِ خشکِ تاریخی اولویت دارد.

به طور خلاصه ؛ شیف، هندل را با نگاهِ یک «موسیقی‌شناسِ» قرن ۱۸ می‌نوازد، اما فِرِه، هندل را با نگاهِ یک «شاعرِ» قرن ۱۹ بازآفرینی می‌کند :)



https://cdn.imgurl.ir/uploads/070271_David_Fray_Handel_Keyboard_Suite_in_G_Minor_HWV_434_IV_Min_1.flac


امیرمسعود فدائی، امیر مسعود و سپهر این را خواندند
سامان حسنی، ابرشیر و عباس الهی این را دوست دارند
بامداد گرانقدر ممنون از این اشتراک گذاری های نابتان
البته من مطلقا تخصص شما را ندارم.
دیوید فره تابناکه....... خیلی وقت پیش در Mezzoیک اجرای مسحور کننده دیدم... داشت قطعه ای از باخ بزرگ را اجرا و رهبری می کرد. اکثرا پشت پیانو بود و با شیدایی و وارستگی ساز میزد و گروه را هدایت می کرد
گویی در حال طریقت بود عاشقانه و اثیری ...
همانند موسیقی باخ چون ابرهای با عظمت و پرشکوه و سرشار در آسمان
۵ ساعت پیش
بامداد
جناب ابرشیر ، دوست دانشمند و فرزانه قبل از هرچیز لازمه بگم که چقدر دلتنگ نقدها و نوشته هاتون هستم چون به جد ازتون می آموزم و لبریز میشم . امید که زندگی مطابق میل تان جلو بره تا فرصت کنید بیشتر ...
بامداد ارجمند شما بزرگوارید و لطف و فروتنی بسیار دارید. از وسعت نظر و حیطه هایی که با ما به اشتراک می گذارید بسیار آموخته ام.
صمیمانه خوشحالم در تیوال هستید و می نویسید.
چقدر عالی گفتین موسیقی باروک.. آرامش، متانت و عمق... عظمت و لطافت... بامداد عزیز دستمریزاد
۳ ساعت پیش
ابرشیر
بامداد ارجمند شما بزرگوارید و لطف و فروتنی بسیار دارید. از وسعت نظر و حیطه هایی که با ما به اشتراک می گذارید بسیار آموخته ام. صمیمانه خوشحالم در تیوال هستید و می نویسید. چقدر عالی گفتین ...
ارادتمندتونم ، خیلی عزیزید
۳ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید

مردم معمولا کاتلان را با اثرش بنام کمدین میشناسند که موجب شوخیهای متنوعی در سطوح مختلف جامعه شد .
همان موز چسبانده شده به دیوار که در واقع یک «چیدمان موقعیت‌محور» است که ارزش بصریِ آن نه در خودِ موز یا نوار چسب، که در «همین‌جا بودنِ» عمدیِ آن در میانِ قاب‌های گران‌قیمت و مجسمه‌های برنزی شکل می‌گیرد؛
کاتلان با چسباندن یک شیء روزمره و بی‌ارزش به دیوار سفید گالری، «زیباییِ تعلیق» را خلق می‌کند - یعنی آن لحظه‌ای که نگاه بیننده بین باورِ «این یک شوخی است» و «این یک اثر هنری است» معلق می‌ماند و این تعلیقِ بصری، نفسِ کشیدنِ اثر است.
از سوی دیگر، موزِ در حالِ پوسیدن، به‌عنوان یک شیء ارگانیک، «زیباییِ ناپایداری» را به تصویر می‌کشد که در تضادِ کامل با میلِ همیشگیِ دنیای هنر و البته انسان ، برای ماندگاری و جاودانگی است؛ این که هر روز باید موز را عوض کرد، یعنی اثر هر روز می‌میرد و دوباره متولد می‌شود، و این چرخه‌یِ حیات و زوال، خود به یک اجرایِ روزانه‌یِ زیبایی‌شناختی تبدیل می‌شود.

از منظر فلسفی، من این اثر را نه یک نقدِ ساده از سیستم هنر، بلکه بیانی درباره‌یِ «بودنِ در جهانِ مصرفی» می‌دانم. کاتلان با انتخاب موز، ... دیدن ادامه ›› که نمادِ فوری‌ترین و پیش‌پاافتاده‌ترین کالایِ خوردنی است، می‌گوید که در عصر سرمایه‌داری متأخر، همه‌چیز - حتی یک ایده یا یک لحظه‌یِ نابِ هنری - قابلِ تبدیل به کالا و قیمت‌گذاری است، اما وجهِ طنزآمیزِ اثر اینجاست که این کالا درست در لحظه‌ای که خریداری می‌شود، از درون در حالِ فساد و نابودی است؛
پس اثر به یک پارادوکسِ وجودی اشاره دارد: ما برای «ایده» و «گواهیِ اصالت» هزینه می‌دهیم، اما خودِ شیءِ مادی، پوسیده و محو می‌شود، درست مانندِ ارزش‌هایِ زودگذرِ دنیای مدرن که بر پایه‌یِ اعتبارهایِ کاغذی و توافقی استوارند.
به‌نظر من، کاتلان با این موز، نقشِ مخاطب را هم به چالش می‌کشد؛ بیننده‌ای که جلویِ موز می‌ایستد و لبخند می‌زند یا عکس می‌گیرد، خود بخشی از اثر می‌شود و ناخواسته در بازیِ «تعریفِ هنر» شرکت می‌کند، پس اثر نه در گالری، که در ذهن و واکنشِ بیننده‌یِ خندان یا متعجب، کامل می‌شود.
به‌عقیده‌یِ من، رازِ ماندگاریِ این اثر در همین «خلأِ معنایی» آن است؛ یعنی اثری که عمداً از هر روایت و پیامِ مشخصی تهی شده تا هر کس بتواند تفسیرِ خودش را روی آن فرابخواند، و این دقیقاً همان ترفندِ هوشمندانه‌ای است که هنرِ مفهومی را به آینه‌ای برایِ مخاطب تبدیل می‌کند، نه نقاشی‌ای برایِ دیوار.

