در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | دیوار
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 15:34:45
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
متن: **
کارگردانی:**
بازی:**
دکور :*
لباس :*
موسیقی/صدا :**
نور :**
‐----------------------
کار‌می توانست در زمان بسیار کوتاه تر اجرا بشه و صدمه نبینه
امتیازها در تیوال غیرمنصفانه و غیرقابل اتکا یا حتی معکوس شده. نمایش‌های سخیف و کم مایه به واسطه مخاطبان پرشمار که فقط برای خندیدن آمده نمره بالا دارند و نمایش‌های غنی تر چون مخاطب محدود ولی حرفه ای تر دارند، تماشاگری که سخت راضی میشود، نه به خنده و ابتذال ستاره میدهد نه به دلسوزی برای حمایت از جوانان، امتیاز کم می‌گیرند.
حسین مولانیا و امیر مسعود این را خواندند
امیرمسعود فدائی و ویگن اوانسیان این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
چرا تاتر کنسل میکنید (بخ بستگی)، پیامک ارسال نمیکنید!! بعد میگید همون تاتر دو هفته بعد برید جاهامون که پریده هیچ، بلیط گرونتر میکنید؟؟؟؟ شماره موبایل برای چی میگیرید ؟؟؟ اطلاع رسانی کنید دیگه😡😡😡😡
تاتر ۱۸ تیر یخ بستگی کنسل شده چرا یک پیامک ارسال نمی کنید؟؟؟؟
سپهر این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
عشق در شعر شمبورسکا

شمبورسکا شاعر شهیر لهستانی ست . از شاعران بسیار سرشناس در سطح جهان و مورد علاقه ی شاعران ایرانی ست .او را ملکه ی
شعر جهان می نامند . نزدیک به چهارصد شعر دارد و به علت ذکر
مسائل عمیق بشری در اشعارش مورد توجه است .در سال ۱۹۲۳
به دنیا آمد و ودر سال ۲۰۱۲ در گذشت . او درسال ۱۹۶۶ جایزه
نوبل ادبیات را دریافت کرد .

عشق حقیقی نمی تواند در میان جمعیت زمین شیوع پیدا کند
چرا که به ندرت رخ می دهد .

بگذار آنان که هرگز عشق حقیقی را نیافته اند
بگویند ... دیدن ادامه ›› هرگز چنین چیزی وجود ندارد

چنین باوری
مرگ و زندگی را برای شان آسوده تر خواهد کرد .

گزینه ی اشعار شمبورسکا_ترجمه ی بابک زمانی
نشر نیماژ _ ص ۲۲

" عشق حقیقی نمی تواند در میان جمعیت زمین شیوع پیدا کند "
این عشق وجود دارد اما کم است . من فکر می کنم این جا باید
مکثی کنیم و به گفتار یکی از اندیش مندان و نویسندگان بزرگ
عرصه ی ادبیات جهان توجه کنیم . او کسی نیست جز داستایُفسکی ؛ همو که گفته : " انسان در ذات خودش ، خودخواه
است و همه چیز را برای خود می خواهد ."

طبیعی ست که برای عشق حقیقی در اولین گام می بایست از خودت بگذری و دیگری را ارجحیت دهی و این دشوار است ،
برای همین هم در زندگی کم تر اتفاق می افتد . اما از طرفی
عشق منطق هم نمی شناسد و به قول مولانا با حساب وُ کتاب
جور در نمی آید و در فرمول نمی گنجد . پس کسانی به
خوش بختی واقعی می رسند که بی دریغ عشق به ورزند .
ضمن این که خودشان را در وصال به یگانگی می رسانند ؛
از " من ِ " تنها بیرون بیایند و به "ما " ی ِ واقعی برسند .

#مرتضی_کلانی
۲۶ اُردی بهشت
چارصدوُ پنج
کژال این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید

تئاتر عروسکی محمدرضا دلیر
به نظر می‌رسد که عروسک‌های نمایشی تاریخچه غنی‌ای دارند. آنها از زمان‌های دور ساخته می‌شدند و مورد استفاده قرار می‌گرفتند. طبق پژوهش‌های انجام شده در اروپا، این عروسک‌ها از قرن پنجم قبل از میلاد در این منطقه حضور داشته‌اند. پژوهش‌های انجام شده در دیگر مناطق نیز به همین صورت بوده، به خصوص در چین، هندوستان و سایر کشورهای آسیایی که دارای رسوم و آیین‌های قدیمی هستند و این رسوم گاهی به تئاتر عروسکی نیز مرتبط می‌شود. به عنوان مثال سرخ پوستان آمریکا، عروسک‌های نمایشی می‌ساختند که از آنها در اجرای رسوم جادوگری‌شان استفاده می‌شد

برخی از پژوهشگران معتقدند که نمایش عروسکی کهن‌ترین شکل تئاتر بوده و خاستگاه درام است. البته این ادعا هنوز اثبات نشده و فعلا فقط در حد یک نظریه باقی مانده است.

اما سوال مهم و اساسی اینجاست که چرا عروسک‌های نمایشی در دنیا طرفداران زیادی دارند؟

به جرات می‌توان گفت که غیر ممکن است، نمایش عروسکی، ... دیدن ادامه ›› مقدمه‌ای برای تئاتر باشد. شاید بهتر است این مطلب را اینگونه بیان کنیم که تئاتر عروسکی شانه به شانه تئاتر، رشد کرده و نسل به نسل منتقل شده است. چیزی که مسلم است این است که نمایش عروسکی و عروسک‌های آن ریشه در باورها، اعتقادات و آیین‌های مذهبی و بومی اقوام مختلف دارند. هرچه که هست، گذر زمان نیز نتوانسته جذابیت این عروسک‌ها را کم کند و هنوز هم با همان حس کودکانه عجیب، مخاطبان کوچک و بزرگ خود را جادو می‌کنند.

نمایش‌عروسکی به مراتب پیچیده‌تر و سخت‌تر از تئاتر انسانی است. هزینه بیشتری نیاز دارد و نیروی کار بیشتری نیز می‌طلبد؛ اما سال‌هاست که توانسته مخاطبان را به سالن‌های اجرا بکشاند.

تعداد شخصیت‌های موجود در یک تئاتر عروسکی نامحدود است و تا به امروز شخصیت‌های زیادی از عروسک‌های نمایشی ساخته شده‌اند. اما مشکل اصلی این عروسک‌ها و این شخصیت‌ها این است که آنها برای هر نمایشی مناسب نیستند. عروسک‌های نمایشی شاید تنها برای یک نمایش کاربرد داشته باشند، هرچند که گاهی از یک شخصیت عروسکی برای دو یا سه نمایش دیگر نیز استفاده می‌شود اما به هرحال استفاده از آنها محدودیت دارد.

عروسک‌های نمایشی، عروسک‌هایی به شکل انسان، حیوان و یا موجودات خیالی هستند که برای اجرای تئاتر یا نمایش ساخته می‌شوند.

عروسک های نمایشی بازی و مراحل رشد کودکان را تحریک می کنند و در آموزش و پرورش کودکان نقش بسیار مهمی دارند. این عروسک ها با ارائه شخصیت های متنوع، برای کودکان درک بهتری از دنیای اطراف خود و فرهنگ و سنت های جامعه به نمایش می گذارند.

بازی با عروسک های نمایشی در کودکان، نابغه به تفکر خلاق و افکار خود کمک می کند و با تعامل کردن با شخصیت های داستانی، قابلیت های گفتاری و هماهنگی دست و چشم ها نیز بهبود می یابد.

علاوه به این، عروسک های نمایشی می توانند به کودکان در تفکر انتقادی، حل مسئله و توسعه مهارت های اجتماعی کمک کنند. با تعامل کردن با دیگر کودکان و یا با بزرگتران، کودکان به گروه کاری، حل مسئله و روابط انسانی آشنا می شوند.

