- علاقهمند به تئاتر، موسیقی، طراحی، سفر، کتاب، فیلم، تفریحات هیجان انگیز و ...
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواریاست برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفتوگو درباره زمینههای علاقهمندی مشترک، خبررسانی برنامههای جالب به همدیگر و پیشنهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
این نمایش را فقط به خاطر بازی فوق العاده ی خانم عبدالرزاقی تماشا کنید. چون از بقیه جهات فاجعه ست و یه استندآپ کمدی آشفته، بی محتوا و کسل کننده با شوخی های جنسی زننده در انتظارتونه.
تماشای این نمایش و چند نمایش اخیری که رفتم، نظرات اغراق آمیز و غیر قابل استناد، و تبلیغ و بولد شدن یک نمایش به واسطه برخی چهره ها، باعث شدن تا مدت ها دیگه سراغ تماشای تئاتر نرم.
بازخوردها نشون میده سطح توقع و سلیقه نه تنها در حوزه نمایش بزرگسال بلکه در حوزه کار کودک هم به شدت افت کرده. من یه دهه شصتی ام که با کارهای آقای فروتن و همکاراشون بزرگ شدم. سطح این کار به نسبت کارهایی که تا حالا از این گروه دیدم به شدت پایین بود. بخش عمده ی نمایش، آواز خوانی گروهی همراه با ساز بود که برای من بزرگسال هم یه بخش هاییش نامفهوم بود چه برسه بچه ی چند ساله. اکثر دیالوگ ها با داد و فریاد بود، طوری که خواهر زاده ی 4 ساله ی من مدام گوش هاشو میگرفت و میگفت خاله صداشون خیلی زیاده. احساس می کنم بیشتر تعریف و تمجیدها به خاطر ذوق دیدن عموهای فیتیله ایه و نه سطح بالای نمایش. هر بار روی صحنه بردن این
نمایش زحمت و انرژی خیلی زیادی لازم داره، اما حیف که این کار نه جذابیتی برای ما داشت و نه کوچولویی که همراهمون بود.
دقیقا همین اتفاق در اجرای کانون لاله برای ما هم افتاد به طوری که در وسط نمایش به همراه چند خانوادهی دیگر مجبور به ترک سالن شدیم. بعضی هم سالن را ترک نکرده بودند اما فرزندشان در حال گریه یا بیقراری بود.
به نظرم سبک نمایش با روحیهی گروهی از بچهها سازگار نیست و پیام و معنایی که قراره منتقل بشه بین هیاهو و شلوغی ساز و ریتم تند و مکالمههای شلوغ و پر سر و صدا گم میشه و دنبال کردن خط قصه برای مخاطب کودک سخته.
چون خودم موفق نشدم پایان نمایش رو ببینم، کنجکاوم بدونم که بچهها فقط سرگرم ریتم اجرا و موسیقی و خنده و شادی نمایش شدند یا موفق شدند که پیام و موضوع نمایش را هم در این بین دریافت کنند؟
دقیقا همین اتفاق در اجرای کانون لاله برای ما هم افتاد به طوری که در وسط نمایش به همراه چند خانوادهی دیگر مجبور به ترک سالن شدیم. بعضی هم سالن را ترک نکرده بودند اما فرزندشان در حال گریه یا ...
با توجه به بازخوردی که من توی سالن دیدم، اکثر بچه ها نه تنها پیام نمایش رو دریافت نکردن بلکه حتی سرگرم هم نشدن.
با این که در نیمه اول نمایش دیالوگ ها نامفهوم بود و به خصوص در ردیف های آخر به درستی شنیده نمی شد؛ ولی این نمایش فرسنگ ها با کارهایی که تا الان دیدم فاصله داشت. چه قددددرررر فکر و عشق و زحمت پشت هر ثانیه ی این کار بود.
با احترام به تمام دوستانی که کامنت های مثبتشون باعث شد نمایش رو ببینم باید بگم نمایش رو اصلا دوست نداشتم. ای کاش در سالن های تاتر هم امکان خروج از سالن وجود داشت. دو ساعت تو دورهمی دوستانه ای که هیچ جذابیتی برام نداشت گیر کرده بودم. دو ساعت مملو از دیالوگ های روزمره که نه لبخندی رو لبم آورد و نه حتی لحظه ای متاثر شدم. خنده های بلند و بی دلیل بعضی از تماشاگرها واقعا عذاب آور بود.