اما پیشتر هم آثاری مشابه وجود داشته مثلن اثری از دوشان که امروز دیگر همه با آن آشنا هستند ، ولی تفاوت «کمدین» با «چشمه»ی دوشان و آثار مشابه در چیست ؟

«کمدین» کاتلان، برخلاف چشمه ی دوشان ، صرفاً یک «شیء یافت‌شده» (Readymade) برای به چالش کشیدن تعریف هنر نیست. تفاوت کلیدی در نگاه به سیستم بازار هنر است. دوشان یک دستشویی معمولی را به‌عنوان هنر معرفی کرد، اما کاتلان قدم را فراتر گذاشت و با چسباندن یک موز ۳۵ سنتی به دیوار و فروش آن به قیمت ۱۲۰ هزار دلار ، خودِ مکانیسمِ ارزش‌گذاریِ بازار را به سخره گرفت.
در واقع، «کمدین» شوخی‌ای درباره‌ی «قیمت‌گذاریِ» خودِ شوخی است؛ یک موز فروخته‌نشده، حکم یک جوکِ بی‌مخاطب را دارد.
از دیگر تفاوت‌های بنیادین، ماهیتِ فناپذیر اثر است. درحالی‌که «چشمه» یک شیءِ ماندگار است،
«کمدین» با موزی تازه ساخته می‌شود که باید هر ۷ تا ۱۰ روز یکبار تعویض شود. خودِ کاتلان گفته که در ابتدا به فکر ساخت موزی از برنز یا رزین بود، اما متوجه شد که «موز باید یک موز باشد»؛ یعنی همان‌طور که یک کمدین (دلقک) قرار است مضحک و زودگذر باشد, خودِ اثر نیز باید فانی و بی‌ارزش باشد.

«کمدین» همچنین با آثار مشهور دیگری مثل تخت من اثر تریسی امین یا مدفوع هنرمند اثر پیرو مانتزونی مقایسه می‌شود، اما نوآوری کاتلان در این است که با اضافه کردن یک گواهی اصالت و دستورالعمل نصب، خودِ «ایده» را به کالایی قابل‌خرید تبدییل کرد .

اما جالب‌ترین نکته اینجاست که خودِ کاتلان می‌گوید این اثر «یک شوخی نیست». به‌قول جاناتان جونز، کاتلان «دلقکی است که مجبور است به دلقکی‌اش ادامه دهد، حتی وقتی می‌داند که جوک‌هایش هیچ تأثیری ندارند». در واقع، منتقدانِ موافق، «کمدین» را یک سلف‌پرتره‌ی عمیقاً مالیخولیایی از خودِ هنرمند می‌دانند که خودش را با نوارچسب به دیوارِ بازار هنر چسبانده است :))

اما فارغ از تمام حاشیه ها ، سوال درست و مهمی که «کمدین» مطرح می‌کند این است که «آیا ارزشِ هنری در خودِ شیء است یا در زمینه‌ای که آن شیء در آن قرار می‌گیرد؟»
و این بسیار قابل تامل است .
از منظر نظریه‌ی مصرف‌گراییِ بودریار، این موز به‌خوبی «نشانه‌ای» را به تصویر می‌کشد که ارزشِ خود را نه از کاربرد یا زیبایی، که از جایگاه‌اش در نظامِ نشانه‌های بازار گرفته است. برخی هم آن را نمونه‌ی کاملِ «ابژه‌ی ناهمگون» در نظام سرمایه‌داری متأخر دانسته‌اند.
مثلا موزه‌ی پمپیدو-متز این اثر را «ابزاری برای تأمل در پوچیِ سفته‌بازیِ مالی و شکنندگیِ نظام‌های دانشی که زیربنای بازار هنر هستند» توصیف کرده. در نهایت، «کمدین» با فناپذیریِ عمدیِ خود (موزی که می‌پوسد و باید تعویض شود)، به‌خوبی نظریه‌ی «هنر به‌مثابه‌ی رویداد» را به تصویر می‌کشد؛ اثری که هر بار با اجرا و تعویضِ موز، دوباره متولد می‌شود و هر بار هم در حالِ مرگ است.