با وجود اینکه بازی با عروسک های نمایشی، برای کودکان کاری ساده است، اما به صورتی فراگیر و شاخص است که بایستی همیشه در تمامی مراحل رشد کودکان تحریک و توجه شود. به همین دلیل، عروسک های نمایشی یکی از مهمترین و اساسی ترین ابزارهای آموزش و پرورش کودکان هستند.
البته عروسک‌های نمایشی تعاریف گسترده‌ای دارند و نمی‌توان آنها را تنها در همین تعریف خلاصه کرد. این عروسک‌ها با عروسک‌هایی که برای بازی بچه‌ها ساخته می‌شوند، متفاوت هستند. اما اگر همان عروسک‌های بازی را یک نفر از پشت میز یا هر سطح دیگری بالا بیاورد و سعی کند آن‌ها را بازی بدهد و به جایشان صحبت کند، یک نمایش عروسکی ابتدایی و ساده خلق می‌شود.

تاریخچه نمایش عروسکی هنر عروسک گردانی هنری است که می توان گفت از هزاران سال پیش معمول بوده است . لکن کسی نمی داند در کجا و در چه زمانی عروسکها بوجود آمده اند . اما آنچه به تحقیق معلوم شده است در جوامع اولیه عروسکها برای مقاصد مذهبی استفاده می گردید. ” شامانیسم ” علم تحقیق درباره انسانهایی که قدرت مافوق انسانی دارند و به همان فردی که دارای این علم است ، شمن یا شامان گفته می شود . شامانیسم یکی از عوامل پیدایش نمایش عروسکی است . شمن یا شامان و یا رهبر قبیله از غار صدای وحشتناک در می آورده و ماسک می زده ، آنگاه به تدریج ماسکها متحرک شده و عروسک بوجود آمده است . کاهنها داخل بتها می رفتند و با سر و صدا و حرکت بست سعی در زنده نشان دادن بت داشتند .

رهبران مذهبی در آن دوره ها ماسکها و اشکال متحرکی را بعنوان سمبل خدایان خود بکار می بردند و از نوعی صفات مرموز آن ها مردم را به حال ترس و وحشت نگاه می داشتند تا قدرت و نفوذ را برای خود به دست بیاورند و طبعا اسرار ابهام آمیز عروسکها را با مهارتی تمام حفظ می کردند . اما در مورد اینکه نمایش عروسکی مربوط به چین و مصر می باشد آنچه مسلم است در دو کشور هند و چین نمایش عروسکی ( البته به غیر از بونراکوی ژاپن ) را تجربه نموده اند . نمونه ای از اجرای نمایش عروسکی توسط هندیها مربوط به بهرام گور می شود که در آن زمان حدود شش هزار نوازنده و بازیگرد دوره گرد و کولی هند به ایران آمده بودند و طبعا نمایش عروسکی نیز یکی از کارهای نمایشی آنها بوده است . در راستای مباجث بالا از ارسطو و هومر متونی وجود دارد که نشان می دهد چگونه غربیها از هندیها ( شرقی ها ) و بیوانس ها ، هنر عروسکی را آموخته اند . و اما هردوت ( ۴۸۴ _ ۴۲۵ ق.م ) نیز می نویسد : از تئاتر ماسک دو شکل اجرایی متولد شد ، یکی تئاتر عروسکی و دومی مدتها بعد بصورت تئاتر انسانی در آمد که هنرپیشه ماسک را رها کرده و به همان صورت که در طبیعت است ظاهر شد .پس از آنکه ماسک از هنرپیشه جدا شد ، به بالای سر او منتقل شد و به صورت عروسک میله ای در آمد . نخست این عروسک بوسیله دست بازی می شدند و بعدها از دست نیز دور شده و بلافاصله از عروسک گردان بوسیله نخ و ریسمانهایی بصورت عروسک نخی هدایت می شوند . به نظر می رسد اولین مرجع درباره نمایش عروسکی ” گزنفون ” می باشد که در سال ۴۴۲ قبل از میلاد از خانه یک مرد آتنی به نام “کالیاس” دیدن کرده است . کالیاس میزبان برای سرگرمی میهمانش با تئاتر عروسکی یک گروه نمایش سیار را از ” سیرلکوس” اجیر کرده بود . گزنفون همچنین گزارش می دهد که یک نفر به تئاتر عروسکی علاقه نداشت و بدان توجه نمی کرده است و او کسی جز “سقراط ” نیست . برخی از بهترین تاییدهایی که ما از دانش مردم و آگاهی آنها بر تئاتر عروسکی که در دوره های کلاسیک داریم ، استفاده گسترده ای است که از عروسک در ادبیات شده است . حال به ارسطو گوش فرا دهیم که می گوید چگونه خدای خدایان به سادگی هستی را هدایت می کند . آنچه که مورد نیاز است ، عمل و اراده اوست . بهمان گونه که هدایت یک عروسک که بوسیله کشیدن نخ ها ، سر و دسته های این موجود کوچک ، سپس شانه ها و چشم ها و سایر اعضای بدنش را حرکت می دهد و عروسک شادمانه واکنش نشان می دهد . پس از بلوغ این فرزند راستین هنر ، یعنی از زمانیکه تئاتر عروسکی خصوصیات ویژه خود را یافت و منتقل شد در هر کشوری از آئین و سنن آن ها بهره گرفته و منعکس کننده تمدن و نحوه تفکر آن ملل گردید ، فرهنگ هر کشوری در تئاتر عروسکی متجلی شد . تئاتر عروسکی بصورت تجلی گاه ایمان و اندیشه های مختلف گردید . در هندوستان اعتقاد بر این است که عروسک از طرف ماک خدای خدایان بر زمین فرستاده شده است . در مصر و یونان باستان ، خدایان را از زبان عروسکها بازگو می کردند تا از این طریق به این گفتارها حالتی فراانسانی داده و تاثیر آن ها را بیشتر نمایند . پس از سقوط امپرطوری رم ، به تئاتر عروسکی ضربه مهلکی وارد آمد. عروسک بازان در کشورهای مختلف سرگردان شدند و بصورت گروهای بسیار و دوره گرد فعالیتهای خود را ادامه دادند و احتمالا فقط به کمک هوش سرشار خود توانستند ادامه حیات بدهند و بدین طریق تئاتر عروسکی را از نابودی نجات دادند و چنین است که نمایش عروسکی تا زمان ما راه یافته است چرا که نمایش عروسکی در هر زمان با تواضع و پذیرفتن معیاری جدید توانست با زمان هماهنگ شود و از طریق خصوصیات و عناصر خاص نمایش خود آنچه را در هر زمان در حال وقوع و تکوین بود ، منعکس نماید . بدرستی مشخص نیست که نمایش عروسکی از کشفیات چه کشوری می باشد . اما آنچه مسلم است شرق خاستگاه نمایش عروسکی است و همواره در آن اینگونه نمایش ها به روی صحنه جهت مشاهده مردم عادی آورده می شده است . هند و ایران و چین از این دست کشورها می باشند .
فیلمنامه « عنصر نامطلوب »طرح آن را دادم در کارگاه فیلمنامه کار کنیم.بعد از یک اتمام همکاریم با یک مجموعه مستند اجتماعی، تا پایان تیرماه به امید خدا آن را شروع می کنم.بر اساس یک قصه واقعی و تجربیات شخصی ...لازم به ذکر است: عنوان تغییر خواهد کرد.