برام سواله نمایشی که حرفی برای گفتن نداره چرا باید این قدر طولانی باشه؟ فلسفه اینهمه داد و بیدادهای بی دلیل آقای وحید آقاپور چی بود؟! "خبری از او نیست" چه ارتباطی با محتوای نمایش داشت؟
سالن نمایش از همه نظر عالی و بازی ها خوب بود؛ و ممنون از آقای قاسمی عزیز که باعث شدن تحمل این دو ساعت کمی آسون تر شه.
با توجه به ظرفیت سالن، تعداد بلیط های فروخته شده برای قسمت تشکچه زیاده. همچنین یک ساعت و نیم نشستن روی تشکچه و بدون تکیه گاه خیلی سخته اما این که خودت رو روی سن و در مجاورت بازیگرها حس کنی تجربه جالبیه. در نیمه نمایش از تماشاچی ها خواسته می شه بلند شن و چند لحظه در اجرا مشارکت کنن. به نظرم این ایده برای رفع خستگی تماشاچی های روی زمین بود و نشان از درک بالای عوامل کار داشت.
نمایشنامه، خوب و بازی ها واقعا درخشان و دلچسب بود. اجرای زنده پایانی هم لذت بخش بود.
تعامل با تماشاچی ها ایده خوبیه اما بنظرم زیاده روی شده بود و اجرا رو آشفته می کرد؛ به خصوص در ابتدای نمایش که مخاطب سعی در تمرکز و برقراری ارتباط با نمایشنامه داره تعداد شوخی ها یکم زیاد بود.
مستند دوسر برد، دوسر باخت از آزاده مسیح زاده رو دیدم و فقط می تونم بگم تو دنیای خیلی کثیفی زندگی می کنیم. حتما ببینید و با فیلم قهرمان مقایسه کنید و قضاوت کنید. https://www.youtube.com/watch?v=Y66MElQXutA
به نظر من این مستند که البته خالی از اشکال نیست از فیلم قهرمان بهتره نکته مهم اینه که در این مستند ما با جامعه ای پر از تزویر و ریا برآمده از نگاه رسمی ابزاری به مذهب و اخلاق روبه روییم که این شرایط همه رو یه جورایی مشکوک و ناخالص جلوه میدهه و در فصل پایانی حقیقتی گمشده( هویت صاحب پول) آن هم در ایام برگزاری مراسمات آیینی محرم و در دل روستایی مرموز با فضای باستانی سنتی نیمه بدوی و پایان بازی که بهتر از پایان فیلم فرهادیه بدون اینکه مردم فتنه گر نشان داده شوند و کاربران شبکه های اجتماعی سیبل قرار بگیرن در مستند تو نه میتونی به حرفها و ادعاهای مرد زندانی اعتماد کنی و نه مسئولانی که معمولا شعار میدن و دنیال ایدئولوژی ان و نه حتی مردم آن روستا اما فرهادی با نگاهی از بالا به خصوص به توده مردم طرف مرد زندانی رو میگیره و از او یک قربانی سربلند ... دیدن ادامه ›› میسازه
طراحی و کاشت نقاط درامتیک و فراز و فرود روایی فیلم فرهادی و میمیک صورت جدیدی و شخصیت پردازی ملوی او بدون وام گرفتن از این مستند بعیده قطعا چنین فیلمنامه ای اورجینال به حساب نمیاد که فرهادی آن را با این عنوان به محافل سینمای ارائه داده
یکی به من بگه فرق این نمایش با یه نمایشنامه رادیویی چی بود؟ از سه بازیگر، دو نفر که اصلا روی صحنه حضور نداشتن و فقط صدای آن ها شنیده می شد و تمام زمان اجرا فقط دیالوگ محض یا پخش صداهای ضبط شده بود. ای کاش بخشی از خاطراتی که فقط یا به صورت صوتی پخش می شد و یا به شکل دیالوگ بیان می شد روی صحنه و با کمک بازیگرانی دیگر اجرا می شد.
