نمیدانم این رنج درونی را با چه قدرت و جادوی اساطیری ای به واژه بدل کنم که بتوانم کمی از این حس انزجار درونی ام را درست برایتان ترجمه کنم و این بیگ بنگی که ناچارا میان سلول های روحم رخ داده را کمی نزدیک به واقعیتِ قلبم برای (شما) شرح دهم...
البته منظورم از شما، شما هم اتاقی هایم نیستید ها...ابدا!
چون شما که حاجتی به تعبیر امثال من ندارید و خودتان خوب میدانید من از چه حرف میزنم...
بالاخره ناسلامتی ما همه روح باختگان یک تیمارستان روانی هستیم و زبان هم را خوب میفهمیم:)
همه دوستانی هستیم که روی تخت های خشکِ آهنیِ زنگ زده ی بهم چسبیده ی این آسایشگاه بی آسایشمان در حالی که لباس فرم های صورتی و آبی رنگمان را بر تن داریم با طراحی ای که دست هایش هم از پشت بسته است(که مبادا جنونمان دردسرساز شود) به تماشای تلخ ترین و تراژیک ترین سکانس های سرخ و سیاه تاریخ از تنها پنجره این آسایشگاه دور هم نشسته ایم و به اتفاق رنج میکشیم و اشک
... دیدن ادامه ››
میریزیم...
ما نیز از نگاه های سنگین و تحقیر آمیز پرستار کلافه ایم، نفرت داریم و درد میکشیم
باور کنید همه ما از این آمپول های بی حس کننده و قرص های شادی آورنده فلوکستین و اتوموکستین بیزاریم اما مجبور به خوردنیم...
ولی شما (آیندگان)
خواهش میکنم کتاب تاریخ را مقدس بدانید
درست بخوانید با دقت بخوانید...
نه برای ترحمِ ما که به راستی رقت انگیز ترین حس انسانی است و نه از باب همدردی با ما
ما که رفته ایم
برای خودتان میگویم
هر زمان که این کتاب تار عنکبوت بسته تاریخ را پاک کردید و خاک رویش را فوت کردید یاد ما باشید که بخشی از همان گرد و غبار ذرات تن ماست
و بخشی دیگر از ما را در باغچه مدرستان کاشته اند(به گل های رنگی و زیبا نگاه کنید و به آنها آب بدهید که سال هاست تشنه اند)
خلاصه که بی تفاوت از کنار ما نگذرید
امتحان مارا کنسل نکنید یا فقط برای نمره در زنگ تفریح سرسری نخوانید
مارا بفهمید مارا درک کنید که ما در حسرت یک آغوش ماندیم و مردیم:(
و در آخر
وقتی باهم درباره ی ما بحث میکنید کلماتتان را با حرمت و احتیاط از جعبه شکستنی لغتتان بیرون بیاورید...
ما خسته ترین و رنجیده ترین و دل آزرده ترین فرزندان این خاکیم
خاکی که به ریشه هایمان خیلی نمیرسید
اما باز هرچه بود خاکِ (ما) بود...
پریا🖤