Screenplay: Undesirable Element
(Based on a True Story)
Screenwriter: Hojjat Baghaei 2026

#Undesirable_Element
#Screenplay
#Hojjat_Baghaei
#فیلمنامه
#عنصر_نامطلوب
#ادبیات_توسعه
#حجت_بقایی
#مستند_اجتماعی
#ایران
یگانه برزوئی این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید

نمایش قاف تا قاف نگاهی متفاوت به موضوعی که بشریت از روز نخست تاکنون به آن می‌اندیشد دارد. با آمیزه‌ای از تفکر، تخیل و باورهای دور و دراز و اساطیری.
تئاتر با عطسه بیگ بنگی به حرکت در می‌آید و آفریده‌ها از مشیمه خلقت سر بیرون می‌آورند. آفریده‌ها در مسیر سرگذشت خود، درگیر پدیده ای می شوند که به محصور کردن و مطیع ساختن آنها می‌کوشد و آن چنان آفریده‌ها در این وابستگی مسخ می شوند که نخبه‌ها را بر نمی‌تابند.
کار شایسته گارگردان و بازیگران و دیگر عوامل این اثر ارزشمند را ارج می نهیم.
امیر مسعود این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید

تئاتر سیاسی محمدرضا دلیر( منتقد تئاتر )
تئاتر سیاسی در سال های اخیر به لحاظ فرم و زیبایی شناسی بصری و همچنین به لحاظ محتوایی از نظر نشانه شناسی و بیان سمبلیک به بلوغ رسیده است. زبان هنر تئاتر درواقع با بهره گیری از طنز و کمدی، بیان موضوعات سیاسی را در دستور کار خود قرار داده و مخاطبان خود را به گفت و گو دعوت می کند.
جالب آن است که در تئاترهای چند سال اخیر به جای برجسته شدن موضوع های سیاسی، مضامین سیاسی مدنظر تئاترها قرار گرفته است. به این معنی که به جای ارجاع خاص به اشخاص یا رویدادهای سیاسی، فرآیندهای امر سیاسی و کنش سیاسی مورد توجه قرار گرفته است.
می توان گفت که در همه آثار تئاتری چند سال اخیر، تنها وجه مورد نظر تئاتری ها پرداختن به حوزه داخلی سیاسی بوده و کمتر کسی روابط بین المللی و دیپلماسی بین المللی را در کانون قصه نمایشش قرار داده. با این همه می توان گفت که تئاترها برخلاف تئاترهای کمتر به صراحت به موضوعات سیاسی پرداخته اند اما به لحاظت اثرگذاری و پرداختن به ریشه های اکت سیاسی، این تئاترها در مقایسه با تئاترهای یکی، دو دهه گذشته سیاسی تر شده اند.

برای من "تئاتر سیاسی" تئاتری است که سیاست‌های مترقی را پیش می‌برد. سیاستی در مقابل محافظه‌کاری و رکود موجود (با آگاهی کامل بر ... دیدن ادامه ›› این واقعیت که معنای مترقی و محافظه‌کار در کشورها و دوران‌های مختلف متفاوت است).
هدف تئاتر سیاسی این است که مخاطب خود را چه در تئاتر و چه خارج از آن متقاعد کند که وضعیت کنونی باید تغییر کند تا بتواند به سطحی از عدالت اجتماعی و توزیع مجدد عادلانه‌ قدرت منجر شود. در یک کلام، هدف "تئاتر سیاسی" تصحیح اشتباهات و ایجاد شرایطی تازه برای رهایی است. روش‌های آن می‌تواند از کالبدشکافی جالب برشت تا تئاتر پرشور خیابانی باشد، اما هدف کمابیش همان است: استفاده از تئاتر برای حرکت دادن اجتماع به سوی استفاده از قدرت برای صلح، عدالت و برابری.

در دورانی که سیاست به عامل تعیین کننده ای در زندگی انسانها بدل گشته است، تئاتر اگر بخواهد جزء جداناشدنی زندگی انسان و زمان بماند ، نمی تواند نسبت به این تغییرات زمانی بی تفاوت بماند. بعبارت دیگر تئاتر نمی تواند غیر سیاسی باشد. با اینهمه حرکت از این پیش فرض یا پیشداوری که سیاست را با کار سیاسی – حزبی یکی می داند ، کاملا نادرست است. پس تئاتر که از طریق ابزارهنر و امکانات حرفه ای خود به سیاست ، جامعه و جهان می نگرد و آنها را نقد می کند ، نمی بایست با ایدئولوژی سیاسی که از چارچوب ویژه ی خود به هنر و به جهان می نگرد ، اشتباه گرفته شود. تئاتر سیاسی بازتاب دهنده و منعکس کننده ی نیازهای زمان است ، در حالیکه تئاتر حزبی منعکس کننده ی خواستهای محدود یک جریان سیاسی است. هدف نهایی تئاتر سیاسی ، تثبیت هنر است بواسطه ی نگاهی که تغییر زمان را در می یابد و با زمان پیش می رود و خود تغییر می یابد، در حالیکه هدف تئاتر حزبی، تحقق بخشیدن به خواستهای گروهی از طریق هنراست .

تئاتر سیاسی به گونه ای انتقادی و مبارز ، رابطه ی فرد فرهیخته و معترض و آگاه را با جامعه و نظامی که بر او حکومت می کند توضیح می دهد ، مناسبتهایش را شرح می دهد و دلایل انتقادآمیزش را نسبت به ناهنجاریها و نابرابریهای اساسی جامعه به روشنی ارائه می دهد و آنها را در پرتو نگرش مترقیانه به نقد می کشد.

به طور کلی ، درونمایه های تئاتر سیاسی عبارت است از :
1.تضادهای درون جامعه یا ستیزمرامی
در هر جامعه ، طبقه های مختلف با اهداف ، برنامه ها و تعریفهای سیاسی خاص خود ، مطالبات خود را بیان می کنند ، چالشهای خود را دامن می زنند ، به جنگ هم برمی خیزند و دیدگاههای خود را در همه ی عرصه ها از جمله آثار نمایشی بیان می دارند. مطالبات کارگران و طبقه ی متوسط از همه حادتر است.
2.تلاش برای کسب عدالت اجتماعی
هنرمند معترض بر تمام کم و کسریهایی که در احقاق حقوق اجتماعی ، فردی ، و غیره وجود دارد ، انگشت می گذارد. او برای دستیابی به نوعی عدالت و نه مساوات می جنگد ، زیرا در جهان هرگز مساوات رخ نخواهد داد ، اما تقسیم عادلانه تر امکانات میسر است ، زیرا هیچ جامعه ای نیست که در آن نیرو یا نیروهایی برای تحقق این مفهوم تلاش نکرده و یا نجنگیده باشند. بنابراین ، رابطه ی تحلیلی ـ انتقادی فرد با کل ارزشهای فرهنگی ، اقتصادی و اجتماعی نظام و انتقادهایی که بر سیاستهای آن دارد، از موضوعات همیشگی و جدی تئاتر سیاسی است ، زیرا انگشت نهادن بر کژیها ، انحرافها و مفاسد اجتماعی از مهم ترین اهداف هنرهای متعالی در همه ی دورانهاست. اثری را نمی توان دست نشان کرد که از این موضع گیری دور باشد. حتی ، آنهایی که سکوت می کنند ، سکوتشان نوعی تأئید کردن است، چون موضع نگرفتن و یا هر گونه سکوت به نحوی نشانه ی موافقت ضمنی و هماهنگی است.

می توان گفت که در همه آثار تئاتری چند سال اخیر، تنها وجه مورد نظر تئاتری ها پرداختن به حوزه داخلی سیاسی بوده و کمتر کسی روابط بین المللی و دیپلماسی بین المللی را در کانون قصه نمایشش قرار داده. با این همه می توان گفت که تئاترها برخلاف تئاترهای کمتر به صراحت به موضوعات سیاسی پرداخته اند اما به لحاظت اثرگذاری و پرداختن به ریشه های اکت سیاسی، این تئاترها در مقایسه با تئاترهای یکی، دو دهه گذشته سیاسی تر شده اند.