دکور و یا صحنه آرایی خاصی هم وجود نداشت. فقط یک چهارپایه. سوال بعدی اینه که وقتی نمایش هیچ هزینه ای برای طراحی صحنه و گریم ندارد و فقط از یک بازیگر استفاده می شود چرا باید هزینه بلیط این قدر زیاد باشد؟
با توجه به اینکه نمایش در دوران اوج شیوع اومیکرون برگزار می شود سالن استفاده شده بسیار نامناسب است. در همین سالن نسبتا کوچک تا جایی که می توانستند بلیط فروختند. علاوه بر این که تمام صندلی ها پر بود و سالن هیچ گونه تهویه ای نداشت بلیط های خارج از ظرفیت هم به فروش می رفت.
از نقاط قوت نمایش، متن و ایده بسیار خوب و گنجاندن هنرمندانه طنز در خلال دیالوگ های بسیار تلخ بود. ضمن این که نمایش در القای حس مورد نظر به مخاطب موفق است.
فرقش با نمایش رادیو اینه که تصویر داره! اکت یه بازیگر داره، طبق استدلال شما نمایش مونولوگ کلا نباید وجود داشته باشه، چون یه نفر کلا رو صحنه است
دکور قرار نیست همیشه شلوغ باشه، یعنی دکور شلوغ دکور خوب نیست، باید در خدمت کار باشه، که در این اثر بود! قراره تمرکز شما رو به بازیگر معطوف کنه صرفا نه چیز دیگری!
هزینه بلیط خیلی ربطی به هزینه دکور نداره و بنا به خواست تهیه کننده و کارگردان اثر گذاشته میشه و صددرصد از نظر خیلی ها ارزش داشته که همه روز هاش sold out شده.
در مورد تهویه باهاتون موافقم.
شیوه پاسخگویی خودش به نوعی سطح فکری مقابل رو نشون میده! و همین میتونه علت این همه اختلاف سلیقه من و شما باشه.
من هم نمایش های مونولوگ قویتر از این اجرا دیدم. در کل نمایش مونولوگ ریسک بالایی ...
فرمایش شما کاملا متین و ارزشمنده ?? و متاسفانه چون کلمات در قالب نوشتار نمیتونن حس رو منتقل کنن بنابراین هرکسی میتونه برداشتِ آزاد از کلمات و لحن داشته باشه
من با لبخند و در جهت طنزی دوستانه مینوشتم و بهیچ وجه قصدم زیرسوال بردن سلیقه و انتخابِ دیگران نبوده ?? ولی ممنون از یادآوری و مهرتون
اینکه چون به دل و جان شما نشسته پس مخاطبی که نپسندیده گیرندش مشکل داره فکر کنم قضاوت درستی نباشه ، بنده هم با وجود اینکه کار رو دوست داشتم اما در مجموع با توجه به قیمت بلیطش متوسط ارزیابیش کردم ...
سالار جان
من هم اگر میگفتن با سلیقه من جور نبود، یا اصلا دوستش نداشتم، یا کار به شدت افتضاحی بود اصلا کامنتی نمیدادم
به هر حال سلیقه هست، و هر کس یه دید و نظری داره، که صد البته محترمه
اما وقتی گفته میشه کلا وجود بازیگر و صحنه و نور با عدم وجودشون یکیه، یه مقدار غیر منطقی جلوه میکنه برام
گذشته از هزینه ظالمانه بلیط نمایش، وقتی یک نمایش درسالنی مثل تالار وحدت یا هتل اسپیناس (اشاره به نمایش بینوایان) اجرا شود هدفش به وضوح تجارت است. این سالن ها هیچ سنخیتی با مفهوم نمایش ندارند. و البته این نوع تجارت که در آن برای جذب مخاطب، از بازیگران مطرح استفاده می شود، تناقضی با فرهنگ عامه جامعه ندارد؛ چرا که کلیه بلیط ها به محض باز شدن سایت فروش می روند. در حالی که چنین اتفاقی برای بسیاری از نمایش های قوی و پر محتوا نمی افتد.