تکمله :
سبک کاتلان فقط به آن موز محدود نمی‌شود. درواقع، «کمدین» تنها یکی از نمونه‌های بارز رویکرد اوست؛ رویکردی که در تمام آثارش جریان دارد: استفاده از طنزی تلخ و سیاه برای به سخره گرفتن تابوها، قدرت و خودِ دنیای هنر.
آثار کاتلان اغلب با چهره‌های مقدس و قدرت‌های نهادینه‌شده شوخی می‌کنند مثل «ساعت نهم» ، «او» ، «امریکا» و ... که فروش چند ده میلیون دلاری داشته اند .
بطور کلی مرگ و پوچی زندگی، مضامینی تکرارشونده در آثار او هستند که با طنزی سیاه روایت می‌شوند
کاتلان همواره یکی از محبوب‌ترین و درعین‌حال جنجالی‌ترین هنرمندان معاصر بوده. منتقدان آنچه او انجام می‌دهد را «اگزیستانسیالیسم کمدی» می‌نامند؛ تلفیقی از طنز و تراژدی که اثری در دسترس و در عین حال عمیقاً آزاردهنده خلق می‌کند.

کاتلان که تحصیلات آکادمیک در هنر ندارد، همیشه خود را یک «آماتور» یا حاشیه‌نشین دنیای هنر می‌داند. او در مصاحبه‌ای گفته است که هدفش این است که «تا حد امکان باز و غیرقابل‌درک باشد». به‌عقیده‌ی او طنز و تراژدی دو روی یک سکه‌اند و خنده اغلب نقابی برای پنهان کردن غم و اندوه عمیق است.



ارزش آثار رز وایلی در سادگی ظاهریست که عمداً به‌دنبال آن است تا خود را از هرگونه تصنع و تکلف هنری رها کند و با نوعی «نادانی عامدانه» به جهان نگاه کند،
اما در همین سادگی، لایه‌های عمیقی از حافظه، فرهنگ عامه، سینما و تاریخ هنر پنهان شده که او را به هنرمندی زیرک و عمیق تبدیل می‌کند.
از دید منتقدان، ارزش اصلی او در ارائه‌ی نگاهی تازه و بی‌پیرایه به امور روزمره است، درست مثل کودکی که برای اولین بار چیزی را می‌بیند، اما در پس‌زمینه، چیدمانی هوشمندانه از ارجاعات و طنزی ناب قرار دارد که بیننده را به چالش می‌کشد.

نکته‌ی الهام‌بخش و شاید جذاب‌ترین بخش زندگی او این است که وایلی تا ۵۰ سالگی نقاشی را جدی نگرفت و زندگی‌اش را وقف خانواده کرد،
بعد از پنجاه سالگی بود که شروع به کار کرد و در ۸۰ سالگی به شهرتی جهانی و خارق العاده دست یافت، به‌طوری که در سال ۲۰۲۶ به‌عنوان اولین زن ... دیدن ادامه ›› در تاریخ ۲۵۸ ساله‌ی آکادمی سلطنتی هنر لندن، موفق به برگزاری نمایشگاه انفرادی در تمام تالارهای اصلی این نهاد شد که خود نقطه‌عطفی در تاریخ هنر بریتانیا محسوب می‌شود.
منتقدان روزنامه‌هایی مثل تلگراف این نمایشگاه را «مهیج‌ترین نمایشگاه سال» نامیدند و گاردین او را «هنرمند یاغی» خواند؛ چراکه او با وجود ابعاد عظیم بوم‌هایش، سبکی صمیمی و بی‌پیرایه دارد که در عین طنزآمیز بودن، تأملی عمیق درباره‌ی عملکرد حافظه و ادراک انسانی است
و به‌خاطر همین اصالت و نگاه نو، آثارش با قیمت‌های شش‌رقمی به فروش می‌رسند و کلکسیونرهای بزرگ مشتری پروپاقرص او هستند.



تکمله :
از منظر زیبایی‌شناسی ، او از رنگ‌هایی زنده و جسورانه استفاده می‌کند که اغلب با کنتراست‌های شدید یا برعکس، محدود کردن پالت به چند رنگِ سرد و گرم، تأثیری بصری و به‌یادماندنی خلق می‌کند، و بافتِ کارش کاملاً فیزیکی و ملموس است، چون رنگ را با ضخامت زیاد و با دست یا قلم‌موهایی که عمداً کهنه و فرسوده انتخاب می‌کند تا نتایجی غیرقابل‌پیش‌بینی و خام به‌دست آورد، روی بوم می‌مالد.
ترکیب‌بندی آثارش به‌شدت مسطح و شماتیک است و تصاویر نامربوط را در کنار هم قرار می‌دهد تا ریتمی دیداری و شخصی بیافریند، درحالی‌که خطوط مداد اولیه، ردّ تغییرات، و حتی تکه‌های چسبیده‌شده‌ی کاغذ یا پارچه را بر جای می‌گذارد تا فرایند فکری و فیزیکی ساخت اثر را به نمایش بگذارد.
او گاهی نقاشی‌های خود را به چند پنل تقسیم می‌کند تا فضا را از نو تعریف کند و حتی عناصر معماری را عمداً کج و نادرست نشان دهد تا چشم بیننده را به چالش بکشد.
این ویژگی‌ها او را در زمره‌ی سبکی به نام «نقاشی بد» قرار می‌دهد، یعنی سبکی که آگاهانه به‌دنبال ساده‌دلی و بی‌پیرایگی است و از هرگونه فضل‌فروشی هنری پرهیز می‌کند، اما در عین حال از بیان روایت یا داستانی مشخص امتناع می‌ورزد و معتقد است که خودِ تصویر، مهم‌ترین پیام را منتقل می‌کند؛ به‌همین‌دلیل، الهاماتش چون تماشای فیلم، خاطرات شخصی، یا ارجاعات به تاریخ هنر، همگی در خدمت خلق همان «تصویرِ ناب» هستند، نه انتقال یک مفهوم خطی. درنهایت، این رویکردِ به‌ظاهر ساده، حاصل فکری است که عامدانه از ظرافت‌های اضافی تهی شده تا نگاهی تازه و بی‌واسطه به جهان ارائه دهد،
و دقیقاً همین تناقضِ میان سادگیِ ظاهری و پیچیدگیِ فکریِ پشت آن، از دید منتقدان، او را به هنرمندی عمیق و تأثیرگذار تبدیل کرده است.