حیات تئاتر سیاسی همواره در تاریخ پس از انقلاب حفظ شد و به ویژه پس از پایان دولت دهم، تئاترهای سیاسی در تماشاخانه های خصوصی افزایش پیدا کردند.
از سال 92 تئاترهای سیاسی چشمگیر و پرتماشاگری روی صحنه رفتند. در این سال «تیغ و استخوان» به کارگردانی منیژه محامدی، «بیوه های غمگین سالار جنگ» به کارگردانی شهاب الدین حسین پور، «پوتین های عموبابا» به کارگردانی شهرام کرمی، «تعبیر یک رویا» به کارگردانی خیرالله تقیانی پور، «خرمگس» به کارگردانی علی عابدی، «سیندرلا» به کارگردانی جلال تهرانی و «مرگ تصادفی یک آنارشیست» به کارگردانی مصطفی عبداللهی رگه های سیاسی- اجتماعی نسبتا پررنگی داشتند.
اما روند تئاترهای سیاسی در سال 93 شتاب گرفت و با روی کار آمدن دولت جدید، گویا تئاتری ها جسارت بیشتری را در انتخاب موضوع های سیاسی خرج کارهایشان کردند.
در سال 93 «پاییز» نادر برهانی مرند، «گفت و گوی فراریان» میلاد شجره، «دهانی پر از کلاغ» قاسم عبداللهی، «زمستان 66» علی جعفری، «دیوارها»ی مارال پردلی بهروز، «جنگ شب ها می رسد» سیدبهرام سروری نژاد، «شبی بیرون از خانه» رامین معصومیان و فرید قادرپناه و… روی صحنه رفتند.
اما در سال 94 تئاترهای سیاسی شدت و حدت بیشتری گرفتند و این روند در سال 95 نیز ادامه یافت. پیام دهکردی، تئاتر «کسی نبود بیدارمان کند» را روی صحنه برد و علی رفیعی نمایش «خاطرات و کابوس های یک جامه دار از زندگی و مرگ امیرکبیر» را. همچنین «مضحکه شبیه قتل» حسین کیانی، «بهمن» افروز فروزند، «استثنا و قاعده» سعید میرزایی و «خانه کاغذی» محمد برومند در سال 94 روی صحنه رفتند که مضمون های پنهان و هویدای سیاسی را در قصه خود جا داده بودند.
همچنین تئاتر «افسانه ببر» به کارگردانی هادی عامل و «راپورت های شبانه دکتر مصدق» به کارگردانی اصغر خلیلی روی صحنه رفتند که رگه های پررنگ سیاسی داشتند.

تئاتر همیشه ابزاری است برای سیاست همچنان که سیاست هم وسیله ای است برای تئاتر و این را می توان در تمامی ادوار تاریخ به خوبی مشاهده کرد. یک سؤال همیشه مطرح است و آن این که تئاتر تا چه حدی آزاد بوده است؟ و آن را می توان این چنین تکمیل کرده و گفت: اصولاً تئاتر تا چه حدی می تواند به عنوان یک تلاش اجتماعی، آزاد باشد؟ به دیگر کلام: تماشاگران تا چه حدودی مایلند تئاتر را آزد ببینند؟ و بالاخره بازیگران چه مقدار آزادی را برای تئاتر صلاح می دانند و چه مرزی را برای آزادی تئاتر سیاسی مشخص می کنند؟

می خواهیم بدانیم که قدرت و دولت چگونه بر روی صحنه ی تئاتر ظاهر می شود. دولت و قدرت فقط می توانند در کسوت افراد و اشخاص جلوه کنند، در سیمای حکومت گران و افراد سلطه گر. کلمات عام دولت و قدرت به حد زیادی نامفهوم و خطرناکند، زیرا که آنها در حقیقت پوششی برای مناسبات و روابط اساسی می باشند.

حاکمیت دولتی که بر سر کار است درواقع ابزاری است در دست حکومتگران قدرتمند، آن هم فقط برای مدتی معین. این مسئله در مورد دیکتاتورها هم صادق است و درازترین مدت حاکمیت را هم مرگ تعیین می کند. در این جاست که باید حرف هانا آرنت را تصدیق کرد که می گوید: «هم تجربه ی مردن و هم توجه درونی به مسئله ی مرگ در حقیقت دشمن اصلی سیاست به شمار می رود.»

هانا آرنت، قدرت و زور را دو پدیده ی کاملاً متضاد می بیند و این همان چیزی است که تم اصلی تئاتر سیاسی قرار گرفته و همچنان پابرجاست. یونانیها تحت عنوان سیاست مسائلی را در نظر می گرفتند که به همه افراد شهر، سرزمین و به طور کلی، به همه ی زندگی مربوط می شد. رومیها هم از واژه رس پوبلیکا محدوده ای را در نظر داشتند که سیاست در آن اعمال می گردید.

با نگاهی به تاریخ تئاتر سیاسی به تجربه تلخی بر می خوریم. سوء استفاده از قدرت تغییر چندانی نکرده است، شیوه های انحصار طلبی، انگیزه و ابزار ترور و وحشت در اصل همانهایی هستند که از قدیم وجود داشته اند.

اگر تئاتر سیاسی بتواند تماشاگران را به تحلیل بنیادی رویدادها برساند، خدمت بزرگی کرده و این مهم ترین وجه مشخصه ی تئاتر سیاسی به شمار می رود. در این نوع تئاتر تماشاچی با حقیقت مواجه می شود،‌ حقیقتی که به طور مستقیم به او مربوط است. اگر بخواهیم به زبان برشت سخن گفته باشیم باید بگوییم: حقیقت به وسیله ی هنر تئاتر به نمایش در می آید.


کژال این را خواند
زهرا انصاری فرد و سهیلا سلطانی این را دوست دارند
درود بر شما
دستمریزاد آقای دلیر
بسیار عالی و حرفه ای به این موضوع پرداخته اید
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تئاتر بنابرزیست برگزار می‌کند:

کارگاه تئاتر (شماره یک)
این دوره آموزشی جهت آشنایی مقدماتی با بازیگری، کارگردانی و نویسندگی تئاتر طراحی شده است.

زمان: تابستان ۱۴۰۵ / تهران
مدت دوره: ۱۵ جلسه (۴ ساعته، مجموعاً ۶۰ ساعت آموزش و تمرین)
هزینه دوره: ۶ میلیون تومان (۲۰٪ تخفیف دانشجویی)

جهت نام‌نویسی و کسب اطلاعات تکمیلی، لطفاً به شماره زیر در تلگرام و پیام‌رسان بله پیام دهید.
۰۹۱۹۷۹۲۵۹۲۹
لیلی شجاعی این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
به احتمال قوی، بنده از نظردهی برای نمایش «پرنده سیاه» منع شده‌ام و توانایی انتقاد نمودن رو ندارم.

خواستم فقط نقدی کنم خدمت عوامل که بد نیست نظرات مردم رو هرچند روز-یکبار مطالعه بفرمایید تا مشکلاتی که به نحوه اجرا وارد هست رو متوجه شوید.
بیش از یک ماه هست که تماشاگران از مشکلات صدا و آن میکروفون وامونده گلایه دارند و شخص بنده هم هنوز از دیدن کلمه‌ی اشتباه "غیره منتظره" رعشه بر بدنم میفتد.
اینکه نظرات پاک میشه یعنی مطالعه میشه
و اینکه ترتیب اثر داده نمیشه یعنی اهمیت نداره
و بسیار جالبه که یه گروه هنری هیچ اهمیتی به نظر مخاطب نمیده و همچنان فروش فوق العاده ای داره!!!!!!!
شقایق مطیع
پس احتمالا خیلیا نخونده پاک میشه و اون کلمه "غیره منتظره" تا ابد اونجا میمونه پ ن : یه کتاب میخوندم که شخصیت اصلی یه ماژیک قرمز داشت و هرجا غلط املایی میدید اصلاح میکرد ، یاد شما میفتادم ...
ممنونم از حمایت شما دوست گرانقدر. 🙏🙏
نظرات این نمایش در وضعیت بررسی پیش از انتشار قرار دارند.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بدین گونه شروع باید کردن این مرقومه را که پس از گذشت سالها از آخرین اجرایی که از جنابِ مستطاب، اشکان خانِ جنابی عزیز (صور فلکی در سالن موج نو علیه الرحمه) دیده بودم امشب از تماشای اولین شبِ اجرای نمایشِ "مجلسِ بازپس گرفتنِ صحنه" چه لذتی و چه حظی بردیم و چه کیفی کردیم که جای خالی کارگردانِ خلاقِ کم کارش را در تمام این سالها بیش از پیش نمایان کرد. الحق که در بحبوحه ی اجراهای نه چندان دلچسب و تکراری و شلوغی که چنگی به دل نمی زنند ولی تبلیغ و ادعایشان قسمتی از بدنِ یکی از چهارپایانِ زحمتکش را پاره می کند این نمایشِ مظلومِ بی تبلیغی که حتی صفحه هم در تیوال ندارد کاردرست ترین اجرای روی صحنه ای بود که در یک سالِ گذشته دیده بودم و آنچنان مسحورِ فرمِ خلاق و نوآورِ کار مانده ام که شاید حتی نتوانم به درستی تعریفش کنم. ما در این نمایش با یک اجرای نئوکلاسیکِ - مدرنِ تلفیقی و اپیزودیک طور که از یک پلاتِ داستانیِ اصلی و چند مینی پلات با اجراهایی متفاوت از نظر سبک و لحن تشکیل شده مواجه هستیم که این اجراها مدام با یکدیگر سوئیچ می شوند. پلاتِ اصلی بر مبنای یکی از معروف ترین پرونده های جنجالیِ ثبت شده در تاریخِ هنر یعنی دادگاهِ مستندِ محاکمه ی آرتمیزیا جنتیلسکی، نقاش ایتالیاییِ سبکِ باروک و آگوستینو تاسی (نقاشی دیگر) در سال ۱۶۱۲ در رم است. دادگاهی عجیب با روندی غریب و فرجامی عجیب تر. از ابتدای نمایش، گاهاً لحن اجرا و برخی از دیالوگ ها و گاهاً مضمونِ پلات های فرعی تنه به تنه ی نمایش های تخت حوضی، سیاه بازی، نقالی یا بحرطویل خوانی هایی با مَتَل ها و شعرهای فولکلور و عامیانه ی ایرانی می زنند و از لحنِ اجرای کلاسیکِ داستانِ اصلی فاصله گرفته و به آن بر می گردند. تمامیِ نقش ها بین سه بازیگرِ پرتوانِ کار جا به جا و توزیع می شوند و مضمون، حاویِ تجربه های احساسیِ گوناگون، ملغمه ای از شوخی و جدی، مباحثِ حساس و ارجاعاتِ اجتماعی در خدمتِ پیش بردِ داستان، شکستنِ دیوارِ چهارم و در برگیرنده ی بازی های درخشان و متفاوت و فوتواسلایدهای جذاب در حدودِ ۹۰ دقیقه ی خیره کننده است. شاید موتورِ بازی های هر سه بازیگرِ قدرتمندِ کار پس از گذشتِ حدود یک ربع از شروع نمایش گرم شد اما با در نظر گرفتنِ شبِ نخستِ اجرای کار و چهار پنجمِ انتهاییِ بلامنازعِ نمایش، کاملا قابلِ چشم پوشی بود. القصه که پیشنهادِ اکیدی ست به دوستدارانِ نمایش های نوآور، خلاق و غیرمتعارف.