تالار وحدت با سالن هتل اسپیناس قابل مقایسه نیست. تالار وحدت سالنی چند منظوره است که برای تاتر، باله، اپرا و اجرای موسیقی طراحی شده و امکانات فنی زیادی در صحنه دارد.حتی بالکن ها هم دید خوبی دارند و صدای بازیگران بدون استفاده از میکروفن به بالکن ها هم می رسد
من هر دو رو تجربه کردم و از نظر من هیچ کدام مناسب نمایش نیست مگر اینکه در ردیف های جلوی قسمت همکف باشی. با فرض اینکه صدای بازیگران هم به خوبی شنیده شود کسی که روی بالکنه تقریبا هیچ تسلطی رو صحنه اجرا نداره. قرار نیست با پرداخت این همه هزینه شنونده یک اجرای رادیویی باشیم!
تالار وحدتو با هتل اسپیناس مقایسه نکنید، هنوز کارو ندیدم اما فکر میکنم به خاطر ویژگی ها خاص سن تالار وحدت آقای ثروتی این کارو اونجا اجرا میکنند. در مورد تسلط تماشاچی با نظرتون موافق هستم ، اما درمورد ویژگی های بسیار خاص سن تالار وحدت لینک زیر را مطالعه بفرمایید. http://www.bonyadroudaki.com/PContent.aspx?id=9&&lang=fa-IR
بابت لینک و توضیحاتتون ممنونم. بیشتر دید نامناسب صحنه در مقابل هزینه پرداختی منظورم بود و اینکه کلا با تماشای تاتر از فضایی مثل بالکن اصلا موافق نیستم.
نمایشهای بسیار فاخر در تالار وحدت با نرخهایی منطقی اجرا شد ؛ تا حالا وحدت با اسپیناس تفاوت داشت ؛ مگر از این به بعد شاهد اسپیناس دیگری در خیابان استاد شهریار باشیم .
نمایشی دلچسب بود اما بر خلاف نام نمایش که روی حادثه پلاسکو تاکید دارد به نظر من پلاسکو حاشیه کمرنگی از کار بود. یک نکته جالب این بود که ساعت 8 که نمایش باید شروع می شد بازیگرهاش خیلی خونسرد تازه یکی یکی داشتند می اومدند و دقیقا با همون لباس های خودشون رفتن رو صحنه. بد نیست اهمیت بیشتری قایل شویم، برای مخاطبانی که به قول عوامل کار در این اوضاع اقتصادی به تماشای تاتر می روند.
متن نمایش کمی سنگین بود. به نظر من استفاده کردن از جملات ساده تر و نزدیک کردن آن به ادبیات امروزی تا جایی که ممکن است، منافاتی با نمایشنامه حماسی اثر ندارد. هم چنان که در برخی فیلم و سریال های تاریخی شاهد این مطلب هستیم. با این وجود از دیدن نمایش واقعا حظ کردم. هزاران درود به آقای میرنصیری عزیز و بازیگران پرتوان این نمایش. درسته که فروش بلیط این نمایش در سایت های دیگر انجام می شود ولی ای کاش حداقل پوستر نمایش رو میذاشتین چون به جذب مخاطبان بیشتر کمک می کند.
موضوع خوب و قابل تاملی بود. مخصوصا این که چند ماهی میشه با آسایشگاه کهریزک همکاری می کنم و خیلی برام ملموس بود. اما نوع روایت ها می توانست داستانی تر باشد. گاهی اوقات حس می کردم توی یک سیمنار آموزشی پزشکی نشستم. به علاوه قسمت عمده ای از نمایش فقط حالت نقل قول داشت تا اجرا. از بازی آقای سیاحی هم واقعا لذت بردم.
به شخصه با نمایش هایی که نمایشنامه خارجی دارند ارتباط برقرار نمی کنم چون غالبا پارامترهایی مثل نوع بیان، بازی ها و فضای نمایش، مصنوعی، غیر معمول و ناملموس است و در یک کلام به دل نمی نشیند. به علاوه، در اکثر کارهای این چنینی که تجربه دیدن آن ها را داشته ام کارگردان به دنبال بیان یک حرف سیاسی در قالب یک نمایشنامه خارجی است. متاسفانه این ایده بس تکراری و خسته کننده شده است.