مینوئه‌ای که در آن، هر نت، پرسشی است درباره‌ی «چگونه زیستن»، و هر سکوت، پاسخی است برای «چه کسی بودن».
اثری شگرف از هندل
و اجرای سکرآورِ شیف



https://cdn.imgurl.ir/uploads/i708992_Andrs_Schiff_Handel_Suite_No_1_in_B_flat_major_HWV434_IV.flac


تماشای «سیلو» یک تفنن نیست؛ یک «آزمونِ فکریِ سینماتیک» است.
مسئله‌ی محوری سریال، نه خودِ «حقیقت» که کارکرد اجتماعی و سیاسی آن است. از منظر فوکو، این روایت را می‌توان نمایشی از سازوکار «قدرت-دانش» دانست؛ جایی که حقیقت نه برای کشف واقعیت، که برای تولید نظم و مشروعیت‌بخشی به ساختار قدرت شکل می‌گیرد.

در این جهانِ بسته، آنچه روی می‌دهد نه یک «رژیم حقیقت» به معنای دقیق فوکویی (که کل نظام گفتمانی یک جامعه را شامل می‌شود)، بلکه بهره‌برداری هدفمند از سازوکارهای قدرت-دانش برای خلق یک «روایت رسمی» است.
حقیقت در اینجا به‌مثابه ابزاری برای کنترل اجتماعی عمل می‌کند و دانش، با سانسور و بازتولید گزینشی، در خدمت بقای نظم مستقر قرار می‌گیرد.
این دقیقاً همان چیزی است که فوکو «اقتصاد سیاسی حقیقت» می‌نامد: اینکه در هر جامعه‌ای، حقیقت بر اساس منافع قدرت، تولید، توزیع و مصرف می‌شود.

«سیلو» در این خوانش، آزمونی است برای درک این پرسش که «اگر حقیقت، کارکردی جز حفظ قدرت نداشته باشد، چه بر سر انسان و کنش او می‌آید؟»


نمیدونیم چرا اینجاییم
نمیدونیم کی سیلو رو ساخته
نمیدونیم چرا خارج از سیلو امن نیست
نمیدونیم چه زمانی میتونیم بریم بیرون
ولی اون روز امروز نیست
...

من اولین نفری بودم که از اون سیلو میرفتم بیرون ، اتفاقا اونروز همین امروزه ، حقیقت رو باید فهمید به هر قیمتی مخصوصا وقتی که ندونستن حقیقت باعث اسارت میشه
۲ روز پیش، شنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
این روزها انگار خیلی‌ها فقط منتظرند تعریف و تمجید بشنوند و کوچک‌ترین نقدی را برنمی‌تابند. در حالی که نقد، اگر با احترام و استدلال بیان شود، بخشی از مواجهه با هر اثر هنری است و قرار نیست همه فقط تحسین کنند.

از طرف دیگر، این نگاه که « چه کسی از چه زمانی تئاتر می‌بیند» یا «چند سال سابقه تماشای تئاتر دارد» معیار اعتبار نظرش باشد، نگاه درستی نیست. تئاتر برای اجرا شدن مقابل همه مخاطبان ساخته می‌شود، نه فقط برای جمعی از کارشناسان یا کسانی که سال‌هاست تئاتر می‌بینند.

هر کسی، چه اولین تجربه ش باشد و چه صدمین، حق دارد برداشت، احساس و نظرش را درباره اثری که دیده بیان کند. تجربه‌ی بیشتر ممکن است نگاه عمیق‌تری بدهد، اما حق اظهار نظر را از هیچ مخاطبی نمی‌گیرد. اگر قرار باشد فقط عده‌ای خاص حق حرف زدن داشته باشند، دیگر مخاطب عام چه جایگاهی در هنر دارد
عزیزدل اینجا آدمهای زیادی هستند که میخواهند کنت تاینان باشند اما درحقیقت هم رده ی فراستی هستند
امان،امان
۵ روز پیش، چهارشنبه
یه علتشم میتونه این باشه که چون میخواییم سریع ری اکشن نشون بدیم متوجه منظور طرف مقابل نباشیم😵‍💫
و البته اگه دارید تئاتر رو با سینمای سخیف ایران مقایسه میکنید پس شما اصلا عمق و قداست تئاتر رو درک نکردید
علاقه ای به اینکه شما منو مخاطب قرار بدید ندارم🙏🏻
۵ روز پیش، چهارشنبه
Heliya
یه علتشم میتونه این باشه که چون میخواییم سریع ری اکشن نشون بدیم متوجه منظور طرف مقابل نباشیم😵‍💫 و البته اگه دارید تئاتر رو با سینمای سخیف ایران مقایسه میکنید پس شما اصلا عمق و قداست تئاتر رو ...
اولا شما هیچوقت مخاطب کسی قرار نمیگیرد خیالتون راحت
99%درصد تئاتریا آرزوشون حضور در سینماعه
و تئاتر دایی وانیا و رامسس دومم وخیلی از تئاترهای دیگرو هم ببینید بیشتر درگیر سینماست تا تئاتریا
۵ روز پیش، چهارشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تئاتر مناسبتی من نمی‌دونم دیگه چیه؟
میری تئاتر ببینی یکم از وقایع پیرامونی خودت فاصله بگیری
موضوع نمایش همون وقایع پیرامونیه
چطوری به ذهنتون میرسه؟
صبا صالحیان و امیرمسعود فدائی این را خواندند
ویگن اوانسیان این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آثار
مجموعه‌های تلویزیونی و نمایش خانگی
اجل معلق — کارگردان: عادل تبریزی
جادوگر — کارگردان: مسعود اطیابی
نارگیل — کارگردان: حمزه صالحی
شغال — کارگردان: بهرنگ توفیقی