#مجلس_بازپس_گرفتن_صحنه
#فیدیبوآرت
#پردیس_تئاتر_شهرزاد
«آوای سرخِ حماسه در تقویمِ مقاومت با شعری از حجت بقایی»

تیوال (ادبیات توسعه)_ نشریه الکترونیکی یک کتاب – محرم ۱۴۰۵ || در روزهایی که تقویم، دو واقعهٔ سترگِ تاریخی و معاصر را در کنار هم نشانده است، «دکتر حجت بقایی»، شاعر معاصر، با انتشار منظومهٔ تازهٔ خود با عنوان «از عطش کربلا تا رمضان ایران»، پل ارتباطی میان حماسهٔ عاشورا و میدانهای نبردِ رمضان را ترسیم کرد.

این سروده که همزمان با ایام سوگواری محرم ۱۴۰۵ و در فضای ملتهب و پرشورِ «جنگ رمضان» منتشر شده است، روایتگر پیوندِ ناگسستنیِ میان آرمانهای حسینی و ایستادگیِ نسلِ کنونی است. بقایی در این اثر با زبانی نمادین و استعاری، «عطش» را نه تنها به عنوان یک واقعهٔ تاریخی، بلکه به مثابهٔ عطشی ابدی برای حقیقت معرفی می‌کند که از دشت کربلا تا خاکریزهای امروزِ ایران امتداد یافته است.

کارشناسان ادبی این اثر را یکی از جدیترین تلاشهای شعری در سال ۱۴۰۵ برای بازخوانی مفهوم «شهادت» در بستر تحولات منطقه‌ای دانسته‌اند؛ سروده‌ای ... دیدن ادامه ›› که تلاش دارد روایتِ «هیهات منّا الذله» را از کتابهای تاریخ به میادینِ نبردِ امروز پیوند بزند.

نقد و بررسی: «تکرارِ ابدیِ یک فریاد»

شعرِ «از عطش کربلا تا رمضان ایران» سرودهٔ حجت بقایی، بیش از آنکه یک اثرِ عاطفیِ صرف باشد، یک مانیفستِ حماسی است. بقایی در این سروده، با استفاده از ساختارِ «تداومِ تاریخی»، سعی دارد زمان را در دو نقطهٔ عطف، یعنی «کربلا» و «رمضانِ ایران»، متوقف کند و نشان دهد که تاریخ، نه یک خطِ ممتد، بلکه دایره‌ای است که در آن، حق و باطل همواره در یک تقابلِ تکرار‌شونده قرار دارند.

به گزارش خبرنگار ما نقاط قوت و تحلیل فنی این شعر از نظر کارشناسان ادبی را می توان در چند مورد خلاصه کرد:

۱. پل‌سازی میان گذشته و حال: قدرت اصلی شعر در تصویرسازیِ «خونِ مشترک» است. شاعر به‌خوبی توانسته است «خیمه‌های سوخته» را به «سنگرهای رمضان» گره بزند. این استعاره، شهادت را از یک واقعهٔ کهن، به یک ضرورتِ سیاسی و ایمانی در عصر حاضر تبدیل کرده است.

۲. نمادپردازیِ کوبنده: تعابیر «تبر شو ای حقیقت» و «بتِ زرّینِ جهان»، دروغ و استکبار را در تقابل با صراحتِ کلامِ شاعر قرار می‌دهد. این زبان، زبانی «رادیکال» و «ضدِ سکوت» است که برای فضای «جنگ رمضان» بسیار هوشمندانه انتخاب شده است.

۳. موسیقیِ کلام: استفاده از وزنهای کوبنده و واژگانی نظیر «صاعقه»، «تبر»، «آتش» و «فریاد»، به شعر خصلتی آهنگین و حماسی بخشیده که گویی برای خوانده شدن در میدانهای نبرد ساخته شده است.

و در پایان این گزارش به نقدِ ساختاری این اثر می پردازیم:

اگرچه شعر از نظر عاطفی بسیار غنی و تأثیرگذار است، اما در برخی بندها، تراکمِ استعاره‌ها (مثل «سجدهٔ عقل» در برابر «آتشِ ایمان») ممکن است مخاطبِ عام را لحظه‌ای درنگ دهد. با این حال، این پیچیدگی باعث شده تا اثر از سطح یک شعارِ ساده فراتر رفته و به لایه‌های عمیق تری از فلسفهٔ مبارزه دست یابد.

حجت بقایی در محرم ۱۴۰۵، آیینه‌ای به دست گرفته است که در آن، تصویرِ دیروزِ حسین(ع) در سیمایِ مجاهدانِ امروز بازتاب می‌یابد. این شعر، نه فقط مرثیه‌ای برای گذشته، که خطابیه‌‌ای برای آینده است؛ بیانیه‌ای که اعلام می‌دارد در عصرِ «تیترهای دروغ»، حقیقت، زخمی اما ایستاده باقی می‌ماند.

_ نشریه الکترونیکی یک کتاب _ سرویس ادبیات توسعه

خب به سلامتی توافق هم امضا شد و الان وقتشه که دورِ جدیدِ اجرایِ بک‌توبلکِ سجاد افشاریان بره روی صحنه :))
سلام بازی خانم فرشته حسینی رو اصلا دوست نداشتم.
در کل تاتر خوبی نبود
نوید عسکری فراهانی، stanco و پونه ٢٥ این را خواندند
امیرمسعود فدائی
فارغ از مریم و فرشته، چرا تو برگهٔ نمایش ننوشتن؟!
شاید خطرِ هاید
امیرمسعود فدائی
فارغ از مریم و فرشته، چرا تو برگهٔ نمایش ننوشتن؟!
هاید میشه فقط باید تعریف کنی هاید نکنن😄
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
Black Bird
پرنده سیاه
۳ بار کامنت بنده Hide شده
تاخیر ۲۵ دقیقه اجرا ضعیف صدا افتضاح اینقدر شرایط بهم ریخته و نا کوک بود که مخاطبین در طول اجرا با هم مشغول گفتگو بودند فقط میگم باعث خجالت حیف از تحمل ترافیک و استرس جای پارک برای تماشای چنین نمایشی اصلا اجرا نبود نمایش رادیویی با صدایی بی کیفیت
ریتم نمایش بسیار کند بود.
تپق زدن های متعدد نوید محمدزاده بازی خانم حسینی اماتور و نپخته
واقعا ... دیدن ادامه ›› در حیرتم
اجرای ضعیف دکور بی رمق
تاخیر
و کیفیت بسیار بد صدا
هیچ نکته ی مثبت و سنجیده ای نداشت و حیف از وقت
ابتذال و اوج شکست یک اثرنوید محمدزاده از سرخپوست به اینجا رسیده؟! حیف از این هنرمند فقط همین
نوید عسکری فراهانی، نازنین و امیر مسعود این را خواندند
امیر ناصری و سینا دهقان این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
متأسفانه نظر و امتیاز اینجانب درباره ‌ی این نمایش در سایت فرهنگی تیوال هاید شد!
اتفاقی که از منظر احترام به گفت‌ وگوی هنری و پذیرش نقد، جای تأسف دارد.