احساس میکنم اگر یک کارگردان قبل از اینکه کارش رو به اجرای عموم ببره، نظر پنج نفر عین شما رو جلب کنه اون کار واقعاً ارزش دیدن داشته باشه *_*
البته نمایشنامه های خارجی زیادی هستند که محوریت جهانی دارن و ارتباط برقرار کردن باهاشون خیلی سخت نیست مثل نمایش عشق لرزه ک اریک امانوئل اشمیت نویسندش بود یا مالی سویینی که یه جورایی دغدغه فلسفی داشت.
فیلم از نظر محتوا عالی بود. این فیلم کنایه ای است به افسردگی حاکم بر جامعه که ناشی از سیاست های غلط و تعمدی بوده و زمینه ساز بسیاری از مشکلات و معضلات اجتماعی است.
با احترام به همه ی دوستانی که کامنتهاشون در تمجید این نمایش باعث شد برم این اجرا رو ببینم باید بگم کار رو اصلا دوست نداشتم! به ویژه برای این ریتم تکرارشونده در اجرا، شاید یک ساعت یا کمتر زمان مناسب تری بود. چرا که اگر خلاقیتی هم در کار وجود داشت تماما در 10 دقیقه اول نمایش به مخاطب نشان داده می شد. و ادامه نمایش به نوعی تکرار همان روند قبلی با محتوایی کسل کننده بود. به علاوه، به نظرم بهتر است در معرفی عوامل نمایش، اسامی خانم ها به جای بازیگر، با عنوان خواننده ارائه شود. تنها قسمت جالب توجه نمایش که ارزش دیدن داشت اجرای بسیار دلنشین آهنگ های فرانسوی توسط خانم یاسری بود.
تمام مدتی که فقط به ساعت نگاه می کردم و برای تموم شدن تاتر لحظه شماری می کردم، به این فکر می کردم که خواندن نمایشنامه خود اثر روی یه کاناپه راحت توی خونه، می تونه به مراتب جذاب تر از این نوع اجرای کسالت بار باشه.
چقدر نظرها متفاوته.... من خیلی دوست داشتم و واقعا لذت بردم از دیدن این نمایش...
به نظرم موسیقی و بازی خانم کردا اصلا اجازه نداد نمایش کسالت بار باشه...
به نظر من یه نمایش فوق العاده بود همه چیز عالی بود. این قدر خوب بود که تصمیم گرفتم ٢ تا از دوستانم رو به این کار دعوت کنم و خیلی خوش حالم که دوستانم هم بعد از دیدن کار نظر من رو داشتن. واقعا بازی خانم کردا بی نظیر بود و صابر ابر و امیر آقایی هم خیلی خوب بودند در کل به نظرم اوج زیبایی رو می شد تو این نمایش دید.
نمایشی زیبا با تفکری زیبا
ضعیف ترین بازی که تا حالا توی عمرم از صابر ابر دیده بودم!
بازی مصنوعی، دیالوگ ها تا قبل سکانس پایانی فوق العاده بی مفهوم و آبکی همراه با بازی ساده و بد از ایشون!
یاد تمشک های وحشی و نمایش سی بخیر، اونا کجا بودند این بازی ایشون در این نمایش کجا
شاید وجود بازی های خوب یکی از نقاط قوت نمایش باشد اما به هیچ عنوان آن را تبدیل به اثری که درخور دیدن باشد نمی کند چرا که این مساله تنها یکی از جنبه های یک نمایش خوب و تاثیرگذار است. متاسفانه این روزها ملاک انتخاب خیلی از افراد حضور بازیگران معروف در نمایش هاست که حتی موجب نگارش انتقادهای جانب دارانه نیز می شود.
گذشته از بازی ها، یکی از نقاط قوت نمایش زمان کوتاه آن بود (یک ساعت و یا کمتر) که برای یک نمایش بد، نکته مثبتی به شمار می آید.