فیلم‌های سینمایی
هفتاد سی — کارگردان: بهرام افشاری
تگزاس — کارگردان: مسعود اطیابی
پیرپسر — کارگردان: اکتای براهنی �
کفایت مذاکرات ... دیدن ادامه ›› — کارگردان: سهیل موفق
ناجورها — کارگردان: محمدحسین فرحبخش
خانم والده — کارگردان: سهیل موفق
کاکتوس — کارگردان: علی میری رامشه
حاشیه — کارگردان: محمدعلیزاده‌فرد
فیل — کارگردان: رضا گوران
خانم عوضی گرفتی — کارگردان: محمدحسین فرحبخش
فیلم‌های کوتاه
شیزو — کارگردان: محمد اسدی
تاچ — کارگردان: محمد داوودی‌کیا
دی،‌ان، ای کارگردان: بهادر زمانی( با عنوان طراح صحنه)
قاب خالی بزرگ — کارگردان: فرامرز وجدان‌دوست

زمینه‌های فعالیت
طراحی صحنه سینما و تئاتر
طراحی و ساخت دکور سینمایی و تلویزیونی
طراحی و اجرای سازه‌های حجمی
ساخت دکورهای مفهومی، فانتزی و سورئال
مدیریت و اجرای پروژه‌های دکور
طراحی و ساخت سازه‌های ویژه
آنچه شبِ گذشته در میانه ی اجرای نمایشِ "مجلس باز پس گرفتنِ صحنه" رخ داده و در میانه ی نمایش در پردیس تئاتر شهرزاد، در سالن باز شده و دو مرد، عربده زنان وارد صحنه شده اند و با هتاکی و فحاشی و با انگیزه ی اختلاف مالی با مجموعه، موجب توقف ۵ دقیقه ای نمایش و ایجادِ رعب و وحشت در بازیگران و گروه اجرایی محترم و مخاطبان تئاتر شده اند یک فاجعه ی بزرگ و تحمل ناشدنی برای امنیتِ روانی و محیطیِ فضاهای فرهنگیِ کشور است که نیازمندِ رسیدگیِ جدی و اعلامِ نحوه ی اخذ تمهیداتِ لازم برای جلوگیری از تکرارِ چنین فجایعی در چارچوبِ فیزیکیِ مکان های عمومی و به خصوص فرهنگی ست.
کیارش گرامی عجب اتفاق هولناکی برای یک مجموعه فرهنگی!...
ای کاش این گروه ارزشمند در مجموعه به سامان تر دیگری بازاجرا برود و تعداد هر چه بیشتری نمایش را ببینند
هما م
چه استرسی کشیدن بازیگرها.. چطوری تونستن برگردن به ادامه نمایش؟؟!!
ظاهرا هر سه بازیگرِ توانای کار و خانم علیخانی نوازنده ی تمبک با حرفه ای گری و استادیِ تمام، رسما مجلسِ باز پس گرفتنِ صحنه از جماعتِ اوباش و هتاک رو از نو معنی کردن. حتی خانم کریمایی امروز نوشته بودن که هنوز پس از گذشت ساعت ها تنشون از تصور اتفاقات دیشب میلرزه و بسیار اذیت شدن. امیدوارم تمهیداتی اندیشیده بشه که دیگه هیچوقت حتی با قصد و عمد و برنامه ریزی هم امکانِ وقوعِ چنین توحشی نباشه و دیگه چنین برخوردهای بَدَوی و غیرمتمدنانه ای رو در هیچ مکانِ فرهنگی به خصوص هیچ سالنِ تئاتری، شاهد نباشیم.
کیارش کاظمی
ظاهرا هر سه بازیگرِ توانای کار و خانم علیخانی نوازنده ی تمبک با حرفه ای گری و استادیِ تمام، رسما مجلسِ باز پس گرفتنِ صحنه از جماعتِ اوباش و هتاک رو از نو معنی کردن. حتی خانم کریمایی امروز نوشته ...
آفرین به این عزیزان توانا..‌ 🌺🌺🌺
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یادداشتی بر نمایش «موریانه»

در تازه‌ترین یادداشت منتشرشده از سوی آرش سالاروندیان، نمایش «موریانه» به نویسندگی و طراحی محمد تات و کارگردانی محمدحسن شاهی از منظر تئاتر روان‌شناختی مورد بررسی قرار گرفته است.

این یادداشت با نگاهی به مفاهیم نمادگرایی، رئالیسم جادویی و ساختار اجرایی نمایش، «موریانه» را اثری تأمل‌برانگیز معرفی می‌کند که مخاطب را به مواجهه با جهان درونی، هویت و تأثیر افکار بر زندگی انسان دعوت می‌کند.