امتیاز نمایش ( پرنده سیاه ) از نگاه تاترینا : ۳/۶۲
( ملاک امتیازدهی : از ۱ تا ۱۰ )
………………………………..……………………
متن نمایش ( نمایشنامه ) : ۹
کارگردانی : ۲
بازیگری : ۳
طراحی نور : ۷
طراحی صدا و موسیقی : ۲
طراحی لباس و گریم : ۲
تأثیرگذاری کلی نمایش : ۳
ارزش توصیه به دیگران ... دیدن ادامه ›› : ۱
………………………………………………………
کیفیت سالن اجرای نمایش : ۶
………………………………………………………
روایت تاترینا از نمایش ( پرنده سیاه ) :

( پرنده سیاه )، درباره ی جنگ روایت هاست؛ دو انسان، یک اتفاق و یک پرسش بنیادین: آیا تجربه ای که برای یک نفر عشق بوده، می تواند برای دیگری آسیب و ویرانی باشد؟ قدرت نمایشنامه دقیقأ در همین منطقه ی مبهم اخلاقی و روان شناختی شکل می گیرد؛ جایی که تماشاگر مدام میان قضاوت و تردید معلق می ماند.
وزن نمایش بر پایه ی دیالوگ، سکوت و زیر متن بنا شده است؛ اما این اجرا نتوانسته این وزن را به صحنه منتقل کند و بیش از آنکه جهان نمایشی خلق کند، در حد بازخوانی صِرف یک متن باقی مانده است.
به گمانم با این میزان اتکا به کلام، این نمایش می تواند به یک نمایشنامه خوانی یا حتی اثر رادیویی تبدیل شود؛ چرا که حضور صحنه ای، فرم و میزانسن نتوانسته است مؤلفه ای فراتر از دیالوگ ها به تجربه ی مخاطب اضافه کند.
طراحی صحنه ایده ‌ای قابل دفاع دارد، اما در اجرا به فرم تبدیل نمی‌ شود؛ گرایش به تأتر فقیر دیده می‌ شود، اما به نتیجه نمی ‌رسد. در مقابل، طراحی نور از معدود عناصر موفق اجراست؛ عنصری که فضای روانی نمایش را بهتر از میزانسن منتقل می‌ کند.
در بازیگری نیز فاصله ای ملموس میان ظرفیت متن و اجرا دیده می شود؛ بازیگر زن در این اجرا هنوز به آمادگی لازم برای ایستادن در مرکز یک متن پرتنش و روان شناختی نرسیده است. ضعف در بیان و کنترل صدا و عدم تربیت گفتار صحنه‌ ای و کاستی در حضور بدنی باعث می شود پیچیدگی های شخصیت به سطحی ترین شکل ممکن منتقل شود. بازی او فاقد تسلط لازم بر ریتم، سکوت و لایه های پنهان نقش است و به‌ جای کشف و بسط شخصیت، صرفأ به بیان دیالوگ‌ ها بسنده می‌ کند. بر صحنه، بدن او ابزار بیان نیست و حرکت ها صرفأ حاصل حضور فیزیکی روی صحنه است تا انتخاب آگاهانه ی بازیگر؛ نتیجه، اجرایی که نه وزن درونی شخصیت را منتقل می کند و نه مخاطب را وارد جهان روانی نمایش می سازد.
برای چنین نمایشنامه ای، تنها گفتن دیالوگ کافی نیست؛ بازیگر باید بتواند سکوت ها، اضطراب ها و تناقض های شخصیت را نیز اجرا کند، عاملی که در این اجرا هرگز شکل نگرفته است.
بازیگر مرد نیز در اجرای دیده‌ شده با لغزش‌ های فاحش بیانی و فراموشی دیالوگ مواجه است؛ اتفاقی که با توجه به توانایی و سابقه‌ ی او قابل انتظار نیست. این دست از ناپایداری، وقتی در امتداد برخی تجربه‌ های پیشین او نیز به چشم می‌ خورد، این پرسش را جدی‌ تر می‌ کند که آیا با یک خطای مقطعی روبه‌ رو هستیم یا با آغاز نوعی زوال تدریجی در کیفیت اجرایی او.
در مجموع ، ( پرنده سیاه ) نمایشنامه‌ ای بسیار قدرتمند است که در این اجرا با رویکردی به غایت ضعیف، آماتور و ناامید کننده از نفس افتاده و کاملأ عقیم مانده است…

گاهی بزرگ‌ ترین ضربه‌ ای که به یک اثر هنری وارد می‌ شود، از نپذیرفتن نقد و باور به کافی بودن است…
به شخصه خیلی چیزا راجب تئاتر از نوشته های شما یاد گرفتم. امیدوارم این داستان باعث نشه که از نوشتن دلسرد بشین.
درود بر شما
شما راه درست خودت رو برو و کماکان بنویس
تعدادی زیادی من جمله بنده ملاکمان برای انتخاب تئاتر شما هستید
ادامه بدید

امیر نوروزی
درود بر شما شما راه درست خودت رو برو و کماکان بنویس تعدادی زیادی من جمله بنده ملاکمان برای انتخاب تئاتر شما هستید ادامه بدید
درود بر شما امیر عزیز.
از نگاه و انرژی مثبت شما سپاسگذارم.
همراهی‌ شما باعث دلگرمی هست.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
فیلم کوتاه هنر دوم
محمد شیخان این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
از «هنرِ همه» تا «کالای لاکچری»

واکاوی بلیت‌بهای تئاتر در ایران؛ از دهه هفتاد تا امروز

مقدمه؛ تئاتر و بحرانِ فاصله با مخاطب

تئاتر در ایران همواره فقط یک مدیوم هنری نبوده است. برای بخش بزرگی از طبقه متوسط شهری، تئاتر فضایی برای گفت‌وگو، اعتراض، اندیشیدن و حتی نوعی «زیست فرهنگی» محسوب می‌شد. دهه‌ها سالن‌های تئاتر، به‌ویژه در تهران، محل تلاقی دانشجو، معلم، کارمند، روشنفکر، هنرمند و طبقه متوسط فرهنگی بودند؛ مخاطبانی که تئاتر را نه یک کالای تجملی، بلکه بخشی از زندگی روزمره خود می‌دانستند.

اما در یک دهه اخیر، این نسبت تاریخی دچار شکاف شده است. امروز تماشای ... دیدن ادامه ›› تئاتر برای بخش قابل توجهی از جامعه دیگر یک انتخاب عادی فرهنگی نیست؛ بلکه تصمیمی اقتصادی است. پرسش اصلی اینجاست:
آیا تئاتر ایران هنوز «هنرِ عمومی» محسوب می‌شود، یا به تدریج به کالایی لوکس برای اقلیتی محدود تبدیل شده است؟

پاسخ این پرسش را باید در سه متغیر جست‌وجو کرد:
۱. روند تاریخی بلیت‌بها
۲. نرخ تورم و سقوط قدرت خرید
۳. تغییر ساختار تولید تئاتر از مدل دولتی به اقتصاد بازار


۱. دهه هفتاد؛ دوران تئاترِ در دسترس

دهه هفتاد شمسی را می‌توان آخرین دوره «دسترسی گسترده» به تئاتر در ایران دانست. در آن سال‌ها، هنوز اقتصاد فرهنگی ایران تحت فشار تورم‌های مزمن و جهش‌های ارزیِ دهه‌های بعد قرار نگرفته بود.

برای درک مقیاس قیمت‌ها، مقایسه با سینما راهگشاست. طبق آمارهای رسمی، بلیت سینما در اوایل دهه ۶۰ حدود ۵ تا ۸ تومان بود و در اواخر دهه ۷۰ به حدود ۲۵۰ تا ۳۰۰ تومان رسید. بلیت تئاتر نیز در سالن‌های دولتی، خصوصاً مجموعه تئاتر شهر، معمولاً تفاوت چشمگیری با سینما نداشت و در همان بازه قیمتی تعریف می‌شد.

در آن مقطع، حداقل حقوق ماهانه حدود ۸۰ تا ۱۰۰ هزار تومان بود. این یعنی یک کارمند یا کارگر می‌توانست با بخشی کوچک از درآمد خود، چندین بار در ماه به تئاتر برود. نسبت قیمت بلیت به درآمد خانوار هنوز منطقی بود و تئاتر در سبد مصرف فرهنگی طبقه متوسط جایگاه ثابتی داشت.

نکته مهم اینجاست که در دهه هفتاد، تئاتر هنوز تابع منطق بازار آزاد نشده بود. بیشتر سالن‌های مهم دولتی بودند، تولیدات وابستگی نسبی به بودجه عمومی داشتند و گروه‌ها برای بقا ناچار به بازگشت کامل سرمایه از گیشه نبودند. همین مسئله اجازه می‌داد بلیت‌ها در سطحی باقی بمانند که دانشجو، معلم یا کارمند هم توان خرید آن را داشته باشد.

در واقع، تئاتر در آن دوره «هنرِ کم‌هزینه اما پرمخاطب» بود.

۲. دهه هشتاد؛ آغاز شکاف اقتصادی

دهه هشتاد را باید دوره گذار دانست؛ دوره‌ای که هنوز تئاتر کاملاً تجاری نشده بود، اما نشانه‌های تغییر در آن دیده می‌شد.

در نیمه نخست این دهه، قیمت بلیت تئاتر به حدود ۱۰۰۰ تا ۲۰۰۰ تومان رسید و در نیمه دوم دهه، برخی اجراها بلیت‌های ۳ تا ۵ هزار تومانی عرضه کردند. این افزایش در ظاهر چندان عجیب به نظر نمی‌رسید، زیرا همزمان سطح دستمزدها نیز افزایش یافته بود. اما مسئله اصلی از جایی آغاز شد که نرخ تورم شتاب گرفت.

از سال ۱۳۸۶ به بعد، اقتصاد ایران وارد فاز تورم‌های بالاتر از ۲۰ و سپس ۲۵ درصد شد. هزینه‌های تولید تئاتر افزایش یافت؛ اجاره سالن‌ها بالا رفت؛ دستمزد بازیگران تغییر کرد و تبلیغات محیطی و رسانه‌ای نیز گران‌تر شد.

در همین دوره، سالن‌های خصوصی آرام‌آرام وارد چرخه تولید شدند. این اتفاق اگرچه از نظر افزایش تعداد اجراها مثبت بود، اما یک تغییر بنیادین ایجاد کرد:
تئاتر دیگر فقط «فعالیت فرهنگی» نبود؛ به یک «پروژه اقتصادی» تبدیل شد.

گروه‌های تئاتری به تدریج مجبور شدند هزینه تولید را از طریق فروش بلیت تأمین کنند. نتیجه طبیعی این روند، افزایش قیمت‌ها بود.

با این حال، هنوز تئاتر از دسترس طبقه متوسط خارج نشده بود. یک زوج جوان یا دانشجو همچنان می‌توانستند ماهی یکی دو اجرا ببینند، بدون آنکه فشار جدی بر معیشتشان وارد شود.

۳. دهه نود؛ تولد «تئاتر لاکچری»

دهه نود نقطه عطف اقتصاد تئاتر ایران است؛ دهه‌ای که در آن تئاتر تجاری، ستاره‌محور و گران‌قیمت به جریان غالب تبدیل شد.

ورود بازیگران مشهور سینما به صحنه تئاتر، رشد سالن‌های خصوصی، تبلیغات گسترده شهری و رقابت بر سر فروش، ساختار تئاتر را تغییر داد. از اینجا به بعد، «گیشه» بیش از هر زمان دیگری تعیین‌کننده شد.

نمایش‌هایی مانند بینوایان، الیور توئیست و میسیسیپی نشسته می‌میرد عملاً مفهوم تازه‌ای از تولید تئاتر در ایران ارائه کردند؛ پروژه‌هایی عظیم با بازیگران چهره، طراحی صحنه پرهزینه، موسیقی زنده و تبلیغات گسترده.

در این دوره، برای نخستین بار بلیت‌های ۱۰۰، ۱۵۰ و سپس ۲۰۰ هزار تومانی وارد بازار شد.
اتفاقی که واکنش‌های تندی در فضای فرهنگی به همراه داشت.
سیدعباس صالحی اصطلاح «تئاتر لاکچری» را به کار برد و هشدار داد که این روند، تئاتر را از ماهیت مردمی خود دور می‌کند.
بهزاد فراهانی نیز افزایش افسارگسیخته بلیت‌ها را «خائنانه» توصیف کرد.
اما مسئله فقط قیمت اسمی نبود.
مسئله اصلی، سقوط همزمان قدرت خرید مردم بود.
در همین دهه، اقتصاد ایران چند شوک بزرگ را تجربه کرد:
تحریم‌های گسترده
جهش نرخ ارز
تورم‌های بالای ۳۰ درصد
کاهش ارزش ریال
رشد هزینه مسکن و خوراک
در نتیجه، حتی اگر دستمزدها به‌صورت عددی افزایش می‌یافت، قدرت خرید واقعی خانوار به شدت کاهش پیدا می‌کرد.
در دهه نود، تئاتر برای نخستین بار از یک «نیاز فرهنگی قابل دسترس» به یک «تفریح انتخابی طبقه خاص» نزدیک شد.
۴. دهه ۱۴۰۰؛ حذف تدریجی مخاطب متوسط
اگر دهه نود آغاز بحران بود، دهه ۱۴۰۰ مرحله تثبیت آن است.
از سال ۱۳۹۷ تا امروز، اقتصاد ایران تقریباً به‌طور مداوم تورم بالای ۳۰ درصد را تجربه کرده است؛ پدیده‌ای کم‌سابقه در تاریخ معاصر کشور. در این دوره:
هزینه اجاره سالن‌ها چند برابر شد
دستمزد عوامل تولید افزایش یافت
هزینه تبلیغات و تجهیزات رشد کرد
ارزش پول ملی سقوط کرد
نتیجه طبیعی این وضعیت، جهش دوباره بلیت‌بهای تئاتر بود.
امروز بلیت بسیاری از اجراهای متوسط در تهران بین ۳۰۰ تا ۶۰۰ هزار تومان قیمت دارد و برخی پروژه‌های چهره‌محور، قیمت‌هایی بالاتر از یک میلیون تومان نیز تجربه کرده‌اند.
اما باید این اعداد را در نسبت با درآمد خانوار سنجید، نه به‌صورت مجرد.
حداقل دستمزد رسمی در سال ۱۴۰۳ حدود ۱۰ تا ۱۱ میلیون تومان اعلام شد؛ در حالی که برآورد سبد واقعی معیشت خانوار شهری، بیش از دو برابر این عدد است.
به بیان ساده‌تر:
امروز خرید دو بلیت تئاتر برای یک زوج جوان، می‌تواند معادل چند روز هزینه خوراک یک خانواده باشد.
اگر خانواده‌ای چهار نفره بخواهد تنها یک بار در ماه به تئاتر برود، باید بخش قابل توجهی از بودجه فرهنگی یا حتی معیشتی خود را حذف کند. در چنین شرایطی، طبیعی است که تئاتر از اولویت خارج شود.
بحران اصلی امروز تئاتر ایران، صرفاً بحران کیفیت یا تولید نیست؛ بحران «دسترسی اقتصادی» است.
۵. گران‌ترین اجراهای تاریخ تئاتر ایران

در دو دهه اخیر، چند پروژه رکوردهای تاریخی گیشه و قیمت بلیت را ثبت کرده‌اند:
.
.
.
.
.