نسخه کامل این نقد و بررسی در صفحه ویرگول آرش سالاروندیان منتشر شده و علاقه‌مندان می‌توانند برای مطالعه متن کامل به آن مراجعه کنند.

https://vrgl.ir/DqcA7
این مطلب توسط آرش سالاروندیان تهیه و منتشر شده است.

در این یادداشت، نگاهی به نمایش «ارباب حقه‌ها» به نویسندگی و کارگردانی سحر رستمی، داستان، بازیگران، عوامل و ویژگی‌های این اثر نمایشی شده است؛ نمایشی که با استقبال مخاطبان در تماشاخانه سیمرغ روی صحنه رفت.


https://vrgl.ir/IB0HJ
http://arashsalarvandian.blogfa.com/profile
بسیار عالی.
فراخوان دوره سیزدهم
«فرایند تمرین تئاتر»
بهار ۱۴۰۵ | تهران

«فرایند»، جریانی تمرینی است؛ رویدادی برای تمرین، آمادگی، خلاقیت، گسترش ارتباطات و گفت‌وگو. جایی که در آن حضور می‌یابیم تا مسیرمان را مرور کنیم، به کشف، شناخت و گسترش توانایی‌هایمان بپردازیم و با انرژی این تجربه‌ی جمعی، مسیر هنری خود را ادامه دهیم.

ثبت‌نام در تلگرام و بله
۰۹۱۹۷۹۲۵۹۲۹
لینک تلگرام:
http://t.me/banabarzist
امتیازها در تیوال غیرمنصفانه و غیرقابل اتکا یا حتی معکوس شده. نمایش‌های سخیف و کم مایه به واسطه مخاطبان پرشمار که فقط برای خندیدن آمده نمره بالا دارند و نمایش‌های غنی تر چون مخاطب محدود ولی حرفه ای تر دارند، تماشاگری که سخت راضی میشود، نه به خنده و ابتذال ستاره میدهد نه به دلسوزی برای حمایت از جوانان، امتیاز کم می‌گیرند.
چرا تاتر کنسل میکنید (بخ بستگی)، پیامک ارسال نمیکنید!! بعد میگید همون تاتر دو هفته بعد برید جاهامون که پریده هیچ، بلیط گرونتر میکنید؟؟؟؟ شماره موبایل برای چی میگیرید ؟؟؟ اطلاع رسانی کنید دیگه😡😡😡😡
تاتر ۱۸ تیر یخ بستگی کنسل شده چرا یک پیامک ارسال نمی کنید؟؟؟؟
سپهر این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
عشق در شعر شمبورسکا

شمبورسکا شاعر شهیر لهستانی ست . از شاعران بسیار سرشناس در سطح جهان و مورد علاقه ی شاعران ایرانی ست .او را ملکه ی
شعر جهان می نامند . نزدیک به چهارصد شعر دارد و به علت ذکر
مسائل عمیق بشری در اشعارش مورد توجه است .در سال ۱۹۲۳
به دنیا آمد و ودر سال ۲۰۱۲ در گذشت . او درسال ۱۹۶۶ جایزه
نوبل ادبیات را دریافت کرد .

عشق حقیقی نمی تواند در میان جمعیت زمین شیوع پیدا کند
چرا که به ندرت رخ می دهد .

بگذار آنان که هرگز عشق حقیقی را نیافته اند
بگویند ... دیدن ادامه ›› هرگز چنین چیزی وجود ندارد

چنین باوری
مرگ و زندگی را برای شان آسوده تر خواهد کرد .

گزینه ی اشعار شمبورسکا_ترجمه ی بابک زمانی
نشر نیماژ _ ص ۲۲

" عشق حقیقی نمی تواند در میان جمعیت زمین شیوع پیدا کند "
این عشق وجود دارد اما کم است . من فکر می کنم این جا باید
مکثی کنیم و به گفتار یکی از اندیش مندان و نویسندگان بزرگ
عرصه ی ادبیات جهان توجه کنیم . او کسی نیست جز داستایُفسکی ؛ همو که گفته : " انسان در ذات خودش ، خودخواه
است و همه چیز را برای خود می خواهد ."

طبیعی ست که برای عشق حقیقی در اولین گام می بایست از خودت بگذری و دیگری را ارجحیت دهی و این دشوار است ،
برای همین هم در زندگی کم تر اتفاق می افتد . اما از طرفی
عشق منطق هم نمی شناسد و به قول مولانا با حساب وُ کتاب
جور در نمی آید و در فرمول نمی گنجد . پس کسانی به
خوش بختی واقعی می رسند که بی دریغ عشق به ورزند .
ضمن این که خودشان را در وصال به یگانگی می رسانند ؛
از " من ِ " تنها بیرون بیایند و به "ما " ی ِ واقعی برسند .

#مرتضی_کلانی
۲۶ اُردی بهشت
چارصدوُ پنج
کژال این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید

تئاتر عروسکی محمدرضا دلیر
به نظر می‌رسد که عروسک‌های نمایشی تاریخچه غنی‌ای دارند. آنها از زمان‌های دور ساخته می‌شدند و مورد استفاده قرار می‌گرفتند. طبق پژوهش‌های انجام شده در اروپا، این عروسک‌ها از قرن پنجم قبل از میلاد در این منطقه حضور داشته‌اند. پژوهش‌های انجام شده در دیگر مناطق نیز به همین صورت بوده، به خصوص در چین، هندوستان و سایر کشورهای آسیایی که دارای رسوم و آیین‌های قدیمی هستند و این رسوم گاهی به تئاتر عروسکی نیز مرتبط می‌شود. به عنوان مثال سرخ پوستان آمریکا، عروسک‌های نمایشی می‌ساختند که از آنها در اجرای رسوم جادوگری‌شان استفاده می‌شد

برخی از پژوهشگران معتقدند که نمایش عروسکی کهن‌ترین شکل تئاتر بوده و خاستگاه درام است. البته این ادعا هنوز اثبات نشده و فعلا فقط در حد یک نظریه باقی مانده است.

اما سوال مهم و اساسی اینجاست که چرا عروسک‌های نمایشی در دنیا طرفداران زیادی دارند؟

به جرات می‌توان گفت که غیر ممکن است، نمایش عروسکی، ... دیدن ادامه ›› مقدمه‌ای برای تئاتر باشد. شاید بهتر است این مطلب را اینگونه بیان کنیم که تئاتر عروسکی شانه به شانه تئاتر، رشد کرده و نسل به نسل منتقل شده است. چیزی که مسلم است این است که نمایش عروسکی و عروسک‌های آن ریشه در باورها، اعتقادات و آیین‌های مذهبی و بومی اقوام مختلف دارند. هرچه که هست، گذر زمان نیز نتوانسته جذابیت این عروسک‌ها را کم کند و هنوز هم با همان حس کودکانه عجیب، مخاطبان کوچک و بزرگ خود را جادو می‌کنند.

نمایش‌عروسکی به مراتب پیچیده‌تر و سخت‌تر از تئاتر انسانی است. هزینه بیشتری نیاز دارد و نیروی کار بیشتری نیز می‌طلبد؛ اما سال‌هاست که توانسته مخاطبان را به سالن‌های اجرا بکشاند.

تعداد شخصیت‌های موجود در یک تئاتر عروسکی نامحدود است و تا به امروز شخصیت‌های زیادی از عروسک‌های نمایشی ساخته شده‌اند. اما مشکل اصلی این عروسک‌ها و این شخصیت‌ها این است که آنها برای هر نمایشی مناسب نیستند. عروسک‌های نمایشی شاید تنها برای یک نمایش کاربرد داشته باشند، هرچند که گاهی از یک شخصیت عروسکی برای دو یا سه نمایش دیگر نیز استفاده می‌شود اما به هرحال استفاده از آنها محدودیت دارد.

عروسک‌های نمایشی، عروسک‌هایی به شکل انسان، حیوان و یا موجودات خیالی هستند که برای اجرای تئاتر یا نمایش ساخته می‌شوند.

عروسک های نمایشی بازی و مراحل رشد کودکان را تحریک می کنند و در آموزش و پرورش کودکان نقش بسیار مهمی دارند. این عروسک ها با ارائه شخصیت های متنوع، برای کودکان درک بهتری از دنیای اطراف خود و فرهنگ و سنت های جامعه به نمایش می گذارند.

بازی با عروسک های نمایشی در کودکان، نابغه به تفکر خلاق و افکار خود کمک می کند و با تعامل کردن با شخصیت های داستانی، قابلیت های گفتاری و هماهنگی دست و چشم ها نیز بهبود می یابد.

علاوه به این، عروسک های نمایشی می توانند به کودکان در تفکر انتقادی، حل مسئله و توسعه مهارت های اجتماعی کمک کنند. با تعامل کردن با دیگر کودکان و یا با بزرگتران، کودکان به گروه کاری، حل مسئله و روابط انسانی آشنا می شوند.

با وجود اینکه بازی با عروسک های نمایشی، برای کودکان کاری ساده است، اما به صورتی فراگیر و شاخص است که بایستی همیشه در تمامی مراحل رشد کودکان تحریک و توجه شود. به همین دلیل، عروسک های نمایشی یکی از مهمترین و اساسی ترین ابزارهای آموزش و پرورش کودکان هستند.
البته عروسک‌های نمایشی تعاریف گسترده‌ای دارند و نمی‌توان آنها را تنها در همین تعریف خلاصه کرد. این عروسک‌ها با عروسک‌هایی که برای بازی بچه‌ها ساخته می‌شوند، متفاوت هستند. اما اگر همان عروسک‌های بازی را یک نفر از پشت میز یا هر سطح دیگری بالا بیاورد و سعی کند آن‌ها را بازی بدهد و به جایشان صحبت کند، یک نمایش عروسکی ابتدایی و ساده خلق می‌شود.

تاریخچه نمایش عروسکی هنر عروسک گردانی هنری است که می توان گفت از هزاران سال پیش معمول بوده است . لکن کسی نمی داند در کجا و در چه زمانی عروسکها بوجود آمده اند . اما آنچه به تحقیق معلوم شده است در جوامع اولیه عروسکها برای مقاصد مذهبی استفاده می گردید. ” شامانیسم ” علم تحقیق درباره انسانهایی که قدرت مافوق انسانی دارند و به همان فردی که دارای این علم است ، شمن یا شامان گفته می شود . شامانیسم یکی از عوامل پیدایش نمایش عروسکی است . شمن یا شامان و یا رهبر قبیله از غار صدای وحشتناک در می آورده و ماسک می زده ، آنگاه به تدریج ماسکها متحرک شده و عروسک بوجود آمده است . کاهنها داخل بتها می رفتند و با سر و صدا و حرکت بست سعی در زنده نشان دادن بت داشتند .