برخی پروژه‌های تجاری سالن‌های خصوصی در تهران


این آثار، اگرچه از منظر تولید، طراحی صحنه و استاندارد اجرایی گاه قابل توجه بودند، اما یک پیام روشن داشتند:
تئاتر ایران وارد فاز «سرمایه‌محور» شده است.
در این مدل، حضور سوپراستارها، دکور عظیم، موسیقی پرهزینه و تبلیغات گسترده مستقیماً به افزایش قیمت بلیت منجر می‌شود. در نتیجه، مخاطب اصلی این اجراها دیگر دانشجو یا طبقه متوسط فرهنگی نیست؛ بلکه قشر محدودی است که توان پرداخت چنین هزینه‌ای را دارد.

۶. بحران واقعی؛ کیفیت یا عدالت فرهنگی؟

بخش مهمی از بحث «تئاتر لاکچری» به اشتباه صرفاً به اخلاق یا سلیقه تقلیل داده می‌شود، در حالی که مسئله اصلی ساختاری است.

وقتی:

بودجه دولتی ناکافی است،

حمایت پایدار وجود ندارد،

بیمه و امنیت شغلی هنرمندان ضعیف است،

و سالن خصوصی باید همه هزینه‌ها را از گیشه تأمین کند،


افزایش قیمت بلیت تقریباً اجتناب‌ناپذیر می‌شود.

اما از سوی دیگر، اگر تئاتر فقط برای اقلیتی محدود قابل دسترس باشد، کارکرد اجتماعی خود را از دست می‌دهد.

تئاتر بدون مخاطب عمومی، به یک ویترین فرهنگی تبدیل می‌شود؛ نه یک هنر زنده اجتماعی.

مسئله امروز تئاتر ایران، فقط اقتصاد تولید نیست؛ بحران «عدالت فرهنگی» است.

نتیجه‌گیری؛ تئاتر در آستانه تغییر هویت

مسیر تاریخی بلیت‌بهای تئاتر در ایران نشان می‌دهد که این هنر طی سه دهه، از یک کالای فرهنگی نسبتاً عمومی به محصولی که بطور فزاینده گران و طبقاتی تبدیل شده است.

در دهه هفتاد، تئاتر بخشی از زیست روزمره طبقه متوسط بود.
در دهه هشتاد، نشانه‌های تجاری‌شدن ظاهر شد.
در دهه نود، تئاتر لاکچری متولد شد.
و در دهه ۱۴۰۰، بحران معیشت و تورم مزمن، فاصله میان تئاتر و مخاطب را به اوج رساند.

اگر این روند ادامه پیدا کند، تئاتر ایران با یک تناقض خطرناک روبه‌رو خواهد شد:
هنری که ذاتاً برای «تماشاگر» تعریف می‌شود، ممکن است تماشاگر اجتماعی خود را از دست بدهد.

بازتعریف یارانه‌های فرهنگی، ایجاد نظام شفاف قیمت‌گذاری، حمایت از سالن‌های عمومی و توسعه تئاتر ارزان‌قیمت دانشجویی و شهری، دیگر صرفاً یک انتخاب فرهنگی نیست؛ ضرورتی برای بقای تئاتر به‌عنوان یک هنر اجتماعی است.
لهاک جان شاید مفیدترین مطلبی بود که تابحال در تیوال خواندم، امیدوارم گوش شنوا و چشم بینایی که توان تاثیرگذاری دارد هم با این دغدغه مواجه و پیام شما دریافت شود🙏🏼
محمد کارآمد
منم به ایشون دقیقا میگم اهنگر دادگر، خیلی جالب بود برام همفکریمون
:)))
میثم هنزکی
هوش سیاه مبتنی بر خُبث درون و البته تعالیم سرویس های خاص و تجربه های تاریخی رو دست کم نگیر شاهین جان !
اتفاقات اخیر خیلی چیزها رو بهم ثابت کرد مخصوصا دست کم گرفتن دشمن دانا از اون حیله های شیطانی بود که کایزرشوزه ترجیح داده بود اینطور بنظر برسه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
چون متاسفانه نقدهای منفی هاید می‌شوند، به اجبار در اینجا می‌نویسم:

دیشب نمایش «پرنده‌ی سیاه» را دیدم. ایده و فضای نمایشنامه واقعاً جالب بود و پتانسیل تبدیل شدن به یک اثر درگیرکننده را داشت، اما متأسفانه اجرا به‌شدت ضعیف بود و اصلاً در حد ایده کار پیش نمی‌رفت.

بزرگ‌ترین مشکل اجرا برای من بازی‌ها بود؛ مخصوصاً بازی مریم حسینی که کاملاً سطحی، یکنواخت و بدون کوچک‌ترین حس و تنش درونی بود. نه اکت بدن مؤثری وجود داشت، نه تغییر ریتم، نه فراز و فرود احساسی. دیالوگ‌ها تقریباً در تمام طول اجرا با یک لحن ثابت و مونوتون گفته می‌شدند و همین باعث می‌شد خیلی زود ارتباط مخاطب با شخصیت قطع شود. شخصیتی که قرار بود بار احساسی نمایش را منتقل کند، عملاً هیچ حسی به مخاطب منتقل نمی‌کرد و برای من بازی ایشان کاملاً فاجعه‌بار بود.

بازی نوید محمدزاده هم برخلاف انتظاری که از او وجود دارد، اصلاً برایم قابل‌قبول نبود. بازی او هم در بخش زیادی از اجرا مونوتون و یکنواخت ... دیدن ادامه ›› بود و فقط در لحظات داد زدن یا انفجارهای عصبی از این وضعیت خارج می‌شد. از بازیگری با تجربه و توانایی نوید محمدزاده، چنین پرفورمنس کم‌رمق و تکراری واقعاً بعید بود.

دیالوگ‌ها هم در بسیاری از لحظات طبیعی و روان به‌نظر نمی‌رسیدند و حس می‌کنم ترجمه متن پر از ایراد بود و نمی‌توانست احساس و تنش اصلی اثر را درست منتقل کند. بعضی کلمات و اصطلاحاتی که در ترجمه استفاده شده بودند هم اصلاً به جنس باقی دیالوگ‌ها نمی‌خوردند و باعث می‌شد مکالمه‌ها مصنوعی و ناهماهنگ به‌نظر برسند.

از طرف دیگر، با وجود کوچک بودن سالن، استفاده از میکروفون انتخاب عجیبی بود؛ مخصوصاً وقتی کیفیت صدا هم بسیار ضعیف بود و در بخش‌هایی از اجرا دیالوگ‌ها به‌سختی شنیده می‌شدند.

مشکل دیگر به طراحی صحنه، دکور و انتخاب سالن برمی‌گشت. صحنه عملاً خالی بود و هیچ حسی از لوکیشن یا فضایی که داستان در آن اتفاق می‌افتاد به مخاطب منتقل نمی‌کرد. نه از دکور، نه از طراحی فضا و نه از اتمسفر اجرا نمی‌شد فهمید دقیقاً با چه محیطی طرف هستیم و این موضوع باعث می‌شد ارتباط گرفتن با فضای نمایش سخت‌تر شود.

از طرفی مدل سالن به شکلی بود که دو طرف صحنه تماشاگر حضور داشتند و در بعضی صحنه‌ها که دو بازیگر کنار دیوار و در کنار هم می‌نشستند و گفت‌وگو می‌کردند، عملاً امکان دیدن یکی از بازیگران وجود نداشت. نه می‌شد میمیک صورتش را دید و نه واکنش‌هایش را دنبال کرد. در نمایشی که اساس آن بر دیالوگ و ارتباط میان دو شخصیت بنا شده، چنین میزانسن و انتخاب سالنی واقعاً عجیب و آسیب‌زننده بود.

در مجموع، «پرنده‌ی سیاه» برای من نمونه‌ای بود از نمایشی که ایده به‌مراتب قوی‌تر از اجرای آن بود. امیدوارم گروه اجرایی در آثار بعدی انتخاب‌ها و اجرای دقیق‌تری داشته باشند.