رهبران مذهبی در آن دوره ها ماسکها و اشکال متحرکی را بعنوان سمبل خدایان خود بکار می بردند و از نوعی صفات مرموز آن ها مردم را به حال ترس و وحشت نگاه می داشتند تا قدرت و نفوذ را برای خود به دست بیاورند و طبعا اسرار ابهام آمیز عروسکها را با مهارتی تمام حفظ می کردند . اما در مورد اینکه نمایش عروسکی مربوط به چین و مصر می باشد آنچه مسلم است در دو کشور هند و چین نمایش عروسکی ( البته به غیر از بونراکوی ژاپن ) را تجربه نموده اند . نمونه ای از اجرای نمایش عروسکی توسط هندیها مربوط به بهرام گور می شود که در آن زمان حدود شش هزار نوازنده و بازیگرد دوره گرد و کولی هند به ایران آمده بودند و طبعا نمایش عروسکی نیز یکی از کارهای نمایشی آنها بوده است . در راستای مباجث بالا از ارسطو و هومر متونی وجود دارد که نشان می دهد چگونه غربیها از هندیها ( شرقی ها ) و بیوانس ها ، هنر عروسکی را آموخته اند . و اما هردوت ( ۴۸۴ _ ۴۲۵ ق.م ) نیز می نویسد : از تئاتر ماسک دو شکل اجرایی متولد شد ، یکی تئاتر عروسکی و دومی مدتها بعد بصورت تئاتر انسانی در آمد که هنرپیشه ماسک را رها کرده و به همان صورت که در طبیعت است ظاهر شد .پس از آنکه ماسک از هنرپیشه جدا شد ، به بالای سر او منتقل شد و به صورت عروسک میله ای در آمد . نخست این عروسک بوسیله دست بازی می شدند و بعدها از دست نیز دور شده و بلافاصله از عروسک گردان بوسیله نخ و ریسمانهایی بصورت عروسک نخی هدایت می شوند . به نظر می رسد اولین مرجع درباره نمایش عروسکی ” گزنفون ” می باشد که در سال ۴۴۲ قبل از میلاد از خانه یک مرد آتنی به نام “کالیاس” دیدن کرده است . کالیاس میزبان برای سرگرمی میهمانش با تئاتر عروسکی یک گروه نمایش سیار را از ” سیرلکوس” اجیر کرده بود . گزنفون همچنین گزارش می دهد که یک نفر به تئاتر عروسکی علاقه نداشت و بدان توجه نمی کرده است و او کسی جز “سقراط ” نیست . برخی از بهترین تاییدهایی که ما از دانش مردم و آگاهی آنها بر تئاتر عروسکی که در دوره های کلاسیک داریم ، استفاده گسترده ای است که از عروسک در ادبیات شده است . حال به ارسطو گوش فرا دهیم که می گوید چگونه خدای خدایان به سادگی هستی را هدایت می کند . آنچه که مورد نیاز است ، عمل و اراده اوست . بهمان گونه که هدایت یک عروسک که بوسیله کشیدن نخ ها ، سر و دسته های این موجود کوچک ، سپس شانه ها و چشم ها و سایر اعضای بدنش را حرکت می دهد و عروسک شادمانه واکنش نشان می دهد . پس از بلوغ این فرزند راستین هنر ، یعنی از زمانیکه تئاتر عروسکی خصوصیات ویژه خود را یافت و منتقل شد در هر کشوری از آئین و سنن آن ها بهره گرفته و منعکس کننده تمدن و نحوه تفکر آن ملل گردید ، فرهنگ هر کشوری در تئاتر عروسکی متجلی شد . تئاتر عروسکی بصورت تجلی گاه ایمان و اندیشه های مختلف گردید . در هندوستان اعتقاد بر این است که عروسک از طرف ماک خدای خدایان بر زمین فرستاده شده است . در مصر و یونان باستان ، خدایان را از زبان عروسکها بازگو می کردند تا از این طریق به این گفتارها حالتی فراانسانی داده و تاثیر آن ها را بیشتر نمایند . پس از سقوط امپرطوری رم ، به تئاتر عروسکی ضربه مهلکی وارد آمد. عروسک بازان در کشورهای مختلف سرگردان شدند و بصورت گروهای بسیار و دوره گرد فعالیتهای خود را ادامه دادند و احتمالا فقط به کمک هوش سرشار خود توانستند ادامه حیات بدهند و بدین طریق تئاتر عروسکی را از نابودی نجات دادند و چنین است که نمایش عروسکی تا زمان ما راه یافته است چرا که نمایش عروسکی در هر زمان با تواضع و پذیرفتن معیاری جدید توانست با زمان هماهنگ شود و از طریق خصوصیات و عناصر خاص نمایش خود آنچه را در هر زمان در حال وقوع و تکوین بود ، منعکس نماید . بدرستی مشخص نیست که نمایش عروسکی از کشفیات چه کشوری می باشد . اما آنچه مسلم است شرق خاستگاه نمایش عروسکی است و همواره در آن اینگونه نمایش ها به روی صحنه جهت مشاهده مردم عادی آورده می شده است . هند و ایران و چین از این دست کشورها می باشند .